آسیبپذیری انرژی اروپا به عنوان یک مشکل استراتژیک تعیینکننده برای اتحادیه اروپا دوباره مطرح شده است، نه به این دلیل که تنوعسازی شکست خورده، بلکه به این دلیل که در تغییر وابستگی به منطقهای که اکنون درگیر جنگ است، موفق بوده است. درگیری ایالات متحده و اسرائیل با ایران، جریانهای انرژی را از خلیج فارس مختل کرده است، منطقهای که اروپا به طور فزایندهای پس از کاهش واردات روسی پس از حمله به اوکراین در سال 2022 به آن وابسته شده بود. کشورهای خلیج فارس به تأمینکنندگان جایگزین ضروری نفت خام و گاز طبیعی مایع تبدیل شدند، به ویژه برای کشورهای عضو اروپای مرکزی و شرقی که به دنبال فرار از نفوذ مسکو بودند.
با این حال، جنگ محدودیتهای تنوع تأمینکنندگان را نمایان کرده است. تنگه هرمز و دریای سرخ به کریدورهای دریایی مورد منازعه تبدیل شدهاند که تهدیدی برای تحویل فیزیکی انرژی و کالاهایی هستند که اقتصادهای اروپایی به آن وابستهاند. آسیبپذیری انرژی اروپا بنابراین دیگر تنها به وابستگی بیش از حد به یک تأمینکننده تعریف نمیشود، بلکه به در معرض خطر بودن در برابر نقاط گلوگاهی و بیثباتی منطقهای که فراتر از کنترل مستقیم اروپا است، اشاره دارد. این وضعیت یک معضل استراتژیک ایجاد میکند: خلیج فارس به طور همزمان برای امنیت انرژی کوتاهمدت ضروری و ذاتاً ناپایدار است. واکنش اتحادیه اروپا—درگیری انتخابی با هدف محدود کردن ریسک در حالی که دسترسی را حفظ میکند—چالش وسیعتری را در حفظ اهمیت در حالی که وابستگی به مناطق سیاسی ناپایدار را مدیریت میکند، منعکس میکند.
چرا آسیبپذیری انرژی اروپا افزایش یافت
جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران به طور قابل توجهی بر درک اتحادیه اروپا (EU) از اهمیت استراتژیک منطقه خلیج فارس تأثیر گذاشته است، به ویژه در مورد امنیت انرژی و ثبات منطقهای. وابستگی اروپا به منابع انرژی خارجی با رویدادهای ژئوپلیتیکی اخیر برجسته شده است. حمله روسیه به اوکراین در سال 2022 کاهش تدریجی واردات منابع انرژی روسی توسط اتحادیه اروپا را بین سالهای 2022 و 2026 آغاز کرد و ضرورت تنوع تأمینکنندگان انرژی را نشان داد.
در حالی که ایالات متحده (US) و نروژ به عنوان شرکای اصلی در این استراتژی تنوع ظاهر شدند، کشورهای خلیج نیز به طور فزایندهای به عنوان منابع جایگزین انرژی اهمیت پیدا کردند، به ویژه در حالی که کشورهای اروپایی به دنبال جبران کاهش واردات از روسیه بودند. با این حال، جنگ در ایران آسیبپذیری جدیدی را در این استراتژی تنوع نمایان کرده است. اختلالات در تأمین انرژی از خلیج، به همراه نوسانات ناشی در بازارهای جهانی انرژی، خطرات مرتبط با وابستگی فزاینده اروپا به منطقهای که تحت تأثیر بیثباتی ژئوپلیتیکی مداوم قرار دارد را نشان میدهد.
اروپا با یک معضل استراتژیک مواجه است
برای اتحادیه اروپا، این موضوع یک معضل استراتژیک ایجاد میکند. کشورهای خلیج به یک جزء مهم از تلاشهای اروپا برای تنوع در تأمین انرژی تبدیل شدهاند، اما بیثباتی در خلیج میتواند به طور مستقیم قابلیت اطمینان این منابع جایگزین را تضعیف کند. بنابراین، واکنش اتحادیه اروپا به درگیری ایران-ایالات متحده-اسرائیل را میتوان به عنوان درگیری انتخابی توصیف کرد که هدف آن محدود کردن مواجهه با بیثباتی منطقهای در حالی که منافع استراتژیک خود را در خلیج حفظ میکند، است. این تعادل نشاندهنده چالش وسیعتری است که اتحادیه اروپا در حفظ اهمیت جهانی خود در حالی که وابستگی خود به مناطق استراتژیک اما سیاسی ناپایدار را مدیریت میکند، با آن مواجه است.
معضل خلیج لهستان تشدید میشود
این تنش به ویژه برای لهستان مرتبط است، که تلاشهای آن برای کاهش وابستگی به انرژی روسی منجر به روابط نزدیکتر انرژی با کشورهای خلیج شده است. عربستان سعودی به یک منبع مهم نفت خام تبدیل شده است، در حالی که قطر به عنوان یک شریک کلیدی در تأمین گاز طبیعی ظهور کرده است. بنابراین، لهستان نمونهای عینی از این است که چگونه تغییرات وسیعتر اروپا از انرژی روسی به وابستگی بیشتر به تأمینکنندگان خلیج تبدیل شده است و در نتیجه، مواجهه بیشتری با بیثباتی که بر این منطقه تأثیر میگذارد، دارد.
چگونه درگیری استراتژی اتحادیه اروپا را دوباره تنظیم میکند
درگیری جاری بین ایران و ایالات متحده و اسرائیل به طور عمیقی در حال تغییر شکل دادن به اتحادهای ژئوپولیتیکی و اقتصادی جهانی است و بازیگران کلیدی بینالمللی را وادار به بازنگری در اولویتهای استراتژیک خود میکند. برای اتحادیه اروپا و کشورهای عضو آن، این بازپیکربندی اهمیت استراتژیک منطقه خلیج فارس را به وضوح نمایان کرده است، به ویژه در زمینههای امنیت انرژی، ثبات تجارت و دیپلماسی منطقهای. این تحلیل بررسی میکند که چگونه جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران محاسبات استراتژیک اتحادیه اروپا و لهستان را نسبت به خلیج فارس تغییر میدهد و بررسی میکند که چگونه این تغییرات ممکن است روابط آینده آنها با کشورهای خلیج فارس را شکل دهد.
درک اتحادیه اروپا از خلیج فارس
این تحلیل ابتدا به درک در حال تحول اتحادیه اروپا از خلیج فارس میپردازد و استدلال میکند که این درگیری استراتژی تنوع انرژی اروپا را تسریع کرده و در عین حال آسیبپذیریهای وابستگی به تأمینکنندگان خارجی را نمایان کرده است. سپس رویکرد کلی اتحادیه اروپا را با محاسبات خاص لهستان مقایسه میکند و بر این نکته تأکید میکند که تمرکز لهستان بر امنیت فوری، اقتصاد مبتنی بر صادرات و عدم وجود دیپلماسی اقتصادی دولتی، درگیری آن را با خلیج فارس محدود کرده است.
در نهایت، بحث به آینده معطوف میشود و پیشبینی میکند که چگونه این دینامیکها بر همکاری در زمینههای انرژی، امنیت، دیپلماسی، تجارت و سرمایهگذاری تأثیر خواهد گذاشت و پیشنهاد میکند که در حالی که اتحادیه اروپا به سمت یک شراکت عملی و چندوجهی با کشورهای خلیج فارس در حال حرکت است، لهستان در صورت عدم توسعه یک استراتژی منسجم برای همکاری نزدیکتر با کشورهای خلیج فارس، ممکن است فرصتهای کلیدی را از دست بدهد. از سوی دیگر، شایان ذکر است که تمرکز بر بازارهای اتحادیه اروپا و ایالات متحده، که حدود سهچهارم صادرات لهستان را جذب میکند، ممکن است راهی منطقی برای استفاده از فرصتهای دیپلماتیک محدود در یک کشور خط مقدم باشد.
رویکرد لهستان به خلیج فارس
به عنوان یک قاره با اقتصادهای بسیار توسعهیافته، اروپا منابع انرژی داخلی محدودی دارد و به شدت به واردات نفت و گاز وابسته است.
علاوه بر این، کشورهای اروپای مرکزی و شرقی که تاریخ کمونیستی مشترکی دارند، بهویژه به تأمین انرژی روسیه وابسته بودند. اسلواکی یکی از وابستهترین کشورها بود، بهطوریکه نفت روسی تقریباً 80% واردات نفت این کشور را تشکیل میداد. در مقابل، کشورهای اروپای غربی و جنوبی سطوح وابستگی زیر 5% را ثبت کردند.

قبل از جنگ در اوکراین، روسیه بزرگترین تأمینکننده نفت خام اتحادیه اروپا بود و 16.5% واردات نفت اتحادیه اروپا را تشکیل میداد، که پس از آن ایالات متحده (8.2%)، نروژ (7.5%)، عراق (4.5%) و لیبی (3.7%) قرار داشتند.
در سال 2019، روسیه همچنین بزرگترین تأمینکننده گاز طبیعی اتحادیه اروپا بود.

بنابراین، اروپا در یک معضل استراتژیک قرار دارد. دهه سوم قرن بیست و یکم با مجموعهای از تحولات ژئوپولیتیکی غیرمنتظره همراه بوده است که بهطور بنیادی رویکرد استراتژیک اتحادیه اروپا به امنیت انرژی را تغییر داده است. در سال 2021، استفاده روسیه از تأمین انرژی بهعنوان ابزاری برای فشار سیاسی بر اتحادیه اروپا، بهعلاوه بروز جنگ در اوکراین در سال 2022، اتحادیه اروپا را وادار کرد تا وابستگی خود به نفت و گاز روسی را هر چه سریعتر کاهش دهد.
در پاسخ، اتحادیه اروپا استراتژیای را اتخاذ کرد که بر تأمین منابع انرژی قابل اعتماد و متنوع به عنوان یک جزء کلیدی از امنیت انرژی خود متمرکز بود. در مه ۲۰۲۲، کمیسیون اروپا طرح REPowerEU را معرفی کرد که خواستار پایان وابستگی اروپا به واردات انرژی روسیه از طریق صرفهجویی در انرژی، تسریع در استقرار انرژیهای تجدیدپذیر و تنوع منابع انرژی بود.
[caption id="attachment_37844" align="aligncenter" width="1056"]
شکل ۳: واردات گاز طبیعی اتحادیه اروپا ۲۷ از منابع مختلف (TWh) [برگرفته از برلگ بر اساس ENTSOG و GIE ALSI]
شکل بالا اهمیت روسیه را به عنوان تأمینکننده گاز برای اتحادیه اروپا در اواخر دهه ۲۰۱۰ نشان میدهد. در سالهای ۲۰۱۸–۲۰۱۹، روسیه تقریباً ۵۰٪ از تأمین گاز اتحادیه اروپا را تأمین میکرد. در سالهای ۲۰۲۱–۲۰۲۲، تأمین گاز از فدراسیون روسیه شروع به کاهش کرد زیرا روسیه صادرات خود به اروپا را کاهش داد. در دوره بعدی، خریدهای اتحادیه اروپا از گاز روسیه به شدت کاهش یافت زیرا کشورهای اروپایی به دنبال کاهش وابستگی خود به انرژی روسیه پس از جنگ روسیه با اوکراین بودند. الگوی مشابهی در بازار نفت نیز مشاهده شد، همانطور که در شکل بعدی نشان داده شده است.
شکل ۴: واردات نفت خام اتحادیه اروپا، سهماهه دوم ۲۰۲۲ و سهماهه دوم ۲۰۲۳ [یوروستات]
در کنار کاهش واردات انرژی از روسیه، کشورهای اروپایی به طور فزایندهای خریدهای انرژی خود را به سمت تأمینکنندگان جایگزین هدایت کردند. ایالات متحده در این فرآیند موقعیت کلیدی به دست آورد و پس از آن نروژ و به طور فزایندهای، کشورهای تولیدکننده انرژی خلیج فارس قرار گرفتند. با این حال، میزان تغییر سیاستهای انرژی کشورهای مختلف اروپایی متفاوت بود و کشورهای مختلف بسته به زیرساخت انرژی موجود، موقعیت جغرافیایی و گزینههای تأمین موجود به درجات مختلفی به منابع جایگزین وابسته شدند.
نقاط تنگ، آسیبپذیریهای جدید را نمایان میسازند
جنگ در ایران آسیبپذیریهای مرتبط با این تغییر به سمت تأمینکنندگان انرژی جایگزین را برجسته کرد. اگرچه تنوع در تأمین انرژی خطرات ناشی از وابستگی به یک تأمینکننده واحد را کاهش میدهد، اما وابستگی اروپا به منابع خارجی انرژی را از بین نمیبرد. در واقع، این وابستگی را به سمت تأمینکنندگان و مناطق دیگری منتقل میکند که خود ممکن است در معرض بیثباتی ژئوپولیتیکی قرار داشته باشند. این امر به افزایش آگاهی در درون اتحادیه اروپا کمک کرده است که امنیت انرژی در بلندمدت نمیتواند صرفاً از طریق تنوع تأمینکنندگان خارجی به دست آید.
بنابراین، تأکید بیشتری بر تحول سیستم انرژی اروپا از طریق توسعه تسریعشده انرژیهای تجدیدپذیر و انرژی هستهای گذاشته میشود، با هدف کاهش وابستگی به منابع انرژی خارجی. امنیت انرژی به طور فزایندهای نه تنها از نظر تنوع تأمینکنندگان خارجی، بلکه از نظر توانایی تأمین سهم بیشتری از تقاضای انرژی از منابع داخلی و اتحادیه اروپا درک میشود. این تغییر باید در نظر گرفته شود زمانی که به آینده روابط انرژی بین اتحادیه اروپا و خلیج فارس فکر میشود.
با این حال، این تحول تنها در بلندمدت نتیجه خواهد داد. در این میان، اروپا به شدت به جریانهای پایدار انرژی جهانی و مسیرهای تجاری دریایی امن وابسته است. درگیری در خاورمیانه آسیبپذیری برخی از مهمترین کریدورهای انرژی و تجاری جهان، بهویژه تنگه هرمز و تنگه باب المندب را برجسته کرده است.
در نوامبر 2023، حوثیها به حملات به کشتیهای تجاری در دریای سرخ پرداختند و ترافیک دریایی را در مسیری که برای تجارت جهانی و تجارت اتحادیه اروپا از طریق کانال سوئز حیاتی است، مختل کردند. این حملات منجر به کاهش قابل توجهی در ترافیک دریایی در این مسیر شد و کشتیها را مجبور به اتخاذ مسیرهای جایگزین طولانیتر و پرهزینهتر کرد. اگرچه وضعیت در سال 2025 به طور موقت تثبیت شد، حوثیها دوباره در مارس 2026 در درگیریهای جاری درگیر شدند و خطرات تجارت دریایی را بیشتر افزایش دادند.
این تحولات تهدیدی جدی برای ثبات اقتصادی کشورهای عضو اتحادیه اروپا به شمار میرود که فراتر از پیامدهای مستقیم برای تأمین نفت و گاز است. اختلالات در مسیرهای دریایی اصلی میتواند بر زنجیرههای تأمین، هزینههای حمل و نقل، تورم، جریانهای تجاری و فعالیتهای اقتصادی گستردهتر تأثیر بگذارد.
وضعیت در خاورمیانه بنابراین برای اتحادیه اروپا از اهمیت حیاتی برخوردار است، به همراه روابط فراآتلانتیکیاش، زیرا به دنبال حفظ موقعیت و منافع خود در نظام بینالمللی است. یک بحران چندبعدی در منطقه خلیج فارس در حال شکلگیری است که پیامدهایی برای بازارهای انرژی جهانی، امنیت دریایی، زنجیرههای تأمین، تورم، هزینههای دفاعی، ثبات سیاسی و ساختار آینده اتحادهای بینالمللی دارد. کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس خود تحت حملات ایران قرار گرفتهاند، که برخی از این حملات زیرساختهای حیاتی انرژی را هدف قرار دادهاند. این تحولات نشان میدهد که امنیت خلیج فارس به طور فزایندهای از امنیت اقتصادی و انرژی اروپا جداییناپذیر است.
لهستان بر امنیت یورو-آتلانتیک تمرکز دارد
در میان تغییرات ژئوپولیتیکی، لهستان در حال حاضر عمدتاً بر امنیت خود تمرکز دارد که از زمان 1989 تحت بزرگترین تهدید قرار داشته است. بنابراین، فعالیتهای سیاسی خارج از منطقه یورو-آتلانتیک به طور کلی اولویت نبوده است.
لهستان در مقایسه با بسیاری از کشورهای دیگر عضو اتحادیه اروپا از نظر تمرکز اولویتهای سیاست خارجی خود بر منطقه یورو-آتلانتیک متفاوت است. شرکای اصلی این کشور ایالات متحده و اتحادیه اروپا هستند، در حالی که همکاری با سایر نقاط جهان به طور سنتی از اهمیت ثانویه برخوردار بوده است. سیاست اقتصادی کنونی لهستان، از جمله مفهوم نقش فعال دولت در همکاریهای بینالمللی، به کندی نسبت به آنچه که با توجه به قدرت اقتصادی و موقعیت بینالمللی کشور انتظار میرفت، توسعه یافته است. لهستان عمدتاً توسعه اقتصادی خود را بر اساس یک مدل لیبرال بنا کرده است که در آن بازار نقش قابل توجهی ایفا میکند، در حالی که دولت به طور کلی نقش نسبتاً محدودی در مداخله اقتصادی مستقیم داشته است.
پس از تحول سیاسی در 1989 و به ویژه پس از پیوستن لهستان به اتحادیه اروپا در 2004، این کشور به شدت در بازار اروپا ادغام شد و با توجه به گرایش قوی فراآتلانتیکیاش، روابط اقتصادی قابل توجهی با ایالات متحده توسعه داد. به همین دلیل، صادرات لهستان در 35 سال گذشته تقریباً سی برابر افزایش یافته است. از زمان پیوستن به اتحادیه اروپا 22 سال پیش، صادرات لهستان بیش از شش برابر افزایش یافته است، در حالی که صادرات محصولات کشاورزی و غذایی دوازده برابر افزایش یافته است. لهستان همچنین سهم محصولات با فناوری بالا در صادرات خود را چهار برابر افزایش داده و از اتریش، اسپانیا و سوئد پیشی گرفته است.
بیش از ۶۰٪ از صادرات لهستان به اتحادیه اروپا هدایت میشود. لهستان در خدمات حمل و نقل در اتحادیه اروپا در رتبه اول قرار دارد و تقریباً ۲۰٪ از حمل و نقل بار جادهای اتحادیه اروپا را به خود اختصاص داده است و از آلمان و اسپانیا پیشی گرفته است. لهستان همچنین موقعیت خود را به عنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان مواد غذایی اروپا حفظ کرده است. ارکان اصلی صادرات غذایی لهستان شامل گوشت، غلات، تنباکو، شکر، محصولات لبنی و ماهی است.
آینده روابط اتحادیه اروپا و خلیج فارس
لهستان همچنین صادرات را به عنوان یک منبع مهم رشد اقتصادی مورد استفاده قرار میدهد. از آنجا که سهم قابل توجهی از درآمدهای صادراتی از تجارت با اتحادیه اروپا و ایالات متحده ناشی میشود، جای تعجب نیست که لهستان همچنان بر این بازارها تمرکز زیادی دارد. این بازارها از نظر جغرافیایی نزدیکتر و برای تولیدکنندگان و واردکنندگان لهستانی آشناتر هستند، در حالی که شرکتهای لهستانی در زنجیرههای تأمین خود به شدت ادغام شدهاند. این موضوع به توضیح محدودیتهای نسبی لهستان در تعامل با سایر بازارها کمک میکند.
پس از تحول سیاسی، لهستان شروع به توسعه برندهای خود کرد، عمدتاً از طریق بخش خصوصی. امروزه چندین شرکت لهستانی برندهای شناختهشده بینالمللی را توسعه دادهاند، از جمله InPost؛ سیستم پرداخت بدون نقد BLIK؛ لوازم آرایشی Inglot؛ CD Projekt، یک شرکت نرمافزاری و بازی؛ Asseco، ارائهدهنده راهحلهای نرمافزاری برای بانکها؛ LPP در صنعت پوشاک؛ و WB Electronics، که فناوریهای پیشرفته دفاعی از جمله پهپادها را تولید میکند. لهستان اکنون وارد مرحلهای از توسعه شده است که شرکتها و برندهای داخلی آن به اندازه کافی قوی شدهاند تا به دنبال گسترش بینالمللی وسیعتری باشند.
لهستان هنوز فاقد یک استراتژی جامع توسعه ملی است. در ارتباط با خاورمیانه، استراتژیهای امنیتی لهستان بهطور دقیق تهدیدات ناشی از محیط نزدیک کشور را شناسایی کردهاند، بهویژه تهدیدات مرتبط با روسیه، در حالی که چالشهای ناشی از مناطق دورتر توجه کمتری را به خود جلب کردهاند.
یکی از دورههایی که دیپلماسی لهستان توجه بیشتری به خاورمیانه معطوف کرد، در زمان تصدی یاتسک چاپوتوویچ به عنوان وزیر امور خارجه از سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰ بود. در این دوره، لهستان به همراه ایالات متحده کنفرانس خاورمیانه را که در فوریه ۲۰۱۹ در ورشو برگزار شد، سازماندهی کرد. این کنفرانس با حضور وزرای امور خارجه چندین کشور عربی مهم و همچنین نخستوزیر اسرائیل برگزار شد.
در طول مذاکرات، آنچه به اصطلاح فرآیند ورشو نامیده میشود، آغاز شد که نشاندهنده شروع یک گفتوگوی بینالمللی در سطح کارشناسی است. در دوران تصدی چاپوتوویچ، او همچنین علاقهمندی خود را به این موضوع ابراز کرد که لهستان در توسعه و ترویج همکاریهای اقتصادی با کشورهای خاورمیانه بیشتر درگیر شود. با این حال، وزرای امور خارجه متوالی تنها به طور حاشیهای به خاورمیانه پرداختهاند.
بنابراین به نظر میرسد که سیاست خارجی لهستان فاقد یک استراتژی وسیع و منسجم نسبت به خاورمیانه است و بسیاری از واکنشها و ابتکارات نسبت به این منطقه به صورت پاسخهای موردی به چالشها و تهدیدات نوظهور شکل میگیرد. دیپلماسی اقتصادی، ترویج تجارت و سیاست سرمایهگذاری نیز همچنان حوزههایی هستند که نیاز به توسعه بیشتری دارند. با وجود تلاشها برای مدرنسازی ساختار و عملکردهای خود، دیپلماسی اقتصادی لهستان همچنان با مشکلاتی در زمینه انسجام سازمانی و تأثیر قابل اندازهگیری بر کسبوکار مواجه است. حمایت از کسبوکارهای لهستانی که به دنبال ورود به بازارهای خارجی هستند، و همچنین سیاستهایی که به جذب سرمایهگذاری مستقیم خارجی، از جمله سرمایهگذاری از کشورهای خلیج فارس، میپردازند، همچنان نسبتاً ضعیف باقی مانده است.
ترویج برند اقتصادی ملی لهستان نیز محدود بوده است. اگرچه آژانس سرمایهگذاری و تجارت لهستان (PAIH) دفاتر تجارت خارجی در ریاض و دبی دارد، منابع آنها در مقایسه با مقیاس فرصتهای موجود در این بازارها محدود باقی مانده است. یک حسابرسی توسط دیوان محاسبات عالی (NIK) در مورد ترویج اقتصادی لهستان، بهویژه عدم وجود یک سیستم منسجم برای ترویج اقتصاد لهستان را شناسایی کرد.
بزرگترین مأموریت اقتصادی لهستان که تاکنون به عربستان سعودی ارسال شده، شامل تقریباً 70 شرکت و به رهبری وزیر دارایی و اقتصاد، در ریاض در تاریخ 7 تا 9 فوریه 2026 برگزار شد. سازماندهی چنین مأموریتی نشاندهنده علاقه فزاینده به بازار سعودی است، هرچند سوالاتی در مورد اثربخشی و هماهنگی استراتژیک دیپلماسی اقتصادی لهستان باقی مانده است.
بهطور مشابه، وجود ابزارهایی مانند برنامه برند دولتی و آژانس اعتبار صادرات KUKE هنوز به نتایجی متناسب با اهداف مورد نظر خود تبدیل نشده است. توسعه اقتصادی لهستان همچنان عمدتاً به نیروهای بازار وابسته است. در حالی که این رویکرد به رشد قابل توجه صادرات کمک کرده است، همچنین به این معنی است که بسیاری از موفقیتهای بینالمللی لهستان عمدتاً توسط شرکتهای فردی و نه توسط یک استراتژی هماهنگ دولتی هدایت شدهاند.
پیوندهای انرژی لهستان با خلیج فارس
در مورد خلیج، سیاست لهستان به طور سنتی تأکید خاصی بر کشورهای خلیج فارس به عنوان تأمینکنندگان منابع انرژی داشته است که با توجه به اهمیت آنها برای امنیت انرژی لهستان، قابل درک است. در عین حال، توجه کافی به تحولات اقتصادی گستردهتری که در خلیج در حال وقوع است و فرصتهایی که برای سرمایهگذاری، همکاریهای فناوری، سرمایهگذاریهای مشترک و تجارت ایجاد میکند، داده نشده است.
بنابراین میتوان گفت که لهستان هنوز به طور کامل پتانسیل روابط اقتصادی خود با کشورهای خلیج فارس را توسعه نداده است. در سیاست بینالمللی و همکاریهای اقتصادی خود، لهستان همچنان بر اتحاد خود با ایالات متحده و روابطش با اتحادیه اروپا تمرکز دارد. اتحاد نزدیک آن با ایالات متحده، به همراه تلاشهایش برای حفظ موضع متعادل نسبت به اسرائیل و درگیریها در خاورمیانه، ممکن است در برخی مواقع توسعه روابط اقتصادی عمیقتر با کشورهای خلیج فارس را پیچیده کند.
لهستان همچنین تلاش میکند تا اطمینان حاصل کند که سرمایهگذاریهای خلیج به توسعه اقتصادی آن کمک میکند بدون اینکه منجر به کنترل بیش از حد خارجی بر داراییهای حساس استراتژیک شود. این نگرانیها با معاملهای که شامل فروش سهمی از پالایشگاه دولتی لوتوس به سعودی آرامکو بود، تقویت شد که تحت دولت قانون و عدالت انجام شد و جنجالهای سیاسی و اقتصادی قابل توجهی را در مورد حفاظت از منافع استراتژیک لهستان ایجاد کرد.
برخلاف طبقه سیاسی، بخش خصوصی لهستان به طور فزایندهای شروع به درک کشورهای خلیج فارس به عنوان یک منطقه جذاب برای همکاری اقتصادی میکند. با این حال، بدون حمایت قویتر از سوی دولت و نهادهای آن که وظیفه ترویج صادرکنندگان لهستانی را دارند، بسیاری از کارآفرینان لهستانی با مشکلاتی در پیمایش در بازارها و محیطهای تجاری متنوع این منطقه مواجه هستند.
یکی از مشکلات اصلی زمانی به وجود میآید که شرکتها سعی میکنند مدلهای عملیاتی غربی خود را به طور مستقیم به خاورمیانه منتقل کنند و خلیج را به عنوان یک بازار واحد در نظر بگیرند. در واقع، شش کشور خلیج فارس از نظر چارچوبهای قانونی، ساختارهای اقتصادی، محیطهای نظارتی و شیوههای تجاری تفاوتهای قابل توجهی دارند.
بنابراین، شرکتهای لهستانی باید استراتژیهای خود را به بازارهای فردی سازگار کنند و نه اینکه خلیج را به عنوان یک فضای اقتصادی همگن در نظر بگیرند. تفاوتها در فرآیندهای تصمیمگیری، ایجاد روابط، شیوههای مذاکره و انتظارات در مورد ارتباطات تجاری نیز میتواند موانعی برای شرکتهایی که با این منطقه آشنا نیستند، ایجاد کند. رویکردهایی که در محیطهای تجاری اروپایی رایج هستند، ممکن است همیشه در بازارهای خلیج به طور یکسان مؤثر نباشند.
یکی دیگر از موانع، درک ناکافی از نیاز به تطبیق مدلهای فروش و استراتژیهای مذاکره با شیوههای تجاری حاکم در بازارهای مختلف خلیج فارس است. ورود موفق به بازار بنابراین نیازمند نه تنها یک محصول یا خدمت رقابتی بلکه همچنین درک شیوههای تجاری محلی و ایجاد روابط بلندمدت است.
انتخاب شریک محلی مناسب و ایجاد یک اتحاد استراتژیک نیز میتواند مشکلات قابل توجهی ایجاد کند. یک شریک بهخوبی انتخابشده میتواند فرآیند ورود به بازار را به سالها کاهش دهد، در حالی که یک شریک نامناسب میتواند بهطور قابل توجهی دسترسی به فرصتهای تجاری بالقوه را به تأخیر بیندازد یا حتی مانع آن شود.
پس از آغاز جنگ در اوکراین، لهستان بهطور قابل توجهی روابط تجاری هیدروکربنی خود را با عربستان سعودی گسترش داد، بهطوریکه سهم نفت عربستان در تأمینکنندگان پالایشگاهها در سالهای ۲۰۲۴–۲۰۲۵ به حدود ۴۶–۶۰٪ رسید و با قطر که حدود ۲۰٪ از تأمین گاز طبیعی مایع لهستان را تأمین میکرد. این تنوع، وابستگی لهستان به تأمین انرژی روسیه را کاهش داد، اما همچنین اهمیت تحولات در خلیج فارس را برای امنیت انرژی لهستان افزایش داد. بنابراین، همانطور که در سایر کشورهای عضو اتحادیه اروپا، بیثباتی در خلیج فارس میتواند از طریق تأثیر آن بر تأمین انرژی، قیمت سوخت، تورم و در نهایت، رشد اقتصادی بر لهستان تأثیر بگذارد.
نتیجهگیری: معضل خلیج فارس برای اروپا ادامه دارد
لهستان بهطور همزمان در حال پیگیری یک انتقال انرژی است که هدف آن تقویت امنیت انرژی بلندمدت خود است و بهطور کلی با اهداف سیاستی اتحادیه اروپا همراستا است. به مرور زمان، انتظار میرود وابستگی لهستان به هیدروکربنها به دلیل توسعه سریع منابع انرژی تجدیدپذیر، ساخت برنامهریزیشده ظرفیتهای انرژی هستهای و توسعه راکتورهای مدولار کوچک (SMRs) کاهش یابد. این تحولات ممکن است به تدریج تقاضای لهستان برای گاز طبیعی وارداتی، از جمله گاز تأمینشده توسط قطر را کاهش دهد. اگرچه پروژههای بزرگ هستهای و SMR انتظار میرود عمدتاً از اواسط دهه ۲۰۳۰ به بهرهبرداری برسند، اثر بلندمدت آن باید افزایش استقلال انرژی لهستان از طریق کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی وارداتی باشد.
لهستان همچنین در حال توسعه بخش هیدروژن خود است و چارچوبی برای توسعه زیرساخت هیدروژن ملی تصویب کرده است که پایهگذار توسعه یک اقتصاد کمانتشار خواهد بود. عنصر مهم این فرآیند کریدور هیدروژن نوردیک-بالتی (NBHC) است که به منظور تسهیل توسعه زیرساخت هیدروژن منطقهای طراحی شده است. همانند انرژی هستهای، انتظار میرود توسعه سیستم انتقال هیدروژن تا اواسط دهه ۲۰۳۰ ادامه یابد. در بلندمدت، گسترش هیدروژن و سایر فناوریهای انرژی کمکربن میتواند به کاهش تقاضای نفت کمک کند و در نتیجه، وابستگی لهستان به واردات نفت خام از عربستان سعودی را کاهش دهد.
این تحولات به طور کلی تنش مهمی را در روابط لهستان با کشورهای خلیج فارس نشان میدهد. در کوتاهمدت و میانمدت، عربستان سعودی و قطر به شرکای مهمتری در تنوعبخشی انرژی لهستان پس از جنگ اوکراین تبدیل شدهاند. در عین حال، انتقال انرژی لهستان احتمالاً اهمیت نسبی نفت و گاز را در روابط آیندهاش با خلیج فارس کاهش خواهد داد. این امر باعث میشود که لهستان به طور فزایندهای نیاز داشته باشد تا تعامل اقتصادی خود را با کشورهای خلیج فارس فراتر از هیدروکربنها گسترش دهد و همکاریهایی در زمینههایی مانند سرمایهگذاری، فناوری، زیرساخت، دیجیتالیسازی، انرژی سبز و سایر بخشهای مرتبط با تحول اقتصادی منطقه توسعه دهد.
همانطور که ذکر شد، جنگ اهمیت منطقه خلیج فارس را برای تأمین انرژی اروپا برجسته کرد، در حالی که امنیت انرژی از سال ۲۰۲۲ به عنوان یک اولویت استراتژیک برای اتحادیه اروپا در نظر گرفته شده است. در عین حال، حملات حوثیها در دریای سرخ یک مسیر مهم برای تجارت اتحادیه اروپا را تهدید کرده و هزینههای حمل و نقل و بیمه را افزایش داده است.
اروپا دریافته است که نمیتواند به طور نامحدود منافع استراتژیک خود را در خاورمیانه به واشنگتن واگذار کند در حالی که از پیامدهای بیثباتی منطقهای مصون بماند.
در مورد منابع انرژی، رویدادهای اخیر اهمیت حیاتی نقاط تنگ دریایی را برای اقتصاد جهانی و تجارت بینالمللی نشان داده است. این احتمالاً منجر به افزایش علاقه اتحادیه اروپا و ناتو به حفاظت از مسیرهای دریایی و احتمالاً افزایش حضور نیروهای دریایی اروپایی و ناتو در مناطق پرخطر خواهد شد.
از نظر امنیت و دیپلماسی، همکاری از طریق کانالهای موجود، از جمله همکاریهای اطلاعاتی در مورد تهدیدات ناشی از ایران، ایمنی ناوبری و تهدیدات تروریستی، همچنین امنیت سایبری، حفاظت از زیرساختهای حیاتی و امنیت دریایی، تشدید یافته است. فرانسه، ایتالیا و آلمان نقشهای بهویژه مهمی در این تلاشها ایفا میکنند. در سال 2020، کشورهای عضو اتحادیه اروپا برنامه آگاهی دریایی اروپا در تنگه هرمز (EMASOH) را راهاندازی کردند که هدف آن تضمین ایمنی ناوبری، تسهیل دسترسی به حمل و نقل دریایی در خلیج و حمایت از کاهش تنشها در منطقه است.
این مأموریت شامل ناوگانهای دریایی دانمارک، بلژیک، فرانسه، آلمان، ایتالیا و پرتغال است و همچنان عملیاتی باقی مانده است. یک جزء مهم از فعالیتهای EMASOH مسیر دیپلماتیک آن است که به دنبال تکمیل تلاشهای نظامی با ترویج کاهش تنش، ثبات منطقهای و گفتوگوی فراگیر است.
در سال 2024، ساختارهای اتحادیه اروپا یک عملیات دریایی دفاعی به نام عملیات ASPIDES را آغاز کردند. هدف آن حفاظت از حمل و نقل تجاری در برابر حملات حوثیها در دریای سرخ، اقیانوس هند و مناطق دریایی اطراف است. لهستان در هیچیک از عملیات ASPIDES یا EMASOH شرکت نمیکند، عمدتاً به دلیل اولویتهای دفاعی منطقهای، قابلیتهای محدود قدرت دریایی در آبهای آزاد و سیاست آن که بر بازدارندگی تهدیدات نزدیک به خانه متمرکز است.
اتحادیه اروپا همچنین نقشهای مختلفی را که کشورهای خلیج فارس در میانجیگری، حل و فصل منازعات و ارائه کمکهای انسانی ایفا میکنند، به رسمیت شناخته است.
در مورد تجارت، روند مشخصی وجود ندارد. از یک سو، میتوان انتظار کاهش تجارت را به دلیل افزایش هزینههای حمل و نقل، بیمههای گرانتر، افزایش ریسک و احتمال اختلالات حمل و نقل داشت. از سوی دیگر، تحول اقتصادی کشورهای خلیج فارس فرصتهایی برای افزایش همکاری در بخشهایی مانند زیرساخت، انرژی، دیجیتالیسازی، دفاع، غذا و دارو ایجاد میکند.
در سال 2024، ارزش کل سرمایهگذاری مستقیم خارجی اتحادیه اروپا در خلیج به 163.1 میلیارد یورو رسید، در حالی که سرمایهگذاری کشورهای خلیج فارس در اتحادیه اروپا به 189.8 میلیارد یورو رسید. صندوقهای ثروت ملی خلیج فارس به طور گستردهای در اقتصادهای اروپایی سرمایهگذاری کردهاند، از جمله در بخشهای املاک و مستغلات، ورزش، انرژی و سایر بخشهای استراتژیک. به عنوان مثال، قطر به طور قابل توجهی در صنعت خودروسازی اروپا سرمایهگذاری کرده است؛ صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان سعودی (PIF) سهامدار عمده Lucid Motors، تولیدکننده خودروهای برقی لوکس است؛ و صندوقهای ثروت ملی امارات متحده عربی، از جمله مبادله و ADIA، سرمایهگذاریهای قابل توجهی در بخشهای هوافضا و بیوتکنولوژی اروپا انجام دادهاند.
از سال ۲۰۱۸، گفتوگوی اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس در پروژه تنوع اقتصادی به دنبال تقویت روابط اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس با استفاده از تجربیات اتحادیه اروپا برای حمایت از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در تنوعبخشی به اقتصادهای خود و کاهش وابستگی به بخش هیدروکربن بوده است. اتحادیه اروپا، دومین شریک تجاری بزرگ خلیج فارس است که در سال ۲۰۲۵، ۱۰.۹٪ از کل تجارت کالاهای خلیج فارس با جهان را به خود اختصاص میدهد. برای خلیج فارس، اتحادیه اروپا ششمین شریک تجاری بزرگ، ششمین مقصد صادرات و یازدهمین منبع واردات است.
با وجود محدودیتهای شناسایی شده در بالا، عدم وجود یک استراتژی جامع و در برخی موارد، عدم تعهد سیاسی کافی برای تعمیق همکاریهای لهستان و خلیج فارس، لهستان و کشورهای خلیج فارس هنوز هم دامنه قابل توجهی برای بهبود روابط اقتصادی خود دارند. لهستان در چندین بخش که با اولویتهای تحول اقتصادی خلیج فارس همخوانی دارد، بهطور پویا در حال توسعه است. این امر پتانسیل همکاری نزدیکتر در زمینههایی مانند لجستیک؛ امنیت غذایی؛ فناوریهای نوین، از جمله فناوری اطلاعات، فینتک و امنیت سایبری؛ و همچنین انرژی، از جمله هیدروژن را ایجاد میکند.
برخی از شرکتهای لهستانی در حال حاضر با موفقیت در بازارهای خلیج فارس فعالیت میکنند. یکی از نمونهها Comarch است که از سال ۲۰۰۴ در این منطقه حضور دارد و در امارات متحده عربی و عربستان سعودی فعالیت میکند، از جمله از طریق دو مرکز داده محلی که برای برآورده کردن نیازهای مشتریان در زمینه ذخیرهسازی دادهها تأسیس شدهاند.
نمونه دیگر، Sunreef Yachts است، سازنده کاتامارانهای لوکس که در سال ۲۰۲۴ یک کارخانه جدید در راسالخیمه راهاندازی کرد، با مجموع سرمایهگذاری حدود ۱۰۰ میلیون PLN. Inglot نمونه دیگری است. این شرکت لوازم آرایشی در سال ۲۰۱۰ با همکاری با Apparel Group، یک گروه خردهفروشی بزرگ منطقهای که حقوق فرانشیز برند را در تمام کشورهای خلیج فارس به دست آورد، وارد بازار خلیج فارس شد. در نتیجه، فروشگاههای Inglot در مراکز خرید بزرگ تأسیس شده و در حال حاضر بیش از ۵۰ فروشگاه در سراسر منطقه فعالیت میکنند.
از نظر سیاسی و اقتصادی، خلیج فارس باید به طور فزایندهای برای تصمیمگیرندگان سیاسی و اقتصادی لهستان اهمیت پیدا کند و بنابراین لهستان باید یک استراتژی منسجمتری نسبت به خاورمیانه توسعه دهد. لهستان باید کشورهای خلیج فارس را نه تنها به عنوان تأمینکنندگان انرژی، بلکه به عنوان شرکای سرمایهگذاری چندبعدی، همکاری اقتصادی و تجاری، به ویژه در گسترش صادرات کالاها و خدمات لهستانی، در نظر بگیرد.
جنگ جاری ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران اهمیت استراتژیک خلیج فارس را برای هر دو اتحادیه اروپا و لهستان بیشتر نمایان کرده است. برای اتحادیه اروپا، این درگیری اهمیت امنیت انرژی، امنیت دریایی، ثبات تجاری و همکاری با خلیج فارس را تقویت کرده است. تحلیل نشان میدهد که این رابطه به طور فزایندهای چندبعدی است و فراتر از تأمین انرژی شامل تجارت، سرمایهگذاری، امنیت و دیپلماسی منطقهای میشود.
اما برای لهستان، فرصتهای ناشی از اهمیت استراتژیک فزاینده خلیج فارس تنها به طور جزئی توسعه یافته است. تمرکز قوی لهستان بر امنیت یورو-آتلانتیک، همراه با عدم وجود یک استراتژی منسجم در قبال خاورمیانه و دیپلماسی اقتصادی محدود دولتی، موجب محدودیت در تعامل عمیقتر با کشورهای خلیج فارس شده است.
در عین حال، حضور فزاینده شرکتهای لهستانی در بازارهای خلیج فارس و گسترش روابط اقتصادی و انرژی لهستان با این منطقه نشان میدهد که پتانسیل قابل توجهی از قبل وجود دارد. بنابراین، لهستان باید فراتر از رویکردی که عمدتاً بر انرژی متمرکز است، حرکت کند و استراتژی جامعتری در قبال خلیج فارس توسعه دهد که تأکید بیشتری بر تجارت، سرمایهگذاری، فناوری، زیرساخت، دیجیتالیسازی و سایر بخشهای مرتبط با تحول اقتصادی منطقه داشته باشد. چنین رویکردی به لهستان این امکان را میدهد که منافع اقتصادی خود را با اهمیت استراتژیک فزاینده خلیج فارس بهتر هماهنگ کند و موقعیت خود را در محیط ژئوپلیتیکی در حال تغییر تقویت نماید.

