اسلام سیاسی در دورهای از ناآرامیهای داخلی بیسابقهای به سر میبرد در حالی که مدلهای سنتی حکمرانی در تلاشند تا مشروعیت خود را در سراسر خاورمیانه حفظ کنند. این جنبش در حال تجربه یک تحول عمیق است و از سختگیریهای انقلابی گذشته به سمت واقعیتهای سیاسی جدیدی حرکت میکند که تحت تأثیر تغییرات اجتماعی، فشارهای منطقهای و انتظارات عمومی در حال تحول است.
اسلام سیاسی با تغییرات فوری مواجه است
ویرانیهایی که جمهوری اسلامی ایران متحمل شده و تضعیف متحدانش، حزبالله و حماس، دوباره این سؤال را مطرح کرده است که آیا اسلام سیاسی به عنوان یک ایدئولوژی در خاورمیانه قوی و مرتبط باقی مانده است یا خیر. بسیاری از تحلیلگران به این نتیجه رسیدهاند که نیروهای اسلامی در منطقه در حال افول نهایی هستند. اما این ارزیابی ممکن است شتابزده باشد زیرا شرایط و آرزوهای اجتماعی زیرین که اسلام سیاسی را برای گروههای مختلف در خاورمیانه و سایر نقاط جهان اسلام جذاب کرده است، در نظر گرفته نمیشود.
برای نزدیک به نیم قرن، اسلام سیاسی به عنوان چالش ایدئولوژیک غالب در برابر سیستمهای سیاسی استبدادی منطقه (چه سلطنتی سنتی و چه ملیگرای سکولار) ظاهر شده است، که اغلب از سوی قدرتهای غربی حمایت میشد. از ظهور برادران مسلمان تا انقلاب اسلامی ایران، از حماس تا دولت اسلامی، جنبشهای اسلامی وعده داده بودند که احیای حکمرانی اسلامی بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اخلاقی منطقه را حل خواهد کرد. معروفترین شعار برادران مسلمان به سادگی این بود: “اسلام راهحل است.”
امروز، آن اعتماد به نفس به طور عمده از بین رفته است. فروپاشی دولتهای اسلامی پس از بهار عربی، شکست نظامی دولت اسلامی، اعتدال ایدئولوژیک حاکمان جدید سوریه و تضعیف موقعیت منطقهای ایران همه به یک تحول عمیق اشاره دارند. اما اعلام مرگ اسلام سیاسی زودهنگام خواهد بود. آنچه در حال محو شدن است، دین در سیاست نیست بلکه یک مدل خاص از حکمرانی اسلامی است.

بررسی روندهای جهانی اسلام سیاسی
آرزوهای عمیقتری که اسلام سیاسی را تغذیه میکند—کرامت، عدالت، خودمختاری و مقاومت در برابر سلطه خارجی—به طرز شگفتانگیزی مقاوم باقی ماندهاند. تحلیلگران غربی اغلب اسلام سیاسی را با کاهش آن به صرفاً یک درخواست برای اجرای کد قانونی شریعت سنتی، درک کردهاند. این قطعاً بخشی از ایدئولوژی اسلامی بود. اما به ندرت دلیل اصلی حمایت میلیونها نفر از جنبشهای اسلامی بود.
برادران مسلمان بیشتر از طریق استدلالهای الهیاتی، از طریق مدارس، کلینیکها، شبکههای رفاهی و مخالفت با دولتهای فاسد استبدادی حمایت جمع کردند. حماس مشروعیت مذهبی را با ملیگرایی فلسطینی ترکیب کرد. حتی انقلاب ۱۹۷۹ ایران موفق شد زیرا روحانیون، لیبرالها، چپگرایان، بازرگانان بازار و دانشجویان را علیه رژیم پهلوی و نفوذ خارجی متحد کرد. در پی حملات اخیر به ایران، رژیم اسلامی به دلیل احیای ملیگرایی ایرانی تغذیه میشود نه به خاطر شور مذهبی.
اسلام سیاسی در خاورمیانه در دهه ۱۹۷۰ جذابیت پیدا کرد زیرا استبداد سکولار نتوانسته بود مشکلات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی منطقه را حل کند. سوسیالیسم عربی راکد شده بود. احزاب لیبرال سرکوب شده بودند. رژیمهای نظامی به طور فزایندهای فاسد و وابسته به حمایت خارجی شدند. اسلامگرایان، هنگامی که در مخالفت بودند، حکومت پاک، عدالت اجتماعی و کرامت ملی را ارائه کردند.
بهار عربی به طور موقت به نظر میرسید که این وعده را تأیید میکند. در مصر، برادران مسلمان اولین انتخابات واقعاً رقابتی کشور را بردند. در تونس، النهضه به نیروی سیاسی غالب تبدیل شد در حالی که خود را با سیاستهای دموکراتیک سازگار معرفی کرد. احزاب اسلامی به نظر میرسید که آمادهاند تا میراثدار خاورمیانه جدیدی شوند. اما در عوض، محدودیتهای سیاستهای ایدئولوژیک را نشان دادند.
در مصر، برادران مسلمان نتوانستند بر جامعهای به شدت قطبیشده حکومت کنند یا مخالفان سکولار، اقلیتها و نهادهای دولتی را آرام کنند. بازگشت نظامیها به قدرت این آزمایش را به پایان رساند، اما برادران مسلمان قبلاً بخش زیادی از ائتلاف وسیع و بنابراین درخشش خود را که آنها را به مقام رسانده بود، از دست داده بودند.
تونس مسیر متفاوت اما به همان اندازه روشنگری را دنبال کرد. النهضه به تدریج بسیاری از آرزوهای اسلامی خود را رها کرد و خود را به عنوان یک جنبش «دموکرات مسلمان» معرفی کرد که قابل مقایسه با دموکراتهای مسیحی اروپایی بود. با این حال، میانهروی نتوانست نه دموکراسی و نه خود حزب را محافظت کند. ناامیدی عمومی کمتر بر سوالات ایدئولوژیک متمرکز بود و بیشتر بر بیکاری، تورم، فساد و حکومتداری ناکارآمد. درس این موضوع غیرقابل انکار بود. پیروزی در انتخابات آسانتر از حکومت بر جوامع شکستهای بود که تحت بار نهادهای ضعیف و اقتصادهای ناکام قرار داشتند.
دولت اسلامی یک آزمایش کاملاً متفاوت را نمایندگی میکرد. این گروه تلاش کرد تا سختترین نسخه از یک دولت اسلامی را در تاریخ مدرن با استفاده از نیروی وحشیانه بسازد. موفقیت وحشیانه و چشمگیر آن بهطور موقت جذبکننده نیروهایی از سرتاسر جهان بود، اما سقوط بههمان اندازه دراماتیک آن، ورشکستگی حکمرانی مبتنی بر اجبار و افراطگرایی مذهبی را نمایان کرد. شکست آن تنها نظامی نبود بلکه ایدئولوژیک نیز بود. تعداد کمی از مسلمانان تمایل داشتند تحت چنین رژیمی زندگی کنند زمانی که واقعیت آن نمایان شد.

شناسایی دلایل انتخاب رأیدهندگان به اسلام سیاسی
تکامل رهبری اسلامی سوریه نیز بهطور قابل توجهی چشمگیر بوده است. پس از ظهور از یکی از جنبشهای جهادی نظامیترین جهان، حاکمان جدید سوریه بهطور فزایندهای بر نظم، بازسازی، دیپلماسی و مشروعیت بینالمللی تأکید کردهاند، نه بر اجرای فوری یک دستور کار اسلامی غیرقابل مصالحه. اینکه آیا این میانهروی پایدار خواهد بود هنوز نامشخص است. اما خود این تغییر قابل توجه است. این تغییر نشاندهندهی شناسایی این نکته است که پذیرش بینالمللی، بهبود اقتصادی و ثبات داخلی نیاز به عملگرایی ایدئولوژیک دارد نه خلوص انقلابی.
ایران شاید مهمترین مورد باشد. برای دههها، جمهوری اسلامی خود را بهعنوان مدل موفق اسلام سیاسی انقلابی معرفی کرده است. از طریق حزبالله، شبهنظامیان عراقی، حماس و دیگر جنبشهای همپیمان، تهران آنچه را که با افتخار بهعنوان “محور مقاومت” توصیف میکرد، ساخت.
رویدادهای اخیر بهطور چشمگیری این چشمانداز را تضعیف کرده است. سالها تحریم، کاهش اقتصادی، ناآرامیهای داخلی، شکستهای منطقهای و خسارات نظامی ویرانگر بهطور قابل توجهی نفوذ منطقهای ایران را کاهش داده است. حتی اگر جمهوری اسلامی در داخل کشور زنده بماند، جذابیت انقلابی آن بهطور قابل توجهی کاهش یافته است. تعداد کمی از جنبشها اکنون به تهران بهعنوان یک مدل جذاب برای حکمرانی نگاه میکنند.
با این حال، این شکستها نباید بهعنوان ناپدید شدن نارضایتیهایی که در ابتدا جنبشهای اسلامی را تقویت کردند، اشتباه گرفته شود. خواستهی مرکزی بهار عربی تأسیس قانون اسلامی نبود. بلکه کرامت بود.
اسلام سیاسی آیندههای منطقهای را شکل میدهد
عربهای جوان خواستار حکومتی پاسخگو، فرصتهای اقتصادی، آزادی از فساد و استقلال ملی بودند. شعار “نان، آزادی و عدالت اجتماعی” آرزوهایی را به تصویر کشید که فراتر از ایدئولوژی بود. اسلامگرایان موفق شدند زیرا به نظر میرسید قادر به تحقق این اهداف هستند در حالی که نخبگان فاسد و خودکامه نتوانسته بودند این کار را انجام دهند.
کاهش آنها نشاندهنده ناامیدی از عملکردشان است نه رد آن آرمانها. این تمایز پیامدهای مهمی به همراه دارد. سیاستگذاران غربی بهطور مکرر اسلام سیاسی را عمدتاً از منظر دین یا امنیت مشاهده کردهاند.
سؤال مهمتر بسیار متفاوت است: آیا سیستمهای سیاسی میتوانند کرامت، عدالت و حکومت مؤثر را فراهم کنند؟ جایی که دولتها فاسد، خودکامه، از نظر اقتصادی راکد و وابسته به حمایت خارجی باقی بمانند، اشکال جدیدی از بسیج سیاسی بهطور حتم ظهور خواهد کرد. ممکن است این اشکال شبیه اخوان المسلمین یا مدل انقلابی ایران نباشند. ممکن است بیشتر ملیگرا از دین، بیشتر پوپولیستی از ایدئولوژیک باشند، یا ارزشهای اسلامی را با سیاستهای دموکراتیک ترکیب کنند. با این حال، تقاضای زیرین همان خواهد ماند.
پس، عقبنشینی ظاهری اسلام سیاسی نه پیروزی لیبرالیسم سکولار و نه خودکامگی طرفدار غرب را نشان میدهد. بلکه، این موضوع نشاندهنده خستگی یک مدل تاریخی است. آینده احتمالاً متعلق به جنبشهایی خواهد بود که بهطور انتخابی از ارزشهای اسلامی وام میگیرند در حالی که تأکید بیشتری بر مشروعیت دموکراتیک، شایستگی، ملیگرایی، عملکرد اقتصادی و کارایی دولت دارند. دین ممکن است منبع مهمی از مشروعیت باقی بماند، اما بهطور فزایندهای بهعنوان یکی از عناصر درون پروژههای سیاسی وسیعتر و نه بهعنوان اصل سازماندهنده انحصاری دولت.
تحلیل چگونگی دوام اسلام سیاسی
برای سیاست آمریکا، این تحول هم فرصتها و هم هشدارهایی را به همراه دارد. واشنگتن باید از وسوسه تفسیر کاهش جنبشهای اسلامی سنتی بهعنوان نشانهای از اینکه ثبات خودکامگی سرانجام حاکم شده است، خودداری کند. سرکوب یک جریان ایدئولوژیک، نارضایتیهایی را که آن را تولید کرده است، از بین نمیبرد.
بهطور یکسان، ایالات متحده باید از برخورد یکسان به همه جنبشهای اسلامی فعال سیاسی اجتناب کند. تفاوتهای عمیقی بین اسلامگرایان دموکرات، احزاب اسلامی ملیگرا و سازمانهای جهادی فراملی وجود دارد. سیاستهایی که آنها را در یک دسته قرار میدهند، بهطور مکرر شکستهای استراتژیک به بار آوردهاند.
بهطور بنیادی، سیاستگذاران آمریکایی باید درک کنند که مبارزه سیاسی مرکزی در خاورمیانه درباره مشروعیت است. دولتهایی که کرامت، پاسخگویی، فرصت اقتصادی و خودمختاری ملی را فراهم میکنند، احتمالاً حمایت عمومی پایدار را جلب خواهند کرد، صرفنظر از اینکه آیا خود را سکولار یا اسلامی توصیف میکنند. دولتهایی که در این زمینهها شکست میخورند، همچنان با چالشها مواجه خواهند بود، حتی اگر اسلام سیاسی بهطور سنتی درک شده به تدریج کاهش یابد. عصر اسلام سیاسی انقلابی ممکن است واقعاً به پایان برسد. اما جستجوی کرامتی که آن را ممکن ساخت، هنوز به پایان نرسیده است.

