مسیرهای تجاری جهانی به جبهههای نظامی فعال تبدیل شدهاند و این موضوع نشان میدهد که جغرافیای فیزیکی هنوز بر تجارت بینالمللی حاکم است. محاصره تنگه هرمز نشان میدهد که چگونه کشورهای متخاصم میتوانند به راحتی شریان حیاتی جهان را مختل کنند. با انتقال جنگهای مدرن از اختلافات سرزمینی به خرابکاری اقتصادی، تأمین نقاط استراتژیک اکنون به مسئلهای از بقا ملی تبدیل شده است. هر کس که این نقاط تنگه دریایی را کنترل کند، قدرت وتوی مطلقی بر زنجیرههای تأمین صنعتی جهانی دارد.
نقاط تنگه تجارت جهانی را تعیین میکنند
مفهوم “جنگهای کریدوری” به رقابت فزاینده میان قدرتهای بزرگ بر سر مسیرهای تجاری، انرژی و ترانزیت حیاتی در دورهای از وابستگی تسلیحاتی اشاره دارد. برخلاف درگیریهای سرزمینی سنتی، این مبارزات بر کنترل، تأمین، دور زدن یا مختل کردن نقاط تنگه متمرکز است: گذرگاههای دریایی باریک و لینکهای زمینی که از طریق آنها تجارت جهانی جریان مییابد. عرصههای کلیدی شامل تنگه هرمز، تنگه باب المندب، دریای سرخ و کریدورهای مرتبط مانند کانال سوئز هستند.
از ژوئیه ۲۰۲۶، اختلالات ناشی از درگیریهای ایالات متحده و ایران این آسیبپذیریها را به وضوح بیشتری نمایان کرده است، بهطوریکه تنگه هرمز از فوریه بهطور عمده مسدود شده و تهدیدها به سمت باب المندب گسترش یافته است. بیثباتی در یک نقطه تنگه میتواند به شبکه وسیعتری از مسیرهای انرژی و تجارت سرایت کند و امنیت کریدور را به مسئلهای مرکزی در تابآوری اقتصادی و قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل کند.
تنگه هرمز، بین ایران و عمان، همچنان مهمترین نقطه تنگه انرژی در جهان است که بهطور تقریبی ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت در روز را جابجا میکند، یا حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از تجارت دریایی جهانی، به همراه حجمهای قابل توجهی از گاز طبیعی مایع از قطر و امارات متحده عربی. اقدامات تلافیجویانه ایران، از جمله مینگذاری و حملات، بهطور مؤثری بخش عمدهای از تنگه را پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل در اوایل ۲۰۲۶ مسدود کرد. این اقدامات کشتیها را به دام انداخت، حمل و نقل را مختل کرد، عدم قطعیت را افزایش داد و قیمتهای انرژی را به شدت بالا برد. قیمت نفت برنت به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسید و گزارش شده که در دورههای اوج تنش به ۱۲۶ دلار رسید. بنابراین حتی یک اختلال جزئی میتواند فشار فوری بر عرضهها، در دسترس بودن حمل و نقل، هزینههای باربری، حق بیمههای بیمه و اعتماد خریداران وارد کند.
تأمین نقاط تنگه امروز
تنگه باب المندب و دریای سرخ اقیانوس هند را از طریق کانال سوئز به مدیترانه متصل میکنند و حدود ۳۰ درصد از تجارت جهانی کانتینری و میلیونها بشکه نفت را در هر روز حمل میکنند. حملات حوثیها که اغلب با منافع ایرانی همراستا هستند، از سال ۲۰۲۳ به طور مکرر این مسیر را مختل کردهاند و تهدیدهای تازهای در سال ۲۰۲۶ مطرح شده است. در پاسخ، ترافیک دریایی به سمت مسیر بسیار طولانیتر کیپگودهوپ تغییر کرده است که زمان حمل و نقل، مصرف سوخت، هزینههای حمل و نقل، حق بیمههای بیمه و انتشار گازهای گلخانهای را افزایش میدهد.
اختلال همزمان در هرمز و باب المندب به ویژه جدی خواهد بود زیرا این دو گلوگاه عملکردهای متفاوت اما مرتبطی دارند. هرمز برای صادرات انرژی خلیج فارس مرکزی است، در حالی که باب المندب و دریای سرخ برای تجارت آسیا-اروپا ضروری هستند. اختلالات ترکیبی میتواند یک چهارم از تأمین انرژی جهان را مسدود کرده و اثرات زنجیرهای در تولید، حمل و نقل، قیمتهای مصرفکننده و برنامهریزی زنجیره تأمین ایجاد کند.
این گلوگاهها همچنین با ابتکارات کریدور وسیعتری که به تنوع تجارت و کاهش وابستگی به مسیرهای آسیبپذیر کمک میکند، تداخل دارند. کریدور میانه یا مسیر ترانسکاسپین در پی عواقب جنگ روسیه و اوکراین به سرعت در حال پیشرفت است، اما با مقاومت روسیه و ایران مواجه است.
گزینههای زمینی میتوانند وابستگی به گلوگاههای دریایی را کاهش دهند، اما همچنین وابستگی جدیدی به ثبات سیاسی، کیفیت زیرساختها، مدیریت مرزی و همکاری در آسیای مرکزی و قفقاز ایجاد میکنند. بنابراین، تنوع جغرافیای آسیبپذیری را تغییر میدهد و آن را از بین نمیبرد.
تحلیل گلوگاههای دریایی
توییت مارس ۲۰۲۶ آنس الحاجی، تحلیلگر انرژی، این تحولات را بخشی از یک استراتژی محاسبهشده ایالات متحده تحت ریاستجمهوری ترامپ برای تسلط بر گلوگاههای استراتژیک به منظور برتری اقتصادی و فناوری معرفی میکند. او استدلال میکند که ترامپ به دنبال بازگشت تولید نیمههادیها به ایالات متحده، گسترش صادرات کشاورزی و الانجی ایالات متحده به آسیا، به ویژه هند، و تأمین انرژی ارزان برای شرکتهای هوش مصنوعی آمریکایی در حالی که هزینهها را برای رقبای خود افزایش میدهد، است. در تفسیر او، کنترل بر کانال پاناما، دو سر دریای سرخ و تنگه هرمز به واشنگتن اجازه میدهد تا بر جریانها و قیمتهای انرژی جهانی تأثیر بگذارد.
He cites halted Gulf exports of helium, fertilizers, and methanol as evidence, arguing that reduced helium supplies harm Asian semiconductor production, fertilizer disruptions pressure Indian agriculture, and methanol shortages affect industries in China, South Korea, and Japan. Alhajji also suggests that US naval protection and insurance arrangements provide de facto control over Hormuz, pushing Asian buyers toward American supplies. He views Venezuelan oil stockpiles in US ports as a hedge against Iraqi oil failing to reach the United States because of the strait’s closure. He concludes that Trump has achieved his main goals by using Iran as a pretext while expecting the Iranian regime to survive.
Alhajji’s thesis usefully highlights the geoeconomic motives behind energy and maritime policy. Energy can reinforce petrodollar influence, industrial competitiveness, technological development, and strategic leverage. His link between chokepoint control and AI dominance reflects the reality that data centers and advanced technologies require large, reliable, and affordable power supplies. He also draws attention to how higher insurance premiums and risk costs on Gulf cargoes can disadvantage Asian competitors while indirectly benefiting US producers. However, the argument overstates US orchestration and underplays unintended consequences and multipolar realities. The Iranian regime’s survival may result more from military calculations and escalation risks than from deliberate US design. Moreover, China’s BRI investments and Russia-Iran ties show that alternative networks remain resilient. Alhajji’s interpretation risks conspiratorial framing, yet it provides a useful lens for understanding how chokepoint leverage may serve broader industrial and technological policy.
Chokepoints disrupt supply lines
Corridor wars are accelerating efforts to strengthen supply-chain resilience. India remains heavily exposed through Hormuz for LPG and LNG and partly for crude, even as it increases Russian imports and strategic reserves. These measures offer some protection against shortages but cannot eliminate price volatility or wider market disruption. China, dependent on Gulf energy, is promoting the Polar Silk Road and overland alternatives, although Arctic routes require access near Greenland, as Alhajji notes. Europe is expanding LNG infrastructure and engagement with the Middle Corridor. Militarily, chokepoints favour asymmetric actors. Iran can use mines and proxies, while the Houthis can deploy drones to complicate great-power responses. US-led naval operations may secure lanes temporarily but can also escalate tensions.
از نظر اقتصادی، تعطیلیهای طولانی مدت هزینههای حمل و نقل و بیمه را افزایش میدهد، در حالی که تغییر مسیر میتواند ۱۰ تا ۱۴ روز و هزاران دلار به ازای هر کانتینر اضافه کند. اختلالات در تأمین کود و مواد شیمیایی همچنین میتواند خطرات امنیت غذایی را تشدید کند. به طور کلی، جنگهای کریدوری آسیبپذیری جهانیسازی را نمایان میسازد. اگرچه ابتکار کمربند و جاده (BRI) و کریدور اقتصادی هند-خلیج فارس (IMEC) وعده تنوع میدهند، اما ممکن است نقاط گلوگاهی یا وابستگیهای جدیدی ایجاد کنند. اهداف اقلیمی همچنین با واقعیتهای سوختهای فسیلی در تضاد هستند، زمانی که تأمین مطمئن نفت و گاز تأمین انرژیهای تجدیدپذیر را به تأخیر میاندازد. بازارهای پیشبینی که احتمال نرمالسازی هرمز را تا پایان سال ۲۰۲۶ حدود ۵۰ درصد ارزیابی میکنند، عدم قطعیت مداوم را زیر سؤال میبرند.
مدیریت نقاط گلوگاهی بهطور ایمن
نتیجهگیری
جنگهای کریدوری نمایانگر تغییر به سمت “جنگ به شیوههای دیگر” از طریق لجستیک، زیرساخت، تجارت و جریانهای انرژی است. هرمز، باب المندب و دریای سرخ نشان میدهند که چگونه نفوذ بر گذرگاههای باریک میتواند به قدرتی فراتر از جغرافیای فوری آنها تبدیل شود. تحلیل الهاجی فرصتطلبی استراتژیک ایالات متحده را بهویژه ارتباط بین امنیت دریایی، سیاست صنعتی، صادرات انرژی و رقابت فناوری به تصویر میکشد. با این حال، استدلال او نیاز به دقت بیشتری در مورد هزینهها برای متحدان و مصرفکنندگان، خودمختاری بازیگران منطقهای و توانایی رقبای برای سازگاری از طریق شبکههای جایگزین دارد. با تبدیل شدن اتصال به میدان نبرد، امنیت اقتصادی به طور فزایندهای استراتژی و ثبات ملی را تعریف خواهد کرد.

