تعهدات امنیتی در حال گسترش پاکستان در خاورمیانه سوالی اساسی را مطرح کرده است که آیا عمق استراتژیک پاکستان میتواند بدون تبدیل شدن به کشش استراتژیک پایدار بماند. پیمان مکه با عربستان سعودی و ترکیه، به دنبال آن توافقنامه پروتکل کویت-۲۰۲۶، اسلامآباد را به عنوان یک شریک امنیتی ضروری برای سلطنتهای خلیج فارس قرار داده است. با این حال، این تعهدات همچنین تناقضاتی را ایجاد میکند: پاکستان بین واشنگتن و تهران میانجیگری میکند در حالی که با ریاض همپیمان است و با ترکیه همکاری میکند در حالی که روابطی با کشورهای عربی با منافع متضاد دارد.
محاصره حوثیها در باب المندب و حملات به سرزمین سعودی ممکن است به زودی آزمایش کند که آیا عمق استراتژیک پاکستان به حمایت نظامی واقعی تبدیل میشود یا به یک بار اضافی تبدیل میشود. اسلامآباد به طور سنتی از درگیر شدن در درگیریهای نیابتی سعودی-ایرانی اجتناب کرده است و جمعیت شیعهاش آزادی عمل آن را محدود میکند. در همین حال، هند با دقت نظارهگر است، زیرا پاکستان که در شبکههای امنیتی خاورمیانه گنجانده شده است، نفوذ بیشتری به دست میآورد اما ممکن است توجه را از کشمیر منحرف کند. نتیجه بستگی به این دارد که آیا پاکستان میتواند بدون کشیده شدن به جنگهایی که نمیتواند کنترل کند، ضروری باقی بماند و آیا انعطافپذیری دیپلماتیک آن در برابر فشارهای یک منطقه به طور فزایندهای ناپایدار دوام میآورد.
گسترش نقش امنیتی پاکستان در خاورمیانه
گام دیگری در گسترش پایگاه استراتژیک پاکستان در خاورمیانه ماه گذشته با امضای “توافقنامه پروتکل-۲۰۲۶” با کویت برداشته شد که به طور قابل توجهی چارچوب همکاری نظامی را که توسط توافقنامه همکاری دفاعی ۲۰۲۳ آنها ایجاد شده بود، گسترش میدهد. پاکستان متعهد شد که به کویت در زمینههای آموزش، تقویت ظرفیت، مدیریت مرزی و سایر حوزههای همکاری دفاعی کمک کند. این توافق که تنها سه هفته پس از پیوستن پاکستان به عربستان سعودی و ترکیه در توافقنامه دفاع جمعی مهمتر به امضا رسید، توافق کویت نشاندهنده این است که پاکستان در حال پذیرش نقش امنیتی بزرگتری در خاورمیانه است.
این تحولات میتواند به پاکستان آنچه را که میتوان عمق استراتژیک در غرب نامید، ارائه دهد و موقعیت دیپلماتیک، شراکتهای نظامی و بهطور بالقوه منابع اقتصادی آن را تقویت کند به گونهای که میتواند بر توازن قدرت با رقیبش، هند، تأثیر بگذارد. اما یک احتمال دیگر نیز شایسته توجه برابر است: هرچه پاکستان بیشتر در سیاستهای پرآشوب خاورمیانه درگیر شود، توجه استراتژیک آن ممکن است از هند و مناقشه مرزی کشمیر منحرف شود. مهمتر اینکه، چرخش به سمت غرب پاکستان میتواند آن را بهقدری در سیاستهای خاورمیانه درگیر کند که به جای اینکه یک دارایی باشد، ممکن است به یک بار مالی برای اسلامآباد تبدیل شود.

پیمان مکه ساختار جدیدی ایجاد میکند
توافقنامه سعودی-ترکیه-پاکستان که در مکه در تاریخ ۷ اوت امضا شد، بارزترین تجلی احتمال اول است. این توافقنامه تصریح میکند که حمله مسلحانه به یکی از این سه کشور به عنوان حمله به همه آنها تلقی خواهد شد. این توافق قدرت مالی عربستان، قابلیتهای نظامی متعارف و صنعتی دفاعی قابل توجه ترکیه و نیروهای مسلح بزرگ و وضعیت هستهای پاکستان را گرد هم میآورد. این ترتیب هنوز ناتو خاورمیانه نیست. اما یک گام مهم به سوی ساختار امنیتی کمتر وابسته به ایالات متحده را نمایندگی میکند.
پاکستان در این پیکربندی نوظهور جایگاه جالبی دارد زیرا همزمان در حال تقویت روابط با کشورهای عرب خلیج فارس و حفظ دسترسی کافی به ایران است تا به عنوان واسطهای بین تهران و واشنگتن عمل کند. نقش پاکستان در جنگ ایران این دیپلماسی غیرمعمول را نشان داده است.
اسلامآباد روابط نظامی و سیاسی نزدیکی با عربستان حفظ کرده است در حالی که از شناسایی با اردوگاه ضدایران اجتناب کرده است. روابط آن با واشنگتن نیز بهطور قابل توجهی به لطف شیمی شخصی بین رئیسجمهور دونالد ترامپ و مارشال میدان آسمی منیر بهبود یافته است. در عین حال، پاکستان دارای مرز ۵۶۵ مایلی با ایران است و تلاش کرده است تا روابط خود را با تهران پس از تبادل غیرمعمول حملات مرزی بین دو کشور در ژانویه ۲۰۲۴ ترمیم کند.
عمق استراتژیک پاکستان شتاب میگیرد
این موقعیتیابی به پاکستان این امکان را داد که به عنوان یک واسطه اصلی بین واشنگتن و تهران در طول جنگ کنونی ظاهر شود. پاکستان میزبان تماسهای مستقیم ایالات متحده و ایران بود و بعداً با قطر و عمان همکاری کرد تا به پایان درگیری کمک کند. این اقدامات نشاندهنده این است که پاکستان تا چه حد به یک پل دیپلماتیک بین دو دشمن تبدیل شده است که با آنها روابط بسیار متفاوت اما مهمی دارد.
این یک پیشرفت قابل توجه در جایگاه بینالمللی پاکستان است. در بیشتر دهه گذشته، اسلامآباد به نظر میرسید که از نظر دیپلماتیک محدود، از نظر اقتصادی وابسته و مشغول اختلافات خود با افغانستان و هند است. امروز، واشنگتن، ریاض، آنکارا، کویت و تهران به طور همزمان به دنبال جلب نظر آن هستند.
با این حال، مشارکت پاکستان در خاورمیانه به اندازهای که به نظر میرسد جدید نیست. از زمان تأسیس، پاکستان تلاش کرده است که هویت جغرافیایی خود در جنوب آسیا را با هویت اسلامی و خاورمیانهای ترکیب کند. ایران اولین کشوری بود که پس از استقلال، پاکستان را به رسمیت شناخت. پاکستان، ایران و ترکیه به دنبال آن از طریق پیمان بغداد که بهطور غربی حمایت میشد، سپس سنتو، و در سال ۱۹۶۴ همکاری منطقهای برای توسعه را ایجاد کردند.
پیوندهای تاریخی اسلامآباد و ریاض
گسترش قاطع ارتباطات عربی پاکستان پس از جنگ ۱۹۷۱ با هند و از دست دادن پاکستان شرقی (بنگلادش) رخ داد. نخستوزیر ذوالفقار علی بوتو تلاش کرد تا موقعیت کاهشیافته پاکستان در جنوب آسیا را با تأکید بر هویت آن به عنوان یک قدرت بزرگ مسلمان جبران کند. اجلاس اسلامی که در سال ۱۹۷۴ در لاهور برگزار شد، نماد این تغییر به سمت خاورمیانه بود.
همکاری نظامی به ابزاری بهویژه مهم برای نفوذ پاکستان تبدیل شد. در دهه ۱۹۷۰، اسلامآباد پروتکلهای نظامی با عربستان سعودی، اردن، کویت، امارات متحده عربی، عمان و سایر کشورهای عربی منعقد کرد. افسران پاکستانی نیروهای مسلح خلیج را آموزش دادند و خلبانان پاکستانی به توسعه برخی از نیروی هواییهای آنها کمک کردند. هزاران سرباز پاکستانی در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در عربستان سعودی مستقر شدند.
عربستان سعودی به مرکز این رابطه تبدیل شد. ریاض به پاکستان کمکهای مالی، تسهیلات نفتی و حمایت سیاسی ارائه داد، در حالی که پاکستان پرسنل نظامی، آموزش و تخصص را به نیروهای امنیتی سعودی ارائه کرد. همکاری آنها در طول جنگ ضد شوروی در افغانستان تشدید شد، زمانی که پول سعودی و قابلیتهای اطلاعاتی پاکستان، و همچنین نقش پاکستان به عنوان کانال تأمین سلاح برای شورشیان افغان، اجزای اساسی کمپین حمایتشده از سوی آمریکا علیه مسکو شدند.
این رابطه بر اختلافات دورهای غلبه کرده است. مهمترین این اختلافات در سال ۲۰۱۵ رخ داد، زمانی که پارلمان پاکستان درخواست عربستان سعودی برای شرکت در جنگ یمن علیه حوثیها را رد کرد. اسلامآباد درک کرد که ورود مستقیم به یک درگیری نیابتی سعودی-ایرانی میتواند خود پاکستان را بیثبات کند، کشوری که جمعیت شیعه قابل توجهی دارد. آن واقعه ویژگی پایدار سیاست پاکستان را نشان داد: روابط نزدیک با سلطنتهای عربی به همراه عزم برای جلوگیری از تبدیل ایران به دشمن.

هند به چرخش به سمت غرب پاکستان میاندیشد
گسترش کنونی نقش پاکستان بر این سنت بنا شده است. آنچه تغییر کرده است، مقیاس آن است. پاکستان دیگر تنها به تأمین مربیان و مشاوران نظامی بسنده نمیکند. سه عضو پیمان مکه به سرعت به سمت نهادینه کردن آن حرکت کردهاند. در نشستی از وزرای دفاع و امور خارجه و رؤسای ستاد نیروهای مسلح آنها در استانبول در ۳۱ اوت، تصمیم به تأسیس یک دبیرخانه در عربستان سعودی گرفتند که یک پاکستانی به عنوان نخستین دبیرکل آن به مدت سه سال خدمت خواهد کرد. آنها همچنین توافق کردند که به سمت همافزایی تسلیحاتی کار کنند و پروژههای مشترک در بخش صنعتی دفاعی راهاندازی کنند.
برای هند، این توسعه دو پیامد متضاد دارد. نخستین پیامد ممکن است برای دهلی نو نگرانکننده باشد. پاکستان که در یک شبکه امنیتی فشردهتر در خاورمیانه قرار دارد، عمق استراتژیک بیشتری نسبت به پاکستان محصور در دیپلماسی در جنوب آسیا دارد. بنابراین، در صورت لزوم میتواند بهتر در برابر فشارهای دیپلماتیک و نظامی هند مقاومت کند.
ترکیه به صریحترین حامی پاکستان در مناقشه کشمیر تبدیل شده و تأمینکنندهای مهمتر از سلاحها، از جمله پهپادها و فناوری دفاعی است. ریاض به طور سنتی در مورد ورود به مناقشات هند-پاکستان محتاطتر بوده است، به ویژه با توجه به گسترش روابط اقتصادیاش با دهلی نو. اما روابط دفاعی رسمی ارتباطات نهادی ایجاد میکند که ممکن است در یک بحران آینده هند-پاکستان اهمیت پیدا کند.
بعد بعدی هستهای نیز وجود دارد. پاکستان تنها کشور مسلماننشین است که دارای سلاحهای هستهای است. اگرچه باید با احتیاط به گمانهزنیها درباره تضمینهای هستهای پاکستان به عربستان سعودی نگاه کرد، به ویژه در غیاب شواهد روشن، وضعیت هستهای پاکستان، بهویژه با توجه به سیاستهای تهاجمی اسرائیل هستهای در منطقه، بهطور اجتنابناپذیری ارزش استراتژیک آن را برای شرکای خلیج فارس و ترکیه که بهطور فزایندهای اسرائیل را بهعنوان رقیب استراتژیک میبیند، افزایش میدهد. هرچه این ارزش بیشتر شود، به نفوذ دیپلماتیک اسلامآباد در جاهای دیگر، از جمله در برابر هند، افزوده میشود. بنابراین دهلی نو نمیتواند فرض کند که گسترش غربی پاکستان برای توازن در جنوب آسیا بیاهمیت است.
تناقضات آزمایش عمل متوازن پاکستان
اما استدلال مخالف نیز بهطور مساوی محتمل است. عمق استراتژیک بهراحتی میتواند به کشش استراتژیک تبدیل شود. خاورمیانه منطقهای نیست که قدرتهای خارجی بتوانند بدون هزینه به آن وارد شوند. پاکستان در حال تلاش برای انجام یک عمل متوازن فوقالعاده دشوار است. این کشور با عربستان سعودی که رقیب اصلی منطقهای آن ایران است، متحد است؛ در عین حال در حال میانجیگری بین ایران و ایالات متحده، دو دشمن دیرینه، است. این کشور در حال توسعه یک شراکت استراتژیک با ترکیه است در حالی که روابط خود را با کشورهای عربی که منافع آنها همیشه با آنکارا همراستا نیست، حفظ میکند. این کشور در حال تقویت روابط با سلطنتهای خلیج فارس است که نگرانیهای امنیتی آنها بهطور فزایندهای شامل درگیریها با حوثیها و ایران میشود، دقیقاً درگیریهایی که پاکستان بهطور سنتی سعی کرده خود را از آنها دور نگه دارد.
تناقضات زمانی به شدت نمایان خواهد شد که تعهدات دفاعی جدید پاکستان آزمایش شود، همانطور که با تشدید تنشها بین عربستان و حوثیها در حال آغاز است، با مسدود کردن باب المندب توسط حوثیها برای کشتیرانی عربستان و حمله به اهداف استراتژیک در جنوب پادشاهی. وزارت امور خارجه پاکستان اعلام کرد که این کشور برنامهای برای مداخله و کمک به عربستان ندارد، هرچند که به احترام به پیمان مکه متعهد است. با این حال، تنشهای رو به افزایش میتواند منجر به جنگی تمامعیار شود که اسلامآباد را در موقعیتی غیرقابل تحمل قرار دهد و آن را مجبور به انتخاب بین ریاض و تهران، حامی اصلی حوثیها، کند.
هر چه پاکستان بیشتر در عرصه امنیت خاورمیانه درگیر شود، حفظ بیطرفی دشوارتر میشود. این میتواند به نفع هند باشد. تأسیسات استراتژیک پاکستان به طور سنتی بر هند متمرکز بوده است و کشمیر جایگاه مرکزی در دکترین امنیتی آن دارد. پاکستان که مجبور است منابع دیپلماتیک، نظامی و اطلاعاتی بیشتری را به مرز غربی و خلیج اختصاص دهد، ممکن است ظرفیت کمتری برای حفظ همان میزان فشار بر هند داشته باشد.

آیا عمق استراتژیک پاکستان میتواند از فشار بیش از حد جان سالم به در ببرد؟
گسترش نفوذ پاکستان در خاورمیانه بدون شک اهمیت بینالمللی و منطقهای آن را افزایش میدهد. این ممکن است منابع اقتصادی اضافی، اهرم دیپلماتیک و مقداری عمق استراتژیک در برابر هند به اسلامآباد ارائه دهد. اما عمق استراتژیک همچنین میتواند به باتلاقی تبدیل شود، زیرا پاکستان خود را در منطقهای قرار میدهد که شامل برخی از رقابتهای آتشین جهان است.
نتیجه نهایی بستگی به این دارد که آیا اسلامآباد موفق به تبدیل شدن به شریک امنیتی ضروری خاورمیانه میشود یا مانند بسیاری از قدرتها قبل از خود، متوجه میشود که درگیری در این منطقه پرتنش، تعهدات و خطراتی به همراه دارد که به دست آوردن آنها آسانتر از فرار از آنهاست. رویدادهای کنونی، به ویژه تشدید تنشها بین عربستان و حوثیها، نشان میدهد که ممکن است اسلامآباد زودتر از آنچه انتظار دارد با این واقعیت روبرو شود.

