جغرافیا به عنوان سلاح دوباره به عنوان یک عامل تعیینکننده در دیپلماسی مدرن ظهور کرده است، به طوری که زمینشناسی فیزیکی و موقعیت دریایی ایران شرایط رویارویی آن با قدرتهای جهانی را تعیین میکند. تهران از موقعیت خود به عنوان یک سلاح استفاده میکند و سرزمین وسیع و نقاط آسیبپذیر خود را به اهرمهای استراتژیک تبدیل میکند. این وابستگی به جغرافیا به عنوان سلاح نه تنها نیروهای نظامی برتر را ناکام میگذارد بلکه اقتصاد جنگ و امنیت انرژی جهانی را نیز دوباره تنظیم میکند.
جغرافیا به عنوان سلاح و دفاع استراتژیک
رویارویی اخیر ایران، اسرائیل و ایالات متحده آمریکا در خاورمیانه واقعیت بنیادی را برجسته میکند: جغرافیا همچنان نتایج استراتژیک را شکل میدهد، علیرغم پیشرفتهای سریع در فناوری نظامی.
جغرافیای ایران مزایای دفاعی قابل توجهی را فراهم میکند. این کشور با وسعتی تقریباً به اندازه آلاسکا و جمعیتی نزدیک به 90 میلیون نفر، چالشهای formidable برای هر قدرت خارجی که به عملیات نظامی در مقیاس بزرگ فکر میکند، به وجود میآورد. به همان اندازه مهم، سواحل وسیع ایران در طول خلیج فارس و دریای عمان است. این سواحل که بیش از 1,800 کیلومتر طول دارد، مکانهای متعددی را ارائه میدهد که تهران میتواند از آنها موشکها، پهپادها، مینهای دریایی، زیردریاییها و قایقهای تندرو را مستقر کند.

کنترل نقاط تنگهای از طریق جغرافیا به عنوان سلاح
در مرکز محاسبات استراتژیک ایران، تنگه هرمز قرار دارد که بهطور قابلتوجهی مهمترین نقطه تنگهای انرژی در جهان است. ویژگیهای فیزیکی آن را بهویژه آسیبپذیر میسازد. در باریکترین نقطه، تنها چند ده کیلومتر عرض دارد؛ مسیرهای کشتیرانی تعیینشده حتی باریکتر هستند. ایران کنترل ساحل شمالی را در دست دارد و جزایر استراتژیک مهمی مانند قشم، هرمز و ابوموسی را اشغال کرده است که به آن نظارت مؤثری بر ترافیک دریایی میدهد.
به جای تلاش برای تسلط کامل دریایی بر نیروی دریایی ایالات متحده، تهران بر اختلال و عدم قطعیت تمرکز دارد. هدف لزوماً بستن کامل تنگه هرمز نیست، بلکه افزایش خطرات و هزینههای مرتبط با حمل و نقل تجاری است. تنشهای اخیر اثربخشی این رویکرد را نشان داد. تهدیدات ایران و اقدامهای انتخابی علیه ترافیک دریایی به اختلال در الگوهای حمل و نقل و افزایش نوسانات در بازارهای انرژی جهانی کمک کرد.
این استراتژی ریشههای تاریخی عمیقی دارد. در طول جنگ نفتکشها در دهه ۱۹۸۰، ایران به هدف قرار دادن حمل و نقل تجاری در خلیج فارس پرداخت و ایالات متحده را وادار به انجام عملیاتهای اسکورت و مأموریتهای امنیت دریایی کرد. اگرچه واشنگتن با موفقیت از حمل و نقل محافظت کرد و داراییهای دریایی ایران را در عملیات ملخ دعا آسیب زد، اما چالشهای ناشی از مینها و تهدیدات نامتقارن پراکنده ادامه داشت.
مزیت نامتقارن و جغرافیا به عنوان سلاح
رویکرد ایران منعکسکننده تغییرات وسیعتری در جنگهای معاصر است. به طور فزایندهای، قدرتهای ضعیفتر به دنبال کسب اهرم از طریق اختلال، فرسایش و فشار اقتصادی به جای پیروزیهای نظامی قاطع هستند. پهپادهای کمهزینه، موشکها، مینها و پلتفرمهای دریایی کوچک میتوانند دشمنان را وادار به صرف منابع دفاعی بسیار گرانتر کنند. این امر نسبت هزینه-تبادل نامطلوبی ایجاد میکند که میتواند مزایای نیروهای نظامی قویتر را تضعیف کند.
برای هند، این تحولات پیامدهای قابل توجهی به همراه دارد. هند تقریباً ۸۵٪–۹۰٪ از نیازهای نفت خام خود را وارد میکند که سهم قابل توجهی از تولیدکنندگان خلیج فارس تأمین میشود. بخش عمدهای از این تأمین انرژی از طریق تنگه هرمز عبور میکند. هرگونه اختلال در آن منطقه به طور منفی بر قیمت سوخت، تورم، تولید کود و رشد اقتصادی کلی تأثیر میگذارد.

جغرافیا به عنوان سلاح و استراتژی تابآوری
پاسخ استراتژیک باید بر تابآوری تمرکز کند. تقویت ذخایر استراتژیک نفت، تسریع در پذیرش انرژیهای تجدیدپذیر، گسترش اکتشافات داخلی و تنوع در زنجیرههای تأمین باید اولویتهای کلیدی باشند. به همان اندازه مهم است که تعامل دیپلماتیک پایدار با ایران، سلطنتهای خلیج فارس و دیگر ذینفعان منطقهای برای کاهش تنشها ادامه یابد.
با شدت گرفتن رقابت در منطقه هند-پاسیفیک، نقش نیروی دریایی هند در حفاظت از خطوط ارتباط دریایی به طور فزایندهای اهمیت خواهد یافت. افزایش آگاهی از حوزه دریایی، توانمندیهای دریایی قویتر و همکاری نزدیکتر با شرکا در هند-پاسیفیک میتواند به حفاظت از مسیرهای تجاری حیاتی و تأمین انرژی کمک کند.
درسهای دریایی از جغرافیا به عنوان سلاح
تجربه ایران همچنین درسهایی برای محیط امنیتی هند ارائه میدهد. چه در اقیانوس هند و چه در امتداد مرز هیمالیا، جغرافیا به شکلگیری نتایج استراتژیک ادامه خواهد داد. سرمایهگذاری در پهپادها، موشکها، سیستمهای نظارتی و قابلیتهای بومی ضد دسترسی باید به طور فزایندهای با ویژگیهای در حال تحول جنگ همسو شود.

