مقابله دریایی در خاورمیانه یک تغییر بنیادی در قدرت جهانی را در جنگهای مدرن نمایان کرده است. پهپادهای خودکار با هزینه پایین و حسگرهای تجاری اکنون میتوانند گروههای ضربتی ناوهای چند میلیارد دلاری را تهدید کنند و محدودیتهای تسلط نظامی تکقطبی را آشکار سازند. با افزایش هزینههای بیمه جنگ و تضعیف نقاط کلیدی تجارت، بازیگران ضعیفتر دولتی از فناوریهای تجاری برای کاهش نفوذ اقتصادی غرب بدون پیروزی در یک میدان نبرد سنتی استفاده میکنند.
تغییر قدرت جهانی، برتری را بازتعریف میکند
در شب 17 ژانویه 1991، بینندگان تلویزیونی در سرتاسر جهان چیزی را مشاهده کردند که هرگز قبل از آن ندیده بودند. در پسزمینه آسمان سیاه که با آتش ضد هوایی روشن شده بود، بمبهای هدایتشونده دقیق آمریکایی به پنجرهها، شفتهای هوایی و پناهگاههای فرماندهی در بغداد اصابت کردند. CNN جنگ خلیج فارس را بهطور زنده پخش کرد. برای میلیونها نفر، این تصاویر به نظر میرسید که آغاز یک عصر جدید را نوید میدهند.
برای درک اهمیت این تصاویر، لازم است به یاد آوریم که عراق قبل از آغاز جنگ چقدر تهدیدآمیز به نظر میرسید. دیکتاتور عراقی، صدام حسین، تقریباً یک میلیون مرد مسلح را فرماندهی میکرد. ارتش او هشت سال جنگ وحشیانه با ایران را پشت سر گذاشته و یکی از بزرگترین نیروهای تانک در جهان را در اختیار داشت. حمله عراق به کویت نگرانیهایی را به وجود آورد که صدام به زودی نیروهای خود را به سمت عربستان سعودی خواهد فرستاد و ممکن است کشورش را به یک هژمون نفتی در خلیج فارس تبدیل کند و یک چهارم منابع نفتی جهانی را تحت کنترل مستقیم خود درآورد.
کمتر آمریکایی انتظار پیروزی آسانی داشت. شکست جنگ ویتنام هنوز سایه سنگینی بر سر داشت. صدام به سفیر آمریکا در کویت یک هفته قبل از حمله به همسایهاش گفت: “شما جامعهای هستید که نمیتواند 10,000 کشته را بپذیرد.” بسیاری از تحلیلگران نگران بودند که او ممکن است حق داشته باشد و سنا تنها با حاشیهای باریک مجوز استفاده از نیرو را صادر کرد. پنتاگون برای تلفات سنگین آماده شد و هزاران کیسه بدن را به منطقه ارسال کرد. انتظار این بود که جنگ دیگری مانند جنگ جهانی دوم نباشد. این یک ویتنام دیگر بود.

آنچه پس از آن رخ داد تقریباً همه را شگفتزده کرد. پس از پنج هفته حملات هوایی، نیروهای زمینی ائتلاف در حدود 100 ساعت کویت را آزاد کردند. ارتش عراق فروپاشید. بیش از 300,000 سرباز عراقی در کویت شکست خوردند، اسیر شدند یا مجبور به فرار شدند. تلفات نظامی آمریکاییها به 147 نفر رسید، که با توجه به نگرانیهای پیش از ورود به جنگ، رقم شگفتانگیز پایینی بود. یک دولت بزرگ که تنها چند ماه پیش formidable به نظر میرسید، با شگفتی فوقالعادهای شکست خورد.
اهمیت پیروزی آمریکایی فراتر از میدان نبرد گسترش یافت و موقعیت فوقالعاده ایالات متحده را برجسته کرد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، واشنگتن با هیچ رقیب عمدهای مواجه نبود و در مرکز شبکههای مالی، فناوری و ائتلافهای جهانی قرار داشت. این کشور از قابلیتهای نظامی پیشرفتهای برخوردار بود که هیچ قدرت دیگری نمیتوانست با آن رقابت کند. ایالات متحده به چیزی غیرمعمول در تاریخ مدرن تبدیل شده بود: یک دولت واحد بدون رقیب همتراز.
عملیات طوفان صحرا، اندازهگیریهای انتزاعی قدرت آمریکایی را به تجربهای ملموس تبدیل کرد. دولتها، سرمایهگذاران و شهروندان عادی در سرتاسر جهان اکنون تصویری مشترک از معنای تسلط نظامی آمریکا در عمل داشتند.
بیشتر جنگها به تاریخ میپیوندند. تعداد کمی از آنها تاریخ را به قبل و بعد تقسیم میکنند. برای جهان پس از جنگ سرد، جنگ خلیج فارس یکی از آن لحظات بود. این درگیری منجر به آزادی کویت شد و سپس عصر بعدی را آغاز کرد که بهطور معمول به عنوان دورهای از یکقطبی بودن ایالات متحده شناخته میشود، زمانی که قدرت نظامی بیهمتای آمریکا، جهانیسازی، رونق فزاینده و ثبات نسبی را پشتیبانی میکرد.
اما آن عصر اکنون به پایان رسیده است. ایالات متحده دیگر از نوعی برتری نظامی که در سال 1991 داشت، برخوردار نیست. به لطف جهانیسازی، سیستمهای لازم برای انجام جنگهای دقیق دیگر مختص تعداد کمی از قدرتهای بزرگ نیستند: آنها در دسترس طیف وسیعی از بازیگران قرار دارند که اکنون قادرند در برابر دولتهای بسیار قویتر ایستادگی کنند.
در واقع، جنگ ایران نمونهای از این چرخش است. جایی که جنگ خلیج فارس تسلط آمریکایی را نشان داد، درگیریهای امروز در اطراف تنگه هرمز محدودیتهای آمریکایی را فاش میکند. عصر جدیدی در پیش است، عصری که فرضیات دوره پس از جنگ سرد را به چالش میکشد.
ایالات متحده قادر به تحمیل اراده خود بر دیگران از طریق استفاده از زور با هزینه کم نیست. دور از تضمین ثبات و پیشبینیپذیری، قدرت آمریکایی به منبعی از نوسان تبدیل شده است. قدرتهای ضعیفتر فضایل سرکشی و اختلال را آموختهاند و ابزارهایی برای تحمیل هزینههای سنگین بر ایالات متحده و متحدان و شرکای آن دارند. عصر آینده، دورهای خواهد بود که بحرانهای بیشتری، هزینههای بالاتر برای حفاظت از تجارت جهانی و رقابت فزاینده بر سر نقاط استراتژیک جهان را به همراه خواهد داشت. قوانین قدرتی که بر دوره پس از جنگ سرد حاکم بود، از بین رفتهاند و یک نظم بینالمللی خطرناکتر در انتظار است.

چگونگی شکلگیری تغییر قدرت جهانی
انتظارات بزرگ
پیروزیهای بزرگ نظامی اغلب نظمهای جدید بینالمللی ایجاد نمیکنند. جنگها میتوانند با تغییر مرزها به پایان برسند، اما معمولاً ساختار بزرگتر سیاست جهانی را دست نخورده باقی میگذارند. جنگ خلیج فارس در سال 1991 متفاوت بود زیرا انتظارات جهانی را تغییر داد. فاصله عظیم بین آنچه تحلیلگران قبل از جنگ پیشبینی کرده بودند و نحوه پیروزی قاطع و سریع ایالات متحده، دولتها، بازارها و جوامع را متقاعد کرد که واقعیت جدیدی پدید آمده است.
این واقعیت بر چهار فرضیه استوار بود: ایالات متحده میتوانست به راحتی نتایج نظامی را تحمیل کند. واشنگتن تسلط بینظیری بر تشدید بحران داشت و قادر بود تهدیدات عمده را به سرعت و با هزینه کم شکست دهد. قدرت آمریکایی تضمینکننده جریان کالاها از طریق شریانهای تجاری جهان بود. و مقاومت در برابر قدرت آمریکایی در نهایت بیفایده بود.
این فرضیات یکدیگر را تقویت کردند. زیرا برتری نظامی آمریکا به شدت قوی به نظر میرسید، متحدان بارهای دفاعی خود را کاهش دادند و وابستگی خود به واشنگتن را عمیقتر کردند. زیرا قدرت آمریکایی دیگر بازیگران را از ریسک رویارویی و تشدید بحران دلسرد میکرد، سرمایهگذاران ریسک ژئوپلیتیکی را نادیده گرفتند. زیرا تجارت دریایی به نظر امن میرسید، شرکتها زنجیرههای تأمین را در قارهها گسترش دادند و موجودیهای خود را در خانه به حداقل رساندند. زیرا قدرت آمریکایی بیرقیب و غیرقابل تسلیم به نظر میرسید، بیشتر کشورها تلاش کردند تا با ایالات متحده سازگار شوند تا اینکه در برابر آن مقاومت کنند.
نظم پس از جنگ سرد کمتر بر توانایی واشنگتن برای اجبار و بیشتر بر قدرت اعتبار آن استوار بود. کشورها نیازی به تجربه مستقیم قدرت نظامی آمریکا نداشتند. آنها فقط نیاز داشتند به آن باور داشته باشند. ایالات متحده عراق را به قدری سریع و با هزینهای کم شکست داد که مقاومتهای آینده غیرمنطقی به نظر میرسید. تنها تعداد کمی از “کشورهای سرکش” و بازیگران، مانند کره شمالی، ایران و دزدان دریایی سومالی، جرات کردند آنچه را که همه میتوانستند ببینند نادیده بگیرند. در سال 1990، نیروی هوایی ایالات متحده با بلندپروازی دکترین جدید خود را “قدرت جهانی، دسترسی جهانی” نامید. جنگ خلیج فارس در سال 1991 این واقعیت را به وجود آورد که کمتر کسی میتوانست آن را نادیده بگیرد.

رویترز / ریچارد الیاس[/caption>
به نظر میرسید که قدرت آمریکایی که توسط جنگ خلیج فارس نوید داده شده بود، پیامدهای فوری در اروپا داشت. در طول جنگ سرد، دولتهای اروپای غربی نیروهای نظامی بزرگی را حفظ کرده بودند زیرا تهدید اتحاد جماهیر شوروی آنها را ملزم به این کار میکرد. پس از سال 1991، کشورهای اروپایی بودجههای دفاعی خود را کاهش دادند در حالی که به طور فزایندهای اقتصادهای خود را یکپارچه کردند.
آنها در سال 1992 معاهده ماستریخت را امضا کردند و زمینه را برای یک ارز مشترک و هموار شدن مرزها میان کشورهای عضو اتحادیه اروپا فراهم کردند. کشورهای سابق کمونیستی برای ورود به نهادهای غربی رقابت کردند. ناتو که در سال 1991 دارای 16 عضو بود، به سمت شرق گسترش یافت و در نهایت بخش زیادی از سرزمینی را که روزگاری متعلق به پیمان ورشو بود، در بر گرفت. کشورهایی که تنها چند سال پیش از آن از ناتو میترسیدند، اکنون به دنبال حفاظت در چارچوب نظم تحت رهبری ایالات متحده بودند. تا پایان دهه، برتری آمریکایی دیگر موضوع بحث نبود بلکه واقعیتی بود.
حتی رقبای آینده واشنگتن نیز درسهای بغداد را جذب کردند. در حین وقوع جنگ خلیج فارس، افسران چینی به طور وسواسگونهای آن را مطالعه کردند زیرا از بسیاری جهات، ارتش عراق به ارتش آزادیبخش مردم شباهت داشت. پکن نتیجهگیری کرد که ارتشهای انبوه عصر صنعتی به طرز خطرناکی در برابر جنگهای دقیق آسیبپذیر هستند. در دهههای بعد، چین سطح نیروها را به طور چشمگیری از نزدیک به 3.5 میلیون نفر در سال 1990 به دو میلیون نفر در یک دهه بعد کاهش داد و سیستمهای فرماندهی را مدرن کرد، نیروهای موشکی را گسترش داد و به شدت در فناوریهای اطلاعاتی سرمایهگذاری کرد. جالب اینجاست که بسیاری از قابلیتهایی که اکنون به چالش کشیدن برتری نظامی آمریکا در شرق آسیا میپردازند، از تلاش چین برای درک این که چرا ارتش عراق در سال 1991 به سرعت سقوط کرد، ناشی شده است.
اعتماد به قدرت آمریکایی به اندازه تصمیمات نظامی بر تصمیمات اقتصادی تأثیر گذاشت و یکی از بزرگترین گسترشهای وابستگی اقتصادی در تاریخ مدرن را تشویق کرد. کالاها، سرمایه، انرژی و اطلاعات با سرعت بیسابقهای از مرزها عبور کردند. سهم تجارت از تولید جهانی از حدود 38 درصد در سال 1990 به تقریباً 60 درصد دو دهه بعد افزایش یافت. تولیدکنندگان به تولید بهموقع روی آوردند. زنجیرههای تأمین قارهها را درنوردیدند زیرا شرکتها به طور فزایندهای فرض کردند که جنگها میان قدرتهای بزرگ بعید است و اینکه اختلالات آینده در تجارت دریایی تنها موقتی خواهد بود.
زیر خوشبینی این دوره، فرض عمیقتری نهفته بود: بنیادهای استراتژیک نظام بینالمللی به طرز غیرمعمولی امن شده بودند. و این به طور کامل بر واقعیت زندگی برتری نظامی آمریکایی استوار بود. در سال 1998، مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه ایالات متحده، این کشور را به عنوان “ملت ضروری” توصیف کرد و فرضیهای را که به طور گستردهای به اشتراک گذاشته شده بود، به تصویر کشید که ثبات بینالمللی در نهایت به قدرت آمریکایی بستگی دارد.
data-path-to-node=”21″>این فرضیه حتی در طول جنگ عراق در سال 2003 که تأثیر جدی بر بازارهای جهانی نداشت، همچنان قدرت خود را حفظ کرد. جنگها شعلهور شدند و بحرانها بروز کردند، اما موارد جدی بیثباتی به استثنا تبدیل شد نه قاعده. رهبران سیاسی، شرکتها و شهروندان عادی در سرتاسر جهان انتظارات خود را بر اساس این باور سازماندهی کردند که اختلالات عمدهای که بر بازارها و سیاستهای جهانی تأثیر میگذارد، در نهایت مهار خواهد شد. مانند بریتانیا در قرن نوزدهم پس از نبرد ترافالگار در سال 1805، ایالات متحده نفوذی فراتر از دسترسی مستقیم نیروهای نظامی خود اعمال کرد زیرا دیگران قبلاً پذیرفته بودند که واشنگتن قابل چالش نیست. جهان پس از 1991 به صلح نرسید. بلکه قابل پیشبینی شد.
شتاب تغییر قدرت جهانی
بذرهای زوال خود
به طرز عجیبی، موفقیت همان نظم پس از جنگ سرد به زوال آن نظم منجر شد. انقلاب فناوری بعدی در جنگ، خود محصول تحول اقتصادی دوران پس از جنگ سرد بود.
هر انقلاب نظامی عمدهای بر تغییرات اقتصادی قبلی استوار بوده است. قدرتهای بزرگ نه تنها به دلیل داشتن ارتشها یا نیروی دریایی برتر، بلکه به این دلیل که اقتصادهایشان ثروت، فناوری و ظرفیت صنعتی لازم برای حفظ آن نیروها در طول زمان را تولید میکنند، به اوج میرسند. انقلاب دقت اول که در سال 1991 بر فراز بغداد به نمایش درآمد، به قابلیتهایی وابسته بود که تنها در اختیار تعداد کمی از کشورهای پیشرفته بود. مهمات هدایتشونده دقیق، ناوبری ماهوارهای، ارتباطات امن، حسگرهای مادون قرمز و پردازندههای پیشرفته به اکوسیستمهای صنعتی نیاز داشتند که تنها تعداد کمی از کشورها آن را داشتند. جنگ خلیج فارس این قابلیتها را به جهان نشان داد، اما فناوریهای زیرساختی همچنان در ایالات متحده و در میان نزدیکترین متحدان آن متمرکز بود.
در سه دهه بعدی، جهانیسازی این داراییهای نظامی کمیاب را به محصولات تجاری انبوه تبدیل کرد. صنعت نیمههادی به یکی از بزرگترین و پراکندهترین صنایع جغرافیایی در جهان تبدیل شد. درآمد جهانی تراشهها در سال 2025 از 790 میلیارد دلار فراتر رفت و به سمت 1 تریلیون دلار در سال نزدیک میشود، که عمدتاً به دلیل تقاضا برای تلفنهای هوشمند، رایانش ابری و هوش مصنوعی است. همان زنجیرههای تأمین که پردازندههای پیشرفته را برای بازارهای تجاری تولید میکنند، همچنین به تولید اجزای مورد استفاده در دوربینها، سیستمهای ناوبری و دستگاههای رایانش لبه (رایانههای کوچک که دادهها را بهطور محلی پردازش میکنند نه در سرورهای ابری دور) کمک میکنند.
یک گوشی هوشمند مدرن دارای قدرت محاسباتی بیشتری نسبت به بسیاری از سیستمهای نظامی موجود در زمان جنگ خلیج فارس است و دوربینهایی دارد که زمانی مختص ماهوارههای اطلاعاتی بودند. بازارهای غیرنظامی اقتصادهای عظیمی از مقیاس را برای واحدهای اندازهگیری اینرسی مینیاتوری (دستگاههایی که مکان، سرعت و جهت را ردیابی میکنند)، گیرندههای GPS، باتریهای لیتیومی و حسگرهای نوری ایجاد کردند—تکنولوژی از نوعی که قبلاً نیاز به حمایت دولتی داشت.
حسگرها این تحول را به وضوح نشان میدهند. در دوران جنگ سرد، جنگهای دقیق نیاز به سیستمهای شناسایی نظامی گرانقیمت داشتند. امروز، ماهوارههای تجاری تصاویری را ارائه میدهند که قبلاً فقط برای دولتها در دسترس بود. دوربینهای با وضوح بالا، حسگرهای حرارتی، فاصلهیابهای لیزری و تراشههای ناوبری برای صنایع غیرنظامی از جمله کشاورزی و وسایل نقلیه خودران تولید میشوند. موانع جداسازی فناوریهای نظامی و غیرنظامی به تدریج از بین رفتهاند.
هوش مصنوعی این فرآیند را بیشتر تسریع کرد. مدلهای زبانی بزرگ، سیستمهای بینایی کامپیوتری و نرمافزارهای متنباز قابلیتهایی را فراهم میکنند که قبلاً نیاز به نهادهای تخصصی داشتند. سرمایهگذاریهای کلان خصوصی نرمافزارهای پیشرفته را به کالایی جهانی تبدیل کرد، به طوری که درآمدهای مرتبط با نیمههادیهای هوش مصنوعی به تنهایی در سال 2025 از 200 میلیارد دلار فراتر خواهد رفت. به طور کلی، قابلیتهایی که قبلاً نیاز به برنامههای نظامی میلیارد دلاری داشتند، اکنون میتوانند به اجزای خریداری شده از طریق کانالهای تجاری عادی تکیه کنند. پهپادهای کوچک که از الکترونیکهای به دست آمده در بازار تجاری مونتاژ شدهاند، اکنون میتوانند اثراتی را تولید کنند که قبلاً به سلاحهای پیچیدهای که فقط توسط دولتها ساخته میشدند، مرتبط بودند.
پهپاد ایرانی شاهد-136 این تحول را نشان میدهد. به جای تکیه بر فناوری نظامی گرانقیمت و پیچیده، این پهپاد تراشههای ناوبری قابل دسترس تجاری، واحدهای اندازهگیری اینرسی، گیرندههای ماهوارهای، ماژولهای ارتباطی، پردازندهها و نرمافزارهایی را که بسیاری از آنها در اصل برای الکترونیکهای غیرنظامی طراحی شدهاند، با یک بدنه و موتور ساده ترکیب میکند. نتیجه یک سلاح دقیق است که عمدتاً از اجزایی ساخته شده که به لطف همان زنجیرههای تأمین تجاری جهانی که اقتصاد دیجیتال را به حرکت در میآورند، ممکن شدهاند. نکته این نیست که شاهد از نظر فناوری پیچیده است. نکته این است که اینگونه نیست.
همان اقتصاد جهانی که به کارایی پاداش میدهد، همچنین به دسترسی نیز پاداش میدهد. شرکتها با کاهش هزینهها، گسترش تولید و توزیع فناوری در بازارهای بینالمللی رقابت کردند. هر بهبودی که گوشیهای هوشمند را ارزانتر، باتریها را کارآمدتر و پردازندهها را قدرتمندتر میکرد، به طور همزمان قابلیتهای در دسترس را برای دولتهای ضعیفتر و حتی بازیگران غیر دولتی افزایش میداد.

اما همان جهانیسازی که رفاه فوقالعادهای را به وجود آورد، همچنین سیستمهای به هم پیوستهای را ایجاد کرد که در آن اختلالات محلی پیامدهای جهانی به همراه داشت. سیستمهای به شدت بهینهشده اغلب شکننده هستند: یک اختلال در یک منطقه میتواند پیامدهایی را هزاران مایل دورتر ایجاد کند. به عنوان مثال، کمبود نیمههادیها در طول پاندمی COVID-19 بر تولید خودرو در چندین قاره تأثیر گذاشت.
و در سالهای 2024 و 2025، حوثیهای همپیمان ایران در یمن حملات متعددی به حمل و نقل دریایی در دریای سرخ انجام دادند که به کانال سوئز منتهی میشود و اروپا را به آسیا متصل میکند، به عنوان بخشی از رویارویی گستردهتر آنها با اسرائیل. این شبهنظامیان نتوانستند در نبردهای متعارف بر دشمنان بسیار قدرتمندتر خود غلبه کنند، اما توانستند با استفاده از جنگهای دقیق هزینههای زیادی را بر اقتصاد جهانی تحمیل کنند. شرکتهای بزرگ کشتیرانی مجبور شدند کشتیها را به دور از دماغه امید نیک منحرف کنند به دلیل هزینههای بالایی که با عدم قطعیت همراه بود، از جمله طولانیتر شدن زمان ترانزیت و افزایش نرخ بیمه.
جهانیسازی به انتقال ابزارهای جنگهای دقیق فراتر از انحصار کشورهای پیشرفته کمک کرده است. تا میانه دهه 2020، گسترش قابلیتهای دقیق شروع به معکوس کردن آن رابطه کرد و قدرتهای بزرگ را در برابر دشمنان بسیار ضعیفتر آسیبپذیر ساخت. از این منظر، موفقیت نظم پس از جنگ سرد شامل تناقضی غیرمنتظره بود: نیروهای اقتصادی که سیستم را تقویت کردند به تدریج بسیاری از فناوریهایی را تولید کردند که حفظ آن را به طور فزایندهای پرهزینه میکرد.
تغییر قدرت جهانی خطرات را نمایان میسازد
چیزها از هم میپاشند
سلاحهای هدایتشونده دقیق به نظر میرسید که یکی از قدیمیترین مشکلات تاریخ نظامی را حل کردهاند. قدرتهای بزرگ دیگر نیازی به تصرف سرزمین برای دستیابی به اهداف استراتژیک نداشتند. نیروی هوایی میتوانست جایگزین نیروی زمینی شود. فناوری میتوانست جایگزین انبوهی شود. درس سادهای که بسیاری از ناظران از سال 1991 گرفتند این بود: اگر ایالات متحده بتواند اهداف را شناسایی کند، میتواند مقاومت را بدون اشغال مناطق وسیع سرزمین سرکوب کند.
جنگ ایران اکنون محدودیتهای آن فرضیه را نمایان کرده است. و همچنین ورود یک انقلاب دوم در جنگهای دقیق را نشان داده است. اگر تصویر تعیینکننده ژانویه 1991 بمب هدایتشونده لیزری بود که به یک شفت هوایی در بغداد وارد میشد، تصویر تعیینکننده جنگ ایران، یک پهپاد کوچک یکطرفه است که از الکترونیک تجاری مونتاژ شده و توسط یک تیم سیار در جایی در沿 ساحل جنوبی ایران پرتاب میشود و به سوی اهدافی در خلیج فارس پرواز میکند.
<p
گسترش فناوریهای جدید، پهپادهای ارزانقیمت، موشکهای کروز، حسگرهای تجاری و تیمهای پرتاب سیار را فراهم کرد. هدف ایران هرگز شکست کامل قدرت دریایی آمریکا در نبردهای کشتی به کشتی گذشته نبود. هدف آن متقاعد کردن بازیگران تجاری بود که قدرت دریایی آمریکا دیگر نمیتواند امنیت مطلق آنها را تضمین کند.
این امر کافی بوده است. در هفتههای پس از آغاز جنگ، نفتکشها به حرکت خود در خلیج ادامه دادند، اما حق بیمههای بیمه به شدت افزایش یافت و ترافیک کاهش یافت زیرا عدم قطعیت در بازارهای انرژی گسترش یافت. در بحرانهای قبلی در هر دو تنگه هرمز و دریای سرخ، حق بیمههای ریسک جنگ چندین برابر سطوح عادی خود افزایش یافت و شرکتهای کشتیرانی به جای پذیرش خطرات فزاینده، کشتیها را هزاران مایل دورتر از آفریقا تغییر مسیر دادند. اقتصادهای مدرن تنها به نفت نیاز ندارند. آنها به نفتی نیاز دارند که به موقع، به مقیاس و تحت شرایط قابل پیشبینی تحویل داده شود. هنگامی که اعتماد از بین برود، یک آبراه میتواند بهطور فیزیکی باز بماند حتی در حالی که از نظر استراتژیک غیرقابل اعتماد میشود.
[caption id="attachment_30888" align="alignleft" width="800"]
کشتیها در تنگه هرمز، ژوئن 2026
رویترز
واکنش آمریکا به تلاش ایران برای بستن تنگه هرمز از منطق سنتی قدرتهای بزرگ پیروی کرد. به همراه اسرائیل، ایالات متحده سایتهای راداری، باتریهای موشکی، تأسیسات پهپادی و مناطق پرتاب را در سراسر جنوب ایران هدف قرار داد و هزاران هدف را نابود کرد. اما سیستمهای جایگزین به سرعت ظاهر شدند. ایران میتوانست پرتابکنندههای سیار خود را سریعتر از آنچه که آن پرتابکنندهها نابود شوند، پخش، پنهان و بازسازی کند. آنچه در ابتدا به عنوان یک مشکل دریایی به نظر میرسید، به تدریج به یک مشکل سرزمینی تبدیل شد.
ایالات متحده میتوانست چند پرتابکننده را از بین ببرد اما نمیتوانست بر هزاران مایل مربع از سرزمین تسلط یابد. سرنگونی یک هلیکوپتر آپاچی آمریکایی توسط ایران در ژوئن، معضل آمریکاییها را نشان داد. با هزینه ۲۰,۰۰۰ دلار برای یک پهپاد شاهد، ایران یک دارایی نظامی پیشرفته به ارزش ۳۵ میلیون دلار را نابود کرد. حتی قویترین ارتش جهان نمیتواند تهدید پهپادهای ارزانقیمت را از بین ببرد.
چالش مداوم ایران در برابر ایالات متحده بیشتر از یک موفقیت تاکتیکی است. ایران به طور فزایندهای تئاترهای جداگانه را به عنوان اجزای یک سیستم استراتژیک واحد در نظر میگیرد. این کشور از فعالیتهای حزبالله در لبنان، شبهنظامیان همراستا با ایران در عراق و حوثیها در یمن حمایت میکند. این کشور پایگاههای آمریکایی و زیرساختهای حیاتی در کشورهای همسایه خلیج را هدف قرار داده است. نتیجه، ظهور یک حوزه نفوذ ایرانی است که نه از طریق فتح، بلکه از طریق اختلال مداوم ساخته شده است. انقلاب دوم دقت، چنین اختلال گسترده و پایداری را ممکن میسازد.
data-path-to-node=”42″>ایران مقدر نیست که به قدرت غالب در خاورمیانه تبدیل شود. اقتصاد آن همچنان ضعیف است، نیروی نظامی متعارف آن از ایالات متحده و اسرائیل پایینتر است و بسیاری از دولتهای عربی همچنان تهران را بیشتر از آنچه به آن اعتماد کنند، میترسند. اما موفقیت عملیاتی آن میتواند فرصتهای سیاسی ایجاد کند. اگر دولتها، بازارها و قدرتهای خارجی به طور فزایندهای نتیجهگیری کنند که هیچ تصمیم عمدهای در خلیج فارس بدون در نظر گرفتن ترجیحات ایرانیان نمیتواند اتخاذ شود، نفوذ نظامی ایران به تدریج به نفوذ سیاسی تبدیل خواهد شد. بازارهای بیمه، تجار انرژی، شرکتهای کشتیرانی و دولتهای منطقهای نه تنها به قدرت خود بلکه به انتظارات در حال تغییر درباره قدرت آینده پاسخ میدهند. انتظارات ابتدا تغییر میکنند. نهادها معمولاً بعداً پیروی میکنند.
اینکه آیا ایران در نهایت نفوذ عملیاتی را به نوعی برتری منطقهای تبدیل میکند یا نه، هنوز نامشخص است، نه کمتر از این که مشخص نیست چگونه مرحله کنونی درگیری به پایان خواهد رسید. اما گسترش فناوریهای دقیق سناریو را تغییر داده است. پیروزی سریع و قاطع ایالات متحده در جنگ خلیج فارس نشان داد که جنگهای دقیق به قدرتهای بزرگ اجازه میدهد تا به طور نسبی با هزینه کم، سرزمینهای مورد منازعه را کنترل کنند. جنگ ایران، در مقابل، نشان میدهد که گسترش فناوریهای دقیق قدرتهای بزرگ را گیج کرده و کنترل فضای مورد منازعه را بسیار دشوارتر کرده است.
میدان نبرد بعدی
آنچه در تنگه هرمز اتفاق افتاده است ممکن است در مقیاس بزرگتری در شرق آسیا رخ دهد. سناریوی متعارف برای یک درگیری بر سر تایوان فرض میکند که چین جزیره را محاصره کرده و تایوان تحت محاصره رنج میبرد. اما انقلاب دوم دقت، احتمال پیچیدهتری را پیشنهاد میدهد: اینکه تایوان میتواند از پهپادها، باتریهای موشکی متحرک، حسگرهای تجاری و هوش مصنوعی برای مختل کردن و تهدید تجارت دریایی چین استفاده کند.
تقریباً یک پنجم تجارت دریایی جهانی از طریق تنگه تایوان عبور میکند و این آبراه یکی از مهمترین آبراههای اقتصادی در جهان است. با وجود موفقیت اقتصادی فوقالعاده چین، تقریباً ۴۰ درصد از تولید ناخالص داخلی آن به تجارت وابسته است و بخش عمده آن از طریق دریا انجام میشود. همانطور که ایران تصمیم به تسلیح نقطه تنگه هرمز گرفت، تایوان نیز میتواند همین کار را انجام دهد.

تایوان را به عنوان یک سکوی پرتاب بزرگ و غیرقابل غرق تصور کنید که دارای هزاران پهپاد با بردی تا ۷۵۰ مایل است. بنادر اصلی دریایی چین در این محدوده قرار دارند، از جمله بندر شانگهای، بندر نینگبو-ژوشان و بندر شنژن. بنابراین، خطر تنها متوجه ترافیک عبوری از تنگه تایوان نیست. تایپه میتواند بیشتر به دشمن بزرگتر خود آسیب بزند و میتواند به طور مداوم تهدیدی برای مسیرهای تجاری به بنادر اصلی چین باشد حتی در غیاب یک محاصره رسمی.
چین میتواند برخی از حمل و نقلها را به سمت شرق تایوان یا از طریق مسیرهای دریایی دورتر نزدیک به کشورهای دیگر تغییر مسیر دهد. اما مانند تغییر مسیر در اطراف دماغه امید نیک در طول بحران دریای سرخ، مسئله این نیست که آیا تجارت میتواند ادامه یابد یا نه. بلکه این است که آیا میتواند به طور قابل پیشبینی و با هزینههای قابل قبول ادامه یابد. اهرم تایوان از موقعیت جغرافیایی آن در کنار مسیرهای دریایی به قلب صنعتی چین و از توانایی جزیره، به دلیل انقلاب دوم دقت، برای ایجاد خطر مداوم در آن مسیرها ناشی میشود.
تایوان نیازی به غرق کردن تعداد زیادی کشتی ندارد تا عواقب معناداری برای ارتش آزادیبخش خلق چین ایجاد کند. چند حمله موفق پهپادی—یا حتی احتمال حملات آینده—میتواند یک توالی آشنا را به راه اندازد: نرخهای بیمه افزایش مییابد، حمل و نقلهای تجاری ریسک را ارزیابی مجدد میکنند و ترافیک کاهش مییابد. اختلال اقتصادی حتی اگر تخریب فیزیکی محدود باشد، به طور زنجیرهای گسترش خواهد یافت.
با توجه به وابستگی جهان به کالاهای چینی، تأثیر بر روی اکثر کشورها شدید خواهد بود و در عرض چند ماه رخ خواهد داد و خطر انقباض اقتصاد جهانی را به همراه خواهد داشت. اقتصاد وابسته به تجارت چین احتمالاً شدیدترین شوک خارجی خود را از زمان آغاز اصلاحات اقتصادی قابل توجه در دهه ۱۹۸۰ تجربه خواهد کرد. این کشور باید با فروپاشی اعتمادی که تجارت مدرن به آن وابسته است، دست و پنجه نرم کند. واردات انرژی، زنجیرههای تأمین تولید، صنایع صادراتی، تأمین مالی حمل و نقل و سرمایهگذاری خارجی همگی تحت فشار همزمان قرار خواهند گرفت.
مشکلات آمریکا در طول جنگ ایران ممکن است در واقع چین را به این نتیجه برساند که حمله به تایوان اشتباهی بزرگ است؛ این جزیره میتواند استراتژی ایران را تکرار کند که عواقب عظیمی برای چین و جهان به همراه خواهد داشت.
تعریف واقعیتهای تغییر قدرت جهانی
قوانین جدید قدرت
درگیریهای آینده ممکن است به طور فزایندهای در اطراف نقاط کلیدی اقتصادی جهان، از جمله تنگه تایوان، دریای چین جنوبی، تنگه مالاکا، دریای سرخ و خود تنگه هرمز رخ دهد. نرخهای بالاتر بیمه، هزینههای بالاتر حمل و نقل، زنجیرههای تأمین تکراری، نیاز به حفظ موجودیهای بزرگتر و ذخایر استراتژیک، و فشار سیاسی برای تولید داخلی به تدریج هزینههای تجارت بینالمللی را افزایش میدهد. جهانی که به واسطه جهانیسازی مسطح شده است، بار دیگر با برآمدگیها و شکافها دچار چین و چروک خواهد شد. در نتیجه، مجموعه جدیدی از فرضیات و قواعد درباره سیستم جهانی اکنون در حال شکلگیری است.
برتری نظامی آمریکا دیگر به طور خودکار نتایج سیاسی را با هزینه کم تضمین نمیکند. ایالات متحده قدرت تخریبی بینظیری را حفظ کرده است. با این حال، نابود کردن اهداف و تعیین نتایج دو چیز متفاوت است. هرچقدر هم که واشنگتن بتواند دشمنانش را مجازات کند، در مجبور کردن آنها با مشکل مواجه است. تشدید نیز دیگر به طور خودکار به نفع ایالات متحده نیست. سلاحهای دقیق، جغرافیا و شبکههای پراکنده به بازیگران ضعیفتر این امکان را میدهد که هزینهها را سریعتر از آنچه قدرتهای قویتر میتوانند سرکوب کنند، افزایش دهند. ایالات متحده میتواند با نیروی هوایی تشدید کند و حتی از نیروهای زمینی استفاده کند، اما دیگر برتری در تشدید را ندارد.
در عین حال، مداخله آمریکایی دیگر تضمینی برای ثبات اقتصادی در منطقه هدف نیست. به مدت سه دهه، بازارها فرض میکردند که قدرت آمریکایی به کاهش ریسکها کمک میکند. امروز، مداخلات ایالات متحده به جای آنکه اطمینان ایجاد کند، عدم قطعیت را افزایش میدهد. جهانیسازی رفاه فوقالعادهای را ایجاد کرد، اما همچنین آسیبپذیریهایی را به وجود آورد که تنها با قدرت نظامی به راحتی قابل حذف نیستند. قدرتهای ضعیفتر اکنون میبینند که ممکن است به ایالات متحده چالش بکشند—مقاومت دیگر به وضوح بیفایده نیست. این بازیگران نیازی به شکست ایالات متحده ندارند تا آن را ناامید کنند. آنها تنها نیاز دارند که اعتماد را تضعیف کنند، هزینهها را تحمیل کنند و از انتظارات شکست خود فراتر بروند. هدف دیگر پیروزی متعارف در میدان نبرد نیست، بلکه ایجاد اهرم از طریق اختلال است.
این به این معنا نیست که هر دولت ضعیفی اکنون میتواند ایالات متحده را ناامید کند، بلکه تنها به این معناست که بسیاری از دولتهای دیگر احتمالاً این توانایی را به دست خواهند آورد زیرا فناوریهای انقلاب دوم دقت به طور مداوم در حال گسترش هستند. جغرافیا، اهداف استراتژیک و دسترسی به سیستمهای دقیق ارزان، خطوط این محیط جغرافیایی جدید را شکل خواهد داد.
در بیشتر تاریخ مدرن، دولتهای قویتر ثروت اقتصادی را به برتری نظامی و برتری نظامی را به نفوذ سیاسی تبدیل کردند. به نظر میرسید که دوران پس از جنگ سرد این رابطه را تقویت کرده است. با این حال، انقلاب دقت دوم الگوی متفاوتی را پیشنهاد میکند. موفقیت اقتصادی منجر به گسترش و پذیرش گسترده فناوریهای جدید میشود که به بازیگران ضعیفتر کمک میکند و به آنها این امکان را میدهد که هزینههای بیشتری را بر adversaries قویتر تحمیل کنند نسبت به آنچه که در گذشته قادر به انجام آن بودند. قدرت ژئوپلیتیکی یک قدرت بزرگ، مانند ایالات متحده، کمتر معیاری از ظرفیت آن برای کنترل دیگران است و بیشتر بازتابی از اعتمادی است که دیگران به سیستمهایی که آن حفظ و تثبیت میکند، دارند.
تنگه هرمز ممکن است تنها آغاز باشد. اگر همان مکانیزمها در اطراف تایوان ظاهر شوند، دوره بعدی سیاست بینالملل نه با گسترش جهانیسازی بلکه با هزینههای حفاظت از آن تعریف خواهد شد.

