از اکتبر ۲۰۲۳، کمپینهای نظامی و گسترش شهرکسازی اسرائیل واقعیتی ساختاری را نمایان کرده است که پیش از جنگ کنونی وجود داشته است: اشغالگری اسرائیلی یک اقدام موقتی امنیتی نیست بلکه سیاستی پایدار برای کنترل سرزمینی است. عملیاتهای نظامی در غزه، کرانه باختری، لبنان و سوریه موجب تشدید تصرف، جابجایی و شهرکسازی غیرقانونی شده و اهدافی را نمایان میکند که فراتر از دفاع از خود فوری است.
سوابق تاریخی از ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۷، ۱۹۸۲ و محاصره غزه پس از ۲۰۰۵ الگوی ثابتی از نگهداشتن زمینهایی را نشان میدهد که برای تسلط اسرائیل ضروری تلقی میشود. عملیاتهای کنونی، از جمله دیوار آهنین و تصرف بیشتر غزه، این روند را ادامه میدهند در حالی که شرایط سیاسی در داخل کشور به شرکای اولتراناسیونالیست پاداش میدهد. تحولات منطقهای، از فروپاشی رژیم اسد تا توافق لبنان، فرصتهای جدیدی برای تحکیم به جای خروج ایجاد میکند. بنابراین، اشغالگری اسرائیلی منعکسکننده سیاست عمدی دولت است، نه ضرورتهای جنگی.
درک این تمایز اهمیت دارد زیرا روشن میکند که چرا آتشبسها و ترتیبات امنیتی به تنهایی نمیتوانند به حل منازعه کمک کنند. بدون پرداختن به عوامل سیاسی و ایدئولوژیک اشغال، بیثباتی منطقهای ادامه خواهد داشت و هرگونه توافقی شکننده خواهد ماند. این مقاله عوامل تاریخی، داخلی و ژئوپولیتیکی را که این سیاست را حفظ میکنند، پیگیری کرده و بررسی میکند که چرا خروج از نظر سیاسی غیرمحتمل شده است.
گسترش اشغالگری اسرائیلی فراتر از زمان جنگ
از اکتبر ۲۰۲۳، تلاش اسرائیل برای تثبیت خود به عنوان قدرت برتر در خاورمیانه و گسترش سرزمین خود به هزینه همسایگانش به شدت افزایش یافته است. در قدس شرقی، غزه، کرانه باختری، لبنان و سوریه، اسرائیل یک تلاش خونین برای تسخیر سرزمین و پاکسازی قومی ساکنان بومی به نام “حق دفاع از خود” علیه تروریستهای ادعایی که “حق وجود” آن را رد میکنند، به اجرا گذاشته است. اما هر چه ارتش اسرائیل و گروههای مسیحیگرای حامی آن به غزه، کرانه باختری، لبنان و سوریه نفوذ میکنند و به طور غیرقانونی زمینهایی را تصرف و نگهداری میکنند، واضحتر میشود که دلیل وجودی اسرائیل اشغال است.

گسترش و اشغال سرزمینی پیش از ۲۰۲۳
تمام جنگهای اسرائیل، از جمله جنگی که به تأسیس آن در سال 1948 منجر شد، شامل گسترش سرزمینی به هزینه اراضی فلسطینی و عربی بوده است. تقریباً تمام این جنگها خارج از مرزهای کشور جدید رخ داده و دو هدف مرتبط داشتند: اشغال و نگهداری از سرزمینی که به عنوان ضروری برای امنیت، طبق تعریف رهبران اسرائیلی، شناخته میشد و تحقق رویای اسرائیل بزرگ. با افزایش امنیت کشور و اطمینان از تسلط خود بر هر تلاش نظامی عربی فردی یا حتی متحد، تمرکز آن بر نگهداری سرزمین فراتر از مناطق حائل صرف قبل از خطوط اول دفاع قرار گرفت.
در سال 1956، بریتانیا، فرانسه و اسرائیل به مصر حمله کرده و شبهجزیره سینا را اشغال کردند که بخشی از یک کمپین هماهنگ برای تصرف کانال سوئز بود که رهبر مصری، جمال عبدالناصر، در اوایل آن سال ملیسازی کرده بود. تنها فشار از سوی دولت آیزنهاور موفق به وادار کردن اسرائیل به خروج از سینا و نوار غزه در مارس 1957 شد، که در آن زمان تحت کنترل مصر بود. ایالات متحده در رقابتی داغ با اتحاد جماهیر شوروی بود و به دنبال پایگاههایی در جهان در حال توسعه—including مصر انقلابی، که به دنبال توسعه یک سیاست خارجی غیرمتعهد بود—بود تا از واکنش ضد غربی ناشی از اسرائیل و دو قدرت استعماری اروپایی جلوگیری کند.
یک دهه بعد، در ژوئن 1967، اسرائیل باقیمانده فلسطین تاریخی (قدس شرقی و کرانه باختری—در آن زمان تحت سلطه اردن—و نوار غزه)، شبهجزیره سینا و بلندیهای جولان سوریه را اشغال کرد. مستعمرهنشینان اسرائیلی بلافاصله شروع به ساخت مستعمرات در قدس شرقی، کرانه باختری و بلندیهای جولان کردند و در سال 1970 اولین مستعمرات را در غزه ساختند. در سال 1982، اسرائیل پس از امضای پیمان صلح مصر-اسرائیل در سال 1979 از سینا خارج شد اما بر سایر اراضی اشغالی فلسطینی و عربی تسلط خود را حفظ کرد. معامله سینا برای صلح با مصر یک حرکت استراتژیک بود که کشور پرجمعیتترین و نظامیترین عربی جهان را کنار گذاشت.
در تاریخ ۱۴ مارس ۱۹۷۸، اسرائیل در عملیات لیتانی به لبنان حمله کرد و یک کمربند امنیتی در امتداد مرز ایجاد کرد که مدیریت آن را به یک افسر سابق ارتش لبنان سپرد. این منطقه را در حمله گستردهتر خود در سال ۱۹۸۲، عملیات صلح برای جلیل، گسترش داد که به بیروت رسید و منجر به اخراج سازمان آزادیبخش فلسطین از پایتخت لبنان شد. اسرائیل به تدریج تا مه ۲۰۰۰ از لبنان عقبنشینی کرد، پس از سالها مقاومت از سوی هر دو گروه شبهنظامی چپگرا و حزبالله، مقاومت اسلامی که در پاسخ به اشغال در اوایل دهه ۱۹۸۰ تأسیس شده بود.
بین ژوئیه و اوت ۲۰۰۶، اسرائیل و حزبالله به مدت بیش از یک ماه به طور نامشخصی با یکدیگر جنگیدند، قبل از اینکه قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل را بپذیرند که خواستار عقبنشینی اسرائیل از جنوب لبنان اشغالی و خروج جنگجویان حزبالله از جنوب رود لیتانی، حدود ۳۰ کیلومتر از مرز، بود.
از زمان disengaging نظامی از نوار غزه در سال ۲۰۰۵ و تحمیل محاصره کامل بر این منطقه در سال ۲۰۰۷ پس از اینکه حماس فلسطینی کنترل حکومت نوار غزه را به دست گرفت، اسرائیل چندین عملیات نظامی را اجرا کرده است که تمایلات به شدت تهاجمی و واقعاً نسلکشی آن را نسبت به فلسطینیان نشان داده است.
محاصره غزه را به یک زندان هوایی با حدود دو میلیون سکنه تبدیل کرد که حرکات آنها محدود شده بود و تنها میتوانستند به تحویلهای پراکندهای از نیازهای روزمره مانند غذا، دارو و مصالح ساختمانی تکیه کنند. در حالی که هیچ نیروی اسرائیلی در آن زمان امنیت روزانه را به طور مستقیم در خیابانهای نوار غزه حفظ نمیکرد—مگر، البته، زمانی که incursions پراکندهای انجام میدادند—محاصره شکلی دیگر از همان اشغالی بود که قدس شرقی و کرانه باختری نیز تحت آن قرار داشتند.
در واقع، اشغال نوار غزه در امروز و ادامه اشغال و شهرکسازی در کرانه باختری بهخوبی سیاست اسرائیل نسبت به فلسطینیان را منتقل میکند. استعمار شهرکنشینی و ایدئولوژی مسیحایی پایهگذار این سیاست بوده است: تعداد شهرکهای یهودی در چند سال گذشته بهسرعت افزایش یافته بهگونهای که پیوستگی لازم برای هر دولت فلسطینی آینده در کرانه باختری را مانع میشود. برآورد میشود که ۷۵۰,۰۰۰ شهرکنشین در صدها شهرک در قدس شرقی و کرانه باختری زندگی میکنند که همه آنها طبق قوانین بینالمللی غیرقانونی هستند و هر ساله شهرکهای بیشتری توسط دولت اسرائیل تأیید میشود. خشونت شهرکنشینان همچنین به یک الگو برای بیخانمان کردن فلسطینیان از خانهها و زمینهایشان تبدیل شده است.
هیچ خروجی پس از ۲۰۲۳
در ژانویه ۲۰۲۵، پس از انجام یک سری عملیاتهای وسیع در کرانه باختری پس از حمله حماس در اکتبر ۲۰۲۳ به مرز اسرائیل، اسرائیل عملیات دیوار آهنین را علیه نوار غزه آغاز کرد که با وجود چندین آتشبس و توافقنامه از آن زمان، همچنان ادامه دارد و منجر به ویرانی تقریباً کامل نوار غزه و آواره شدن ساکنان آن شده است.
در مه ۲۰۲۶، نخستوزیر بنیامین نتانیاهو اعلام کرد که به ارتش اسرائیل دستور داده است تا ۷۰ درصد از نوار غزه را تصرف کند تا فشار بیشتری بر حماس وارد کند و امروز، دولت اسرائیل کنترل نظامی کامل بر این منطقه دارد. پیش از اعلام او، اسرائیل قبلاً منطقهای را که آن را منطقه حائل مینامید، در داخل نوار غزه تأسیس کرده بود که تقریباً ۶۰ درصد از سرزمین را پوشش میداد. هیچ توجهی به این موضوع نشده بود که جمعیت دو میلیون نفری غزه کجا ممکن است زندگی کنند.
سیاستمداران راستگرای اسرائیل و ملیگرایان مذهبی بهوضوح قصد خود را برای بازسازی شهرکها در نوار غزه اعلام کردهاند. در واقع، تسلط نتانیاهو بر دفتر نخستوزیری به حمایت ملیگرایان افراطی مانند وزیر دارایی بتسلل اسموتریچ و وزیر امنیت ملی ایتمار بنگویر، هر دو حامی شهرکسازی، وابسته است که کمک میکند تا نگرش سهلانگارانه او نسبت به اسکان مجدد غزه توضیح داده شود.
بدیهی است که در سال انتخاباتی که ائتلاف حاکم با چالش قوی از سوی سیاستمداران ضد نتانیاهو مواجه است، منطقی است که نخستوزیر انعطافپذیر باشد. به هر حال، اسرائیل از نقطهای که کنترل چنین درصد بالایی از نوار غزه را به دست آورد و یک پروژه بزرگ اسکان برای تأمین امنیت آنجا ضروری به نظر میرسد، دور نیست.
ضمیمهسازی کرانه باختری به آرامی پیش میرود
در کرانه باختری اشغالی، یک سیاست واضح از پاکسازی قومی فلسطینیها در حال اجراست. مستعمرهنشینان مسیحی و ملیگرای افراطی، که با کمک ارتش اسرائیل هستند، سالهاست که در این سرزمین به تخریب و آتشسوزی خانهها و مزارع، پاکسازی قومی روستاها، تخریب زیرساختها و ساختمانها، ارتکاب به اعمال خشونت جنسی و کشتن غیرنظامیان مشغولند. در حالی که دولت اسرائیل بهطور رسمی و علنی کرانه باختری را ضمیمه نکرده است، سیاستها و اقدامات آن به ضمیمهسازی de facto حداقل منطقه C اشاره دارد که حدود 60 درصد از سرزمین را تشکیل میدهد. بقیه کرانه باختری نیز بهطور حتم دنبال خواهد شد زیرا تلآویو ایده یک دولت فلسطینی همسایه با حاکمیت شناختهشده را رد میکند.
سیاستمداران راستگرای اسرائیل و ملیگرایان مذهبی بهوضوح قصد خود را برای از سرگیری مستعمرات در نوار غزه اعلام کردهاند.
سوریه و لبنان تحت فشار
در سوریه، پس از فروپاشی رژیم اسد در دمشق در دسامبر 2024، نتانیاهو بهطور مؤثر توافق disengagement 1974 در بلندیهای جولان را که یک منطقه حائل بین دو کشور ایجاد کرده و بیش از 50 سال صلح را در آنجا حفظ کرده بود، لغو کرد. ارتش اسرائیل منطقه حائل را اشغال کرده و عملیات نظامی در سرزمین حاکمیتی سوریه فراتر از این منطقه انجام داده است، علاوه بر اشغال مداوم جولان که بهطور غیرقانونی در دسامبر 1981 ضمیمه شده است.
در لبنان، از اکتبر 2023 که حزبالله جنگی برای حمایت از حماس پس از آغاز جنگ اسرائیل علیه غزه اعلام کرد، اسرائیل جنگی برای اخراج، تخریب و اشغال عمیق در سرزمین لبنان انجام داده است. اسرائیل حدود 2,000 کیلومتر مربع (حدود 20 درصد از کل مساحت لبنان) را بهطور نظامی اشغال کرده و از رودخانه لیتانی عبور کرده است، که برای دههها مرز غیررسمی برای نگرانیهای امنیتی حداکثری اسرائیل بوده است. نیروهای اسرائیلی اکنون به فراتر از رودخانه زهرانی، 10 کیلومتر شمال لیتانی، پیشروی میکنند.
در حالی که اخیراً در جنوب لبنان اشغالی، نخستوزیر نتانیاهو به طرز نگرانکنندهای هرگونه خروج را به توانایی ارتش لبنان در خلع سلاح حزبالله مشروط کرد، که به نظر میرسد با توجه به عدم توازن قدرت بین ارتش و شبهنظامیان و همچنین ریسک سیاسی احیای درگیریهای داخلی در لبنان، امری غیرممکن باشد.
در ژوئن 2026، لبنان و اسرائیل یک توافقنامه چارچوبی امضا کردند که خروج اسرائیل از سرزمینهای لبنانی را مشروط به خلع سلاح حزبالله توسط نیروهای مسلح لبنان میکند. این شرط غیرمحتمل، سیاست قدیمی نگهداشتن زمینهایی که اسرائیل آنها را برای امنیت خود ضروری میداند، را تحکیم میکند. در حالی که این توافقنامه خروج اسرائیل از “منطقههای آزمایشی” را پیشبینی میکند—که منتقدان لبنانی آن را صرفاً یک جابجایی میدانند—هنوز هیچ مهلتی برای آن خروج مرحلهای اعلام نشده است. دولت لبنان امیدوار است که ایالات متحده، که این توافقنامه را حمایت میکند، بتواند اسرائیل را به این وعده پایبند نگه دارد.

عوامل تسهیلکننده ادامه اشغال
ادعاهای اسرائیل پس از 2023 مبنی بر اینکه سرزمینهای لبنانی، فلسطینی و سوری را بدون توجه به حقوق بینالملل یا چشمانداز برقراری روابط صلحآمیز با همسایگان حفظ خواهد کرد، نتیجه چندین عامل است. اولین عامل، توسعه طبیعی پروژه صهیونیستی برای ساخت یک خانه یهودی انحصاری در آنچه که به اصطلاح سرزمین اسرائیل و اطراف آن نامیده میشود، است که به طور غیرمستقیم از عدم وجود یک چشمانداز استراتژیک عربی برای حفاظت از سرزمینهای عربی بهرهمند میشود.
دومین عامل، شور و شوق سیاسی و ضرورتهای مربوط به سیاستهای انتخاباتی است، زیرا اسرائیل به سمت انتخابات اکتبر 2026 پیش میرود که کنترل کنست و سیاستهای داخلی و خارجی کشور را برای سالهای آینده تعیین خواهد کرد. اما با توجه به اینکه اپوزیسیون اسرائیل تمایلی به ارائه برنامهای متفاوت در مورد اشغال نسبت به ائتلاف حاکم به رهبری بنیامین نتانیاهو ندارد، به نظر میرسد انتخابات تغییرات بنیادی به همراه نخواهد داشت.
سومین عامل، پذیرش تقریباً کامل دولت ترامپ از توجیهات اسرائیل برای حفظ کنترل بر سرزمینهای فلسطینی و عربی است: بهویژه نیاز فرضی به حفظ امنیت اسرائیل، حتی در حالی که این کشور بارها و بارها ثابت کرده است که از همه همسایگان خود امنتر، قدرتمندتر و مسلطتر است.
عامل نهایی که به اشغال کمک میکند، نظر عمومی اسرائیل است که به طور قابل توجهی راستگرا و ملیگرا شده است، به ویژه در میان جوانان. یک نظرسنجی در فوریه 2026 نشان داد که 75 درصد از رأیدهندگان جدید در سنین 18 تا 21 سال خود را راستگرا معرفی کردهاند؛ این رأیدهندگان به سیاستمداران اولتراناسیونالیستی مانند اسموتریچ و بن-گویر وابسته هستند. در واقع، اگر اولتراناسیونالیستها به عنوان سازندگان قدرت ادامه دهند—همانطور که در کابینه نتانیاهو هستند—سخت است که تصور کنیم اسرائیل بتواند از اشغالهای غیرقانونی و پاکسازی قومی لبنانیها، فلسطینیها و سوریها دور شود.

