با اختلال در مسیرهای حمل و نقل به دلیل حملات نظامی، آفریقا به سرعت در حال تبدیل شدن به عرصه اصلی تسلط بر منابع جهانی است. رقابت فزاینده آمریکا و چین اکنون بر تأمین خطوط تأمین فیزیکی به جای شبکههای دیجیتال متمرکز شده است. در حالی که پایتختهای غربی به سرعت در تلاشند تا ردپای چند دههای پکن را خنثی کنند، این رقابت شدید آمریکا و چین مرحله بعدی بقا صنعتی جهانی را تعیین خواهد کرد.
رقابت آمریکا و چین شعلهور میشود
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به جهان یادآوری کرده است که با وجود ماهیت دیجیتال خود، اقتصاد جهانی همچنان به کریدورهای دریایی، بازارهای انرژی، مواد خام و توانایی دولتها در حفاظت از زنجیرههای تأمین وابسته است. اختلالات در ناوبری از طریق تنگه هرمز و آشفتگیهای ناشی از آن در بازارهای جهانی، آسیبپذیری وابستگی به چند مسیر تجاری استراتژیک را نمایان کرده است و نشان میدهد که قدرت نه تنها با تواناییهای فناوری بلکه با توانایی تأمین انرژی و کالاهای اساسی در زمانهای بحران اندازهگیری میشود.
به همین دلیل است که جنگ آمریکا و ایران، در میان پیامدهای ژئوپولیتیکی متعدد خود، به تشدید رقابت آمریکا و چین در آفریقا دامن میزند. هر دو کشور در تلاشند تا نفوذ خود را در این قاره تقویت کنند که بازتابی از احیای “جغرافیای سخت” به عنوان یک عامل تعیینکننده در اقتصاد جهانی است.
این رقابت شامل کریدورهای استراتژیک و زیرساختها، امنیت دریایی و نظامی، منابع استراتژیک و حفاظت از مسیرهای تجاری است—بهویژه در اطراف شاخ آفریقا، دریای سرخ و خلیج گینه. اختلالات در ترافیک دریایی اهمیت استراتژیک باب المندب، کانال سوئز و سواحل آفریقا که در مجاورت مسیرهای تجاری و انرژی کلیدی قرار دارند را برجسته کرده است.

رقابت جدید آمریکا و چین منفجر میشود
پس از بسته شدن تنگه هرمز، جستجوی مسیرهای تجاری جایگزین، آفریقا را به کلید امنیت اقتصادی جهانی تبدیل کرده است، بهویژه با توجه به ذخایر مواد معدنی حیاتی و موقعیت استراتژیک آن که بر مسیرهای کلیدی که تولیدکنندگان را به بازارهای بینالمللی متصل میکند، نظارت دارد. این موضوع به پروژههایی مانند پروژه راهآهن کریدور لوبيتو که آنگولا، زامبیا و جمهوری دموکراتیک کنگو (DRC) را که همگی غنی از مس و کبالت هستند، اهمیت بخشیده است.
همانطور که نفت در قرن بیستم محرک اصلی منازعات بینالمللی بود، مواد معدنی حیاتی نیز در قرن بیست و یکم نقش مشابهی ایفا خواهند کرد. تغییر به سمت وسایل نقلیه الکتریکی، انرژیهای تجدیدپذیر، هوش مصنوعی و صنایع نظامی دقیق به مواد معدنی نیاز دارد که به طور یکنواخت در سراسر جهان توزیع نشدهاند. بنابراین، معادن از داراییهای صرفاً اقتصادی به داراییهای استراتژیک تبدیل شدهاند—یک پویایی که به شدت به جنگ ایالات متحده و ایران مرتبط است.
این موضوع به آفریقا موقعیتی محوری میدهد. جمهوری دموکراتیک کنگو به تنهایی بیش از 70 درصد تولید کبالتی جهانی را به خود اختصاص میدهد—که برای باتریها، الکترونیک و برخی صنایع دفاعی ضروری است. زیمبابوه دارای ذخایر قابل توجه لیتیوم است؛ گینه در بوکسیت (برای آلومینیوم) غنی است؛ آفریقای جنوبی و نامیبیا هر دو دارای منابع معدنی متنوعی هستند.
چین در حال حاضر دارای نفوذ قابل توجهی در آفریقا است که به تدریج از طریق تجارت، وامها، پروژههای زیرساختی، شرکتهای دولتی و مجامع سیاسی مانند مجمع همکاری چین و آفریقا (FOCAC) انباشته شده است. پکن شریک تجاری پیشرو برای بسیاری از کشورهای آفریقایی است. صادرات آفریقا به چین در سال 2024 حدود 99 میلیارد دلار ارزش داشت، در مقابل واردات حدود 179 میلیارد دلار، که نشاندهنده گسترش شکاف تجاری به نفع پکن است.
در مقابل، کل تجارت کالاها بین ایالات متحده و آفریقا در سال 2025 تنها 83.4 میلیارد دلار بود. در حالی که نفوذ نمیتواند تنها با حجمهای تجاری اندازهگیری شود، این ارقام یک تضاد ساختاری را نشان میدهند: حضور همهجانبه چین در بازارها و زیرساختها در مقابل حضور انتخابیتر ایالات متحده که بر امنیت، سرمایهگذاری و برنامههای تجاری متمرکز است.
چین تنها حضور سنتی خود را حفظ نکرده است؛ بلکه سیاست معافیت تعرفهای خود را برای سال 2026 گسترش داده تا شامل واردات از 53 کشور آفریقایی شود و به بانک استاندارد آفریقای جنوبی و بانک صنعتی و تجاری چین (ICBC) اجازه داده است تا تراکنشهای یوان را در 19 کشور آفریقایی تسویه کنند. این اقدامات نشان میدهد که فراتر از زیرساخت و معدن، پکن به دنبال ساخت یک حوزه تجاری و مالی است که دلار را کنار بگذارد و نفوذ خود را در بخشهای زیرساخت و معدن تقویت کند و از طریق تأمین مالی انتخابیتر، قدرت خود را تثبیت کند.
منابع، رقابت ایالات متحده و چین را تغذیه میکنند
برعکس، واشنگتن میداند که تأثیر اقتصادیاش در آفریقا با پکن همخوانی ندارد، بهویژه در زمینه زیرساختها و تجارت، بنابراین در تلاش است تا از طریق امنیت اقتصادی دوباره درگیر شود. چشمانداز ایالات متحده برای آفریقا فراتر از کمک یا مبارزه با تروریسم است؛ اکنون استراتژی وسیعتری برای کاهش وابستگی خود به چین در زنجیرههای تأمین کلیدیاش دارد. مواد معدنی حیاتی در مرکز این استراتژی قرار دارند—بهویژه نیاز ایالات متحده به کبالت، مس، لیتیوم، گرافیت و عناصر نادر زمین، که چین در تولید آنها رهبری جهانی دارد. سرمایهگذاری ۵۰ میلیون دلاری ایالات متحده در یک پروژه عناصر نادر در آفریقای جنوبی نمونهای از این موضوع است.
درگیری بین ایالات متحده و ایران این روند را تقویت کرده است. کریدور لوبيتو مناطق معدنی در آفریقای مرکزی را به اقیانوس اطلس متصل میکند و جریان مواد معدنی به بازارهای غربی را تسهیل میکند در حالی که مسیرهای تحت تسلط شرکتهای مرتبط با چین را دور میزند. این موضوع بهویژه با توجه به اینکه جمهوری دموکراتیک کنگو کنترلهای خود بر صادرات کبالت را تشدید کرده است و همزمان با تلاشهای ایالات متحده برای تأمین منابع معدنی شفافتر، اهمیت جدیدی پیدا کرده است.
احیای ایالات متحده فراتر از اقتصاد و مواد معدنی است. حضور نظامی قابل توجهی از ایالات متحده از طریق تمرینات عمدهای مانند شیر آفریقایی و توافق توجیهشده شکل گرفته است که بر امنیت منطقهای و افزایش آمادگی عملیاتی نیروهای آفریقایی تمرکز دارد. این نشان میدهد که واشنگتن آفریقا را بهطور همزمان بهعنوان یک مرکز برای مواد معدنی، کریدورهای تجاری و امنیت میبیند.
رقابت ایالات متحده و چین قاره را متحول میکند
کشورهای آفریقایی نه تنها قربانیان صرف هستند و نه کاملاً بازیگران سیاسی مستقل. در حالی که قاره دارای منابع ارزشمند، موقعیت استراتژیک و بازار وسیعی است، همچنین با بدهی، زیرساختهای ناکافی، آسیبپذیریهای نهادی و رقابتهای قدرتهای خارجی دست و پنجه نرم میکند. تبدیل فضای مانور به قدرت چانهزنی نیازمند یک چشمانداز سیاسی و اقتصادی روشن است.

در حالی که پکن در تلاش است تا حضور خود را در آفریقا حفظ کند، واشنگتن اولویت را به کاهش وابستگی خود به چین از طریق ایجاد کریدورهای تجاری جایگزین، تأمین مالی پروژههای معدنی، تشویق سرمایهگذاری بخش خصوصی و پیوند دادن آفریقا به زنجیرههای تأمین غربی میدهد. قدرتهای دیگر—مانند کشورهای اروپایی، هند، ترکیه، روسیه و ژاپن—نیز در تلاشند تا در قاره نفوذ پیدا کنند.
این تنوع بازیگران فرصتی برای کشورهای آفریقایی فراهم میآورد؛ دامنه وسیعتری از شرکا، دامنه مذاکرات را گسترش میدهد. با این حال، خطر تقسیم وجود دارد، به طوری که کشورهای آفریقایی در رقابت با یکدیگر برای ارائه همان امتیازات تحت شرایط ضعیفتر قرار میگیرند. بنابراین، نیاز فوری به هماهنگی بیشتر آفریقایی در مورد معادن، بنادر، بدهی و صنعتیسازی وجود دارد تا قاره از تبدیل شدن به یک میدان باز برای درگیریهای دیگران جلوگیری شود.
جایی که رقابت آمریکا و چین پایان مییابد
درگیری آمریکا و ایران نشان داده است که نظم بینالمللی به سمت مرحلهای ناپایدارتر در حال تغییر است. این امر موقعیت آفریقا را در محاسبات آمریکا و چین بحرانیتر میکند. چین از مزیت تعامل طولانیمدت و پایگاه اقتصادی عمیق برخوردار است، اما با محدودیتهای فزایندهای در مورد بدهی، پذیرش محلی و چشمانداز ژئوپلیتیکی در حال تحول ابتکار کمربند و جاده چین مواجه است. در همین حال، آمریکا در تلاش برای بازگشت است، اما نیاز دارد که سخنان خود درباره شراکت را به پروژههای ملموس، تأمین مالی و انتقال فناوری تبدیل کند.
سه سناریو برای آینده این رقابت قابل تصور است. سناریوی اول شامل تشدید رقابت استراتژیک است، به طوری که واشنگتن ایجاد زنجیرههای تأمین جایگزین در آفریقا را تسریع میکند، در حالی که چین با تعمیق حضور تجاری، مالی و زیرساختی خود پاسخ میدهد. سناریوی دوم شامل مدیریت رقابت بدون درگیری مستقیم است، به طوری که واشنگتن و پکن به رقابت در آفریقا از طریق ابزارهای اقتصادی، مالی و فناوری ادامه میدهند. سناریوی سوم وابستگی مجدد است، به طوری که کشورهای آفریقایی بین بلوکهای خارجی تقسیم میشوند و شرایط نامطلوبی را برای تأمین مالی و استخراج منابع میپذیرند.
چالش برای آفریقا در انتخاب بین واشنگتن و پکن نیست، بلکه در ساخت ظرفیت مذاکره برای تبدیل شراکتهای خارجی به اهرمهایی برای صنعتیسازی و حاکمیت است، نه صرفاً مکانیزمهایی برای تداوم وابستگی.

