محاسبات میدانی علیه شبکه تهران به طور چشمگیری تغییر کرده است، اما ظرفیت جمهوری اسلامی برای بازسازی استراتژیک همچنان یک متغیر پایدار باقی مانده است. فشار نظامی مداوم برای نگه داشتن پروکسیهای ایران در وضعیت دفاعی ضروری است، اما ابتکار مالی و لجستیک جهانی خودمختار همچنان تلاشهای مهار را پیچیده میکند. از بین بردن این اکوسیستم نیازمند تجزیه و تحلیل هر دو مکانیزم سازگاری تهران و تاکتیکهای بقا مستقل پروکسیهای ایران است.
پروکسیهای ایران تحت فشار جدید
روز بعد از کمپین تروریستی به رهبری حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حزبالله شروع به انجام حملات راکتی تقریباً روزانه به سمت اسرائیل کرد. یک سال بعد، نیروهای اسرائیلی بالاخره جنگ را به میليشای شیعه در لبنان منتقل کردند و در ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۴، یک حمله هوایی هدفمند اسرائیلی به یک مرکز فرماندهی زیرزمینی حزبالله، حسن نصرالله، رهبر حزبالله و عباس نیلفروشانی، فرمانده ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را کشت. اجساد آنها به طور سالم بازیابی شد، در حالی که یکدیگر را در آغوش گرفته بودند، که روابط عمیق و دیرینه بین جمهوری اسلامی ایران و پروکسیهایش را نشان میدهد.
تنها دو ماه قبل، اسماعیل هنیه، رهبر حماس، توسط یک دستگاه انفجاری که در مهمانسرای سپاه پاسداران که در آنجا اقامت داشت، کار گذاشته شده بود، کشته شد تا در مراسم تحلیف رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، شرکت کند و این موضوع روابط نزدیک حماس با ایران را حتی پس از کشتار ۷ اکتبر برجسته میکند. همچنین، حوثیهای یمن پس از حمله ایالات متحده به تأسیسات هستهای ایران در ژوئن ۲۰۲۵، وفاداری خود به ایران را اعلام کردند و از “همبستگی کامل با ایران و حق آن برای پاسخگویی و بازدارندگی در برابر تکبر تجاوز آمریکایی-صهیونیستی” هشدار دادند.
سپس حملات اخیر اسرائیل و ایالات متحده در ماه مارس علیه ایران انجام شد که منجر به کشته شدن رهبر عالی، علی خامنهای و بسیاری دیگر از رهبران و فرماندهان ارشد ایرانی شد و به طور گستردهای زیرساختهای تأسیسات امنیتی ایران را هدف قرار داد. حزبالله تصمیم به ورود به این درگیری گرفت و بار دیگر اسرائیل را با راکتها و پهپادها هدف قرار داد که منجر به یک موج جدید از حملات اسرائیل علیه اهداف حزبالله در لبنان و برای اولین بار، تصمیم دولت لبنان برای غیرقانونی اعلام کردن تمام فعالیتهای نظامی و تروریستی حزبالله در کشور شد.
بدون شک، اسرائیل در سالهای اخیر ضربات عمدهای به نمایندگان مختلف ایران وارد کرده است، بهطوریکه حماس و حزبالله بهویژه با شکستهای جدی مواجه شدهاند. ایران نیز بهروشنی اعلام کرده است که تسلیح مجدد و بازسازی آنچه که بهعنوان “جبهه مقاومت” میشناسد، همچنان اولویت بالایی برای رژیم دارد.
اما دستیابی به این هدف برای تهران بسیار دشوارتر از گذشته است. رژیم بشار اسد، یکی از ارکان کلیدی شبکه نمایندگی ایران، از قدرت در سوریه برکنار شده است. یک دولت جدید در لبنان شروع به پاکسازی زیرساختها و تسلیحات حزبالله از جنوب این کشور کرده است. در همین حال، اسرائیل عزم بیشتری برای هدف قرار دادن نقضهای حزبالله در آتشبس نشان داده است. علاوه بر این، ایران با مجموعهای از چالشها در داخل کشور مواجه است، از جمله بحرانهای اقتصادی و زیستمحیطی که به اعتراضات گستردهای در سراسر کشور علیه رژیم در ژانویه ۲۰۲۶ منجر شد.

چگونه نمایندگان ایران سازگار میشوند
با این حال، ایران در حال یافتن راههایی برای دور زدن این موانع بالقوه است. مقامات آمریکایی گزارش میدهند که ایران در ده ماه اول سال ۲۰۲۵ حدود ۱ میلیارد دلار به حزبالله ارائه کرده و همچنان به حماس نیز تأمین مالی قابل توجهی میکند. ایران همچنین هنوز در حال یافتن راههایی برای ارسال تسلیحات به حزبالله و حوثیها است، که برخی از آنها (هرچند نه همه) توقیف یا متوقف شدهاند. علاوه بر این، حزبالله، حماس و حوثیها هر یک شبکههای مستقل جمعآوری کمک، تأمین و لجستیک خود را در سراسر جهان دارند که میتواند برخی از خلأها را پر کند.
شبکه نمایندگی ایران، به عبارت دیگر، ممکن است در وضعیت ضعیفی باشد، اما از بین نرفته است. در حالی که نتیجه جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران و حمله جداگانه اسرائیل به حزبالله هنوز مشخص نیست، نباید فرض کنیم که این تهدیدها پس از پایان درگیری از بین خواهند رفت. بنابراین شناسایی اینکه چگونه هم جمهوری اسلامی و هم شرکای رادیکال آن ممکن است به هر شرایط جدیدی که با آن مواجه هستند، سازگار شوند، از اهمیت بالایی برخوردار است.
حمایت پایدار ایرانی…
از آغاز واکنش اسرائیل، ایران به وضوح اعلام کرده است که بازسازی توانمندیهای شرکای تروریستیاش یکی از اولویتهای اصلی رژیم است. در مه ۲۰۲۴، سران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و شاخه شبهنظامی آن، نیروی قدس، با رهبران حماس و حزبالله در ایران دیدار کردند و ژنرالهای ایرانی بر اهمیت “مبارزه مستمر که باید بهطور مشترک از سوی همه گروههای مقاومت در سراسر منطقه انجام شود” تأکید کردند.
در سپتامبر ۲۰۲۴، وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، این پیام را در تلویزیون دولتی تکرار کرد و تأکید کرد که تهران “حمایت نامحدود” از “جبهه مقاومت” خود را فراهم خواهد کرد. بهتازگی، در نوامبر ۲۰۲۵، عراقچی به مجلس شورای اسلامی گفت که یکی از بالاترین اولویتهای وزارت امور خارجه ایران، حمایت از “محور مقاومت” است و این وزارتخانه “بهطور مؤثر بهعنوان وزارت امور خارجه محور عمل میکند.”
ایران در تلاش است تا به این وعدههای عمومی حمایت عمل کند و از بحران عمیق اقتصادی داخلی خود ناامید نشده است. در نوامبر ۲۰۲۵، وزارت خزانهداری ایالات متحده بهطور عمومی گزارش داد که ایران در ده ماه اول سال تقریباً یک میلیارد دلار به حزبالله کمک کرده است. و در حالی که حماس همیشه کمتر از حزبالله دریافت کرده است، ایران هنوز هم به آن کمکهای قابل توجهی ارائه میدهد. دولت ایالات متحده برآورد میکند که از سال ۲۰۱۸، ایران سالانه حدود ۱۰۰ میلیون دلار به حماس کمک کرده است و این رقم در آستانه حملات ۷ اکتبر به نزدیک ۱۲۰ میلیون دلار در سال افزایش یافته است.
بسیاری از این وجوه ایرانی – برای حزبالله، حوثیها و گاهی برای حماس – از فروش نفت غیرقانونی بهدست آمده است. در دورهای مکرر تعیین تحریمها، وزارت خزانهداری ایالات متحده عناصر ایرانی و دیگر اجزای این شبکه بینالمللی قاچاق نفت را که تجارت نفت را تسهیل کرده و منابع مالی برای هر دو نیروی قدس سپاه و حزبالله ایجاد میکند، شناسایی و هدف قرار داده است.
با توجه به همراستایی ایدئولوژیک رئیسجمهور رجب طیب اردوغان با حماس، ترکیه بهعنوان یک مرکز عمده برای فعالیتهای مالی حماس نیز ظاهر شده است، هم برای تأمین مالی ایرانی و هم برای پولهای ناشی از منابع دیگر. در دسامبر ۲۰۲۵، دولت اسرائیل شبکهای از صرافیها را که در ترکیه فعالیت میکردند و توسط اعضای حماس از غزه اداره میشدند و برای تسهیل انتقال تأمین مالی ایرانی به این گروه تروریستی طراحی شده بودند، فاش کرد. اسرائیلیها ادعا کردند که این شرکت تأمین مالی در مقیاس بزرگ “به صدها میلیون دلار” میرسد. شاید غیرمنتظرهتر از آن، گزارشهایی بود که حزبالله نیز از ترکیه بهعنوان یک مرکز ترانزیت برای فعالیتهای مالی خود استفاده میکرد.
ایران به همان اندازه به بازسازی ظرفیت نظامی نمایندگان و شرکای خود متعهد است. جمهوری اسلامی همچنان به ارسال سلاح به حزبالله ادامه میدهد تا به آن در بازسازی قابلیتهای نظامی به شدت آسیبدیدهاش کمک کند. ایران همچنین به تسلیح حوثیها ادامه میدهد و بهطور منظم مجموعهای گسترده از پهپادها، موشکها و دیگر سیستمهای تسلیحاتی پیشرفته را به این گروه یمنی ارسال میکند.

تأمین مالی نمایندگان ایران
…اما چالشهای جدید
با این حال، در حالی که تقویت نمایندگان و شرکای خود ممکن است اولویت رژیم ایرانی باشد، انجام این کار به مراتب چالشبرانگیزتر از گذشته است. بهطور تاریخی، ایران سلاح و تأمین مالی را به حزبالله یا از طریق پروازهای مستقیم به بیروت یا از طریق زمین از طریق سوریه فراهم میکرد. اکنون موانع قابل توجهی برای استفاده از هر یک از این مسیرها وجود دارد.
به عنوان مثال، دولت لبنان اقداماتی را انجام داده است که قبلاً غیرقابل تصور بود، از جمله جلوگیری از فرود هواپیماهای ایرانی در بیروت، بازرسی از حاملان ایرانی در هنگام ورود و ممنوعیت بانکها و کارگزاریهای لبنانی از همکاری با چندین مؤسسه مالی مرتبط با حزبالله.
این دشواریها با این واقعیت تشدید میشود که نیازهای مالی و نظامی حزبالله نیز به مراتب بیشتر از گذشته است. در جبهه نظامی، نیروهای دفاعی اسرائیل تخمین میزنند که حدود ۸۰ درصد از زرادخانه موشکهای کوتاهبرد حزبالله را نابود کردهاند.
هزینههای بازسازی غیرنظامی نیز تخمین زده میشود که به میلیاردها دلار برسد و حوزه انتخابیه حزبالله در جنوب شیعه لبنان به دنبال حمایت مداوم از این گروه برای بازسازی و خدمات اجتماعی است. حزبالله در تأمین این نیازهای مالی افزایش یافته دچار مشکل شده و نتوانسته است کمکهای بازسازی وعده داده شده، حقوق و مستمریهای خانوادههای جنگجویان کشته و زخمی را تأمین کند.
در مورد حماس، در حالی که ایران قادر است بدون مشکل زیاد به گروه تروریستی خارج از غزه تأمین مالی کند، این جنبش در برخی مواقع برای وارد کردن این منابع به نوار غزه با مشکل مواجه شده است—به ویژه از زمانی که مؤسسات مالی در این مناطق اکنون “غیرعملیاتی” هستند. روابط ایران و حماس همچنین با کشته شدن محمد سعید ایزدی، فرمانده شاخه فلسطینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی-نیروی قدس (IRGC-QF) توسط اسرائیل در ژوئن 2025 آسیب دید. ایزدی به عنوان رابط ارشد بین ایران و حماس خدمت کرده و مسئول حمایت مالی و نظامی ایران از این گروه بود.
در همین حال، ایالات متحده و جامعه بینالمللی تلاشهای خود را برای جلوگیری از تأمین تسلیحات به حوثیها افزایش دادهاند. به این ترتیب، در اواخر سال 2024، فرماندهی مرکزی ایالات متحده اعلام کرد که نیروهای وفادار به دولت یمن یک کشتی را در دریای سرخ با 750 تن تجهیزات نظامی ایرانی که به حوثیها ارسال میشد، ضبط کردهاند. به گفته ارتش ایالات متحده، این بزرگترین ضبط تسلیحات در تاریخ نیروهای مقاومت ملی یمن محسوب میشود. علاوه بر این، بسیاری از بانکهای یمنی که قبلاً در شمال یمن فعالیت میکردند، مقر خود را به پایتخت تحت کنترل دولت در جنوب منتقل کردهاند، که انتقال تأمین مالی از خارج از کشور را برای حوثیها دشوارتر کرده است.
چالشهای داخلی نیز در برابر تأمین مالی ایران از نمایندگانش وجود دارد. یکی از شکایات قابل توجه معترضان در خلال ناآرامیهای اخیر در ایران، تأمین مالی مداوم حماس و حزبالله توسط جمهوری اسلامی بود. تصمیم به اولویت دادن به تأمین مالی گروههای شبهنظامی خارجی به جای رسیدگی به مشکلات اقتصادی اساسی داخلی، معترضان را به فریاد زدن “نه غزه و نه لبنان، جانم را برای ایران فدای میکنم” واداشت. در حالی که ایران با نارضایتیهای داخلی ادامهدار دست و پنجه نرم میکند، ممکن است با چالشهای داخلی برای تأمین مالی نمایندگانش به اندازه گذشته مواجه شود.
با این حال، با وجود این موانع، ایران به طور فعال و خلاقانه به دنبال راهحلها است. به عنوان مثال، به جای ارسال بیشتر تسلیحات و تأمین مالی مجدد برای حزبالله از طریق زمین از سوریه، اکنون به طور فزایندهای به مسیرهای دریایی برای چنین ارسالهایی متکی است. علاوه بر این، با شدت گرفتن کنترل دولت لبنان بر معاملات مالی و فعالیتهایی که به وضوح با ایران مرتبط بود، ایران به جای آن شروع به استفاده از صرافیها و سایر کسبوکارها در دبی کرد تا صدها میلیون دلار به حزبالله ارسال کند.
اگرچه دولت جدید سوریه قطعاً در تلاش است تا تسلیحات ایرانی که از این کشور عبور میکنند را متوقف کند، اما تواناییهای آن هنوز محدود است – چیزی که ایرانیها به دنبال بهرهبرداری از آن هستند. قاچاق تسلیحات ایرانی همیشه در مکانهایی که کنترل دولتی ضعیف بوده، رونق داشته است، همانطور که امروز در سوریه وجود دارد. در مورد حوثیها، ایران از مجموعهای از تکنیکها برای جلوگیری از شناسایی استفاده کرده است، از جمله پنهان کردن منبع کشتیهای حامل تسلیحات و دور زدن بازرسیهای اجباری. در مورد حماس، در حالی که تأمین تسلیحات برای آن در شرایط کنونی قطعاً دشوارتر است، تاریخ نشان میدهد که ایران میتواند دوباره این کار را انجام دهد اگر این گروه حتی بر بخشی از غزه کنترل داشته باشد.
سوءاستفاده نمایندگان ایران از خلأها
منابع و روشهای مستقل
علاوه بر این، حزبالله، حماس و حوثیها هر کدام شبکههای گسترده تأمین و مالی جهانی خود را دارند – تواناییهایی که به آنها اجازه میدهد تا خلأهای حمایت ایرانی را به تنهایی پر کنند. بنابراین، مقابله با حمایتهای ایرانی به عنوان یک گام حیاتی برای کاهش این تهدیدات به شمار میرود، اما به تنهایی کافی نیست.
زمانی که حزبالله در گذشته با کمبود بودجه مواجه بود، به شبکههای جهانی خود در آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکا برای تکمیل تأمین مالی ایرانی متکی بود. این روند بهطور جدی پس از جنگ حزبالله با اسرائیل در سال 2006 آغاز شد، زمانی که این گروه با چالشهای مشابهی در بازسازی و نوسازی مواجه بود. این شبکهها زمانی که ایران خود در سال 2009 با مشکلات مالی ناشی از تأثیرات ترکیبی “انقلاب سبز”، تحریمهای جدید غربی و کاهش قیمتهای جهانی نفت مواجه شد، بیشتر گسترش یافتند. پس از آن، حزبالله دوباره به شبکههای جهانی خود متوسل شد زمانی که ورودش به جنگ داخلی سوریه فشار بیشتری بر بودجهاش وارد کرد.
این بار، به نظر میرسد حزبالله به آفریقا و آمریکای جنوبی – هر دو مکانهایی که مدتهاست در آنها حضور قابل توجهی داشته است – برای جمعآوری بودجه روی آورده است. بنابراین، هشدار اکتبر 2024 از سوی شبکه اجرای جرایم مالی وزارت خزانهداری ایالات متحده به مؤسسات مالی هشدار داد که حزبالله در غرب آفریقا فعال است، جایی که “شبکهای از تأمینکنندگان مالی” برای جمعآوری و پولشویی به نمایندگی از این سازمان فعالیت میکنند.
بهتازگی، در مه 2025، وزارت امور خارجه ایالات متحده اطلاعیهای تحت عنوان “جوایز برای عدالت” صادر کرد که به دنبال اطلاعاتی درباره مکانیزمهای مالی حزبالله در منطقه مرزی سهگانهای بود که آرژانتین، برزیل و پاراگوئه در آنجا ملاقات میکنند. این اطلاعیه بیان کرد که تأمینکنندگان و تسهیلکنندگان مالی حزبالله در آنجا (و در سایر نقاط آمریکای جنوبی) از طریق قاچاق مواد مخدر، پولشویی، جعل و قاچاق درآمدزایی میکنند.
حزبالله همچنین در تلاش است تا از شبکههای تأمین و شرکتهای پوششی خود در سراسر جهان برای بهدست آوردن فناوریهای نظامی و دو منظوره استفاده کند. به عنوان مثال، در سال 2024، بریتانیا، آلمان و اسپانیا یک عملیات بزرگ حزبالله برای تأمین قطعات پهپادهای انتحاری که میتوانستند مواد منفجره حمل کنند را مختل کردند. بر اساس گزارش وزارت دادگستری ایالات متحده، حزبالله همچنین مواد شیمیایی پیشساز مناسب برای ساخت بمب را از یک شرکت تجهیزات پزشکی در گوانگژو، چین، به عنوان بخشی از برنامهریزی حملات خود در قبرس، تایلند و سایر نقاط تأمین کرده است.
سپس حماس وجود دارد. در حالی که این جنبش فلسطینی به مدت دههها در سراسر جهان برای جمعآوری کمک مالی فعالیت کرده است، درخواستهای مالی آن در خارج از کشور پس از حمله 7 اکتبر به اسرائیل افزایش یافته است. تنها سه روز پس از حمله وحشتناک 2023، رهبر حماس، خالد مشعل، از حامیان خود خواست تا “کمک، پول و هر آنچه که دارید” را در آنچه که او آن را عمل “جهاد مالی” نامید، اهدا کنند. جمعآورندگان کمک حماس با قدرت پاسخ دادند؛ در عرض چند روز، این گروه چندین کمپین جدید جمعآوری کمک را راهاندازی کرد، عمدتاً تحت پوشش کاهش رنجهای انسانی واقعی در غزه. اروپا به ویژه به عنوان یک کانون فعال برای جمعآوری کمکهای حماس پس از 7 اکتبر عمل کرده است—که با توجه به روابط و شبکههای دیرینه این گروه در آنجا چندان تعجبآور نیست.
حوثیها نیز دارای ارتباطات و نفوذ بینالمللی گستردهای هستند. این گروه، به عنوان مثال، روابط بسیار قویتری در چین ایجاد کرده است، جایی که دامنه وسیعی از فناوریهای پیشرفته و دو منظوره را بهدست آورده است. همانطور که وزارت خزانهداری اشاره کرده است، حوثیها “از یک شبکه جهانی شرکتهای حمل و نقل و لجستیک برای انتقال قطعات نظامی از تأمینکنندگان تجاری به نیروهای تروریستی خود در یمن استفاده میکنند.” این تجهیزات برای تلاشهای آنها در هدف قرار دادن کشتیهای تجاری و نظامی در دریای سرخ و مختل کردن آزادی ناوبری در این منطقه ضروری بوده است.

چرا نیابتیهای ایران ادامه دارند
انطباق برای بقا
چندین راه وجود دارد که تهران ممکن است بخواهد سطحی از قابلیت عملیاتی را در میان نیابتیهای خود حفظ کند. این تلاشها همچنین میتواند به توضیح ناپایداری مالی و سیاسی داخلی ایران کمک کند و احتمال اینکه بازیگران بینالمللی تلاشهای خود را برای مختل کردن تلاشهای بزرگ ایران در تأمین مالی و تسلیح نیابتیهایش افزایش دهند، بیشتر کند.
<p
یکی از این موارد، افزایش تلاشها برای توسعه قابلیتهای نیابتی در پهپادها و سایر سیستمهای بدون سرنشین است. استفاده از پهپادهای نظارتی و حمله توسط ایران و نمایندگان آن به طور گستردهای رایج شده است. در دورهای که کمبود وجود دارد، استقرارهای موفق قبلی ممکن است نشاندهنده افزایش علاقه به جنگ پهپادی باشد.
علاوه بر این، تأمین و قاچاق قطعات پهپاد به مراتب آسانتر از سیستمهای تسلیحاتی بزرگ و گرانقیمت مانند موشکهای هدایتشونده دقیق است – و این فناوری به تولید داخلی کمک میکند و سطحی از خودمختاری را ایجاد میکند که برای بازیگران تهدیدآمیز بسیار مطلوب است. بنابراین، حماس، حزبالله و حوثیها احتمالاً به شدت در قاچاق پهپادها و قطعات آن و همچنین ساخت قابلیتهای تولید داخلی پهپاد سرمایهگذاری خواهند کرد تا داراییهایی برای درگیریها و عملیاتهای آینده فراهم کنند.
روند دوم بالقوه، تمایل به عملیات مشترک است. در زمانی که نمایندگان ایران با کاهش قابل توجهی در قابلیتهای نظامی خود مواجه هستند، ممکن است تصمیم بگیرند که با همکاری یکدیگر، قویتر از مجموع اجزای خود هستند – به ویژه اگر حملات قابل انکاری را در خارج از کشور انجام دهند.
در کوتاهمدت تا میانمدت، نمایندگان ایران احتمالاً ترجیح میدهند که از غزه، لبنان یا یمن حملاتی انجام ندهند، به دلیل ترس از دعوت به واکنشهای شدیدتر اسرائیل. اما با این حال، همه آنها علاقه زیادی به ادامه انجام عملیات خارجی دارند. یکی از راههایی که ممکن است بتوانند به این کار ادامه دهند، از طریق فعالیتهایی است که تحت چتر واحد ۳۹۰۰ نیروی قدس انجام میشود، واحد مشترکی تحت نیروی قدس که در آن عوامل حزبالله و حماس با همتایان ایرانی خود همکاری میکنند.
روند سوم بالقوه، تأکید بر سلاحهای سبک است. در حالی که گروههای نیابتی و شریک سنتیاش در تلاش برای احیای خود هستند، ایران احتمالاً بر روی تاکتیکی که در سالهای منتهی به ۷ اکتبر آغاز کرده است، تأکید بیشتری خواهد کرد: تلاش برای سیلزده کردن کرانه باختری (و امروز همچنین اردن، لبنان و سوریه) با سلاحهای سبک به منظور ترویج بیثباتی و ایجاد فرصتهایی برای نمایندگانش تا در یک محیط وسیعتر و بدون قانون به طور آزادانهتر عمل کنند.
یکی از مقامات سابق اسرائیلی گفته است: “ایران واقعاً، واقعاً بر روی تلاش برای ایجاد جبههای دیگر متمرکز است… زیرا در لبنان و غزه موفقیت کمتری داشتهاند.” در واقع، یک مطالعه جاری توسط بنیاد دفاع از دموکراسیها نشان داده است که تعداد فزایندهای از گروههای فلسطینی ردکننده به عنوان بخشی از این تأکید، دریافتکننده سلاحهای کوچک ایرانی شدهاند.

اقدامات بیشتری لازم است
دولتهای ایالات متحده و متحدانش قبلاً اقداماتی را برای جلوگیری از ادامه تسلیح و تأمین مالی گروههای تروریستی و شرکای ایرانی انجام دادهاند. با این حال، هنوز اقدامات بیشتری باید انجام شود تا به شبکههای تروریستی جهانی، تأمین مالی و تأمین تجهیزات حزبالله، حماس و حوثیها پرداخته شود.
به عنوان یک گام اولیه، اگر هنوز این کار را نکردهاند، همه کشورها باید هر سه گروه را شناسایی یا ممنوع کنند و سپس از ابزارهای اجرایی ناشی از این شناساییها برای سرکوب هرگونه فعالیت مرتبط در خاک خود استفاده کنند. این اقدام مهم است، زیرا وقتی تروریستها نقشهکشی و حملات را اجرا میکنند، کشورها نیازی به شناسایی رسمی برای اعمال اتهامات کیفری مرتبط ندارند.
با این حال، این موضوع در مورد تأمین مالی غیرقانونی، انتقال پول، طرحهای تأمین تجهیزات یا سایر فعالیتهای پشتیبانی لجستیکی صدق نمیکند. در واقع، مطالعات نشان دادهاند که بین چنین شناسایی و کاهش فعالیتهای یک گروه خاص رابطه مستقیمی وجود دارد. و در حالی که بسیاری از کشورها، به ویژه در اروپا، خاورمیانه و آمریکای جنوبی و مرکزی، حماس و حزبالله را به عنوان سازمانهای تروریستی شناسایی کردهاند، تعداد کمتری این برچسب را به حوثیها نسبت دادهاند.
اقدامات دیگری نیز باید انجام شود. تلاشهایی مانند افزایش تبادل اطلاعات بین کشورهای همپیمان، بررسی دقیقتر جریانهای مالی جایگزین (مانند ارزهای دیجیتال) و افزایش کمکهای آمریکایی به دولتهای متحد میتواند به بهتر مختل کردن فعالیتهای شبکه نیابتی ایران کمک کند.
منافع بسیار زیادی در میان است. خاورمیانه در حال حاضر در یک نقطه عطف بزرگ قرار دارد. ایران و شرکای اصلی تروریستی آن به طور قابل توجهی تضعیف شدهاند و جنگی که در حال حاضر بین ایالات متحده، اسرائیل و ایران در حال وقوع است، احتمالاً فشار بیشتری بر رژیم تهران وارد خواهد کرد. حتی اگر رژیم زنده بماند، احتمالاً تحت فشار مالی زیادی قرار خواهد گرفت و در کوتاهمدت منابع کمتری برای اختصاص به شرکای تروریستی خود خواهد داشت، که این امر نیازمند افزایش تلاشهای مستقل آنها برای جمعآوری کمکهای مالی و تأمین و توسعه تسلیحات خواهد بود.
نتیجه این است که اکنون فرصتهایی برای پیشرفت در مبارزه با تروریسم وجود دارد که در طول دههها وجود نداشته است. اما حرکت مثبت به هیچ وجه تضمین شده نیست. این امر نیازمند یک تلاش مشترک و چندملیتی خواهد بود تا اطمینان حاصل شود که ایران و شبکه هنوز خطرناک آن نتوانند توانایی سابق خود برای تهدید منطقه را دوباره به دست آورند.

