کردهای سوریه وارد مرحلهای جدید و پرخطر در مبارزه طولانی خود برای شناسایی سیاسی شدهاند. انحلال رسمی نیروهای دموکراتیک سوریه به رهبری کردها در هفته گذشته، انتقالی چشمگیر از رویارویی نظامی به مذاکره سیاسی را نشان میدهد. انتصاب فرمانده SDF، مظلوم عبدی، به عنوان مشاور ریاستجمهوری، تمایل دمشق به جذب رهبری کردها را نشان میدهد. با این حال، این تحولات مشکل عمیقتری را پنهان میکند: شواهد کمی از یک انتقال سیاسی واقعی در سوریه وجود دارد.
فرایند ادغام که از ژانویه ۲۰۲۶ آغاز شده، با بیاعتمادی، تنشها و خشونتهای گاه و بیگاه همراه بوده است. به رسمیت شناختن زبان کردی به عنوان زبان ملی و بازگرداندن تابعیتهایی که در سال ۱۹۶۲ سلب شده، اقداماتی قابل تقدیر اما ناکافی هستند. این اقدامات به کردهای سوریه سهم معناداری در سیاست ملی نمیدهند.
مسئله عمیقتر این است که تنها تمرکززدایی میتواند از بازگشت به سیستم متمرکز شدید که به دولتهای متوالی در دمشق اجازه سرکوب آزادیها، حاشیهنشینی اقلیتها و تمرکز قدرت را میدهد، جلوگیری کند. برای کردهای سوریه، تمرکززدایی هم وسیلهای برای حفاظت از دستاوردهای سیاسی دوران جنگ و هم یک سپر وسیعتر در برابر مرکزگرایی استبدادی است. بدون نهادهای پایدار که قدرت را پراکنده کنند، هرگونه امتیاز فرهنگی یا زبانی در برابر حسن نیت هر کسی که دمشق را کنترل میکند، آسیبپذیر خواهد بود. بنابراین، مسئله کردی از سوال بزرگتر آینده قانونی سوریه جدا نیست.
کردهای سوریه با واقعیتی جدید مواجه هستند
هفته گذشته، کردهای سوریه وارد مرحلهای جدید در مبارزه خود برای شناسایی سیاسی شدند. نیروهای دموکراتیک سوریه به رهبری کردها (SDF) به طور رسمی انحلال خود را به عنوان بخشی از یک فرایند پیچیده ادغام در دولت سوریه اعلام کردند. به محض اعلام این خبر، رئیسجمهور موقت احمد الشراعه فرمانده SDF، مظلوم عبدی را به عنوان مشاور ریاستجمهوری منصوب کرد.
پس از بیش از یک دهه به عنوان یک بازیگر نظامی عمده در درگیری سوریه، به ویژه در مبارزه با دولت اسلامی، انحلال SDF یک انتقال چشمگیر برای کردهای سوریه به شمار میآید و مبارزه آنها را از عرصه نظامی به حوزه سیاسی منتقل میکند.
اما در انتقال پیچیده و شکننده پس از جنگ سوریه، واقعیت به سادگی آنچه از دمشق به نظر میرسد نیست. فرآیند ادغام که از ژانویه ۲۰۲۶ آغاز شده، با بیاعتمادی، تنشها و خشونتهای گاه و بیگاه همراه بوده است.
اگر چیزی باشد، این نشان میدهد که مرحله بعدی احتمالاً چالشهای خاص خود را به همراه خواهد داشت.

چرا ادغام به تنهایی کافی نیست
ادغام SDF و اعطای درجهای از قدرت سیاسی به رهبران آن، حداقل در سطح محلی، به تنهایی نمیتواند مسئله کردها را حل کند. اقداماتی که توسط دولت سوریه انجام شده، مانند به رسمیت شناختن زبان کردی به عنوان یک زبان ملی، هرچند که رسمی نیست، و اعطای تابعیت به کسانی که در سال ۱۹۶۲ از آن محروم شده بودند، گامهای قابل تقدیری هستند، اما قطعاً برای احساس کردهای سوریه نسبت به داشتن سهم معنادار در سیاست ملی کشور کافی نیستند.
هیچ انتقال سیاسی واقعی وجود ندارد
مشکل عمیقتر این است که، با وجود وضعیت سوریه به عنوان یک کشور در حال انتقال، شواهد کمی از یک انتقال سیاسی واقعی در حال وقوع است. بنابراین، تحولات پیرامون SDF نباید به عنوان بخشی از یک فرآیند سیاسی گسترده و فراگیر دیده شود. بلکه، این تحولات نتیجه چندین فشار همزمان هستند: تمایل دمشق به متمرکز کردن مجدد قدرت، اصرار آنکارا بر انحلال SDF و، مهمتر از همه، ترجیح واشنگتن برای دور شدن از شراکت با SDF و هدایت حمایت خود از شمال شرق سوریه به سمت دمشق.
دو دسته از خواستههای کردها
برای کردهای سوریه، خواستههای آنها به طور کلی به دو دسته تقسیم میشود. دسته اول مربوط به مبارزه طولانیمدت آنها برای حقوق اساسی قومی، فرهنگی و نمایندگی سیاسی است. به طور تاریخی، دولتهای متوالی در دمشق کردهای سوری را از حقوق بنیادی خود محروم کردهاند، از جمله با محدود کردن زبان آنها، مصادره زمینهایشان و سرکوب ابراز فرهنگی آنها. دسته دوم در طول جنگ سوریه شکل گرفت، زمانی که کردها خودمختاری de facto را در تقریباً یکسوم از سرزمین سوریه برقرار کردند. این دوره به آنها اجازه داد تا بیش از یک دهه با کمترین یا هیچگونه اقتدار مؤثر از دمشق، حکومت کنند.
قبل از درگیری سوریه، خواستههای کردها عمدتاً بر روی دسته اول متمرکز بود. با این حال، تجربه خودگردانی این خواستهها را گسترش داده و شامل خودمختاری بیشتر، خودمدیریتی و تمرکززدایی شده است. بنابراین، انحلال نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) و رها کردن تلاشهای آن برای دستیابی به یک سیستم تمرکززدایی نباید به عنوان نشانهای از این تلقی شود که کردهای سوریه دیگر این اشکال حکمرانی را نمیخواهند. همچنین نباید فرض شود که SDF و وابستگان سیاسی آن نماینده تمام بخشهای جامعه کردی در سوریه هستند که برآورد میشود حدود سه میلیون نفر باشد.
تمرکززدایی در برابر مرکزگرایی استبدادی محافظت میکند
بخشی از درخواست کردها برای تمرکززدایی در سوریه به منظور تضمین درجهای معنادار از خودمدیریتی در مناطق با جمعیت اکثریت کردی است. اما تمرکززدایی تنها به تأمین ترتیبات ویژه برای کردها مربوط نمیشود. بلکه همچنین به این معناست که سوریه به طور کلی به سیستم شدیداً متمرکز که به دولتهای متوالی در دمشق اجازه میداد آزادیهای سیاسی را سرکوب کنند، اقلیتها را حاشیهنشین کنند و قدرت را در دستان دولت مرکزی متمرکز کنند، بازنگردد. بنابراین، برای کردهای سوری، تمرکززدایی هم وسیلهای برای حفاظت از دستاوردهای سیاسی خود و هم یک سپر وسیعتر در برابر بازگشت مرکزگرایی استبدادی است.

اقلیتهای دیگر با فشارهای مشابهی مواجه هستند
این تمایز به ویژه زمانی که سوریه وارد مرحله جدیدی با کردها میشود، اهمیت دارد. حتی اگر دمشق بخواهد به خواستههای داخلی کردها، از جمله حقوق زبانی، نمایندگی سیاسی و شناسایی فرهنگی، پاسخ دهد، این دستاوردها در صورتی که سیستم سیاسی گستردهتر به تمرکز قدرت در دمشق ادامه دهد، همچنان آسیبپذیر خواهند بود. بدون مشارکت سیاسی معنادار، چکهای نهادی بر قدرت اجرایی و نوعی از حکمرانی تمرکززدایی، حقوق کردی در نهایت ممکن است به حسن نیت دولت مرکزی وابسته باشد تا اینکه توسط نهادهای سیاسی پایدار محافظت شود.
وضعیت دیگر جوامع در سوریه این نگرانی را تقویت میکند. دمشق به هیچ وجه به حل مسئله دروزیها در جنوب نزدیک نیست، جایی که تنشها بین دولت مرکزی و بازیگران محلی همچنان حل نشده باقی مانده است. اکثریت دروزی سویدا به طور مؤثری تحت محاصره است.
وضعیت در میان علویان در منطقه ساحلی پس از خشونتهای مارس ۲۰۲۵ همچنان تنشآلود باقی مانده است. در همین حال، مسیحیان در سرتاسر کشور همچنان با آزار و تهدیدهای گاه و بیگاه از سوی گروههای مسلح وابسته به دولت مواجه هستند.

تقسیم قدرت فراتر از کردهای سوریه
چالشهای پیش روی سایر اقلیتها نشان میدهد که مسئله شمولیت سیاسی و تقسیم قدرت فراتر از مسئله کردی است. انتقال سوریه در نهایت باید به این موضوع بپردازد که چگونه جوامع مختلف میتوانند در حالی که بخشی از یک دولت واحد باقی میمانند، قدرت سیاسی معناداری را اعمال کنند.
به طور خلاصه، امنیت بلندمدت برای کردها تنها از طریق توافقی بین دمشق و SDF تضمین نمیشود. دستاوردهای آنها تنها در صورتی پایدار خواهد بود که سوریه یک سیستم سیاسی توسعه دهد که در آن قدرت پراکنده باشد، جوامع محلی صدای معناداری در حکومت داشته باشند و حقوق سیاسی از طریق یک قانون اساسی مدرن محافظت شود، صرف نظر از اینکه چه کسی دولت مرکزی را کنترل میکند.

