مرگ حاکم پیشین قطر پایان یک آزمایش ژئوپلیتیکی با ریسک بالا در خلیج فارس را رقم میزند. با انتخاب برجستگی جهانی به جای انزوا، امیر فقید دکترین امنیت از طریق ارتباط را شکل داد که نحوه بقا کشورهای کوچک را بازتعریف کرد. اکنون، در حالی که درگیریهای منطقهای مرزهای آن میراث را آزمایش میکند، دوحه باید در دورهای از تهدیدات مستقیم بدون حفاظت امیر بینشگر خود که در ابتدا بنا نهاده بود، حرکت کند.
حکمرانی امیر از طریق دیده شدن
در دوران امیر حمد بن خلیفه آل ثانی، قطر به عنوان یک میانجی، یک پخشکننده، میزبان رویدادهای ورزشی بزرگ و یک سرمایهگذار شناخته میشد و این شهرت خود به نوعی امنیت تبدیل میشد: بازدارندگی از طریق ارتباط.
حمد بن خلیفه آل ثانی، امیر پیشین قطر، در سن 74 سالگی درگذشت. او بدون شک تحولآفرینترین رهبر قطر بود و یکی از چهرههای تعیینکننده تاریخ معاصر عرب، دستاوردی فوقالعاده برای مردی که بر یک کشور کوچک با چند صد هزار شهروند حکومت میکرد.
هر حاکم قطر با یک مشکل مشابه مواجه است: چگونه میتوان یک شبهجزیره کوچک، غنی از نفت و گاز، اما با جمعیتی کمتر از همسایگانش، که بین ایران و عربستان سعودی قرار دارد، تأمین امنیت کرد؟ پدر حمد، خلیفه بن حمد آل ثانی، که از 1972 تا 1995 سلطنت کرد، با کوچک کردن پاسخ داد. او تحت حمایت عربستان پناه گرفت، با احتیاط هزینه کرد و قطر را به طور کلی از کانون توجه بینالمللی دور نگه داشت.
پاسخ حمد معکوس بود و او مدتها قبل از اینکه به طور رسمی به تخت سلطنت برسد، برای آن استدلال میکرد. او از سال 1977 ولیعهد و وزیر دفاع بود و در طول دهه 1980 به تدریج قدرت بیشتری پیدا کرد؛ تا سال 1988 او حاکم de facto بود. در ژوئن 1995، او پدرش را در یک کودتای بدون خونریزی برکنار کرد. آنچه پس از آن آمد یک شرط واحد و منسجم بود که عدم توجه یک بار بود و اینکه یک کشور بسیار کوچک برای دفاع از خود باید به جای آن خود را غیرقابل نادیده گرفتن کند. قطر به عنوان یک میانجی، یک پخشکننده، میزبان رویدادهای ورزشی بزرگ و یک سرمایهگذار شناخته میشد و این شهرت خود به نوعی امنیت تبدیل میشد: بازدارندگی از طریق ارتباط.
چگونه امیر امنیت را تأمین کرد
پول و حفاظت
مقامات قطری از سال 1971 میدانستند که قطر بر روی بزرگترین میدان گاز جهان، که با ایران مشترک است، نشسته است. اما میدان شمالی – همانطور که قطر آن را نامید؛ ایران بخش خود را پارس جنوبی نامید – هیچ نفتی نداشت و بنابراین، به مدت دو دهه، کسی چندان به آن اهمیت نمیداد.
حمد دید که قطر چه میتواند بشود و مسئولیت تبدیل قطر به یک ابرقدرت گاز طبیعی مایع را به عبدالله العطیه – دوست دوران کودکیاش و از سال 1992 وزیر انرژیاش – سپرد. پس از اشغال و آزادسازی کویت، العطیه که در مه 2026 درگذشت، وامهایی از کنسرسیومهای ژاپنی ترتیب داد، با شرکتهای بزرگ غربی شراکتهای طولانیمدت برقرار کرد و تحمل ریسکی را نشان داد که هیچ کشور دیگری در خلیج فارس به آن نزدیک نشد. قطر اولین محموله گاز طبیعی مایع خود را در دسامبر 1996 در رأس لفان بارگیری کرد. تا سال 2006، قطر بزرگترین صادرکننده گاز طبیعی مایع در جهان بود. در طول 18 سال سلطنت حمد، تولید ناخالص داخلی قطر بیش از بیست و چهار برابر افزایش یافت.
این درآمد، صندوق سرمایهگذاری قطر را تأمین مالی کرد که در سال 2005 راهاندازی شد و به یکی از برجستهترین صندوقهای ثروت حاکم در منطقه تبدیل شد – و هرگز صرفاً یک وسیله پسانداز نبود. سهام در Credit Suisse، Barclays، Porsche، Volkswagen، باشگاه فوتبال فرانسوی پاری سن ژرمن و هارودز درآمدی را به همراه داشت، قطعاً. اما همچنین قطر را در ذهن بانکداران، صنعتگران و سیاستمداران جا انداخت، افرادی که یک دهه قبل نمیتوانستند دوحه را روی نقشه پیدا کنند. این یک دکترین در مقیاس کوچک بود: سرمایهگذاری که سودی در ارتباط و اهمیت به همراه دارد.
حمد همچنین به دنبال بیمه بود. اشغال عراق در کویت در سال 1990 به هر حاکم خلیج فارس آموخت که بدترین کابوس – اشغال – کاملاً ممکن است و آنها باید بر این اساس برنامهریزی کنند. مانند چندین همسایهاش، قطر در سال 1992 توافقنامه همکاری دفاعی با ایالات متحده امضا کرد.
برخلاف آنها، قطر سپس یک میلیارد دلار از پول خود را صرف ساخت یک پایگاه هوایی با یکی از طولانیترین باندهای پروازی در خاورمیانه کرد، که فراتر از هر چیزی بود که نیروی هوایی قطر به طور منطقی به آن نیاز داشت، به عنوان یک انگیزه برای مشارکت عمیقتر ایالات متحده. منطق این کار نه ظریف بود و نه هرگز قرار بود که باشد: بسازید، و آنها خواهند آمد. آنها آمدند. ایالات متحده از اوایل دهه 2000 پایگاه هوایی العدید را گسترش داده و مرکز عملیات هوایی مشترک را در سال 2003 از عربستان سعودی به آنجا منتقل کرده و آن را به یک گره حیاتی در معماری نظامی جهانی ایالات متحده تبدیل کرده است.
بلندگو
در داخل کشور، حمد اقداماتی بیسابقه در منطقه انجام داد. او وزارت اطلاعات را بهطور کامل لغو کرد. او یک قانون اساسی دائمی را به تصویب رساند. او انتخابات شهری را معرفی کرد که در آن زنان هم رأی دادند و هم به عنوان نامزد شرکت کردند. و او از همسر دومش، موزا بنت ناصر المسند، با پول و آزادی عمل حمایت کرد تا سیاستهای آموزشی و اجتماعی قطر را از طریق بنیاد قطر و شهر آموزش بازسازی کند و با یک بازوی خیریه بینالمللی بزرگ، او را به بارزترین و بهطور قابلتوجهی تأثیرگذارترین زن در تاریخ معاصر عرب تبدیل کرد. در خارج از کشور، پس از آنکه وظیفه میانجیگری را در آن قانون اساسی گنجاند، دوحه را به محل مذاکراتی تبدیل کرد که هیچکس دیگری حاضر به میزبانی آن نبود: دارفور، لبنان، فتح و حماس و در نهایت طالبان و آمریکاییها.
قدرت رسانهای تحت امیر
تمام این اقدامات به یک هدف واحد خدمت میکرد: نزدیک کردن قطر به عنوان یک کشور بیطرف – در حال گفتوگو با همه و ضروری برای هر چه بیشتر. او با ایران که قطر میدان گازی را که ثروتش بر آن است، مشترک دارد، روابط را پرورش داد و حتی به بررسی انتقال آب شیرین از رودخانه کارون ایران به دوحه از طریق خلیج پرداخت.
این طرح به جایی نرسید، اما همه چیز را درباره اینکه او تا چه حد آماده بود برای تعامل مثبت با هژمون متخاصم منطقهای پیش برود، نشان میدهد. و در سال ۱۹۹۶، به خشم شرکای عربش، اجازه داد اسرائیل یک دفتر تجاری در دوحه باز کند – که عملاً یک سفارت بود، که بعداً بسته شد، اما به عنوان اعلامیهای عمل کرد که قطر خود تصمیم میگیرد با چه کسانی صحبت کند.
بلندترین ابزار، الجزیره بود. این شبکه در سال ۱۹۹۶ راهاندازی شد و بخش بزرگی از کارکنان آن را روزنامهنگارانی تشکیل میدادند که به دلیل سقوط پروژه تلویزیونی عربی بیبیسی بیخانمان شده بودند، و آنچه را که هیچ شبکه عربی دیگری انجام نداده بود، انجام داد: اعتراضات را پوشش داد، صدای مخالفان را به گوش رساند و درباره دولتهای عربی گزارش داد. این شبکه از مزیت اولیه بزرگی برخوردار بود و به سرعت جایگاهی نمادین در چشمانداز رسانهای عرب به دست آورد. همچنین به هر دولتی در همسایگی یک شکایت دائمی داد و واشنگتن را نیز آزار داد، زیرا در حالی که قطر میزبان پایگاه پیشرفته پنتاگون در منطقه بود، بیانیههایی از القاعده را پخش میکرد. با گذشت زمان، تقریباً هر سفیر عرب در دوحه به دیوان امیری درباره پوشش خبری وضعیت کشورشان شکایت کرد.
سؤال اخوان المسلمین
قطر به دلیل حمایت از اخوان المسلمین شهرتی پیدا کرد و دیدن دلیل آن دشوار نیست. یوسف القرضاوی – هرگز بهطور رسمی عضو نبود اما برای دههها صدای شنیدنی این جنبش بود – در دهه ۱۹۶۰ در دوحه خانهای یافت و سپس برنامهای در تلویزیون قطر و بعداً الجزیره داشت که او را به یکی از تأثیرگذارترین علمای سنی زمان خود تبدیل کرد. اما این رابطه با قیامهای بهار عربی بیشتر صریح شد.
قطر باعث بهار عربی نشد، اما از آن حمایت کرد – با پوشش جامع الجزیره. علاوه بر این، دوحه به شورشیان ضد معمر قذافی در لیبی کمک مالی و تسلیحاتی کرد، از جمله گروههای شبهنظامی با ارتباطات اخوان المسلمین، و دولت رئیسجمهور اخوان المسلمین، محمد مرسی، در مصر را با میلیاردها دلار وام و کمک مالی تأمین کرد. دوحه از سال 2012 به درخواست واشنگتن، بهطور مداوم دفتر سیاسی حماس را در خود جای داد – مقامات قطری همیشه بر این موضوع تأکید کردهاند – تا یک کانال ارتباطی باز نگهدارند.
جانشینی شکلگرفته توسط امیر در اوایل
حساب دوحه این بود که از یک جنبش تودهای حمایت میکند در حالی که خطوط ارتباطی را با همه حفظ میکند. برای همسایگانش، به نظر میرسید که یک کشور کوچک و امن است که از جنبشی حمایت میکند که ثبات منطقه و شاید ثبات خودشان را تهدید میکند.
این خطای اصلی است که از سال 2011 به بعد در همه چیز وجود دارد – اینکه چرا عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بحرین در سال 2014 سفیران خود را فراخواندند و چرا آنها و مصر در ژوئن 2017 تحریمی را آغاز کردند، با فهرستی از 13 خواسته که هیچ کشور حاکمی نمیتوانست به آن پاسخ دهد. قطر این خواستهها را رد کرد و بر روی خطوط تأمین ترکیه و ایران ایستادگی کرد. این تحریم همزمان یک محکومیت برای سیاست خارجی حمد بود – یک کشور کوچک بهطور جزئی همسایگانش را به بحران کشانده بود که ثباتش را به خطر انداخته بود – و همچنین توجیه آن، زیرا دنیایی که قطر 20 سال برای پرورش آن تلاش کرده بود، اجازه نداد که این اتفاق بیفتد.
حمد بحران را به عنوان امیر مشاهده نکرد. در 25 ژوئن 2013، تقریباً 18 سال پس از به قدرت رسیدن، تاج را به پسر 33 سالهاش، تمیم بن حمد آل ثانی، که به سه زبان صحبت میکرد، واگذار کرد – یک کنارهگیری که تقریباً هیچ پیشینهای در میان حاکمان وراثتی خلیج فارس نداشت. او به قطریها گفت که آینده متعلق به جوانان است. بهار عربی باعث شد که پیرسالاری به عنوان یک بار به نظر برسد – سلامت خود او سالها ضعیف بود – و یک جانشینی مدیریتشده، تحت نظارت معمار در حالی که هنوز زنده بود تا آن را نظارت کند، به خودی خود آخرین عمل ساخت دولت بود.
قطر تحت تمیم
تمیم طراحی را به ارث برد و بهطور عمده آن را اجرا کرده است تا اینکه آن را بازنگری کند. او از طریق تحریم ایستادگی کرد تا توافق الاولا در ژانویه 2021 آن را پایان داد در حالی که قطر هیچیک از 13 خواسته را برآورده نکرده بود.
سپس او جام جهانی فوتبال 2022 را برگزار کرد، یک پیشنهاد مسابقه که یک دهه قبل تحت پدرش به دست آمده بود و خالصترین بیان نظریه حمد بود که دیده شدن راهی برای ایمن بودن است. قطر در همان سال به عنوان یک متحد عمده غیر ناتو تعیین شد، عمدتاً به خاطر کارش در تخلیه کابل. و از اکتبر 2023، این کشور به کانال ضروری برای حماس در جنگ غزه تبدیل شده است. این ضرورتی است که برای آن هزینه پرداخت کرده است: در 9 سپتامبر 2025، اسرائیل مذاکرهکنندگان حماس را در دوحه بمباران کرد و یک افسر امنیتی قطری را کشت.
data-path-to-node=”25″>سپس، در تاریخ ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده و اسرائیل به ایران حمله کردند. قطر به طور نامتناسبی در پاسخ به این حمله آسیب دید و ارکان سیاست خارجی حمد – رابطه با ایالات متحده، امنیت از طریق دیده شدن، و نفوذ ذخایر وسیع گاز قطر – به طور بیسابقهای متزلزل شد.
چگونه امیر زنده ماند
العدید در روز اول جنگ مورد حمله قرار گرفت و مرکز عملیات هوایی مشترک – مرکز عصبی قدرت ایالات متحده در خاورمیانه بزرگتر – به شدت آسیب دید. در ماه مارس، موشکهای ایرانی به مجتمع اصلی گاز قطر در راس لفان اصابت کردند و خسارات گستردهای به بار آوردند و همچنین به کارخانه گاز به مایع تبدیل شده در مروارید آسیب زدند.
مدیرعامل قطر انرژی، سعد شیرینه الکعبی، خسارات را به دو از ۱۴ خط تولید الانجی و یکی از دو تأسیسات گاز به مایع تبدیل شده تخمین زد: ۱۷٪ از ظرفیت صادرات، حدود ۱۲.۸ میلیون تن در سال، برای سه تا پنج سال از دست رفته و تقریباً ۲۰ میلیارد دلار درآمد سالانه از دست رفته است.
گسترش میدان شمالی – که قرار بود ظرفیت را از ۷۷ میلیون تن در سال به ۱۴۲ میلیون تن در سال تا سال ۲۰۳۰ افزایش دهد – اکنون با جدول زمانی و فرضیات اصلاح شدهای پیش میرود که چه چیزی میتواند ایمن در نظر گرفته شود، با پژواکهای مستقیم از ریسک اولیه حمد در اوایل دهه ۱۹۹۰، زمانی که جنگ در کویت سرمایهگذاران و مشتریانی را که به آن نیاز داشت، ترساند. قطر به طور مکرر تلاش کرده است تا توافقی بین طرفهای درگیر برقرار کند. هیچ چیزی پایدار نبوده است. و قطر هنوز هم هدف است.
عنصر بنیادی امنیت قطر، رابطه با ایالات متحده، به محور اصلی حمله تبدیل شد – دلیل واقعی که قطر مورد حمله قرار گرفت. عناصر لازم برای تقویت آن امنیت – دیده شدن، میانجیگری، گسترش روابط خارجی، ارتباطات نخبگان ریشهدار در صندوق ثروت ملی – هیچ جایگزینی نداشتند. و متمرکز کردن یک اقتصاد ملی در شعاع بیش از ۶ مایل، در یک جهان پایدار یک کارایی بود و در این جهان یک نقطه شکست واحد. طراحی حمد به حد خود آزمایش شده است. او خم شد، تحت فشار قرار گرفت، زنده ماند – اما فقط به سختی. اینکه آیا این رویکرد دوام خواهد آورد سوال دیگری است.
آنچه در پی میآید کمتر یک مشکل سیاستی است و بیشتر یک معضل پایدار است، و ارزش دارد که پرسیده شود هر حاکم قطر چه کاری میتوانست به طور متفاوتی انجام دهد. گاز در جایی که هست: در دریا، مشترک با ایران، و باید در جایی در آن ساحل مایع شود. سیصد هزار شهروند نمیتوانند ارتشی با اهمیت تشکیل دهند. رابطه با ایالات متحده در حال حاضر یک بار آشکار است، اما هیچ جایگزینی وجود ندارد. در عین حال، ایران از جنگ با روحیهای قویتر خارج شده و دو تابوی اساسی منطقه – علیه شلیک موشک به کشورهای عرب خلیج فارس و بستن تنگه هرمز – اکنون شکسته شدهاند. تابوها نمیشکنند.
هرگز استراتژیای وجود نداشت که قطر را از این جنگ خارج کند – تنها راههای مختلفی برای حضور در آن وجود داشت. و قطر پیش از این در آن بوده است: یک دهه جنگ بین ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ که بخشی از آن در مسیرهای دریایی خلیج فارس انجام شد؛ یک درگیری مرزی با عربستان سعودی در سال ۱۹۹۲ و روابط سرد برای سالها بعد؛ و سپس سختترین تحریم در تاریخ خلیج فارس که نه توسط دشمنان بلکه توسط متحدان اعمال شد.
هر بار دوحه صحبت کرد، از تشدید تنش خودداری کرد، به طور گستردهای درگیر شد و منتظر ماند. تمیم، که اکنون ۱۳ سال از سلطنت خود میگذرد، با سختترین نسخه از آزمون همیشگی روبرو است و از همان فرهنگ استراتژیک که حمد بنا نهاد، بهره میبرد. این فرهنگی است از تابآوری چابک و سرسخت، با این باور که امنیت یک دولت کوچک در مفید بودن برای همه و در اسارت هیچکس نبودن است و اینکه دیده شدن ارزش بیشتری از پناهگاه دارد.

