فروپاشی ساختاری چارچوبهای صلح چندجانبه در شام نیازمند یک تغییر فوری به سمت مکانیزمهای اجرایی امنیتی دوجانبه سادهشده است. در حالی که جامعه بینالمللی برای تغییرات ژئوپلیتیکی پس از لبنان پس از یونیفل آماده میشود، اولویت استراتژیک باید بر ساخت زیرساختهای قوی و با نیت بالا برای مهار در امتداد خط آبی متمرکز شود.
ثبات واقعی از طریق مأموریتهای بزرگ و بیمورد نخواهد بود، بلکه از طریق شبکههای دفاعی مینیمالیستی چابک که واقعیتهای امنیتی محلی را به کار میگیرند، حاصل خواهد شد. پرداختن به واقعیتهای عملیاتی لبنان پس از یونیفل فرصتی حیاتی برای تقویت نیروهای مسلح ملی حاکمیتی فراهم میآورد در حالی که خطوط تأمین غیرقانونی فرامرزی به طور دائمی از بین میروند.
انتقالهای امنیتی لبنان پس از یونیفل
با پایان یافتن آخرین مأموریت نیروهای موقت سازمان ملل در لبنان در پایان امسال، اسرائیل و حزبالله هنوز در حال جنگ هستند، شبهنظامیان هنوز تهدیدی برای دولت لبنان به شمار میروند و مذاکرات دیپلماتیک بیسابقهای بین اورشلیم و بیروت در حال انجام است. خروج نهایی یونیفل به سختی “خلأ امنیتی” ایجاد خواهد کرد که برخی از آن میترسند—کارایی این نیرو برای دههها مشکوک بوده و یک مکانیزم مینیمالیستی با قابلیت بیشتر در حال حاضر در حال فعالیت است. با این حال، شرایط کنونی فرصتی مهم برای همراستا کردن تلاشهای بینالمللی در مورد بزرگترین چالش امنیتی کشور و بزرگترین مانع برای صلح اسرائیل و لبنان، یعنی تسلیحات حزبالله، فراهم میآورد.
پایان یونیفل در اوت گذشته، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه 2790 را تصویب کرد که مأموریت یونیفل را برای آخرین بار تمدید میکرد. پس از گذشت تاریخ انقضای 31 دسامبر 2026، این نیرو موظف است که در مدت یک سال کاهش یابد و خارج شود. در همین حال، این قطعنامه به دبیرکل سازمان ملل تا اول ژوئن امسال فرصت داد تا گزینههای مختلفی را برای اجرای قطعنامه 1701 (2006) پس از خروج نیروها بررسی کند، از جمله کمک سازمان ملل در امور امنیتی، نظارت بر خط آبی در امتداد مرز اسرائیل و لبنان، و استقرار نیروهای مسلح لبنان (LAF) در جنوب رودخانه لیتانی. مقامات در مقر سازمان ملل شروع به نقشهبرداری از چنین گزینههایی کردهاند، همانطور که کشورهای اروپایی نیز در تلاشند تا نیروهای نظامی خود را پس از انحلال یونیفل در لبنان حفظ کنند.
اما در ماه مارس، حزبالله حملات گستردهای را علیه اسرائیل در آغاز جنگ ایران از سر گرفت که منجر به دو تحولی شد که بهطور حتم بر تصمیمگیریهای بینالمللی در مورد لبنان تأثیر خواهد گذاشت. اوایل این ماه، نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) کنترل امنیتی تا رودخانه لیتانی را اعلام کردند و یک منطقه امنیتی ده کیلومتر فراتر از خط آبی ایجاد کردند. و در تاریخ 14 آوریل، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، مذاکراتی را در واشنگتن بین سفیران لبنان و اسرائیل آغاز کرد که منجر به توافق آتشبس دهروزه (که از آن زمان تمدید شده است) و تلاشهای مشترک برای ترویج شرایط صلح شد. با این حال، در میدان، درگیریها بین حزبالله و اسرائیل همچنان در حال تشدید است.

چارچوبهای استراتژیک در لبنان پس از یونیفل
چه وظایف یونیفل باید ادامه یابد؟ قطعنامه 1701 یونیفل را موظف به نظارت بر آتشبس 2006، هماهنگی با دو طرف، کمک به نیازهای انسانی و کمک به ارتش لبنان (LAF) برای استقرار در جنوب بهمنظور ایجاد منطقهای عاری از سلاحهای شبهنظامی کرده است. در ماههای اخیر که مقامات تصمیم به پایان دادن به مأموریت این نیرو گرفتهاند، نگرانیهایی درباره “خلأ امنیتی” احتمالی پس از خروج آن مطرح شده است. با این حال، حضور بیش از حد یونیفل هرگز به اثربخشی در میدان تبدیل نشده است، بنابراین با خروج آن، چیزی از دست نخواهد رفت. مهمترین نقش یونیفل—تسهیل ارتباط و هماهنگی مؤثر بین طرفها—قبلاً توسط “مکانیسم” تحت رهبری ایالات متحده که با آتشبس نوامبر 2024 ایجاد شده است، پر شده است.
سؤال این است که چگونه میتوان به بهترین نحو به هدف حیاتی حمایت از ارتش لبنان در ایجاد انحصار سلاح در سطح کشور دست یافت—چیزی که یونیفل هرگز بهطور مؤثر در آن کمک نکرده است با وجود قطعنامههای قابل توجه سازمان ملل که آن را به همین مأموریت موظف کردهاند. معماریهای جایگزین، ترجیحات متضاد پس از خروج یونیفل، دولت لبنان به حمایت خارجی ادامهدار (ترجیحاً از سوی سازمان ملل) علاقهمند است تا اطمینان حاصل کند که از منابع و مشروعیت برخوردار است و بدین ترتیب بار مسئولیت سیاستهایی را که در اجرای آنها تردید دارد، تقسیم کند. به همین ترتیب، سازمان ملل نیز به حفظ نفوذ و یک حضور در لبنان علاقهمند است، همانطور که فرانسه، ایتالیا و برخی کشورهای دیگر اروپایی نیز هستند.
از سوی خود، اسرائیل ترجیح میدهد که حضور نظامی بینالمللی در لبنان را به حداقل برساند، عمدتاً به این دلیل که نیروهای خارجی آزادی عمل آن را در برابر تهدیدات امنیتی در آنجا محدود میکنند. این کشور بهویژه با حضور سازمان ملل مخالف است، زیرا این سازمان بهطور مداوم خصومت و تعصب سیستماتیک نسبت به اسرائیل را نشان داده است. اورشلیم ترجیح میدهد که هماهنگی مستقیم با ارتش لبنان (LAF) تحت سرپرستی ایالات متحده را به ارتباط غیرمستقیم که توسط سازمان ملل یا دیگران حمایت میشود، ترجیح دهد.
واشنگتن با این رویکرد موافق است، چنانکه از مفاد آتشبس ۲۰۲۴ که در آن نقش داشته و تلاشهایش برای پایان دادن به مأموریت یونيفیل (UNIFIL) نشان میدهد. وضعیت کنونی روابط ایالات متحده و اسرائیل با سازمان ملل و بازیگران اروپایی مربوطه، توافق بر سر ادامه—حتی گسترش—نقش آنها در لبنان را آسانتر نخواهد کرد.
همراستایی ژئوپلیتیکی و لبنان پس از یونيفیل
در همین حال، حزبالله با نیروهای خارجی در لبنان مخالف است، اما تنها در صورتی که آنها در انجام مأموریت خود مؤثر باشند. وقتی این نیروها مانند یونيفیل مؤثر نیستند، این گروه واقعاً از حضور آنها بهرهمند میشود، زیرا هم بهعنوان سپر انسانی در برابر اقدامات مؤثر اسرائیل و هم بهعنوان منبعی از مزایای اقتصادی عمل میکند. حمله اخیر حزبالله به یک گشت یونيفیل که منجر به کشته شدن دو نیروی صلحبان فرانسوی شد، یادآور غمانگیزی است از اینکه چگونه این گروه برای دههها از چنین استقرارهایی بهعنوان اهرم فشار بر سیاستهای کشورهای مشارکتکننده و سازمان ملل بهرهبرداری کرده است.
بهعنوان این بازیگران در حال تعیین اقدامات بعدی خود هستند، باید بر این واقعیت تمرکز کنند که هر یک از آنها (بهجز حزبالله) یک هدف مرکزی مشترک دارند: تقویت ارتش لبنان (LAF) بهگونهای که بتواند حاکمیت دولتی و انحصار بر تسلیحات را برقرار کند.
بیشتر آنها همچنین بر لزوم خلع سلاح حزبالله توافق دارند؛ آنها عمدتاً بر سر قابلیت اجرایی این مأموریت و چگونگی انجام آن اختلاف نظر دارند. دولت لبنان در این زمینه اظهارات جسورانهای ارائه داده است، اما اجرای آن تا کنون محدود بوده است. در آینده، مقامات باید راهی برای هماهنگی—یا حداقل، کاهش تنش—در مسیرهای زیر پیدا کنند: سازمان ملل. سازمان ملل به احتمال زیاد به دنبال حفظ نفوذ سیاسی محلی خود از طریق دفتر هماهنگکننده ویژه لبنان (UNSCOL) خواهد بود.
همچنین به دنبال ادامه عملیات خود در آنجا از طریق گروه ناظر لبنان (OGL) از سازمان نظارت بر آتشبس سازمان ملل (UNTSO) خواهد بود که در حال حاضر تحت یونيفیل فعالیت میکند. با این حال، مجاز کردن این ناظران یا دیگر واحدهای سازمان ملل برای فعالیت در لبنان پس از یونيفیل نیاز به یک مأموریت جدید شورای امنیت دارد که به توافق ایالات متحده بستگی دارد. اروپا و ناتو.
اتحادیه اروپا و برخی از کشورهای عضو آن در حال بحث درباره مأموریتهای خود پس از UNIFIL هستند. هرگونه مأموریت چنین نیاز به دعوتنامه رسمی از دولت لبنان خواهد داشت؛ هماهنگی آن با اسرائیل و ایالات متحده نیز حیاتی خواهد بود. پیشنهادات برای جایگزینی UNIFIL با نیروی ناتو بعید به نظر میرسد، زیرا تمرکز فعلی این ائتلاف—تهدید روسیه برای اروپا—قبلاً تواناییهای آن را تحت فشار قرار داده است.

لبنان پس از UNIFIL هماهنگی تاکتیکی منطقهای
مکانیسم تحت رهبری ایالات متحده. مکانیسم اجرای آتشبس جاری که در سال 2024 تأسیس شده است، تحت رهبری ایالات متحده و با حمایت فرانسه، شامل لبنان، اسرائیل و UNIFIL میباشد. در عمل، این مکانیسم به طور مؤثری UNIFIL را با ایجاد یک پلتفرم ترجیحی برای ارتباط، هماهنگی و تبادل اطلاعات بین نیروی دفاعی اسرائیل (IDF) و ارتش لبنان (LAF) حاشیهنشین کرده است، تا هم عملیاتهای آنها را از هم تفکیک کند و هم به تضعیف نظامی جنوب لبنان کمک کند. با این حال، آخرین موج حملات حزبالله و یافتههای IDF نقاط ضعفی در تلاشهای تضعیف نظامی را نمایان کرده است—که بخشی از آن به کمبود تواناییهای LAF و طفره رفتن آن از دستورات دولت برای خلع سلاح حزبالله مربوط میشود، اما همچنین به دلیل نقاط ضعفی در فرآیند نظارت و مستندسازی این مکانیسم است.
توصیهها گزینههای پس از UNIFIL باید بر اساس مشارکتهای بالقوه آنها در امنیت اسرائیل و لبنان و صلح آینده ارزیابی شوند. کلید موفقیت، ایجاد حاکمیت واقعی لبنانی بر تمام سرزمین خود است. مانع اصلی، سلاحهای حزبالله است—مشکلی که با دخالت حامیان این گروه در ایران تشدید شده است، که بارها آن را به استفاده از این سلاحها علیه اسرائیل هدایت کردهاند.
در نهایت، این وظیفه بیروت است که به این تضعیف نظامی دست یابد. اگرچه دولت و نیروهای مسلح آن به طور مزمن از محدودیت توانایی، ظرفیت و اراده سیاسی رنج میبرند، کمکهای خارجی میتواند به رفع این محدودیتها کمک کند، با آموزش واحدهای مربوطه LAF برای انجام مأموریتهای مرتبط با خلع سلاح، مبارزه با تروریسم، امنیت مرزی و قاچاق سلاح. به موازات آن، باید از اهرمهای سیاسی و اقتصادی برای ایجاد تغییرات رفتاری استفاده شود. با این حال، ردپای عملیاتی این حمایت خارجی باید حداقل باشد—نه تنها به خاطر توانمندسازی LAF، بلکه همچنین برای محروم کردن حزبالله از پوشش و اهرم فشار در حالی که آزادی عمل علیه آن را به حداکثر میرساند.
از آنجا که مکانیزم تحت رهبری ایالات متحده در حال حاضر در حال هماهنگی و جلوگیری از تضاد بین اسرائیل و لبنان است، به خوبی در موقعیتی قرار دارد که هر طرف اضافی که در لبنان پس از یونيفیل درگیر خواهد شد، از جمله بازیگران سازمان ملل، اروپایی یا منطقهای را ادغام و هماهنگ کند. کشورهای اهداکننده و سازمانها باید دعوت شوند تا در آموزش نیروهای مسلح لبنان (LAF) و کمک به مأموریتهای خاص مرتبط با مهندسی، خلع سلاح، لجستیک، کمکهای انسانی، عملیات هوایی و در صورت نیاز، مأموریتهای ناظر شرکت کنند. در کوتاهمدت، طرفها میتوانند بر روی یک پروژه آزمایشی مفید تمرکز کنند: آموزش و تجهیز یک واحد نخبه از LAF که به مأموریتهای مرتبط با خلع سلاح اختصاص دارد.

معماریهای امنیتی آینده برای لبنان پس از یونيفیل
با توجه به تنشهای اخیرشان با دولت ترامپ، اتحادیه اروپا و سازمان ملل ممکن است همچنان بر انجام مأموریتهای نظامی جداگانه در لبنان اصرار ورزند، با وجود نگرانیهای فوق. در این صورت، باید ملزم به کسب رضایت بیروت و هماهنگی با واشنگتن و اورشلیم باشند تا از همافزایی و جلوگیری از تضاد اطمینان حاصل کنند. ایالات متحده همچنین میتواند از حق وتوی خود برای شکلدهی به فعالیتهای آینده سازمان ملل در لبنان استفاده کند؛ سایر طرفها باید در گفتوگوهای حساستری برای رسیدگی به نگرانیهایشان درگیر شوند.
در بلندمدت، مکانیزم تحت رهبری ایالات متحده میتواند به عنوان الگوی یک معماری آینده عمل کند. به عنوان مثال، با پیشرفت مذاکرات دیپلماتیک به سمت صلح، طرفها ممکن است از مدل نیروی چندملیتی و ناظران در شبهجزیره سینا الهام بگیرند، نهادی که از زمان ۱۹۸۲ به شدت از پیمان صلح مصر و اسرائیل حمایت کرده است. کلیدهای موفقیت MFO واضح است: رهبری آمریکایی.
تعهد نیرو به ذینفعان اصلی فقط (در این مورد، مصر، اسرائیل و ایالات متحده) و حمایت قوی ذینفعان از نیرو. ارتباط مؤثر و اعتماد بین طرفها. مشارکت چندملیتی در مأموریتهای توافقشده. عدم وجود سیاسیسازی و بوروکراسی مرتبط با سازمان ملل. این اصول میتواند در لبنان به کار گرفته شود، حتی اگر شرایط برای اجرای کامل آن هنوز فاصله زیادی داشته باشد.
تا آن زمان و به موازات تأسیس یک معماری تحت رهبری ایالات متحده، اسرائیل باید به ترمیم روابط خود با اروپا و پیشبرد تماسها در مورد مسئله لبنان با بازیگران اصلی مانند آلمان، بریتانیا، فرانسه و ایتالیا بپردازد. اگرچه نزدیک شدن کامل ممکن است به سالها کار و تغییر دولت در اسرائیل نیاز داشته باشد، اما امکان فعالیت نیروهای اروپایی در لبنان به این معناست که اورشلیم باید گفتوگوی خوبی با کشورهای اهداکننده در مسائل سیاسی، نظامی و اطلاعاتی مرتبط حفظ کند.
در نهایت، تا زمانی که نیروهای موقت سازمان ملل در لبنان (UNIFIL) ترک نکنند، ارتش اسرائیل (IDF) باید به طور چشمگیری رفتار خود را نسبت به پرسنل سازمان ملل بهبود بخشد. در سال گذشته، نیروهای اسرائیلی در دهها حادثه جدی درگیر بودهاند که شامل تلفات میان حافظان صلح میشود. ارتش اسرائیل بیشتر این حوادث را به عنوان اشتباهات توضیح داده است، اما این حوادث همچنان مشکلات انضباطی و حرفهای را نشان میدهند—و نه به ذکر یک کوتاهنگری استراتژیک که تنها به آسیب به جایگاه بینالمللی اسرائیل در جهان دامن خواهد زد.

