شبکههای شبهنظامی در خاورمیانه با مقاومت داخلی بیسابقهای مواجه هستند زیرا مقامات محلی دولتی حاکمیت خود را بازپس میگیرند. این تغییر نهادی قاطع، نشانهای از فروپاشی استراتژیک عمق هلال ایرانی است و موجب عقبنشینی قدرتهای نیابتی فراملی میشود. با رد مداخله نظامی خارجی توسط پایتختهای محلی، بقای هلال ایرانی اکنون به دیپلماسی مذهبی وابسته است نه به اجبار نظامی.
هلال ایرانی شکسته شده توسط دولتها
به مدت ۲۰ سال جمهوری اسلامی ایران قدرت خود را بر اساس تعداد پایتختهای عربی که میتوانست از تهران تحت تأثیر قرار دهد، اندازهگیری میکرد: در یک مقطع، این تعداد چهار بود: بغداد، دمشق، بیروت، صنعا. آن روزها گذشته است. دمشق ابتدا سقوط کرد و پل زمینی را با خود برد. سپس، در آخرین هفته ژوئن ۲۰۲۶، دو تا از سه پایتخت باقیمانده—بغداد و بیروت—بر علیه شبهنظامیانی که به ایران دسترسی میدادند، اقدام کردند. این امر نه به واسطه حمله هوایی آمریکایی یا اسرائیلی، بلکه از طریق تصمیم فعال مقامات دولتی عراقی و لبنانی به وقوع پیوست.
در واشنگتن در تاریخ ۲۶ ژوئن، تحت میانجیگری آمریکا، لبنان توافقنامهای چارچوبی با اسرائیل امضا کرد که ارتش لبنان را موظف به بازگرداندن انحصار دولت بر تسلیحات و خلع سلاح حزبالله بهصورت منطقهای میکند، که از مناطق آزمایشی توافقشده با فرماندهی اسرائیلی آغاز میشود. هیچ دولتی در لبنان از سال ۱۹۸۲ جرأت نداشته است تا این حد پیش برود. متن این توافقنامه، زرادخانه حزبالله را بهعنوان مانع حاکمیت تلقی میکند، نه بهعنوان تضمین آن.
این امضا تنها کاهش نفوذ نیابتی لبنان ایران را که از سال ۲۰۲۴ آغاز شده بود، تأیید کرد، زمانی که اسرائیل این حزب را سر برید و دبیرکل تأثیرگذار و با سابقه آن، حسن نصرالله، را کشت و خط تأمین سوری آن را قطع کرد. در داخل لبنان، زیرساختهای لازم قبلاً فراهم شده بود.
رئیسجمهور جدید (جوزف عون) از فرماندهی ارتش انتخاب شده بود، کابینه پیشتر به ارتش مأموریت داده بود تا انحصار دولت بر تسلیحات را برنامهریزی کند و جامعه شیعه لبنان از اثرات جنگ خسته شده و از پولهای بازسازی ایرانی که هرگز نیامد، ناامید بود. جانشین نصرالله، نعیم قاسم، توافق با اسرائیل را باطل اعلام کرد و وعده داد که به مبارزه ادامه دهد، اما او در حال دفاع از زرادخانهای است که دیگر هیچکس را محافظت نمیکند، به نام بازدارندگی که دیگر اثبات نشده است، در برابر جمعیتی که بهای آن را میپردازد. آنچه او دیگر نمیتواند انجام دهد، ادعای مبارزه به نام لبنان است.

چگونه هلال ایرانی قدرت خود را از دست داد
یکی پس از دیگری
دو روز بعد، دولت جدید عراق به رهبری علی فالح الزیدی—که از ماه مه در قدرت است—خدمات ضدتروریسم را در سپیدهدم به منطقه سبز فرستاد و ۴۷ مقام و نماینده پارلمان را به اتهام فساد، تأمین مالی گروههای مسلح و قاچاق نفت و دلار ایرانی دستگیر کرد. این اقدام شوکهایی را در بغداد ایجاد کرد.
دولت الزیدی همچنین دستور داده است که هر گروه مسلح خارج از دولت تا ۳۰ سپتامبر، روز پایان مأموریت ائتلاف تحت رهبری آمریکا در عراق، تسلیحات خود را تسلیم کند. این اقدام به گروههای شبهنظامی بهانه قدیمیترین خود (مسلح ماندن برای مبارزه با اشغالگران) را میگیرد و مهلت با یک برنامه غیرنظامیسازی همراه است که تسلیحات را با استخدام دولتی مبادله میکند.
صرفنظر از اینکه آیا این اقدام مؤثر است یا نه، اهمیت در معنا نهفته است: بغداد دیگر با شبهنظامیها به عنوان نهادهایی در حال مذاکره نیست و شروع به خریدن مردان آنها کرده است. درست همانطور که بیروت علیه نماینده تأسیسکننده گاردها اقدام کرده است، بغداد نیز علیه واسطههای آنها در رأس دولت و علیه خزانهداری آنها اقدام کرده است.
فروپاشی هلال ایرانی
هلالی که فرمانده فقید ایرانی، قاسم سلیمانی، از یمن و غزه تا سوریه، لبنان و عراق بنا کرده بود، هرگز مجموعهای از متحدان نبود؛ بلکه یک ساختار دفاعی پیشرفته بود، روشی برای نگهداشتن جنگهای ایران در خاک دیگران، که با اجاره ایرانی تأمین مالی میشد و از طریق سوریه به یک جبهه پیوسته متصل بود. کل طراحی بر یک شرط واحد استوار بود: اینکه دولتهای میزبان به اندازه کافی ضعیف، تقسیمشده یا ترسیده باقی بمانند تا ادعای انحصار بر زور را نکنند.
این شرط اکنون در معرض شکست است. فروپاشی نابرابر است و تفاوتها اهمیت دارد. در لبنان، حزبالله هنوز بر نیروهای خود فرماندهی میکند، اما از زرادخانهاش در کشوری که به واسطه جنگهایی که وارد کرده ویران شده، دفاع میکند. در عراق، شکاف در خود میلیشیاها وجود دارد که بزرگترین آنها نیروهای بسیج مردمی (PMF) هستند.
[caption id="attachment_28877" align="alignleft" width="1900"]
اعضای نظامی که پرچمها را در دست دارند، در خیابانی در انتظار تشییع جنازه رهبر فقید ایران، آیتالله علی خامنهای، در کربلا، عراق، در تاریخ ۸ ژوئیه ۲۰۲۶ صف کشیدهاند.
مقتدی صدر، روحانی شیعه تأثیرگذار، در اواخر ماه مه، تیپهای خود را تحت اختیار دولت قرار داد و زرادخانه آنها را به ارتش سپرد، او نخستین کسی بود که این کار را انجام داد. دو تا از بزرگترین گروههای طرفدار ایران اعلام کردهاند که از او پیروی خواهند کرد. تنها هسته سخت نزدیک به نیروی قدس قاسم سلیمانی است که امتناع میکند و استدلال میکند که نیروهای خارجی باید ابتدا خارج شوند. بغداد اکنون برای این استدلال تاریخ انقضا تعیین کرده است. در جنوبتر، در یمن، حوثیها از هوا مورد حمله قرار گرفتهاند و اکنون جنگ خود را به سمت یمن بازمیگردانند.
هلال ایرانی با زوال شدید مواجه است
هیچکس این هلال را با یک ضربه شکست نمیدهد؛ این هلال تکهتکه در حال فروپاشی است و هر جبهه بقا را بر ایدئولوژی ترجیح میدهد. تهران همان نقشه را خوانده و پاسخ آن تشییع جنازه بود. رهبر عالی، علی خامنهای، که در ۲۸ فوریه ترور شد، این هفته پس از شش روز مراسم در دو کشور به خاک سپرده شد. قبل از رسیدن به محل نهایی دفن خود در مشهد، تابوت او از نجف و کربلا در عراق عبور کرد. رژیم ۱.۷ میلیون عراقی را برای عبور رایگان ثبت نام کرد، نیروهای PMF در نجف مستقر شدند و بغداد تعطیلی ملی اعلام کرد.

نخستوزیری که نیروهایش چند روز پیش به منطقه سبز حمله کرده بودند، در کنار رئیسجمهور ایران و فرماندهان میلیشیا که دستگاه قضایی خود او در حال تعقیب آنهاست، در کنار باند فرودگاه ایستاده بود. پس از اینکه لبنان را به یک متن امضا شده و سوریه را به یک رژیم سقوط کرده واگذار کرد، تهران در بغداد که تنها پایتختی است که نمیتواند آن را از دست بدهد، دو برابر شده است—با تنها ابزارهایی که هنوز در آنجا کار میکنند: حرمها، اقتصاد زیارت و مناسک یک ایمان مشترک. زمانی که سلاحهای حامی مصادره میشوند و پولش تحت تعقیب است، تقدس آخرین کانال نفوذ میشود.
تابوت از طریق نجف، استدلال پایانی هلال بود. وسوسهانگیز است که موضع دوگانه دولت عراق را ریاکاری بنامیم؛ اما دقیقتر این است که آن را انتقالی در میانه راه بنامیم. الزیدی تأمینکنندگان مالی شبکه را دستگیر کرد و در همان هفته به تشییع جنازه حامی آن شرکت کرد، زیرا عراق در جایی که میتواند حاکمیت را ادعا میکند و در جایی که هنوز نمیتواند، احترام میگذارد. جهتگیری مهم است و دستگیریها، ضربالاجلها و درخواستهای تسلیحاتی همه به یک سمت میروند.
درون فروپاشی ساختاری هلال ایرانی
دست واشنگتن در هر دو پایتخت قابل مشاهده است، چه در میانجیگری در بیروت و چه در فشار و جدول زمانی خروج در بغداد، اما عمل قاطع در هر مورد ملی بود. این است که آن را غیرقابل بازگشت میسازد. پشت جغرافیا، فرمان از هم گسسته است. دفاع پیشرفته ایران بر سه پایه استوار بود و اکنون هر سه از بین رفتهاند. اقتدار ایدئولوژیک که آن جبههها را به یک علت پیوند میداد، با خامنهای مرد؛ جانشین مورد مناقشه او از پشت یک حصار سپاه پاسداران حکومت میکند.
جنگ به خانه میآید
در حقیقت، فرماندهی عملیاتی از زمان قتل سلیمانی در سال 2020 یتیم بوده و توسط وارثانی اداره میشود که قدرت لازم برای حفظ شبکه را ندارند. یک دکترین میتواند از نویسندهاش فراتر رود اما نمیتواند از شرایطش فراتر برود و جمهوری اسلامی با این همه از ضعیفترین موقعیت تا به امروز مواجه است. در 7 ژوئیه، دلار در تهران به قیمت 1,754,000 ریال معامله شد، پس از اینکه در یک روز 8% ارزش خود را از دست داد. بودجه دیگر نمیتواند به طور پایدار شبکههایی را که ساخته است، تأمین کند. در درون، سپاه پاسداران اکنون درباره انحلال بحث میکند.
هلال به گونهای طراحی شده بود که جنگ را دور از ایران نگه دارد، اما دو پایتخت نزدیکتر، دولت را به جای میلیشیا انتخاب کردهاند و جنگی که دکترین برای صدور آن ساخته شده بود، به خانه میآید. دفاع پیشرفته دو بار پرداخت شده است: یک بار توسط جوامع عربی که آن را میزبانی کردند و یک بار توسط مردم ایران که ارثیه نفتیشان میلیشیاهای خارجی را تأمین مالی کرد در حالی که دستمزدهای خودشان سقوط کرد.
دولتهایی که اکنون در حال بازپسگیری انحصار خود بر نیرو هستند، در حال انجام کاری هستند که جوامع خسته زمانی انجام میدهند که هزینه یک حامی خارجی بالاخره از ترس او فراتر رود. حلقه آتش برای دور نگهداشتن دشمنان تهران ساخته شده بود. این حلقه زمانی نشکست که غرب به آن ضربه زد؛ بلکه زمانی شکست که بیروت و بغداد تصمیم گرفتند که ترجیح میدهند دولت باشند، نه جبهه. آنچه باقی مانده است مجموعهای از جنگهای محلی است که ایران دیگر نمیتواند هزینه آن را بپردازد و یک تشییع جنازه که کار یک ارتش دیگر نمیتواند انجام دهد.

