سختگیران ایرانی اولتیماتوم اقتصادی ۱۹ اوت کاخ سفید را به عنوان تأییدی بر این که واشنگتن از قدرت نظامی و مالی قابل قبولی برای وادار کردن تهران به تسلیم برخوردار نیست، تفسیر میکنند. این اقدامات نه تنها ساختار فرماندهی جمهوری اسلامی را تضعیف نمیکند، بلکه رقابتهای داخلی را بین مقامات امنیتی و اردوگاه اصلاحطلب تحت فشار حول رئیسجمهور مسعود پزشکian تشدید میکند.
تهدید دولت ترامپ برای قطع هر نوع خط مالی، محاسبات سختگیران را تغییر نمیدهد؛ بلکه اعتقاد آنها را تقویت میکند که بقا به سرکوب، تشدید تنشهای منطقهای و استقامت یک پایگاه ایدئولوژیک بستگی دارد. سختگیران ایرانی اکنون از طریق یک حلقه داخلی از کهنهسربازان سالخورده که قدرت آنها بر کنترل سپاه پاسداران، بسیج و قوه قضائیه استوار است، عمل میکنند. این تجمیع قبل از عملیات خشم حماسی آغاز شد و پس از انتصاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر معظم تسریع یافت.
با این حال، این فرآیند هنوز کامل نیست، زیرا غیبت مجتبی از دید عمومی فرماندهان را مجبور میکند تا بین انتقام و نیاز عملی به کانالهای دیپلماتیک تعادل برقرار کنند. نتیجه این است که تعادل ناپایداری به وجود آمده است که در آن پزشکian و وزیر امور خارجه، اراغچی، فضای محدودی برای گفتگو دارند، در حالی که رهبران نظامی از ابهامات آتشبس هرمز بهرهبرداری میکنند. بنابراین، حمله اقتصادی واشنگتن ممکن است تنها هدفی را که همه جناحها به اشتراک میگذارند—بقا رژیم—حفظ کند، بدون اینکه بینظمی استراتژیک که موجب تشدید تنش میشود را حل کند.
سختگیران ایرانی محدودیتهای آمریکا را میبینند
در ۱۹ اوت ۲۰۲۶، رئیسجمهور دونالد ترامپ اعلام کرد که “هر کشوری که به مؤسسات مالی، کسبوکارها، فرودگاهها یا نهادهای دولتی خود اجازه دهد هر نوع خط مالی به ایران ارائه دهد، خود با عواقب اقتصادی فوقالعادهای مواجه خواهد شد . . . . همه چیز باید همین حالا متوقف شود. . . . این یک روز اقتصادی D-DAY خواهد بود.”
این اقدامات نه تنها “توانایی ایران برای گسترش ترور در سطح جهانی” را تضعیف نمیکند، یا اطمینان نمیدهد که “ایران هرگز سلاح هستهای نخواهد داشت”، بلکه اقدامات جدید کاخ سفید ایران را به تسلیم وادار نخواهد کرد. در عوض، آنها اراده مقامات امنیتی سختگیر را برای تحکیم قدرتشان تقویت خواهند کرد. اما این فرآیند امنیتیسازی رژیم به هیچ وجه کامل نیست. در واقع، این فرآیند در حال وقوع است در حالی که ژنرالهای ایران به رئیسجمهور مسعود پزشکian و همپیمانانش در اردوگاه اصلاحطلب تحت فشار فضایی برای پیگیری دیپلماسی میدهند.
سختگیران و رقبای آنها گزینههای خود را باز نگه میدارند. شراکت پرتنش آنها به واسطه غیبت رهبر جدید ایران، مجتبی خامنهای، حفظ میشود. روز D این محاسبات را تغییر نخواهد داد و همچنین رقص سیاسی پیچیده داخلی بین جناحها که مدتهاست سیاست ایران را زنده نگه داشته، تحت تأثیر قرار نخواهد گرفت. فشار ایالات متحده به حفظ یک هدف که همه رهبران ایرانی به آن اشتراک دارند، کمک خواهد کرد: بقای رژیم.

تثبیت ناتمام سختگیران در ایران
تلاش سختگیران فوقالعاده ایران برای تثبیت قدرت، قبل از آغاز “عملیات خشم حماسی” در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، به خوبی آغاز شده بود. در واقع، لرزشهای آن در انتخابات آگوست ۲۰۲۱ رئیسجمهور ابراهیم رئیسی مشهود بود. رئیسی، که متحدی وفادار از رهبر عالی علی خامنهای به شمار میرفت و به وضوح برای جانشینی او آماده شده بود، انتخابش آرزوهای رو به رشد گروهی از مقامات امنیتی سختگیر در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) را پیش برد. این افراد شامل احمد وحیدی، فرمانده قدیمی نیروی قدس سپاه، بودند که رئیسی او را به عنوان وزیر کشور منصوب کرد. وحیدی، که یک سختگیر باتجربه است، بر سرکوب “اعتراضات حجاب” که به دنبال قتل مهسا امینی در سپتامبر ۲۰۲۲ آغاز شد، نظارت داشت.
مرگ ناگهانی رئیسی در ۲۰۲۴ برنامههای سختگیران را مختل کرد. پروژه آنها سپس با یک setback دوم، هرچند کوتاه، مواجه شد زمانی که مسعود پزشکیان، یک اصلاحطلب معتدل، در ۶ ژوئیه ۲۰۲۴ به عنوان رئیسجمهور انتخاب شد. با این حال، این رویدادها تنها عزم رقبای او را برای بستن تمام راههای مشارکت سیاسی، نارضایتی یا اعتراض تقویت کرد. جنگ ۱۲ روزه علیه ایران که توسط اسرائیل و ایالات متحده در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ آغاز شد، قدرت رو به رشد مقامات امنیتی را تسریع کرد. این تغییر با انتصاب وحیدی به عنوان جانشین فرمانده کل سپاه در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ تأکید شد. وحیدی و همپیمانانش به سرعت قیامی را که در اوایل دسامبر در بازار تهران آغاز شده بود و در چند هفته اول ژانویه ۲۰۲۶ گسترش یافته بود، سرکوب کردند.
این رویدادها یک قاعده اساسی را نشان داد: هنگامی که با تهدیدی درک شده به وجود جمهوری اسلامی مواجه میشوند، سطوح بالای دستگاه امنیتی ایران از هر وسیلهای که لازم و ممکن باشد برای حفظ قدرت خود استفاده خواهند کرد. برای این مبارزان، که بسیاری از آنها در جنگ هشتساله با عراق که از سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شد، جنگیدهاند، جنگ، درگیری و رنج است که باتریهای بقای رژیم را شارژ میکند.
عملیات خشم حماسی تسریعکننده امنیتسازی رژیم
کشته شدن رهبر عالیقدر خامنهای در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶—که در حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل به همراه همسر، دختر و نوهاش جان باخت—و پس از آن ترور دیگر مقامات ارشد، به اشتباهی حماسی تبدیل شد.
استراتژی قطع سر ترامپ دو پیامد اصلی داشته است. اول، این استراتژی یک جستجوی بیرحمانه برای انتقام را از سوی سختگیران رژیم و حامیان آنها برانگیخته است، که در سرکوب تمام نیروهای داخلی که به عنوان همپیمان ایالات متحده دیده میشوند، و در تلاش سختگیران برای حفظ درگیری جاری، قابل مشاهده است. دوم، این پروژه fueled by vengeance رژیم را دگرگون کرده است. بارزترین تجلی این تغییر، انتصاب پسر خامنهای به عنوان رهبر عالیقدر بود.
برخلاف پدر شهیدش، مجتبی، داور اصلی نیروهای سیاسی رقیب نیست. بلکه، قدرت او به یک اتحاد با سختگیرانی که از او حمایت کردند تا رهبر جدید شود، وابسته است. با وجود نقش اساسی آنها، این مقامات امنیتی نمیتوانند به طور کامل طبق میل خود عمل کنند. آنها باید به مجتبی احترام بگذارند—یا به نظر برسد که احترام میگذارند—به شیوههایی که میراث پدرش را محترم بشمارد و همچنین منابع وسیع نهادی، امنیتی و اقتصادی که دفتر رهبر عالیقدر کنترل میکند، محافظت کند.
Veterans جنگی حلقه داخلی را تشکیل میدهند
سختگیران یک حلقه داخلی از مقامات امنیتی با تجربه را شکل دادهاند که میانگین سنی آنها حدود 70 سال است. همه آنها در جنگ ایران و عراق در سالهای 1980 تا 1988 شرکت کردهاند. جهانبینی آنها که از زخمهای جنگ نشأت میگیرد، تأثیر عاطفی و ایدئولوژیک جنگی را که با تمایل مداوم به انتقام و با روحیهای از شهادت که در سنتهای شیعه دوازدهامامی ریشه دارد، نشان میدهد. در میان این مقامات، علی عبداللهی علیآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران، و حسین طائب، فرمانده نیروی بسیج، قرار دارند. آنها که به موجب احکام صادره به نام م Mojtaba Khamenei و چندین مقام امنیتی دیگر منصوب شدهاند، اکنون بهطور مؤثری سیاستهای داخلی و خارجی در حال تحول جمهوری اسلامی را تعیین میکنند.
شراکت بین عبداللهی و وحیدی بهویژه مهم است. در شش ماه گذشته، آنها بخش امنیتی را بازسازی کردهاند تا هماهنگی بین ارتش و سپاه پاسداران، دو بال دستگاه امنیتی که گاهی با یکدیگر در تضاد بودهاند، تقویت شود. طائب به مدت 13 سال خدمات اطلاعاتی سپاه پاسداران را مدیریت کرده و اکنون دوباره رهبری بسیج—یک نیروی داوطلب شبهنظامی وسیع مرتبط با سپاه—را بر عهده دارد.
او که در دوران جنگ ایران و عراق با Mojtaba در گردان حبیب خدمت کرده است، مأمور شده تا ظرفیت بسیج را برای سرکوب مخالفان، بهویژه در تهران و سایر شهرها، تقویت کند. انتصاب مجدد غلامحسین محسنیاژهای به عنوان رئیس قوه قضائیه، قدرت این مقامات امنیتی را بیشتر تقویت کرده و دیدگاه رژیم را مبنی بر اینکه نبرد در داخل و خارج یکی است، تأکید میکند. محسنیاژهای مأمور شده است تا یک “تحول قضائی” را دنبال کند تا اطمینان حاصل کند که ایرانیان مظنون به همکاری با “قدرتهای متکبر” مورد پیگرد و مجازات قرار خواهند گرفت.
تأثیر سیاسی و استراتژیک این انتصابات چشمگیر بوده است. این رهبران سختگیر حامی یک استراتژی بازدارندگی منطقهای تهاجمی هستند که ریشه در یک اتحاد تجدیدشده با میليشیاهای حامی ایران در عراق، لبنان و یمن دارد. در چند ماه گذشته، آنها به تضعیف رئیسجمهور پزشکian و دیگر عملگرایان—”دست سیاسی” ضعیف رژیم—پرداختهاند تا فضای لازم برای مذاکرات غیرمستقیم با ایالات متحده را حفظ کنند.
عکس فایل: رئیسجمهور ایران مسعود پزشکian و مشاور رهبر عالی ایران محسن رضایی در مراسم وداع با رهبر فقید ایران آیتالله علی خامنهای که در ۲۸ فوریه در جریان حملات هوایی اسرائیل و ایالات متحده به ایران کشته شد، برای نمایندگان بینالمللی در مصلا امام خمینی در تهران، ایران، ۳ ژوئیه ۲۰۲۶. رویترز/محمد سالم/عکس فایل
سختگیران گزینههای خود را باز نگه میدارند
از آنجا که او از آغاز جنگ کنونی بهطور عمومی ظاهر نشده است، غیبت مجتبی خامنهای به سختگیران تقریباً آزادی کامل در جبهههای داخلی و خارجی داده است. اما قدرت جدید آنها با مسئولیتهای بالقوهای همراه است. اقدامات بدون کنترل آنها به تضعیف اصلاحطلبان و محافظهکاران عملگرا ادامه خواهد داد، کسانی که حمایت آنها از دیپلماسی میتواند در شرایط تغییرات ناشی از جنگ در خاورمیانه و نظم جهانی به نفع ایران مفید باشد. وظیفه سختگیران این است که فضای داخلی خود را برای مانور گسترش دهند در حالی که نزدیک به آنهای واقعی در نخبگان حاکم و در میان مردم بمانند که ایدئولوژی مقاومت در برابر ایالات متحده برای آنها بیشتر از هر زمان دیگری طنینانداز است.
مراسم تشییع جنازه خامنهای که چند روز در تهران در هفته اول ژوئیه ۲۰۲۶ برگزار شد، این چالشها را به تصویر کشید. این مراسم که برای نمایش وحدت ملی طراحی شده بود، در عوض میزان تقسیمات سیاسی ایران را آشکار کرد. در حالی که پزشکian و وزیر امور خارجه عراقچی به کاروان تشییع جنازه پیوستند، حامیان سختگیر در جمع فریاد “خائن” سر دادند و حتی تهدید به خشونت فیزیکی کردند.
اصلاحطلبان تهدیدات را محکوم کردند، در حالی که سیاستمداران تندرو و تحلیلگران رسانهای گفتند که پزشکian و آراقیچی آنچه را که شایستهاش بودند، دریافت کردند. غیبت مجتبی در مراسم تدفین پدرش، که حدود ۱۲ میلیون نفر در آن شرکت کردند، ممکن است اجازه داده باشد که این درگیریها به این حد پیش برود. جمعیتهای انبوه نشاندهنده حمایت عمیق تندروها از یک پایگاه اجتماعی با سازماندهی خوب و متعهد به ایدئولوژی بود که فریادهای انتقامخواهی آنها حمایت کافی برای مخالفت سرسختانه تندروها با دیپلماسی فراهم کرد.
چرا تندروهای ایرانی در دیپلماسی احتیاط میکنند
مبارزه سیاسی تنها با فروپاشی آتشبس شکننده آمریکا و ایران پس از حمله پهپادی ایران به حمل و نقل در تنگه هرمز در ۲۵ ژوئن ۲۰۲۶ تشدید شد. مقامات ایرانی مسئولیت این حمله را نپذیرفتند. اما پیش از این حمله، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ادعا کرده بود که ایالات متحده با اجازه دادن به کشتیها برای عبور از سواحل عمان به جای عبور از کریدورهای سواحل ایران، توافقنامه ۱۷ ژوئن را نقض کرده است. سپاه پاسداران اعلام کرد: “ما به همه کشتیها هشدار میدهیم که به شدت از هرگونه حرکت خارج از مسیرهای تعیین شده خودداری کنند.” این دنباله رویدادها نشان داد که سپاه پاسداران آماده است از ابهامات موجود در توافقنامه برای مقابله با ایالات متحده استفاده کند، حتی اگر این خطر آتشبس را به خطر بیندازد.
پزشکian به نوبه خود حمایت خود را از دیپلماسی تکرار کرد، موضعی که مقامات وزارت امور خارجه نیز آن را تکرار کردند. برای رهبران نظامی، فروپاشی آتشبس نه تنها فرصتی برای پیشبرد یک موضع دفاعی منطقهای تهاجمیتر فراهم میآورد، بلکه همچنین به تشدید سرکوب مخالفان منجر میشود. پزشکian و همپیمانانش بر این باور بودند—یا امیدوار بودند—که دیپلماسی پایدار درهای سرمایهگذاری خارجی غربی و فرآیند گفتوگوی سیاسی در داخل کشور را دوباره باز خواهد کرد. برای هر دو طرف، سیاست داخلی و خارجی جداییناپذیر بود.
محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس، یکی از شرکتکنندگان کلیدی در این رقص پیچیده است و اغلب به عنوان پلی بین دو طرف عمل میکند. این فرمانده سابق نیروی هوایی سپاه پاسداران، با این حال، روابط نزدیکی با اصلاحطلبان برقرار کرده و به عنوان واسطهای بین رئیسجمهور پیشین حسن روحانی (۲۰۱۳–۲۰۲۱) و رقبای تندرویش عمل کرده است، صدایی برای گفتوگو با گروههای مخالف و مذاکرهکننده اصلی ایران بوده است.
با استفاده از این پیشینه چندوجهی، او خطوط سیاسی را در راههایی عبور کرده است که به او قدرت بیشتری نسبت به رئیسجمهور و وزیر امور خارجهاش میدهد. اگر نفوذ او دلیل حملات لفظی شدید به او از سوی تندروها باشد، این حملات او را بازنداشت. چند روز پس از انقضای یادداشت تفاهم در ۱۶ اوت ۲۰۲۶، قالیباف به حمله مشابهی پاسخ داد و تأکید کرد که هدف مذاکرات “تقویت دستاوردهای مقاومت” است.
پزشکیان این استدلال را تکرار کرد و تأکید کرد که رهبر فقید انقلاب از مذاکرات با واشنگتن حمایت کرده است. اگر تا اواخر اوت، عرصه سیاسی ایران در بنبست باقی بماند و مجتبی در سایه باقی بماند، بهترین گزینه تندروها این است که درب دیپلماسی را نبندند. تأیید ضمنی آنها از مذاکرات در تهران بین نخستوزیر قطر، شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، عراقچی و قالیباف—که در ۲۷ اوت برای بررسی یک توافق موقت جدید برای تنگه هرمز برگزار شد—استراتژی احتیاطی تندروها را به نمایش گذاشت.
روز D ترامپ، رهبران ایران را حفظ میکند و سیاست نامنسجم او در قبال ایران را نمایان میسازد
در ۲۴ اوت ۲۰۲۶، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده اعلام کرد که ایالات متحده “یک حمله اقتصادی علیه ارتباطات مالی ایران در سرتاسر جهان آغاز میکند.” او همچنین از “سربازان عادی که از این رژیم حمایت میکنند” خواست تا “بپرسند آیا فرماندهان شما کشور شما را به پیروزی میبرند یا به ویرانی.” وقتی بسنت اشاره کرد که دیوار برلین زمانی سقوط کرد که سربازان آلمانی “تصمیم به شلیک نگرفتند”، به نظر میرسید که سخنان او نشاندهنده بازگشت ایالات متحده به سیاست تغییر رژیم از طریق خفه کردن اقتصاد ایران باشد.
واکنشهای رهبران ایرانی به کمپین D-Day کاخ سفید قابل توجه بوده است. پیش از بیانیه بسنت، تندروهای ایرانی تهدید کردند که “به طرز زلزلهواری تلافی خواهند کرد”، در حالی که عراقچی، هرچند هنوز از دیپلماسی دفاع میکند، هشدار داد که بازگشت به جنگ اقتصادی دوباره شکست خواهد خورد. پزشکیان این موضع را تکرار کرد و به ضربالمثل فارسی اشاره کرد که “گرهای که با دست باز میشود نباید با دندان باز شود.” رئیسجمهور این نصیحت را در روزی که او و قالیباف با نخستوزیر قطر برای بحث در مورد بنبست در خلیج فارس ملاقات کردند، ارائه داد—مذاکراتی که مقامات قطری ادعا کردند پیشرفت کرده است.
بنبست جاری نشانهای از یک مشکل بنیادیتر است: سیاست ایران در دوران ترامپ که از نظر استراتژیک ناهماهنگ است. به مدت حدود ۱۴ ماه، کاخ سفید و بهویژه ترامپ بین تلاش (یا آرزو) برای سرنگونی رژیم ایران و تمایل به پیشرفت مذاکرات در نوسان بودهاند. اردوگاه حامی دیپلماسی ایران با اجازه ضمنی تندروها و احتمالاً خود مجتبی زنده مانده است. اما تا زمانی که دولت ترامپ بر این باور باشد که میتواند ایران را وادار به نابودی کامل برنامه هستهایاش کند—از طریق زور یا مذاکرات—مذاکرات در خلیج فارس به یک تمرین تاکتیکی بدون هدف استراتژیک مشترک باقی خواهد ماند.
عدم انسجام موضع کاخ سفید در روزهای اخیر به وضوح نمایان شده است. در تاریخ ۴ اوت ۲۰۲۶، ترامپ اعلام کرد که مذاکرات بین ایران و عمان درباره یک توافق موقت حمل و نقل “به خوبی پیش میرود.” اما تا تاریخ ۱۷ اوت، ترامپ تهدید کرد که ایالات متحده “عمان را بمباران خواهد کرد” اگر به توافقی با ایران برسد. اعلام روز D او، که با بیانیه بسنت تقویت شده، تندروهای ایرانی را جسور کرده و احتمالاً عملگرایان ایرانی را که به شدت به دنبال یک راه خروج هستند، ناامید کرده است، تنها به این دلیل که رئیسجمهور ایالات متحده به طور بیپروا در جهت مخالف حرکت میکند.

نتیجهگیری
بنبست ادامهدار، هرچند تهدیدآمیز، در تنگه هرمز بین ایالات متحده و ایران باور ماندگاری را در هر دو طرف نشان میدهد که هر یک بر این باورند که برتری دارند و بنابراین میتوانند نسخه دیگری از “جنگ ابدی” را در منطقه تحمل کنند. تندروها احتمالاً به درستی فرض میکنند که تأثیر جنگ بر اقتصاد ایالات متحده ترامپ را وادار کرده است که از پیگیری یک درگیری نظامی تمامعیار عقبنشینی کند.
آنها اعلام روز D او را کمتر به عنوان یک تهدید و بیشتر به عنوان یک پذیرش ضمنی از محدودیتهای قدرت ایالات متحده مینگرند. حملات متقابل ایالات متحده و ایران در تاریخهای ۳۰ و ۳۱ اوت ۲۰۲۶—که پس از حمله ایالات متحده به دو لانچر موشکی ایرانی در جزیره لارک آغاز شد—هرگونه از سرگیری مذاکرات را حتی غیرمحتملتر خواهد کرد. اما احتمالاً این حملات توافق ضمنی را تضعیف نخواهند کرد—یک تعادل خطرناک و ناپایدار که احتمالاً ادامه خواهد یافت.
برای عبور از این وضعیت، به نظر میرسد حداقل دو شرط ضروری است. اول، مجتبی خامنهای باید نوعی از اقتدار و قدرت را که تا کنون نشان نداده است، به اثبات برساند. تا زمانی که او از دید عموم دور باشد و تا زمانی که تمایل قابل درک او به انتقامجویی بر تصمیمگیریهایش تأثیر بگذارد، نه وسایل لازم را خواهد داشت و نه ارادهای برای اتخاذ موضع مؤثر در مورد اینکه آیا و چگونه باید با ایالات متحده تعامل کند.
دوم، و مهمتر از آن، ترامپ باید اصل این را بپذیرد که یک راهحل مذاکرهای نیازمند سازشهای واقعی از هر دو طرف است. تا زمانی که تسلیم ایران خط قرمز او باقی بماند، هیچ یک از تحریمهای موجود نمیتواند ترامپ را از چالهای که خود ایجاد کرده و همچنان در حال کندن آن است، نجات دهد. ادعای پزشکیان مبنی بر اینکه با وجود ناکامیهای ایالات متحده، دیپلماسی برای منافع ایران حیاتی باقی میماند، نشانهای روشن است که نفوذ اردوگاه حامی مذاکرات به دو رهبر بستگی دارد: یکی در تهران و دیگری در واشنگتن.

