مقابله جاری یک عدم تقارن خطرناک در دیپلماسی بینالمللی را نمایان کرده است، زیرا امتیازدهیها نتوانستهاند ثبات ایجاد کنند. یک محاصره کامل ایران به عنوان آخرین ابزار ژئوپلیتیکی باقیمانده برای بازتنظیم این مذاکرات شکستخورده قبل از گسترش بیشتر بیثباتی منطقهای به چشم میخورد.
گزینههای محاصره کامل ایران
در مذاکرات بین ایالات متحده و رژیم ایران، چیزی به شدت از تعادل خارج شده است: ایرانیها از یک تسلیم بزرگ آمریکایی بهرهمند شدهاند، اما نمیتوانند “بله” را به عنوان پاسخ بپذیرند. به نظر نمیرسد که این مذاکرات به توافقی که رئیسجمهور ترامپ به نظر میرسید آماده ارائه آن به منظور پایان دادن به این ماجراجویی باشد، منتهی شود. پس گزینهها چیستند؟
در اجلاس ناتو در آنکارا در این هفته، ترامپ به نظر میرسید که در حال تلاش برای فاصله گرفتن از یادداشت تفاهمی است که تنها چند ماه پیش مذاکره شده بود. او گفت که حاکمان ایران “کثافت”، “شر” و “سرطان” هستند. این یادداشت تفاهم، “تا جایی که من concerned هستم”، عملاً به پایان رسیده است.
اما، تنها دقایقی بعد، او پیشنهاد کرد که مذاکرهکنندگان ممکن است به گفتگو ادامه دهند. به وضوح، تمام این هیاهو میتواند تنها یک بازی خطرناک از سوی هر دو طرف باشد. اما ترامپ نمیتواند متوجه نشود که حتی افرادی که از ابتدا با جنگ مخالف بودند، ارزیابی میکنند که ایران برنده این ماجرا بوده است—هرچند که البته، از نظر نظامی شکست خورده است. اجماع این است که تبدیل این یادداشت تفاهم به یک توافق دائمی معادل یکی از نابرابرترین تسلیمهای دیپلماتیک آمریکایی در دههها خواهد بود. توالی رویدادها توضیح میدهد چرا.
ایالات متحده و اسرائیل حملات نظامی را با هدف اعلام شده نابود کردن برنامه هستهای ایران، مجازات آن به خاطر کشتار غیرنظامیان و—اگر ممکن باشد—سرنگون کردن رژیم آغاز کردند. به جای فروپاشی، تهران به قویترین کارت باقیماندهاش دست زد و تنگه هرمز را محاصره کرد، که از طریق آن تقریباً یکپنجم نفت دریایی جهان عبور میکند. بازارها به سرعت واکنش نشان دادند، قیمت نفت افزایش یافت و موجی از نگرانی درباره تورم و زنجیرههای تأمین بر جهان حاکم شد.
با عدم برنامهریزی برای این اقدام واضح ایران، واشنگتن ناگهان با انتخابی بین تحمل درد اقتصادی یا یافتن یک خروج دیپلماتیک سریع مواجه شد. ترامپ، که در روز آغاز جنگ وعده داده بود که به ایرانیان “کشورشان را بازمیگرداند”، دچار وحشت شد. یادداشت حاصل، تسهیلات گستردهای برای کاهش تحریمها، دسترسی به داراییهای مسدود شده و مسیری به سوی عادیسازی اقتصادی در ازای وعدههایی برای عدم جستجوی سلاحهای هستهای ارائه داد که به نظر میرسد ضعیف، غیرقابل تأیید و معکوسپذیر هستند. ایران میتواند به ادامه فعالیتهای شبهنظامی در سراسر منطقه، ساخت موشکهای بالستیک و ترساندن جمعیت خود ادامه دهد.
و قرار است صدها میلیارد دلار در آنچه که رهبرانش به عنوان غرامت ارائه خواهند داد، دریافت کند. در اوج یک حالت بد از خودبزرگبینی، رهبری ایران اکنون همچنین اصرار دارد که پس از پایان دوره ۶۰ روزه مذاکره، قصد دارند هزینههایی بر کشتیهای عبوری از تنگه هرمز تحمیل کنند. این هفته، سفیر ایران در چین گفت که کشورهای دوست مورد توجه ویژه قرار خواهند گرفت. اجازه دادن به این وضعیت به وضوح به زورگویی پاداش میدهد و یک پیشسابقه خطرناک بینالمللی ایجاد میکند.

تشدید در میان محاصره کامل ایران
ایرانیها به طرز قابل توجهی در حال بزرگنمایی موقعیت خود هستند. آنها فرض میکنند که هیچ محدودیتی برای ترس ترامپ از رأیدهندگان در انتخابات میاندورهای وجود ندارد و جهان نمیتواند چند ماه درد اقتصادی را تحمل کند. انتخابات میاندورهای واقعاً بزرگ به نظر میرسد. آمریکاییها تمایل چندانی برای یک درگیری طولانیمدت دیگر در خاورمیانه ندارند، به ویژه یکی که با افزایش قیمت بنزین و عدم قطعیت اقتصادی ادامه یابد. هر عملیات نظامی اضافی بخشی از بحث سیاسی داخلی خواهد شد.
با این حال، تبدیل یادداشت به یک توافق نهایی هزینههایی فراتر از انتخابات بعدی به همراه خواهد داشت. این امر رژیمی را تقویت میکند که به حمایت از تروریسم در سراسر خاورمیانه ادامه میدهد، به قمار بر سر اقتصاد جهانی پاداش میدهد و اعتبار آمریکا را در زمانی که رقبای آن در حال آزمایش آن در سراسر جهان هستند، تضعیف میکند.
یک احتمال دیگر وجود دارد و نیازی به بازگشت به جنگ کامل ندارد، که این امر متحدان مضطرب آمریکا در خلیج فارس را در معرض خطر قرار میدهد و شامل حملات بیشتری به داراییهای ایالات متحده در منطقه میشود.
دولت میتواند به سادگی به مذاکره ادامه دهد بدون اینکه قصدی برای رسیدن به توافق نهایی قبل از انتخابات میاندورهای داشته باشد. تمدید مذاکرات لحظه تصمیمگیری را به تعویق میاندازد در حالی که آزادی عمل پس از نوامبر را حفظ میکند. این همچنین به واشنگتن زمان میدهد تا متحدان و بازارها را برای یک استراتژی بسیار جدیتر آماده کند. این استراتژی باید بر احیای فشار اقتصادی شدید از طریق یک محاصره واقعاً جامع متمرکز شود.
اولین کمپین علیه ایران به صورت بداهه طراحی شد. کمپین بعدی، اگر وجود داشته باشد، باید به دقت آماده شود. ایالات متحده باید ماههای آینده را به هماهنگی با اروپا، کشورهای خلیج فارس و شرکای آسیایی اختصاص دهد، ریسکها را توضیح دهد و اقتصاد جهانی را برای اختلال آماده کند. نباید توهمی وجود داشته باشد. قیمت نفت افزایش خواهد یافت. تورم بدتر خواهد شد. هزینههای حمل و نقل افزایش خواهد یافت. بازارهای کود و سوخت هواپیما ممکن است با کمبودهای شدید مواجه شوند. جهان بهای این را خواهد پرداخت و این بد است—اما غیرممکن نیست که بر آن غلبه کرد. مسیرهای جایگزین دور زدن تنگه هرمز، از طریق زمین و خط لوله، میتواند طراحی شود.
عواقب محاصره کامل ایران
این هزینهها کمتر از این است که اجازه دهیم رژیم ایران از این رویارویی قویتر از قبل بیرون بیاید—که این امر روسیه را در اوکراین، چین را در تایوان و هر دولت خودکامهای را که به دنبال نفوذ بر سیستم بینالمللی است، جسورتر میکند.
انزوا اقتصادی بزرگترین آسیبپذیری تهران باقی میماند. یک محاصره پایدار، که در دریا، هوا و زمین به طور عملی اجرا شود، به تدریج مالیات رژیم را کاهش میدهد، شکافها در رهبری آن را عمیقتر میکند و فشار را از سوی جمعیت روزافزون ناراضی افزایش میدهد. محاصره دریایی که توسط ایالات متحده قبل از امضای MOU اعمال شد، به گفته بیشتر برآوردها، روزانه حدود ۲۵۰ میلیون تا ۴۰۰ میلیون دلار به ایران هزینه داشت—که منعکسکننده خسارات مستقیم ناشی از صادرات نفت است، که بهطور قابل توجهی بزرگترین منبع درآمد ارزی سخت است و در برخی برآوردها، اختلالات تجاری گستردهتر را نیز شامل میشود. این شامل خسارات بلندمدت ناشی از تعطیلی پالایشگاهها، محدودیتهای ذخیرهسازی، ضعف ارز یا اختلالات صنعتی نمیشود، که میتواند هزینه اقتصادی کلی را بالاتر ببرد.

فشار محاصره کامل ایران
یک محاصره شدیدتر، ایران را در نقطه ضعفش هدف قرار خواهد داد. این کشور در حال حاضر با کمبود آب مواجه است، به غذا و علوفه وارداتی وابسته است، در زمینه سوخت تصفیهشده آسیبپذیر است و برای همه چیز از دارو تا هوانوردی به قطعات و ورودیهای خارجی وابسته است. اگر دریا بسته شود، آسمانها فشرده شوند و مسیرهای زمینی نامشخص گردند، اقتصاد دچار رکود خواهد شد. قیمتها افزایش مییابد، کمبودها گسترش مییابند، وزارتخانهها و گروههای مسلح بر سر تخصیص منابع با یکدیگر میجنگند و شبکههای قاچاق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هم قویتر و هم بیشتر مورد نفرت قرار خواهند گرفت. ممکن است این فشار ماهها به طول بینجامد نه هفتهها، اما فشار از ترازنامه به خیابان منتقل خواهد شد.
اجرای محاصره کامل ایران
این همچنین یک اصل را که برای دههها نظم بینالمللی را پایهگذاری کرده است، دوباره برقرار میکند: کشورهایی که تهدیدی برای جریان آزاد تجارت جهانی هستند، بهای سنگینی میپردازند به جای اینکه پاداشهای کلانی دریافت کنند.
چنین استراتژی نیاز به حمایت گسترده بینالمللی خواهد داشت. این کار پس از یک کمپین نظامی ابتدایی که بسیاری از متحدان آن را بهخوبی طراحی نشده و بهطور ناکافی برنامهریزی شده میدانستند، دشوار خواهد بود. اعتماد باید پس از یک سال که ترامپ بر سر گرینلند به دانمارک تهدید کرده است، دوباره ساخته شود. این در واقع کار شماره یک در آنکارا در این هفته بود: سازماندهی یک ائتلاف از کشورهای داوطلب برای همکاری بر روی کمضررترین گزینه.

