تهران در حال بازنویسی قواعد تعامل در غرب آسیا است و نشان میدهد که امنیت شرکای منطقهایاش اکنون از دفاع ملی خود جدا نیست. با ادغام متحدانش در یک ساختار منطقهای یکپارچه، جمهوری اسلامی به طور بنیادی دکترین بازدارندگی ایران را برای جلوگیری از تهاجم مستقیم بازسازی کرده است. در مرکز این تغییر، دفاع استراتژیک از حزبالله نشان میدهد که دکترین بازدارندگی ایران اکنون به شبکههای همکارش گسترش یافته و ریسکها را برای رقبایش افزایش میدهد.
آزمایش دکترین بازدارندگی ایران
ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس ایران، در حال توصیف سیاستی بود که در حال حاضر در حال اجراست و نه ارائه یک هشدار.
لبنان جایی است که این سیاست اکنون در حال آزمایش است و جایی که بسیاری از آنچه تحلیلگران غربی فکر میکردند درباره رفتار استراتژیک ایران در حال آرام آرام از هم گسسته شدن است.

سیاستی که در حال حاضر در حال حرکت است
مهمترین تصور نادرست درباره مداخله ایران در دفاع از لبنان این است که این مداخله از ایدئولوژی ناشی میشود – از همبستگی انقلابی با حزبالله، از تعهداتی که در نهایت سیاستگذاری عقلانی آنها را به منافع ملی فرود میآورد.
این خوانش نه تنها ناقص است، بلکه نشانه را با تشخیص اشتباه میگیرد. آنچه در حال وقوع است، یک بازپیکربندی عمدی از معماری بازدارندگی ایران است، به گونهای که امنیت شرکای کلیدی منطقهای دیگر یک پرونده جداگانه نیست که رقبای بتوانند آن را به تنهایی مذاکره کنند، بلکه یک عنصر سازنده از حریم امنیت ملی خود ایران است.
چیز دیگری نیز نادیده گرفته میشود. رویارویی بر سر لبنان نخستین باری بود که جمهوری اسلامی وارد یک رویارویی نظامی مستقیم شد، عمدتاً در دفاع از یک متحد کلیدی. این تصمیم به یک تکامل وسیعتر در تفکر استراتژیک ایرانی اشاره دارد، که پیامدهای آن فراتر از لبنان گسترش مییابد.
چگونه دکترین بازدارندگی ایران تغییر میکند
تهران برای سالها تحت آنچه مقامات و تحلیلگران به عنوان صبر استراتژیک توصیف میکردند، عمل میکرد. این رویکرد پاسخ به حملات مستقیم به سرزمین، پرسنل یا منافع اصلی ایران را در اولویت قرار میداد و در عین حال فشار را در جبهههای دیگر جذب میکرد. این چارچوب، موضع ایران را در طول بحرانهای متوالی شکل داد، از ترور قاسم سلیمانی تا حملات مکرر اسرائیل به داراییهای ایرانی در سراسر منطقه.
این رویکرد از نظر داخلی سازگار بود، اما با گذشت زمان هزینههای آن بیشتر مشخص شد. اعمال خودداری به طور فزایندهای به عنوان فرصتهایی برای آزمایش جبهه بعدی خوانده میشد، در حالی که هر پروندهای که به طور جداگانه مذاکره میشد، به تفکیک بیشتر تشویق میکرد.
نتیجهگیری تهران که به تدریج شکل گرفت، این بود که این الگو برای فشار به مواضع آن استفاده میشود نه برای تثبیت آنها.
تصمیمگیرندگان ایرانی از آن تجربه نتیجهگیری کردهاند و این اکنون در موضع آنها منعکس شده است. رویترز در ماه مارس گزارش داد که ایران به واسطهها اطلاع داده بود که هر توافق آتشبس باید شامل توقف عملیاتهای اسرائیل علیه حزبالله در لبنان باشد – پیوند دادن پایان جنگ گستردهتر به جبههای که واشنگتن بر آن اصرار دارد که موضوعی جداگانه است.
شش منبع منطقهای این پیوند را تأیید کردند. یکی به وضوح گفت: “ایران لبنان را در اولویت قرار داده است؛ آنها نقضهای اسرائیل در لبنان را مانند آنچه پس از آتشبس 2024 اتفاق افتاد، نخواهند پذیرفت.”
وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، همان اصل را به طور عمومی بیان کرد و استدلال کرد که آتشبس بین ایران و ایالات متحده یک آتشبس جامع در تمام جبههها است و هر نقض در یک جبهه، نقض در تمام جبههها محسوب میشود.
واشنگتن این موضوع را نامناسب مییابد. از دیدگاه تهران، این دقیقاً همان نکته است.

ائتلافها دکترین بازدارندگی ایران را شکل میدهند
منطق زیرین دشوار نیست و منحصر به ایران نیست. قدرتهای بزرگ تأثیر را نه تنها از قابلیت نظامی، بلکه از شهرت به دست میآورند – بهویژه، شهرت برای احترام به تعهدات زمانی که انجام آن هزینهبر است.
به همین دلیل است که ناتو همچنان اصل سازماندهنده استراتژی امنیتی ایالات متحده در اروپا باقی مانده است، با وجود هزینهها و پیچیدگیهای آن. به همین دلیل است که واشنگتن پایگاههای نظامی را در پنج قاره حفظ میکند که هیچ هدف عملیاتی فوری ندارند.
عملکرد این پایگاهها عمدتاً شهرتی است. حضور، تعهد را نشان میدهد و تعهد، بازدارنده است. استراتژیستهای ایرانی به نتیجه مشابهی در مورد موقعیت منطقهای خود رسیدهاند.
اگر تهران تحت فشار مداوم – نظامی، دیپلماتیک یا اقتصادی – حزبالله را رها کند، سیگنالی که به هر شریک دیگری ارسال میشود، غیرقابلانکار خواهد بود و تضمینهای ایرانی دیگر بهعنوان تضمینهای قابلاعتماد در زیر فشار مداوم دیده نخواهد شد.
در منطقهای که ایران در حال ساخت یک معماری امنیتی جایگزین است، آن سیگنال از هر شکست میدانی آسیبزنندهتر خواهد بود.
این موضوع کمتر به حزبالله بهعنوان یک بازیگر فردی مربوط میشود و بیشتر به شبکه روابطی که بخشی از آن است، مربوط میشود. تسلیم یک مؤلفه تحت فشار، ساختار را پایدار نمیکند. این نشان میدهد که دشمنان باید چه مقدار فشار به مؤلفه بعدی وارد کنند. کشورهای عربی خلیج فارس که از حاشیه نظارهگر هستند، نتیجهگیریهای خود را درباره نوع قدرتی که ایران در حال تبدیل شدن به آن است، انجام میدهند.
دکترین بازدارندگی ایران چالشهایی برای دشمنان ایجاد میکند
این نتیجهگیریها تحت تأثیر بیش از سیاستهای ائتلافی شکل میگیرند. در دو رویارویی متوالی، ایران در برابر فشار نظامی ترکیبی ایالات متحده و اسرائیل – دو نیروی نظامی قدرتمند در منطقه – ایستادگی کرد. این نتیجه برای هیچکس در این منطقه پنهان نیست.
اکنون ایران در عمل، نه در تئوری، نشان داده است که میتواند حملات را جذب کند و بهعنوان یک بازیگر منطقهای به کار خود ادامه دهد. نیویورک تایمز (NYT)، که بهطور معمول تمایلی به تعریف از تهران ندارد، اذعان کرد که ایران از این دوره بهعنوان یکی از قدرتهای شکلدهنده به آینده غرب آسیا ظهور کرده است. هرچه درباره سیاستهای آن فکر شود، این ارزیابی دشوار است که نادیده گرفته شود.
خلیج فارس و تنگه هرمز این تغییر را تقویت میکنند. آنچه زمانی عمدتاً بهعنوان یک بازدارنده نهفته عمل میکرد، اکنون بهطور مستقیمتر مورد استفاده قرار میگیرد. زمانی که قیمتهای نفت بهطور چشمگیری بهدلیل گزارشهایی مبنی بر شکست مذاکرات ایران و ایالات متحده افزایش یافت، بازار در حال قیمتگذاری واقعیتی بود که سیاستگذاران در واشنگتن سالها از آن اجتناب کردهاند: موقعیت جغرافیایی ایران ویژگی دائمی هر توافق منطقهای است، نه یک متغیر که فشار نظامی بتواند آن را حذف کند.
تقریباً یکپنجم از عرضه نفت جهان از آبهایی عبور میکند که ایران میتواند به آنها دسترسی داشته باشد. این اهرم از جغرافیا ناشی میشود و اکنون با سطحی از عمد که یک دهه پیش کمتر قابل مشاهده بود، مورد استفاده قرار میگیرد.
کجا دکترین بازدارندگی ایران را هدایت میکند
سؤال لبنان را نمیتوان از رقابت گستردهتر بر سر اینکه چه کسی قوانین نظم منطقهای بعدی را مینویسد، جدا کرد.
data-path-to-node=”31″>برای دههها، ایالات متحده این قواعد را از طریق حضور نظامی، ساختارهای ائتلاف و تهدید معتبر از نیروی غالب تعیین کرد. مقامات ایرانی به طور فزایندهای ارزیابی میکنند که این دوره در حال تغییر است – نه به دلیل فروپاشی قدرت آمریکایی، بلکه به این دلیل که شرایطی که روزگاری برتری آن را حفظ میکرد، دیگر به طور همزمان وجود ندارد.
هدف ایران این است که اطمینان حاصل کند که نظم بعدی به طور انحصاری بر اساس شرایط آمریکایی یا اسرائیلی نوشته نمیشود و ایران به عنوان یک قدرت با منافع شناخته شده در شکلدهی به آنچه که در آینده میآید، مشارکت میکند.

در این زمینه، لبنان به یک مورد آزمایشی تبدیل میشود. جایی است که ایران تلاش میکند نشان دهد خطوط قرمز آن قابل اجرا هستند، تعهدات آن به شرکا دارای وزن است و معادلهای که توسط رضایی توصیف شده، سیاست است نه رفتار.
آتشبس همچنان شکننده است، با ادامه مذاکرات از طریق واسطههای قطری و پاکستانی، در حالی که تشدید تنشها خطراتی به همراه دارد که تهران آنها را نادیده نمیگیرد. با این حال، جهتگیری دیگر مبهم نیست.
فراتر از صبر
صبر استراتژیک همچنان وجود دارد، اما توسط یک چارچوب وسیعتر جایگزین شده است.
در جای آن، دکترین وجود دارد که در آن تقسیمبندی توسط دشمنان با ادغام عمدی توسط تهران مواجه میشود، به طوری که حمله به یک شریک به عنوان حمله به نظمی که ایران در حال ساخت آن است، تلقی میشود و هزینههای فشار مستمر به گونهای طراحی شدهاند که انباشته شوند نه اینکه پراکنده شوند.
ایران نشان داده است که میتواند بجنگد. این کشور یک نقطه کلیدی را کنترل میکند که اقتصاد جهانی نمیتواند آن را نادیده بگیرد. و نشان داده است که آماده است قبل از اینکه سرزمین خود به طور مستقیم هدف قرار گیرد، اقدام کند.
این ترکیب – اعتبار نظامی، leverage جغرافیایی و تمایل به اقدام زودهنگام در دفاع از متحدان – آنچه که یک قدرت منطقهای به نظر میرسد، است.
لبنان جایی است که ایران در حال ارائه این استدلال است.

