فروپاشی ناگهانی توافق ایران در خلیج فارس تهدید میکند که کاخ سفید را به جنگی وسیعتر از فرسایش بکشاند. با بازگشت به حملات هوایی و محاصرههای دریایی، واشنگتن قصد دارد بازدارندگی را احیا کند، اما پیامدهای ژئوپلیتیکی این فروپاشی توافق ایران گزینههای واقعی کمی برای خروج ارائه میدهد. مسیرهای تجاری از طریق تنگه هرمز در حال حاضر در حال یخ زدن هستند زیرا متحدان منطقهای برای یک محاصره اقتصادی طولانی آماده میشوند.
فروپاشی توافق ایران موجب تشدید تنشها میشود
پس از حملات ایران به کشتیهای تجاری که آتشبس را کشت، ترامپ اعلام کرد که محاصره ایالات متحده را دوباره برقرار کرده و حملات هوایی را از سر خواهد گرفت. اما با عدم وجود مسیر نظامی برای تغییر رژیم و جنگی که در داخل کشور به شدت غیرمحبوب است، رئیسجمهور با همان معضلات استراتژیکی مواجه است که از ابتدا این درگیری را تعریف کرده است.
در تاریخ ۱ مارس، رئیسجمهور دونالد ترامپ گفت که جنگ ایالات متحده-اسرائیل علیه ایران حداکثر “چهار تا پنج هفته” طول خواهد کشید. بیش از چهار ماه بعد، پس از یک وقفه کوتاه، جنگ دوباره شعلهور شده و هیچ نشانهای از پایان آن وجود ندارد.
با آغاز فروپاشی توافق ایران
در طول هفته گذشته، آتشبس به هم ریخته است زیرا ایران به کشتیهای تجاری که سعی در عبور از تنگه هرمز نزدیک سواحل عمان داشتند، حمله کرد، نه به خط ساحلی ایران. ایالات متحده با بمباران پایگاههای نظامی ایران و حداقل دو پل به این حملات پاسخ داد و ایران نیز در مقابل به پایگاههای نظامی ایالات متحده در منطقه و کشورهای همپیمان در خلیج فارس حمله کرد. در طول آخر هفته، ایران اعلام کرد که تنگه بسته شده است و ترامپ روز دوشنبه با اعلام اینکه محاصره ایالات متحده بر نفت ایران دوباره برقرار است، پاسخ داد و گفت که ایالات متحده (به عنوان “نگهبان تنگه”) ۲۰ درصد عوارض بر محمولههای عبوری از این آبراه وضع خواهد کرد.
این همه درباره یادداشت تفاهم (MOU) است که ترامپ در تاریخ ۱۸ ژوئن در ورسای امضا کرد. این اساساً یک توافق سودآور برای ایران بود تا تنگه را باز کند—مسیر ۲۰ درصد از نفت و گاز جهان. ترامپ وعده داد میلیاردها دلار کمک اقتصادی برای ایران از طریق لغو تحریمها، آزادسازی وجوه ایرانی و ارائه کمکهای بازسازی بدهد. در عوض، تنها کاری که ایران باید انجام میداد این بود که اجازه دهد ترافیک تجاری عادی از طریق تنگه جریان یابد، همانطور که قبل از جنگ انجام میشد، و وارد مذاکرات با ایالات متحده در مورد وضعیت برنامه هستهای خود شود.
این توافق بهطور گستردهای بهعنوان اقدامی از سوی ترامپ برای تسلیمطلبی مورد انتقاد قرار گرفت، پس از آنکه او نتوانست با استفاده از نیروی نظامی، آبراه را دوباره باز کند یا به دیگر اهداف نظامیاش—سرنگونی رژیم ایران و رها کردن برنامه هستهای، برنامه موشکی و حمایت از نمایندگان تروریستی در سراسر منطقه—دست یابد.

بقایای فروپاشی توافق ایران
با این حال، سختگیران در رژیم ایران بهنظر نمیرسد که از کسب سودهای کلان کشورشان از این توافق راضی باشند. ایران دیده است که چگونه میتواند با کنترل تنگه هرمز، کل جهان را به گروگان بگیرد و در این زمینه عجلهای برای relinquishing آن کنترل ندارد. رژیم بر این نکته تأکید دارد که هر کشتی که از تنگه عبور کند، باید از آبهای خود رژیم عبور کند و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به هر کشتی که از این دستور پیروی نکند، حمله میکند. ایران متعهد شده است که تنها به مدت شصت روز از دریافت “هزینههای کاربری”—یعنی عوارض—بر حمل و نقل دریایی خودداری کند و مصمم است که خطوط کشتیرانی مجبور به پرداخت هزینه شوند یا عواقب آن را بپذیرند.
ترامپ بهطور پیشبینیپذیری با بمباران ایران و احیای محاصره ایالات متحده پاسخ داده و ادعا کرده است که ایالات متحده عوارض خود را بر ترافیک عبوری از تنگه دریافت خواهد کرد و بدین ترتیب بهنظر میرسد که تعهد دیرینه ایالات متحده به آزادی ناوبری در آبهای بینالمللی را رها کرده است.
فروپاشی توافق ایران گزینهها را محو میکند
تهدید ترامپ برای دریافت عوارض احتمالاً فقط لافزنی است، اما بمباران و محاصره واقعی هستند. سؤال این است که آنها چه دستاوردی خواهند داشت؟
ایالات متحده و اسرائیل به مدت سی و نه روز (از ۲۸ فوریه تا ۸ آوریل) به بمباران ایران پرداختند بدون اینکه رژیم را سرنگون کنند یا آن را مجبور به تسلیم به خواستههای ایالات متحده و اسرائیل کنند. در نهایت، ایران توانست ترامپ را وادار به عقبنشینی و پذیرش یک یادداشت تفاهم تحقیرآمیز کند، با نگهداشتن تنگه هرمز و زیرساختهای انرژی متحدان ایالات متحده در خلیج فارس بهعنوان گروگان. ترامپ امروز در موقعیت ضعیفتری برای فشار به ایران قرار دارد، پس از اینکه به رژیم اجازه داد از لغو موقت تحریمها بهرهبرداری کند؛ بر اساس یک برآورد، ایران از زمان لغو محاصره ایالات متحده در ۱۷ ژوئن، حداقل ۵ میلیارد دلار از صادرات نفت کسب کرده است.

آیا فروپاشی توافق ایران تشدید خواهد شد
مسئله اساسی، همانطور که قبلاً اشاره کردم، این است که با وجود تمام لافزنیهای ترامپ و پیت هگست، وزیر دفاع، آنها گزینههای نظامی مناسبی برای به زانو درآوردن ایران ندارند. برای شکست واقعی ایران و سرنگونی رژیم آن، نیاز به حملهای از سوی صدها هزار نیروی نظامی ایالات متحده است. این سناریو با توجه به اینکه جنگ در حال حاضر چقدر در میان مردم آمریکا غیرمحبوب است، غیرقابل تصور است. در یک نظرسنجی اخیر، ۶۰ درصد از پاسخدهندگان گفتند که جنگ با ایران ارزشش را ندارد.
ترامپ با همان معضل بسیاری از پیشینیان خود در کاخ سفید مواجه است: او در حال جنگی محدود با امکانات محدود است و، نه چندان تعجبآور، در بهترین حالت نتایج محدودی به دست میآورد. بیشترین چیزی که میتوان درباره جنگ ترامپ گفت این است که تواناییهای نظامی ایران را کاهش داده است، اما پهپادها و موشکهای ایرانی همچنان به اندازه گذشته تهدیدآمیز هستند و ایران در واقع از زمان آغاز جنگ توانایی خود را برای باجخواهی از جهان افزایش داده است. حتی پس از امضای یادداشت تفاهم، ترافیک دریایی از طریق تنگه هرمز هرگز به سطوح قبل از جنگ بازنگشت. اکنون، با ادعای ایران مبنی بر بسته بودن این آبراه، احتمال عبور کشتیها از آن حتی کمتر شده است.
ترامپ با یک انتخاب ناخوشایند مواجه است: یا باید به ایران اجازه دهد که برای ترافیک از طریق تنگه عوارض بگیرد یا اینکه خطرات قابل توجهی از نظر تشدید نظامی را بپذیرد. بیش از چهار ماه از جنگ با ایران میگذرد و دوباره نشان میدهد که چرا روسایجمهور باید از آغاز جنگهای انتخابی بر اساس آرزوهای غیرواقعی و بدون یک استراتژی خروج واضح احتیاط کنند.

