فاجعه استراتژیک که حزبالله را از سپتامبر ۲۰۲۴ تا کنون در بر گرفته، خلأ سیاسی در لبنان ایجاد کرده است که هیچ مقدار از بلاغت شبهنظامی نمیتواند آن را پر کند. اگر متحدان انتخابی این گروه در اواخر ۲۰۲۴ ریاستجمهوری و نخستوزیری را به دست میآوردند، یک دولت حامی حزبالله به اندازه رهبری کنونی ناتوان بود تا از تخریب سیستماتیک ایران به عنوان باارزشترین نیروی نیابتیاش توسط اسرائیل جلوگیری کند.
شکست حزبالله هرگز موضوعی از حسابهای پارلمانی نبود؛ این شکست نمایانگر برتری مواد خامی بود که هیچ کابینهای در بیروت نمیتوانست آن را جبران کند. واشنگتن و اورشلیم از نظر نظامی، اقتصادی، دیپلماتیک و فناوری برتری دارند که تهران و متحدانش نمیتوانند با آن رقابت کنند، چه رسد به اینکه آن را معکوس کنند.
پاسخ گروه به جای پاسخگویی، انحراف بوده است: یک کمپین هماهنگ علیه دولت لبنانی که سالها آن را تضعیف کرده است، با هدایت خشم حزبی به سمت رئیسجمهور عون، نخستوزیر سلام و هر کسی که طرفدار صلح باشد. در عین حال، چشمانداز منطقه به طور غیرقابل برگشتی تغییر کرده است. رژیم اسد رفته، ایران از نظر اقتصادی فلج شده، زرادخانه حزبالله به طور عمده نابود شده و هیچ نجات مالی در راه نیست. منافع جامعه شیعه اکنون در این است که معماران رنج خود را پاسخگو کنند. پذیرش شکست حزبالله و تغییر مسیر، نشانههای ملتهای بزرگ است، همانطور که آلمان و ژاپن پس از ۱۹۴۵ نشان دادند.
اگر حزبالله پیروز شده بود
اجازه دهید برای یک لحظه یک آزمایش فکری را در نظر بگیریم. اگر حزبالله به خواسته سیاسی خود میرسید چه میشد؟ تصور کنید که در اواخر ۲۰۲۴، پس از شکست نظامی قاطع حزبالله، پارلمان لبنان متحد انتخابی این شبهنظامی، سلیمان فرنجی را به عنوان رئیسجمهور انتخاب کرده و دوره نجیب میقاتی را به عنوان نخستوزیر تمدید میکرد. در این صورت چه میشد؟
بدون شک، سوگند رئیسجمهور و برنامه دولت بعدی به طور وفادارانهای فرمول خستهکننده و توخالی وحدت میان “مردم، ارتش و مقاومت” را تکرار میکرد. اما فراتر از بلاغت چه؟ دقیقاً یک شاخه اجرایی تأیید شده توسط حزبالله چگونه میتوانست از تخریب سیستماتیک نیروی نیابتی باارزشترین ایران جلوگیری کند؟
لبنان به مذاکره مستقیم با اسرائیل پاسخ منفی میداد و بر این نکته تأکید میکرد که باید در کانال اسلامآباد بین ایران و ایالات متحده گنجانده شود. بیروت سلاحهای حزبالله را به عنوان یک مسئله داخلی اعلام میکرد که باید “در چارچوب یک استراتژی دفاع ملی” مورد بحث قرار گیرد، که به معنای هرگز است. عالی. حالا چه؟

شکست حزبالله پایان خیالپردازی
حقیقت ناخوشایند این است که یک رئیسجمهور و کابینه طرفدار حزبالله هیچ تغییری در وضعیت موجود ایجاد نمیکردند. مانند رهبری کنونی رئیسجمهور جوزف عون و نخستوزیر نواف سلام، یک دولت فرنجیه-میکاتی به تماشاگران بیقدرتی تبدیل میشد. آنها در کاخهای خود نشسته و نظارهگر بودند که اسرائیل خسارات فاجعهبار و غیرقابل جبرانی به حزبالله وارد میکند و بر لبنان جنوبی تسلط نظامی مطلق اعمال میکند.
واقعیت سخت و اجتنابناپذیر ژئوپولیتیک امروز این است که ایالات متحده و اسرائیل به سادگی از نظر نظامی، اقتصادی، دیپلماتیک و فناوری برای ایران و حزبالله بسیار قوی هستند. آنها قدرت تحمیل اراده خود بر محور مقاومت را دارند و تهران و نمایندگانش را با توانایی کمی برای معکوس کردن فاجعه استراتژیک خود رها میکنند.
تهران نمیتواند از حملات واشنگتن به اهداف داخل ایران جلوگیری کند، چه برسد به اینکه از نظامیزدایی حزبالله در لبنان جلوگیری کند.
ایران نمیتواند نماینده خود را نجات دهد
به حرف من اعتماد نکنید. تسلط فزاینده اسرائیل و ضعف رو به رشد حزبالله را از سپتامبر 2024 تا امروز بررسی کنید. مطمئناً، تبلیغات حزبالله داستان متفاوتی به شما خواهد گفت. اما هیچ شیعه آوارهای که هنوز در یک مدرسه عمومی که به مرکز آوارگان تبدیل شده است پناه گرفته، باور ندارد که ایران و حزبالله در حال پیروزی هستند.
ایران و حزبالله سعی میکنند خسارات خود را از یک نسل به نسل دیگر منتقل کنند و فرزندان خود را با ویرانی، فقر و misery رها کنند. اما این انحراف است، نه سیاستی برای حکومتداری یا شکوفایی.
میلیشیا به دولت شلیک میکند
حزبالله چگونه با شکست واضح و غیرقابل انکار خود برخورد میکند؟ به جای پذیرش این واقعیت و قبول مسئولیت برای فاجعهای که به وجود آورد، این گروه یک کمپین هماهنگ تخریب علیه دولت لبنان راهاندازی کرده است. حزبالله دولت را به خاطر ناتوانی در حفاظت از ساکنان جنوب مورد انتقاد قرار میدهد و به همان دولتی حمله میکند که این میلیشیا دههها به تضعیف آن پرداخته است. این گروه مدتهاست که ادعا میکند لبنان به حدی ضعیف است که نمیتواند از خود دفاع کند زیرا “ارتشهای منظم نمیتوانند بجنگند، تنها میلیشیاهای ایدئولوژیک میتوانند.”
حزبالله و ماشین تبلیغاتیاش بهطور فعال خشم خام حامیان خود را به سمت رئیسجمهور عون، نخستوزیر سلام و هر شهروند لبنانی که از صلح با اسرائیل حمایت کند، هدایت میکنند.
اما حتی اگر هر منتقد یا مخالف سیاسی که حزبالله به آنها حمله میکند، یک شبه ناپدید شوند، وضعیت میلیشیا بهبود نخواهد یافت. معادله استراتژیک تغییر نکرده است. حزبالله یا باید سلاحهای خود را تسلیم کند، یا جنوب لبنان برای همیشه به ویرانهای خالی از سکنه تبدیل خواهد شد.
این در منافع خود جامعه شیعه است که معماران مصیبت خود را پاسخگو بدانند.

وعدههای نصرالله به ویرانی انجامید
در پایان آخرین سخنرانی خود در تاریخ ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۴، دبیرکل حزبالله حسن نصرالله با جسارت همیشگیاش به اسرائیل خطاب کرد. او ادعا کرد که اسرائیل هرگز نخواهد توانست به جنوب لبنان وارد شود و یک منطقه امنیتی ایجاد کند و اگر این کار را انجام دهد، حزبالله منطقه مرزی را به “یک دره و جهنم” برای ارتش اسرائیل تبدیل خواهد کرد.
هشت روز بعد، اسرائیل نصرالله را ترور کرد. شکست بر شکست برای حزبالله انباشته شد. تنها هفته گذشته، ارتش اسرائیل قله علی الطاهر و مجموعه زیرزمینی حزبالله در زیر آن را که یک قلعه کلیدی برای میلیشیا در شمال رودخانه لیتانی بود، تصرف کرد.
هر چیزی که نصرالله پیشبینی، وعده و سوگند یاد کرده بود، دروغ از آب درآمده است.
در زمانهای باستان، جوامع توانایی داشتند که پیامبران دروغین و فرقههای آنها را طرد کنند وقتی که توهماتشان ویرانی به بار میآورد. با این حال، جامعه شیعه لبنان همچنان از یک ساختار فرماندهی ویرانشده حمایت میکند و به ابتداییترین غریزه خود برای حفظ بقا بیاعتنا است.
چشمانداز منطقه بهطور دائمی تغییر کرده است. ایران در آخرین مراحل خود قرار دارد و بازگشت ژئوپولیتیکی آن بسیار غیرمحتمل است. در دمشق، رژیم بشار اسد از بین رفته است. حزبالله به شدت آسیب دیده و زرادخانه وسیع آن تقریباً بهطور کامل نابود یا مصادره شده است. هم تهران و هم بیروت ورشکسته هستند و هیچ نجات مالی در افق نیست، بهویژه با ادامه فشار اقتصادی حداکثری واشنگتن برای حداقل دو سال آینده.

شکست حزبالله نیاز به حسابرسی دارد
حزبالله چه انتظاری دارد؟ چرا همچنان از پذیرش مسئولیت و اعتراف به شکست خودداری میکند؟ زمان آن رسیده که لبنان را به نسل جدیدی، فلسفهای نو و مسیری مستقل واگذار کنیم.
انتقام ارز قبایل است. پذیرش شکست، یادگیری از آن و تغییر رادیکال مسیر، ویژگیهای ملتهای بزرگ است، همانطور که تحولات پس از جنگ آلمان و ژاپن به جهان ثابت کرد.

