خفقان اقتصادی ایران به نقطهای رسیده است که مقامات ارشد رژیم بهطور علنی درباره گرسنگی گسترده هشدار میدهند، اما پرسش فوریتر این است که آیا گرسنگی در ایران میتواند بهعنوان ابزاری برای کنترل داخلی بهکار رود و نه بهعنوان یک پیامد ناخواسته از فشارهای خارجی.
رژیم سابقه طولانی در بهرهبرداری از رنج دارد، از سهمیهبندی دوران انقلاب تا سرکوب وحشیانه معترضان در ژانویه ۲۰۲۶. شرایط کنونی بهطور کیفی بدتر از هر چیزی است که از زمان جنگ ایران و عراق تجربه شده است، با زیرساختهای صنعتی بمباران شده، بنادر بهطور مؤثر بسته شده و درآمد نفتی به سکههای اندک تبدیل شده است.
سابقه تاریخی از هولودومور استالین تا دستکاری صدام حسین در مرگ و میر کودکان در دوران تحریم نشان میدهد که حاکمان خودکامه میتوانند در شرایط قحطی زنده بمانند در حالی که جمعیتهایشان هلاک میشوند. بنابراین هشدار قالیباف از بغداد تنها یک بیان واقعیت نیست بلکه میتواند پیشنمایشی از یک استراتژی عمدی باشد: اجازه دادن یا مهندسی کردن محرومیت، سپس مقصر دانستن واشنگتن. گرسنگی در ایران، اگر به وقوع بپیوندد، ممکن است بهعنوان نتیجه اجتنابناپذیر سیاستهای آمریکایی به جهان ارائه شود، در حالی که در واقع به هدف رژیم در مجازات جمعیتهای غیر وفادار و در عین حال تحکیم کنترل بر منابع رو به کاهش خدمت خواهد کرد.
قالیباف زنگ خطر را به صدا در میآورد
محمد باقر قالیباف در تاریخ ۲۰ اوت ۲۰۲۶ در سفارت ایران در بغداد درباره عواقب اقتصاد در حال فروپاشی ایران هشدار داد. او گفت: “هرچقدر هم که قدرت نظامی داشته باشیم، اگر مردم گرسنه باشند و ما گردش مالی و رشد اقتصادی نداشته باشیم، دوام نخواهیم آورد.”
چهار روز بعد، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده، سیاستی را تشریح کرد که او و رئیسجمهور دونالد ترامپ آن را به “روز D اقتصادی” تشبیه کردند. بسنت توضیح داد: “ما یک حمله اقتصادی علیه ارتباطات مالی ایران در سرتاسر جهان آغاز میکنیم. هدف ما قطع هر خط اقتصادی است که این رژیم استبدادی را حفظ میکند تا تهران بهتنهایی بایستد.”

چگونه تاریخ ترسهای ایران را شکل میدهد
ایران با یک بحران مواجه است: تاریخ چه چیزی به ما میآموزد ایرانیان نگران هستند. ایرانیان عادی با تحریمها، ارز ناپایدار یا محرومیت آشنا هستند، اما آنچه اکنون با آن مواجهاند به طور کیفی متفاوت است.
انقلاب اسلامی در زمانی از رشد سریع اقتصادی رخ داد. آیتالله روحالله خمینی تودههایی را که احساس میکردند در پی صنعتیسازی و مدرنیزاسیون سریع ایران جا ماندهاند، گرد هم آورد. جمهوری اسلامی با یک بحران دوگانه مواجه شد زمانی که خمینی پیروز شد: بخش زیادی از سرمایهگذاری خارجی تقریباً به طور ناگهانی خشک شد. سپس، در سپتامبر ۱۹۸۰، عراق به ایران حمله کرد.
رئیسجمهور عراق، صدام حسین، انتظار پیروزی سریع را داشت، اما این درگیری به سرعت به چیزی شبیه به جنگ جهانی اول با موشکهای اسکاد تبدیل شد. جنگ—و حملات موشکی به شهرهای ایرانی که در پی آن بود—باعث شد تولید ناخالص داخلی در سال اول بیش از ۲۱ درصد کاهش یابد. تا پایان جنگ، درآمد سرانه کمی بیش از نیمی از آنچه قبل از انقلاب بود، بود. رژیم به توزیع غذا در شرایط کمبود روی آورد. ایرانیان گرسنه شدند، اما گرسنگی نکشیدند.
آیا تحریمها هرگز به این بدی بودهاند؟
برای اکثر ایرانیان، آن روزها تاریکترین روزها در حافظه زنده است. تحریمهای بعدی هرگز به همان مقیاس محرومیت ایجاد نکردند، هرچند که امید ایرانیان را که پس از آتشبس “جام زهر” خمینی، اقتصاد ایران بهبود خواهد یافت، کاهش دادند.
در حالی که جنگ متوقف شد و اقتصاد پس از ضدحمله اولیه ایران تثبیت شد، تحریمهای ایالات متحده سرمایهگذاری را کاهش داد. پس از حملات نمایندگان لبنان ایران به دیپلماتهای آمریکایی و نیروهای صلحبان دریایی ایالات متحده، رئیسجمهور رونالد ریگان به طور رسمی در تاریخ ۱۹ ژانویه ۱۹۸۴ ایران را به عنوان یک حامی دولتی تروریسم تعیین کرد، وضعیتی که تحریمهای اجباری را به همراه دارد.
تا غروب دورهاش، رئیسجمهور بیل کلینتون سختترین موضع را در برابر انقلاب اسلامی اتخاذ کرد و دو بار در سال ۱۹۹۵ و یک بار در سال ۱۹۹۷ دستورات اجرایی صادر کرد تا تجارت و سرمایهگذاری در ایران را محدود کند. در سال ۱۹۹۶، او قانون تحریمهای ایران-لیبی را به عنوان یکی از ارکان سیاست خود قرار داد، هرچند که این موضوع موجب خشم اروپاییها به خاطر فرامرزی بودن تحریمها شد. آنچه ترامپ امروز انجام میدهد، پیشینهای در اقدامات کلینتون دارد.
رئیسجمهور جورج بوش بهطور مخفیانه با ایران از طریق مقام شورای امنیت ملی زلمی خلیلزاد مذاکره کرد و رئیسجمهور باراک اوباما توافق هستهای را امضا کرد که با دهها میلیارد دلار تسهیلات تحریمی و داراییهای آزادشده تسهیل شده بود. رئیسجمهور باراک اوباما حتی تحریمها را در مواردی که تحت پوشش برنامه جامع اقدام مشترک ۲۰۱۵ نبود، لغو کرد.
در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ، او به “فشار حداکثری” روی آورد. با نگاهی به گذشته، دو احتمال در مورد شدت کمپین او وجود دارد. اگر واقعاً “حداکثری” بود، پس هیچ چیز جدیدی در مفاد “روز D اقتصادی” وجود نداشت. از سوی دیگر، اگر روز D اقتصادی قویتر باشد، پس “فشار حداکثری” به آن اندازه که تبلیغ شده بود، نبود.

گرسنگی در ایران اکنون در حال ظهور است
ایران روزهای تاریکی را پیش رو دارد، قاليباف درست میگوید: جمهوری اسلامی اکنون با یک بحران اقتصادی مواجه است.
پیشینه فوری خشونتهای دسامبر ۲۰۲۵-ژانویه ۲۰۲۶ در ایران، فروپاشی بانک آینده ایران بود که مقامات ارشد رژیم از آن وامهای بدی میگرفتند بدون اینکه قصد بازپرداخت داشته باشند، و پس از آن اعتصابی در بازار تهران، ریههای مالی جامعه ایرانی رخ داد. هرچند اوضاع در آن زمان بد بود، اما امروز بهطرز نمایی بدتر است، با بمباران بخش عمدهای از قدرت صنعتی ایران و اختلال در بنادر آن. حتی اگر ایران نفت صادر کند، باید این کار را با تخفیفهای بسیار زیاد انجام دهد که تنها چند سنت از دلار دریافت میکند. همچنین، با توجه به اینکه ایدئولوگهای رژیم در راس هستند، به نظر نمیرسد که امیدی در آینده وجود داشته باشد.
اما آیا قاليباف درست میگوید که ایرانیان ممکن است گرسنه شوند؟
متأسفانه، بله. بین سالهای ۱۹۱۷ و ۱۹۱۹، اختلالات ناشی از جنگ جهانی اول—هرچند که ایران درگیر مستقیم نبوده—به همراه ویرانیهای آنفلوآنزای اسپانیایی منجر به قحطی شد که تا دو میلیون ایرانی را کشت.
گرسنگی در ایران میتواند به نفع رژیم باشد
قحطی ممکن است در ایران قریبالوقوع نباشد و ممکن است بهطور کامل قابل اجتناب باشد؛ خطر این است که ممکن است عمدی باشد، نه توسط ایالات متحده بلکه توسط خود رهبری ایران. وقتی قالیباف از گرسنگی هشدار میدهد، خود او با هیچ خطری مواجه نیست. در حالی که خبرنگاران او را با عنوانش—رئیس مجلس—معرفی میکنند و دولت ترامپ او را بهعنوان مذاکرهکننده و واسطه خود میبیند، ایرانیان او را بهعنوان شاید فاسدترین مرد در ایران میشناسند، حالا که رئیسجمهور فقید علیاکبر هاشمی رفسنجانی درگذشته است. قالیباف احتمالاً صدها میلیون دلار دارایی دارد؛ او با تهدید گرسنگی مواجه نیست.
در زمان قحطیها، حاکمان به ندرت سرنوشت عمومی خود را تجربه میکنند. جوزف استالین اطمینان حاصل کرد که ارتش سرخ در طول هولودومور، قحطی عمدی که استالین در اوکراین در سالهای ۱۹۳۲-۱۹۳۳ بهمنظور پاکسازی و تنبیه اوکراینیها ایجاد کرد، رنج نمیبرد. در دهه ۱۹۹۰، صدام حسین هنر گرسنگی را بهعنوان ابزاری تبلیغاتی به کمال رساند. او بهطور عمدی این تصور را ترویج کرد که تحریمهای ایالات متحده باعث مرگ صدها هزار کودک عراقی شده است در حالی که بهطور همزمان شیرخشکهای اهدا شده را صادر میکرد. در کره شمالی نیز، خاندان کیم زندگی مرفهی داشتند و کیم ایل-sung و کیم جونگ-il اطمینان حاصل کردند که ارتش آنها بیشتر از مردم عادی کره شمالی غذا دارد، زیرا آنها تلاش میکردند از گرسنگی بهعنوان ابزاری برای کمک و امتیازگیری استفاده کنند.
مزیت تبلیغاتی رژیم
رژیم ایران در شکلدهی به افکار عمومی بسیار چابکتر از ایالات متحده و اسرائیل بوده است، از این رو تعداد زیادی از تحلیلگران میگویند ایران در جنگ پیروز شده است، حتی در حالی که مذاکرهکننده اصلی آن از گرسنگی هشدار میدهد. خطر اکنون این است که همان رهبران رژیم که دستور کشتار شاید ۴۰,۰۰۰ معترض ایرانی را در ژانویه ۲۰۲۶ صادر کردند، از گرسنگی عمدی و قحطی برای تنبیه کسانی که آنها را غیر وفادار میدانند استفاده کنند در حالی که سعی دارند مسئولیت مرگهایشان را به گردن ایالات متحده و روز اقتصادی دی-دی ترامپ بیندازند.

تغذیه گرسنگان از ایرانیان محافظت میکند
برای واشنگتن، فریاد زدن حقیقت کافی نخواهد بود وقتی که ایران، قطر، عمان، چین، اسپانیا و روسیه تلاش میکنند تمام تقصیرها را به گردن آمریکا بیندازند. تنها راه مطمئن برای محافظت از ایرانیان و اتهام خونریزی ضد آمریکایی رژیم، تغذیه گرسنگان است، حتی اگر به معنای پایان دادن به خود رژیم باشد.

