فشار هستهای ایران در زیر بار عملیات خشم حماسی فرو نریخت. این کمپین نظامی علیه ایران در اوایل سال 2026 به بسیاری از اهداف اعلام شده خود دست یافت، اما در دستیابی به هدفی که از همه مهمتر بود، ناکام ماند: از بین بردن توانایی تهران در اعمال فشار استراتژیک از طریق برنامه هستهایاش. مرحله ابتدایی این عملیات آسیبهای شدیدی به زیرساختهای نظامی و هستهای ایران وارد کرد و بالاترین رده رهبری سیاسی آن را از بین برد. رئیسجمهور دونالد ترامپ انتظار تسلیم کامل را داشت. اما تهران بمباران را جذب کرد و بهطور نامتقارن پاسخ داد و موشکها و پهپادهایی به سمت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) شلیک کرد و حمل و نقل را از طریق تنگه هرمز مختل کرد.
این درگیری نه با تسلیم بلکه با یادداشت تفاهم اسلامآباد به پایان رسید، آتشبس شکنندهای که اختلافات اصلی را بدون حل و فصل باقی گذاشت. سوال اصلی این است که آیا فشار هستهای ایران میتواند از طریق دیپلماسی پس از زنده ماندن در برابر حمله نظامی مستقیم از بین برود. تهران بیش از 400 کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا را در اختیار دارد، بر حق خود برای غنیسازی داخلی تأکید میکند و برنامه هستهای را نماد حاکمیت ملی میداند. یادداشت تفاهم، خصومتها را متوقف میکند اما جزئیات فنی یک توافق را به مذاکراتی که در شصت روز آینده برنامهریزی شدهاند، موکول میکند. در این زمینه، فشار هستهای ایران بهدلیل اینکه جنگ زیرساختها را ویران کرد بدون آنکه دانش، مواد یا اراده سیاسی که برنامه را حفظ میکند، از بین ببرد، بهطور کامل دست نخورده باقی مانده است.
فشار هستهای ایران پس از جنگ پابرجاست
زمانی که رئیسجمهور دونالد ترامپ، در همکاری نزدیک با نخستوزیر بنیامین نتانیاهو، در تاریخ 28 فوریه 2026 به ایران حمله کرد، انتظار تسلیم کامل جمهوری اسلامی را داشت. اگرچه مرحله ابتدایی این کمپین آسیبهای قابل توجهی به زیرساختهای نظامی و هستهای ایران وارد کرد و بالاترین رده رهبری سیاسی آن را از بین برد، تهران از تسلیم شدن خودداری کرد. در عوض، بمباران هوایی را جذب کرد و بهطور نامتقارن پاسخ داد و موشکها و پهپادهایی به سمت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) شلیک کرد و حمل و نقل را از طریق تنگه هرمز مختل کرد. با تهدید یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان، ایران توانایی خود را در تحمیل هزینههای اقتصادی قابل توجه به منطقه و جامعه بینالمللی نشان داد.

چرا پیروزی سریع هرگز به دست نیامد
مانند بسیاری از رهبران سیاسی پیش از او، ترامپ قربانی توهم پیروزی سریع شد، اراده و ظرفیت ایران برای مقابله را دست کم گرفت و در نهایت واکنش ایران را به اشتباه محاسبه کرد. در طول عملیات خشم حماسی—که ایرانیان آن را جنگ رمضان نامیدهاند—تهران از دو کشور دارای سلاح هستهای ضربات شدیدی از هوا متحمل شد اما با هدف قرار دادن اهداف با ارزشتر به تدریج، از جمله پایگاههای آمریکایی در منطقه، تأسیسات انرژی و حتی نزدیکی تأسیسات هستهای دیمونا در اسرائیل، پاسخ داد. آتشبس میانجیگری شده توسط قطر و پاکستان که از ۸ آوریل ۲۰۲۶ به اجرا درآمد، تا ۱۷ ژوئن شکننده باقی ماند، زمانی که ایران و ایالات متحده یادداشت تفاهم اسلامآباد (MOU) را امضا کردند.
MOU به نفع تهران از نظر سیاسی است
MOU به طور رسمی خصومتها را در تمام جبههها، از جمله لبنان، خاتمه میدهد، هر دو طرف را ملزم به احترام به تمامیت ارضی و حاکمیت یکدیگر میکند و از آنها میخواهد که از دخالت در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند. این مفاد به عنوان تعهدات متقابل ارائه شدهاند، اما به طور قابل توجهی ارزش سیاسی و دیپلماتیک بیشتری به تهران میدهند، زیرا ایران نه توانایی و نه نزدیکی جغرافیایی برای تهدید مستقیم تمامیت ارضی ایالات متحده را دارد. در نتیجه، این تعهدات میتوانند به عنوان محدودیتهای بیشتری بر رفتار آینده واشنگتن نسبت به رفتار تهران دیده شوند.
غنیسازی به نماد حاکمیت تبدیل میشود
MOU دوباره به تعهد دیرینه ایران مبنی بر عدم پیگیری سلاحهای هستهای تأکید میکند—تعهدی که پیشتر در هر دو معاهده عدم گسترش سلاحهای هستهای (NPT) و برنامه جامع اقدام مشترک (JCPOA) به ثبت رسیده بود—در حالی که جزئیات فنی توافق هستهای به مذاکراتی که در ۶۰ روز آینده برنامهریزی شدهاند، موکول میشود. مهمترین این مسائل آینده غنیسازی اورانیوم در داخل ایران و سرنوشت بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا (HEU) است که به طور گزارش شده در خاک ایران دفن شده است.
این سوالات در قلب یک منازعه قرار دارند که دیپلماسی هستهای ایالات متحده و ایران را برای بیش از دو دهه تعریف کرده است. از زمانی که تهران فناوری غنیسازی را به دست آورد، استدلال کرده است که ماده چهارم NPT، که حق غیرقابل انتقال کشورهای عضو را برای استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای تضمین میکند، شامل حق غنیسازی اورانیوم نیز میشود. با این حال، دولتهای متوالی ایالات متحده این تفسیر را رد کردهاند و غنیسازی را به یکی از پایدارترین موانع برای یک توافق هستهای پایدار تبدیل کردهاند.
برجام، که به تأسیس آن توسط قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل تأیید شد، به طور مؤثر برنامه غنیسازی محدود ایران را تحت یک رژیم نظارتی سخت به رسمیت شناخت. با این حال، این توافق پس از خروج دولت ترامپ از آن در سال ۲۰۱۸، عمر کوتاهی داشت و منازعهای را که پیشتر از طریق دیپلماسی چندجانبه حل شده بود، دوباره شعلهور کرد.

آیا ایران میتواند به طور کامل از غنیسازی صرفنظر کند
با توجه به اینکه ایران دههها تحریم، فشار بینالمللی مستمر و اکنون دو جنگ در کمتر از یک سال را به خاطر برنامه هستهای خود—و بهویژه فعالیتهای غنیسازیاش—تحمل کرده است، به شدت بعید است که تهران اصل غنیسازی اورانیوم داخلی را به طور کامل رها کند. از دیدگاه ایرانی، غنیسازی فراتر از یک مؤلفه فنی در چرخه سوخت هستهای تکامل یافته و به نمادی از حاکمیت ملی و دستاورد علمی تبدیل شده است. در ژوئیه ۲۰۲۵، وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، این احساس را بیان کرد و گفت که ایران از غنیسازی صرفنظر نخواهد کرد زیرا “این دستاورد دانشمندان ماست و برای ما بسیار عزیز است.”
برای کاهش نگرانیهای بینالمللی، تهران میتواند به طور اصولی با تعلیق موقت یا محدود کردن غنیسازی به عنوان بخشی از یک توافق نهایی با واشنگتن موافقت کند. چنین ترتیبی میتواند با اقدامات نظارتی و تأییدکننده قوی، مشابه آنچه که تحت برجام اجرا شده، همراه باشد، به شرطی که این امتیازات با کاهش معنادار تحریمها و تضمینهای امنیتی معتبر همراه باشد.
ذخایر HEU همچنان یک اهرم چانهزنی است
سرنوشت بیش از ۴۰۰ کیلوگرم HEU ایران احتمالاً یکی دیگر از نقاط اصلی اختلاف در مذاکرات فنی خواهد بود. در حالی که گزارشها حاکی از آن است که دولت ترامپ به تخریب این ذخایر یا انتقال آنها به خارج از ایران تمایل دارد، تهران احتمالاً ترجیح میدهد که این مواد را رقیق کرده یا به سطوح پایینتر غنیسازی تبدیل کند.
چنین ترتیبی خطر گسترش فوری را کاهش میدهد در حالی که به ایران اجازه میدهد مواد را در داخل سرزمین خود نگه دارد و گزینه غنیسازی مجدد را در صورت عدم پایبندی واشنگتن به تعهداتش حفظ کند. در مقابل، ارسال ذخایر به خارج، تهران را از یکی از مهمترین منابع فشار هستهای محروم میکند. فراتر از ملاحظات فنی، جنبههای سیاسی نیز اهمیت خواهند داشت.
پس از سالها تحریم، رویارویی نظامی و قربانیهای داخلی در دفاع از برنامه هستهای خود، رهبران ایرانی ممکن است حذف ذخایر هستهای را از نظر سیاسی دشوار برای توجیه در داخل کشور ببینند، جایی که منتقدان میتوانند آن را به عنوان تسلیم در برابر فشارهای آمریکایی توصیف کنند.
قدرت چانهزنی هستهای ایران با چالشهای جدیدی مواجه است
چالشهای موجود با موانع سیاسی در اجرای یادداشت تفاهم (MOU) تشدید میشود. در ایالات متحده، منتقدان این توافق بهطور فزایندهای در حال زیر سوال بردن مزایای آن هستند. به عنوان مثال، در تاریخ ۱۶ ژوئن ۲۰۲۶، سناتور کریس مرفی (D-CT) یادداشت تفاهم را به عنوان “تسلیم” توصیف کرد و استدلال کرد که واشنگتن بیش از حد به تهران concessions داده است.
در سطح منطقهای، اسرائیل همچنان به یادداشت تفاهم و فرآیند دیپلماتیکی که آغاز کرده است، به شدت بدبین است. ارزیابیهای اطلاعاتی ایالات متحده بهتازگی هشدار دادهاند که اسرائیل ممکن است به دنبال تضعیف این توافق باشد. عملیاتهای نظامی مداوم اسرائیل در لبنان در حال حاضر توافق را تحت فشار فوری قرار داده و خطر نقض تعهد آن به پایان دادن به عملیاتهای نظامی در تمام جبههها را به همراه دارد.

یادداشت تفاهم ۱۷ ژوئن نقطه عطف مهمی در پایان دادن به خطرناکترین رویارویی ایالات متحده و ایران در دههها به شمار میرود. با این حال، نباید آن را به عنوان یک توافق جامع اشتباه گرفت. این توافق درگیریها را متوقف کرده است، اما اختلافات زیرساختی که منجر به بروز این درگیری شدهاند را حل نکرده است. سوالات مربوط به غنیسازی اورانیوم، سرنوشت ذخایر HEU ایران، کاهش تحریمها و تضمینهای امنیتی بلندمدت همچنان حل نشده باقی مانده و در هفتههای آینده مذاکرهکنندگان را به چالش خواهد کشید.
اگر طرفین بتوانند یادداشت تفاهم را به یک توافق هستهای گستردهتر تبدیل کنند، این میتواند پایهگذار یک نظم منطقهای پایدارتر باشد. رئیسجمهور ترامپ به طور منحصر به فردی در موقعیتی قرار دارد که توافقی بنیادین با تهران به دست آورد که به نفع ایالات متحده و ایران باشد. اگر آنها در این امر ناکام بمانند، این توافق ممکن است در نهایت به عنوان آغاز صلح پایدار به یاد نرود، بلکه به عنوان یک توقف موقت در درگیری که هیچیک از طرفین نتوانستهاند به طور قاطع پیروز شوند، به یاد آورده شود.

