هنگامی که رژیم بشار اسد سقوط کرد، سوریها انتظار داشتند که نظام پدرسالارانهای که پنج دهه غارتگری را ممکن کرده بود، از بین برود. با این حال، دولت رئیسجمهور احمد الشراعه در حال بازسازی همان سیستم انحصاری است که تهدید میکند تا اختلالات خودکامهای را که قیام ۲۰۱۱ و چهارده سال جنگ داخلی ویرانگر را شعلهور کرد، دوباره تولید کند—دقیقاً نتیجهای که انتقال سوریه باید از آن جلوگیری میکرد، اما اکنون انتقال سوریه با تصرف شبکههای خانوادگی و وفاداران مبهم هیئت تحریر شام (HTS) مواجه است.
انتقال سوریه با تصرف نخبگان مواجه است
مقدمه:
هنگامی که رژیم بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴ سقوط کرد، سوریها نه تنها به پایان یک دیکتاتور جشن گرفتند، بلکه به وعده یک رابطه کاملاً متفاوت بین دولت و جامعه امیدوار بودند و انتظار یک قرارداد اجتماعی جدید را داشتند. اما تنها ۱۸ ماه بعد، دولت انتقالی رئیسجمهور احمد الشراعه الگوهای حکمرانی را نشان میدهد که بسیار شبیه به حکومت رژیم اسد است.
شواهد بررسی شده در این مقاله الگوهای همگرایی را نشان میدهد که ارزش بررسی دارند. رئیسجمهور الشراعه تقریباً بهطور انحصاری اعضای خانواده و وفاداران قدیمی هیئت تحریر شام (HTS) را برای کنترل تصمیمات کلیدی اقتصادی و امنیتی منصوب کرده است. در عین حال، او مدل “دولت نجات” ادلب را که برای یک قلمرو کوچک مخالف طراحی شده بود، برای اداره یک کشور پیچیده با ۲۶ میلیون نفر گسترش داده است.
در همین حال، پنجاه سال نرمالسازی رفیقبازی الگوهای اجتماعی از پایین به بالا را تثبیت کرده است. در نتیجه، سوریهایی که به دنبال خدمات از نهادهای دولتی هستند، به تنها سیستمی که میشناسند، روی میآورند: پیدا کردن واسطه (وستا) با دلالان جدید قدرت به جای درخواست نهادهای شفاف. بدون مداخلات هم در سطح تصمیمگیری و هم در سطح اجتماعی، سوریه در معرض خطر جایگزینی تدریجی یک سیستم خودکامه با دیگری و تولید شرایطی است که باعث جنگ داخلی شد.
این موضوع سوال مهمی را در این تحلیل مطرح میکند: آیا دولت انتقالی سوریه در حال پیادهسازی یک رژیم پدرسالارانه است که همان اختلالات ذاتی حکومتی، یعنی رفاقتگرایی و شبکههای حمایتگر، را دارد که به قیام ۲۰۱۱ منجر شد و جنگ خونین ۱۴ ساله را به دنبال داشت؟ چه مداخلات سیاسی میتوانند از این تجمیع جلوگیری کنند؟ این سوال به شدت اهمیت دارد زیرا سوریه به تصمیمات بازیگران بینالمللی در مورد میلیاردها دلار کمک بازسازی وابسته است، بافت جامعه سوریه شکننده است و در معرض خطر بالای درگیریهای مذهبی مجدد قرار دارد، و امنیت منطقه به این بستگی دارد که آیا کشور به ثبات میرسد یا به صدور آوارگی و درگیری ادامه میدهد.

حکمرانی در ویرانهها: زمینه انتقالی:
دولت انتقالی تحت رهبری الشعرا با چالشی بزرگ روبرو است، زیرا ویرانههای دولت پیش از ۲۰۱۱ را به ارث برده است: چهارده سال جنگها نهادهای بوروکراتیک را ویران کرده، تحریمهای بینالمللی و غارت رژیم اسد ذخایر بانک مرکزی را خالی کرده و اقتصاد از سال ۲۰۱۱ حدود ۸۵ درصد کاهش یافته است. به مدت دههها، رژیم استبدادی اسد به طور عمدی از توسعه نهادهای خودمختار جلوگیری کرده است: وزارتخانهها، دادگاهها و خدمات عمومی همگی به کاخ پاسخگو بودند نه به هر چارچوب قانونی، به این معنی که دولت انتقالی در حال اصلاح نهادهای موجود نیست بلکه در حال ساختن آنها از صفر است، تحت فشار زمان، با منابع محدود و بدون مجوز دموکراتیک.
در این زمینه، انتظار میرود که به نوعی به شبکههای آشنا و مورد اعتماد وابسته باشند. وفاداران HTS که در حال حاضر در موقعیتهای اقتصادی و امنیتی عالی قرار دارند، از دیدگاه دولت، از معدود کادرهای سازمانیافتهای هستند که تجربه اداره قلمرو تحت اختیار الشعرا را دارند.
علاوه بر این، بازیگران بینالمللی، به ویژه ایالات متحده، ترکیه و عربستان سعودی، به طور مؤثری الشعرا را به عنوان میانجی خود انتخاب کردهاند، زیرا او توانسته است گروههای در حال جنگ قبلی را که هیچ شخصیت دیگری در حال حاضر قادر به کنترل آنها نیست، تحت کنترل درآورد. با این حال، آن گروهها به سادگی به دلیل اعلام یک دولت انتقالی حل نمیشوند. فرماندهان HTS، جنگسالاران منطقهای و شبکههای مسلحی که در طول کمپین نظامی خود را به اختیار الشعرا درآوردهاند، نمیتوانند به سادگی کنار گذاشته شوند حالا که الشعرا در قدرت است.
انتصابات خانوادگی، قراردادهای مبهم و توافقات تسویهحساب توصیفشده در این مقاله ممکن است به توزیع غنایم لازم برای جلوگیری از بازگشت به عقب ائتلافهای شکننده تشبیه شوند. رهبری که تنها گروههای ارتشی تازهتأسیسشده، مانند ارتش آزاد سوریه و ارتش ملی سوریه تحت حمایت ترکیه را مدیریت میکند، ممکن است دریابد که شفافیت و انتصابات مبتنی بر شایستگی میتواند تهدیدی وجودی برای رئیسجمهور جدید باشد. این محدودیتها تجویز اصلاحات نهادی را پیچیده میکند.
با این حال، استدلال مطرحشده در اینجا این نیست که تجمیع پدرسالارانه تنها پاسخ به این شرایط است، بلکه این است که این پاسخ در حال حاضر انتخاب شده است و انتخابهایی که اکنون در غیاب نظارت دموکراتیک انجام میشود، میتواند شخصیت ساختاری آینده دولت سوریه را تعیین کند. و آن شخصیت میتواند یک استبداد جدید باشد.
شبکههای خانوادگی تهدیدی برای انتقال سوریه
شواهدی از تصرف نخبگان:
دولت انتقالی سوریه الگوهای حکمرانی پدرسالارانه را از طریق سه مکانیزم نشان داده است: انحصار خانوادگی قدرت اقتصادی، انتصابات مبتنی بر وفاداری به جای شایستگی، و معاملات مالی مبهم.
تمرکز قدرت در خانواده رئیسجمهور الشعرا الگوهای مشاهدهشده تحت مدل اسد را منعکس میکند. زمانی که الشعرا در تاریخ ۲۹ مارس ۲۰۲۵ تشکیل دولت انتقالی خود را در یک مراسم در کاخ ریاستجمهوری اعلام کرد، او قدرت را در تمام شاخههای دولت تجمیع کرد.
برادرش حازم الشعرا به عنوان معاون رئیس شورای عالی توسعه اقتصادی خدمت میکند و کمیسیونی را که مدیریت ۱.۶ میلیارد دلار داراییهای مصادرهشده از شخصیتهای دوران اسد را بر عهده دارد، رهبری میکند. حازم کنترل توافقات بزرگ آشتی با دوستان سابق رژیم را در دست دارد، رئیس صندوق ثروت ملی است که سرمایهگذاریهای ملی و بینالمللی را دریافت میکند و کنترل سوریاتل، بزرگترین شرکت مخابراتی سوریه، که قبلاً در اختیار رامی مخلوف، پسرعموی بشار اسد بود، را در دست دارد. برادر دیگرش، ماهر الشعرا، به عنوان دبیرکل رئیسجمهور خدمت میکند و او را در محیطهای با پروفایل بالا همراهی میکند و همچنین ریاست جلسات کابینه وزرا را بر عهده دارد. استاندار دمشق برادرشوهر رئیسجمهور است.
همچنین شایان ذکر است که پنج عضو خانواده بدوی، که در عین حال اعضای پیشین با رتبههای بالا در دولت نجات ادلب بودند، به طور جمعی چندین مقام عمومی را در دولت کنونی در اختیار دارند.
جنبه دوم الگو شامل قرارگیری سیستماتیک اعضای سابق HTS در موقعیتهای کلیدی اقتصادی است. محمد عمر قادید، یک مقام سابق تأثیرگذار HTS، به عنوان رئیس سازمان نظارت مالی مرکزی منصوب شد بدون اینکه اعلام عمومی قبلی صورت گیرد.
او همچنین از طریق شرکت خود، طیب پتروئیوم، تمامی پمپ بنزینهای دولتی را مدیریت میکند. او مالک بانک شام است که در سال 2020 در ادلب تأسیس شده و در ترکیه ثبت شده اما توسط بانک مرکزی سوریه به رسمیت شناخته نمیشود. در آوریل 2025، وزارت دارایی، پلتفرم شام کش را به عنوان تنها روش پرداخت حقوق دولتی تعیین کرد، بدون هیچ مناقصه رقابتی. اینکه آیا این نشاندهنده انتصابات فردی است یا مقیاسگذاری ساختار دولت نجات ادلب به حکمرانی ملی، این مدل برای اداره یک سرزمین کوچک و همگن مخالف از طریق شبکههای شخصی کارآمد بود. با این حال، این مدل به طور بنیادی فاقد ظرفیت تکنوکراتیک، تنوع فرقهای و پیچیدگیهای نهادی لازم برای حکمرانی بر 25 میلیون سوری است.
مکانیزم سوم شامل توافقات مبهم با جنایتکاران اقتصادی دوران اسد است. در حالی که وفاداران HTS در موقعیتهای دولتی مشغول به کار هستند، اولیگارشهای دوران اسد توافقات خصوصی دریافت میکنند که به آنها اجازه میدهد به فعالیتهای تجاری خود ادامه دهند. کمیسیون درآمدهای غیرقانونی فهرستی از بیش از 900 نام تحت تعقیب را نگهداری میکند، با این حال، شخصیتهای برجستهای که به خاطر نقشهای اقتصادی غیرقانونی شناخته شدهاند، مانند محمد حمشو (حدود 800 میلیون دلار)، سامر فوز و سلیم دابول، توافقات محرمانهای را مذاکره کردهاند.
هر سه نفر ثروت خود را از جنگ و نزدیکی به خانواده اسد به دست آوردهاند. به عنوان مثال، محمد حمشو به طور بدنامی از استخراج و ذوب فلزات از ساختمانهای تخریب شده توسط بمبارانهای رژیم پول درآورده است. به هر سه نفر اجازه داده شد که بدون هیچ گونه پیگردی به فعالیتهای تجاری خود ادامه دهند. هیچ حسابرسی عمومی وجود ندارد که مقادیر توافقات، درصد ثروت ضبط شده در مقابل حفظ شده یا اینکه وجوه بازیابی شده به کجا رفتهاند را افشا کند.
این الگوی توافق نشان میدهد که عدم شفافیت و حمایتگری قرار است روش کار دولت انتقالی باشد.

توانمندسازهای ساختاری انتقال سوریه
تصرف نخبگان موفق میشود زیرا شرایط ساختاری آن را ممکن میسازد. چهار عامل محیطی را ایجاد میکند که در آن حمایتگری به مسیر کممقاومت تبدیل میشود: عدم نظارت دموکراتیک، عدم شفافیت، توجیهات بیانی که پاسخگویی را به تعویق میاندازد، و پنجاه سال رانتخواری داخلی که در نهادهای دولتی نهادینه شده است.
خلأ دموکراتیک شرط بنیادی را فراهم میکند. بیش از یک سال پس از سقوط اسد، سوریه هیچ پارلمان منتخب ندارد. مهمترین تصمیمات اقتصادی از طریق فرمانهای ریاستجمهوری اتخاذ میشود که نشاندهنده فراتر رفتن قدرت اجرایی است. هیچ قوه قضائیه مستقلی این اقدامات اجرایی را بررسی نمیکند و اصلاحات و قوانینی که نیاز به تصویب پارلمانی دارند، بهطور نامحدود متوقف ماندهاند. در همین حال، جوامع مدنی جدید با موانع بیشتری در ثبتنام مواجه هستند و اعتراضات مسالمتآمیز نیاز به مجوز دولت دارند. بدون نهادهای دموکراتیک برای کنترل قدرت اجرایی، دولت سوریه با هیچ مانع ساختاری برای عمل تحت مدل پدرسالارانه فعلی مواجه نیست.
این خلأ دومین عامل را ممکن میسازد: عدم شفافیت بهعنوان سیاست. انتشار گزارشهای سهماهه درباره صندوق ثروت ملی، افشای مقادیر تسویهحساب یا اعلام جوایز قرارداد نیاز به زیرساخت پیچیدهای ندارد، تنها اراده سیاسی برای انجام این کار لازم است. عدم شفافیت آشکار چنین اقداماتی نشاندهنده تمایل به حفظ تصمیمگیری اختیاری است. صندوق ثروت ملی بدون استراتژی سرمایهگذاری منتشرشده، ترکیب هیئتمدیره افشا شده یا گزارشهای سهماهه عمل میکند. کمیته تأمین و تدارکات بدون مناقصات عمومی عمل میکند و برندگان را بدون معیارهای انتخاب و بدون افشای تضاد منافع اعلام میکند. فرآیندهای مناقصه در بخش نفت بدون اطلاعرسانی باقی میمانند و جوایز قرارداد بدون افشاگری انجام میشود که بهویژه نگرانکننده است زیرا درآمدهای نفتی در زمان اسد فاسدترین بخش بودند.
سومین عامل شامل استراتژیهای بیانی است که پاسخگویی را به تعویق میاندازد. دولت از استدلالهایی استفاده میکند که اسد به مدت پنجاه سال به کار میبرد: سوریه به ثبات قبل از انتخابات نیاز دارد؛ شفافیت میتواند تا زمانی که نهادها قویتر شوند، منتظر بماند؛ فرآیندهای دموکراتیک در طول بازسازی تقسیمکننده خواهند بود؛ تصمیمات اقتصادی نیاز به کارایی دارند که نظارت آن را کند میکند. با عدم ارائه زمانبندی برای دستیابی به ثبات، دولت انتقالی اصل ثبات اول را به تأخیری نامحدود تبدیل میکند، استراتژی که هر دو اسد در طول پنج دهه استفاده کردهاند. این بیانات بهطور فزایندهای توسط بخشهای وفادار جمعیت پذیرفته میشود و برای خاموش کردن صداهای انتقادی به کار میرود.
یکی از ابعاد تحلیلی نادیده گرفته شده الگوی پدرسالاری در سوریه این است که تنها از بالا حمایت نمیشود. پنجاه سال حکومت استبدادی تنها نهادهای پدرسالارانه را ایجاد نکرد؛ بلکه موضوعات پدرسالارانه نیز تولید کرد: شهروندان آموختند که دولت رسمی یک façade است، اینکه مجوزها به واسطهها نیاز دارند، اینکه قراردادها به ارتباطات نیاز دارند و اینکه استراتژی بقا منطقی، یافتن واسطهای با هر کسی است که در آن لحظه قدرت را در دست دارد. سوریها این رفتار را درونی کردهاند و در حال شروع به تکرار آن در تعاملات خود با دولت جدید هستند و نشان میدهند که چنین سیستمی پدرسالارانه قابل قبول است.
این امر انتقال را به طرز نمایی سختتر میکند. نشانههای هشدار اولیه در سراسر جامعه سوریه ظاهر میشود: اعتراض عمومی محدود نسبت به اشغال موقعیتهای کلیدی توسط اعضای HTS؛ پذیرش توافقات مبهم با اولیگارشهای اسد؛ واکنش ملایم جامعه مدنی به عدم وجود زمانبندی انتخابات پارلمانی. به جز اعتراضات شهری در مقیاس کوچک و برخی واکنشهای محدود در رسانههای اجتماعی، هیچ درخواست عمومی وسیعی از دولت برای افزایش شفافیت در انتخابهای انتصابی و برنامههای کوتاهمدت و میانمدت برای انتخابات آزاد، چه قانونی و چه ریاستجمهوری، وجود ندارد. سوریها عمدتاً بر درک شبکههای تازه شکلگرفته برای دسترسی به دلالان جدید قدرت تمرکز دارند تا اینکه خواستار تغییر واقعی نهادها باشند.
علاوه بر این، وفاداران به دولت به طور فزایندهای از روایتهایی استفاده میکنند که به سکوت هر صدای انتقادی میانجامد و آنها را fulool یا بازماندگان اسد مینامند. کنترل روایت معمولاً با نمایش قدرت وفاداران در حین فراخوانهای مسالمتآمیز برای حقوق و خدمات اساسی همراه است. آنها پرچمهای HTS را که نمادهای اسلامی دارند، در دست دارند و معترضان را خائن مینامند.
شکستن الگوهای پدرسالاری نیاز به اصلاحات از بالا دارد؛ بلکه نیاز به تصمیم آگاهانه اجتماعی برای شکستن یک الگوی رفتاری درونی شده دارد که فساد را تداوم میبخشد و خواستار سیستمهای شفاف و مبتنی بر شایستگی است. اما خواستار شفافیت شدن نیاز به باور به امکانپذیری آن دارد. با این حال، پنجاه سال فساد نرمالشده، بدبینی عمومی ایجاد کرده است، جایی که بسیاری از سوریها ممکن است به این باور نرسند که حکومت شفاف قابل دستیابی است.
انتقال سوریه عدالت را تضعیف میکند
یک خطر قابل توجه و فوری از یک سیستم پدرسالارانه این است که ساختار آن به طور مستقیم با فرآیند عدالت انتقالی سوریه در تضاد است و grievances جدیدی ایجاد میکند که خطر شعلهور شدن دوباره درگیریهای فرقهای را به همراه دارد.
زمانی که عدالت انتقالی سوریه در مه ۲۰۲۵ شکل گرفت، به طور ذاتی کاربرد نابرابری داشت: فرمان شماره ۲۰ کمیسیونی را برای رسیدگی به جنایات ارتکابی توسط رژیم اسد قبل از ۸ دسامبر ۲۰۲۴ تأسیس میکند. دامنه این کمیسیون جنایات بازیگران غیر دولتی در طول جنگ چهارده ساله و جنایات ارتکابی توسط گروههای وابسته به دولت پس از سقوط اسد را شامل نمیشود. بنابراین، زمانی که دولت با افرادی که ماشین جنگی اسد را تأمین مالی کردهاند، توافقات خصوصی انجام میدهد و خانوادههای قربانیان شاهد آزادی مالی این مجرمان هستند، امید خود را برای دریافت عدالت از دست میدهند. این امر یک تناقض ساختاری ایجاد میکند: جنایات سیاسی تحت مکانیزمهای رسمی تعقیب قرار میگیرند، در حالی که جنایات اقتصادی که این جنایات را تسهیل میکنند، همچنان تحت مذاکره خصوصی باقی میمانند.
این عدالت انتخابی با ابعاد فرقهای تداخل دارد. انحصار شبکههای HTS در موقعیتهای اقتصادی و حکومتی، exclusion را بر اساس خطوط اجتماعی ایجاد میکند و این exclusion قبلاً منجر به خشونت شده است: قتلهای انتقامی از خانوادههای علوی در طرطوس در مارس ۲۰۲۵، سرکوبهای امنیتی در جوامع دروزی، درگیریهای شدید بین دروزیها و قبایل عرب در سویدا در ژوئیه با مشارکت مستند مردانی در لباسهای امنیتی دولتی، و یک حمله تروریستی که ۲۰ عبادتکننده را در حین مراسم روز یکشنبه در یک کلیسای ارتدوکس یونانی نزدیک دمشق در ژوئن به قتل رساند.
در هر مورد، دولت خشونت را به “جریانهای غیرقابل کنترل” یا “تخلفات فردی” نسبت داد در حالی که هیچ یک از وعدههای خود برای پیگیری مجرمان را عملی نکرد. زمانی که exclusion اقتصادی به طور مداوم از طریق چارچوبهای هویتی فیلتر میشود، جوامع علوی، دروزی، کردی و مسیحی همگی پیام یکسانی از حاشیهنشینی را درک میکنند و این امر چندین نارضایتی همزمان و خطر درگیریهای مدنی را ایجاد میکند.
خطر نهایی شامل تکرار شرایطی است که خود قیام ۲۰۱۱ را به وجود آورد. انقلاب نه تنها به اسد بلکه به مدل حمایتگری، شامل exclusion اقتصادی، فساد، قدرت دلخواه و موفقیت مبتنی بر ارتباطات، هدف قرار داد. نشانههای هشدار اولیه الگوهای پیش از ۲۰۱۱ را منعکس میکنند. این شامل اعتراضات کارگری، تصمیمات دلخواه، شکایات درباره نابرابری منطقهای، دینامیکهای حاشیهنشینی و موانع کسب و کار برای کسانی است که ارتباطاتی ندارند. اگر سوریها در سال ۲۰۱۱ علیه حمایتگری دوران اسد قیام کردند، چرا باید یک سیستم مشابه را تحت مدیریت جدید بپذیرند؟

اصلاح انتقال سوریه از طریق اقدام
نتیجهگیری:
زمان در اینجا بسیار مهم است؛ هنگامی که سیستم ارثی مستقر شود، شکستن آن دشوار خواهد بود. بنابراین، مداخلات برای رسیدگی به رفتار نخبگان و انتظارات اجتماعی ضروری است.
برای دولت سوریه، به منظور جلوگیری از تکرار شکستهای دوران اسد، دو اقدام فوری میتواند تعهد را نشان دهد. اول، تعیین تاریخ مشخصی برای انتخابات پارلمانی. پارلمان برای تصویب قانون اساسی، امکان نظارت دموکراتیک و اجازه به شهروندان برای پاسخگویی به دولت ضروری است. دوم، انتشار فوری تمام دادههای اقتصادی: توافقهای بازپسگیری دارایی (نامها، مقادیر، شرایط، مقصد)، داراییها و مدیریت صندوق sovereign، و تمام قراردادهای دولتی بالای ۱۰۰,۰۰۰ دلار با نامهای ذینفع و معیارهای انتخاب.
برای جامعه مدنی سوریه و حرفهایها: مؤثرترین استراتژی مقابله با سیستم ارثی این است که ناتوانی بهطور عمومی هزینهبر باشد. صلاحیتهای منصوبشدگان را با الزامات موقعیت مقایسه کنید. گزارشهایی منتشر کنید که نشان دهد در کجا به تخصص نیاز بوده و ناکامیهای حکمرانی، مشکلات ارائه خدمات، تأخیر در بازسازی و سوءمدیریت اقتصادی را به انتصابات خاص غیرمؤهل مرتبط کنید. ائتلافهای حرفهای فرقهای بسازید. مهندسان، پزشکان، اقتصاددانان و وکلا از تمام جوامع باید بهطور مشترک خواستار انتصابات مبتنی بر شایستگی و مناقصات رقابتی شوند. این موارد را بهعنوان استانداردهای حرفهای، نه مخالفت سیاسی، قالببندی کنید. وقتی انجمنهای حرفهای در سراسر خطوط فرقهای حول شایستگی حکمرانی متحد میشوند، از تبدیل نارضایتیهای اقتصادی به صرفاً فرقهای جلوگیری میکند.
برای جامعه بینالمللی و اهداکنندگان: بازیگران بینالمللی از طریق کمکهای بازسازی و سرمایهگذاریهای کلان دارای نفوذ قابل توجهی هستند. آنها باید کمکها و سرمایهگذاریها را به دو معیار مشروط کنند. اولین معیار، انتشار صلاحیتهای تمام منصوبشدگان ارشد مدیریتکننده وجوه است. دومین معیار، نظارت مستقل بر اعطای قراردادها، همراه با گزارشهای عمومی سهماهه است. تأمین مالی را به صورت اقساطی که به انطباق نشاندادهشده مرتبط است، آزاد کنید، نه وعدهها. از ظرفیت حرفهای سوریها خارج از ساختارهای دولتی حمایت کنید. به اندیشکدههای مستقل سوری، انجمنهای حرفهای و گروههای مشاوره فنی که تحلیلهای کارشناسی ارائه میدهند، کمک مالی کنید. مکانیزمهایی ایجاد کنید که به حرفهایهای دیاسپورا اجازه دهد از راه دور مشارکت کنند بدون اینکه نیاز به ارتباط با HTS برای شرکت داشته باشند.
این توصیهها نه به مداخله نظامی، نه به تغییر رژیم و نه به تحریمهای اقتصادی نیاز دارند، بلکه تنها به اجرای مداوم شرایط توسط بازیگرانی که قبلاً برنامهریزی کردهاند تا در بازسازی سوریه سرمایهگذاری کنند، وابسته است. سوال این نیست که آیا بازیگران بینالمللی درگیر خواهند شد یا خیر؛ عادیسازی روابط اتحادیه عرب و لغو تحریمهای ایالات متحده در ماههای مه و دسامبر ۲۰۲۵ و همچنین بازتأسیس اخیر توافق همکاری اروپایی سوریه، به این سوال پاسخ دادهاند. سوال این است که آیا این درگیری موجب تقویت تجمیع حمایتها میشود یا مشوقهایی برای حکمرانی شفاف و مبتنی بر شایستگی ایجاد میکند.

