سوال تبعید طالبانی دوباره مطرح شده است در حالی که واشنگتن آماده میشود تا نیروهای خود را از عراق خارج کند و یارانههای حقوقی که برای دههها از اتحادیه میهنی کردستان حمایت کردهاند، پایان دهد. جلال طالبانی در سال ۱۹۷۵ اتحادیه میهنی کردستان را به عنوان یک گزینه ایدئولوژیک در مقابل حزب دموکرات کردستان به رهبری بارزانی تأسیس کرد، اما چشمانداز پیشرو این حزب به دلیل فامیلسالاری، کودتاهای داخلی و فساد تضعیف شد.
اکنون پایان یارانههای آمریکایی تهدیدی برای خالی شدن خزانه اتحادیه میهنی کردستان قبل از حزب دموکرات کردستان است و بافیل و قباد طالبانی را در معرض ضربهای مهلک از سوی مسعود و مسرور بارزانی، که از ترکیه حمایت میشوند، قرار میدهد. سناریوی تبعید طالبانی تنها یک مسئله خانوادگی نیست؛ بلکه فرهنگ سیاسی سلیمانیه و توازن قدرت در کردستان عراق را دگرگون خواهد کرد. بدون حقوق، شبکههای حمایتی فرو میپاشند و اتحادیه میهنی نمیتواند به ایران تکیه کند، که ورشکسته است و اولویت را به الحشد الشعبی میدهد. بغداد ممکن است پناهگاهی محدود ارائه دهد، اما بارزانیها فرصتی را حس میکنند. تبعید طالبانی پایان یک دوگانگی ۳۵ ساله را رقم خواهد زد و سوالات فوری درباره آینده سلیمانیه و اینکه آیا حزب دموکرات کردستان میتواند بدون ایجاد اختلاف جدید بر آن حکومت کند، مطرح میشود.
خیانت کیسنجر سیاست کردها را دگرگون میکند
در حالی که نیروهای آمریکایی آماده خروج از عراق هستند و دولت ترامپ به پیشبرد برنامههای خود برای قطع یارانههای طولانیمدت به پیشمرگههای کرد عراقی ادامه میدهد، آیا وضعیت ۳۵ ساله در کردستان عراق به پایان میرسد؟
پس از اینکه وزیر امور خارجه هنری کیسنجر زیر پای شورش کردها را در سال ۱۹۷۵ کشید، ملا مصطفی بارزانی، معاون جلال طالبانی، با حمایت سوریه تصمیم به جدایی از حزب دموکرات کردستان و تشکیل اتحادیه میهنی کردستان گرفت. این اولین شکاف حزب دموکرات کردستان نبود، اما مهمترین آن بود.

چشمانداز ایدئولوژیک اتحادیه میهنی به فامیلسالاری تبدیل میشود
شکایات طالبانی معتبر بودند. ملا مصطفی بارزانی یک رهبر قبیلهای بود و حزب دموکرات کردستان را به یک حرکت قبیلهای تبدیل کرد. پسر ملا مصطفی، مسعود، پس از مرگ پدرش در سال ۱۹۷۹ بر سر کار آمد و چشمانداز قبیلهای را حفظ کرد. طالبانیها متفاوت بودند، بخشی به دلیل چشمانداز و بخشی به این دلیل که جلال همان پیشینه قبیلهای را نداشت.
ملا محمود طالبانی در اوایل قرن نوزدهم صوفیگری قادری را احیا کرد و جانشینان او از تقیۀ طالبانی در کرکوک فعالیت میکردند. اما جلال طالبانی فرزند مستقیم او نبود؛ در بهترین حالت، او یک پسرعمو دور بود. اقتدار مذهبی از طریق نسل شیخ رضا طالبانی منتقل شد، در حالی که ادعای مشروعیت جلال بیشتر سیاسی بود. جلال به جای آن به دنبال ترویج یک دیدگاه ایدئولوژیک، پیشرفته و مدرن برای جنبش کردی بود.
اتحاد میهنی کردستان، به عنوان مثال، به سازمان بینالمللی سوسیالیست پیوست. برای دههها پس از تأسیس، نقطه اصلی جذب نیرو برای اتحاد میهنی کردستان این بود که بر اساس یک دیدگاه به جای خویشاوندسالاری استوار بود. در داخل کردستان عراق، یک تلاش کوتاه برای همزیستی تحت یک طرح تقسیم قدرت—که در آن هر رئیس یک حزب یک معاون از حزب دیگر داشت—در پسزمینه اختلافات درآمدهای گمرکی شکست خورد. بیش از ۵۰۰۰ پیشمرگه کردی در جنگ داخلی ۱۹۹۴–۱۹۹۷ جان باختند و احزاب کردی باعث جابجایی دهها هزار نفر دیگر شدند زیرا طرف بارزانی حامیان طالبانی را اخراج کرد و بالعکس.
تبعید طالبانی در حالی که یارانهها پایان مییابند
در حالی که کردها به بازدیدکنندگان افسانههایی درباره شجاعت و درخشش پیشمرگه و مبارزه آنها علیه رژیم صدام حسین میگویند، مبارزان کردی به جز در مذهب و رهبری، به گروههای سیاسی شبهنظامی تبدیل شدهاند که تفاوت چندانی با شبهنظامیان شیعه حشد الشعبی ندارند. کردها امروز پیشمرگههای خود را بیشتر به عنوان بازرگانان و دریافتکنندگان حمایتهای حزبی میشناسند تا به عنوان پیشگام یک جنبش ملی.
در دهههای اخیر، خلوص دیدگاه طالبانی کاهش یافته است. با نزدیک شدن به حمله ایالات متحده به عراق، طالبانی پسرانش را به تدریج، ابتدا به طور پنهانی و سپس به طور علنی، ترفیع داد. این چرخش خویشاوندسالارانه حزب خود طالبانی را شکاف داد زیرا نوشیروان مصطفی، معاون سابق طالبانی، جنبش گوران را برای حفظ یک گزینه سیاسی ایدئولوژیکتر تشکیل داد، هرچند او نیز در پایان عمرش به این موضوع خیانت کرد.
طالبانی در دسامبر ۲۰۱۲ دچار سکته مغزی شد و کمتر از پنج سال بعد درگذشت. در این دوره ناتوانی، همسرش، هرو ابراهیم احمد، دو پسرش را به سمتهای قدرت بیشتری هدایت کرد، در حالی که پسرعمویش، لاهور، نیز در ردهها بالا رفت. در سال ۲۰۲۰، اتحاد میهنی کردستان یک ریاست مشترک را برقرار کرد، با لاهور و بزرگترین پسر جلال، بافیل، در راس. پسر دوم، قباد، به طور پشتپرده به عنوان معاون اتحاد میهنی کردستان برای پسر بزرگ رهبر حزب دموکرات کردستان، مسعود بارزانی، مسرور، فعالیت میکرد.
سلطه بارزانی اتحاد میهنی کردستان را در معرض خطر قرار میدهد
در ژانویه ۲۰۲۲، بافیل در واقع یک کودتای داخلی را رهبری کرد و باعث برکناری لاهور شد و رهبری حزب را به عهده گرفت، هرچند که قباد بهطور مؤثر با او در یک دوئومیرات حکومت میکرد. زمانی که لاهور به نشانههای رفتن به تبعید پاسخ نداد، بافیل نیروهای آموزشدیده در ایالات متحده را برای دستگیری او فرستاد و در این روند چندین نفر از محافظان او را کشت و محل اقامتش را آتش زد.
در همین حال، انتقالات نسلی و درگیریهای داخلی مشابهی در طرف بارزانی رخ داد، بهویژه زمانی که مسعود بارزانی از کنترل روزمره عقبنشینی کرد. ابتدا، بزرگترین پسرش مسرور با پسرعمویش نیچروان برای قدرت رقابت کرد. بهتازگی، مسرور برادران خود را کنار گذاشته تا راه را برای آرین، بزرگترین پسرش و نتیجه ملا مصطفی، هموار کند.

چگونه پیشمرگههای کرد به میلیشیاهای حزبی تبدیل شدند
بارزانیها بهدلیل دلایل جغرافیایی، از ثروت بیشتری برخوردار بودهاند. حزب دموکرات کردستان کنترل کامل مرزهای اقلیم کردستان عراق با ترکیه و گذرگاههای کلیدی به ایران و سوریه را در دست دارد. در حالی که طالبانها تنها بر منطقه اطراف مرز ایران کنترل دارند. علاوه بر این، بارزانیها توانستهاند از طریق کنترل وزارتخانهها پول بیشتری را به جیب بزنند. در حالی که هر دو حزب کرد از سرعت و مقدار انتقال پول بغداد شکایت دارند، پول بیشتری از طریق حزب دموکرات کردستان منتقل شده است.
روابط نزدیکتر حزب دموکرات کردستان با ترکیه همچنین به خانواده بارزانی حمایت دیپلماتیک بیشتری نسبت به طالبانها میدهد. توانایی طالبانها در قاچاق نفت از ایران ممکن است حسابهای بانکی آنها را پر کند، اما در غرب برای آنها هیچ امتیاز دیپلماتیکی به همراه ندارد.
پیشمرگههای هر دو حزب کمکهای خود به ایالات متحده را اغراقآمیز نشان دادند، بهویژه پس از ظهور دولت اسلامی. ترس برخی از پیشمرگههای بارزانی باعث شد که دولت اسلامی بتواند جوامع یزیدی را بهطور کامل تصرف کند. پنتاگون به سرعت تجهیزات را به اربیل ارسال کرد، اما مسعود بیشتر آنها را در انبار نگه داشت تا اینکه در جبهه استفاده کند. در نهایت، الحشد الشعبی روند نبرد را علیه دولت اسلامی تغییر داد و پیشمرگهها عمدتاً نقش دفاعی ایفا کردند. در حالی که دولت اسلامی برای بسیاری از کردها به یادآوری محو شده تبدیل شده است، برتری کیفی و کمی نظامی بارزانی همچنان باقی است.
تبعید طالبان تهدیدی برای آینده سلیمانیه است
خروج نیروهای آمریکایی و پایان یارانههای حقوق پشمرگههای آمریکایی زنجیرهای از واکنشها را به راه خواهد انداخت که میتواند به فروپاشی اتحادیه میهنی کردستان منجر شود. در غیاب حقوق، احزاب نمیتوانند حمایتهای مالی ارائه دهند و این امر منجر به کاهش منابع و قدرت نظامی خواهد شد. هم اتحادیه میهنی کردستان و هم حزب دموکرات کردستان آسیب خواهند دید، اما خزانه اتحادیه میهنی کردستان ابتدا خالی خواهد شد.
حتی اگر بارزانیها با رکود مواجه شوند، احتمالاً متحدان ترکیهای آنها یک راه نجات فراهم خواهند کرد، درست مانند آنچه که برای رئیسجمهور حسن شیخ محمود در سومالی انجام میدهند. طالبانها نمیتوانند به حمایت مشابهی از ایران تکیه کنند به دو دلیل: اول، ایرانیها خود ورشکسته هستند و دوم، منابعی که میتوانند خرج کنند، احتمالاً بیشتر به الحشد الشعبی ارائه خواهند داد.
طالبانها ممکن است به جای آن به بغداد امید ببندند—در واقع، آنها همیشه در بازی سیاسی عراق بهتر عمل کردهاند—اما حتی این نیز ممکن است کافی نباشد، بهویژه اگر مسعود، مسرور و آرین بارزانی فرصتی برای ضربه نهایی احساس کنند.
آنچه غمانگیز است این است که طالبانها نمیتوانند به حمایت عمومی تکیه کنند. با انتخاب قباد برای سفر به کن به جای یک کنفرانس مهم در واشنگتن در بهار گذشته و نسل جوانی که از رفتارهای دوگانه و فساد رنج میبرد، بسیاری از مردم در پایگاه خانگی آنها در سلیمانیه خوشحال خواهند شد که برادران طالبانی پژمرده شوند. آنها جلال را دوست داشتند، اما وفاداری از نسلها فراتر نرفت.
همانطور که در مورد لاهور، زمانی که پایان قدرت فرا میرسد، ممکن است سریع و خشونتآمیز باشد. بافیل و قباد به طور فزایندهای کنترل آن زمانبندی را ندارند؛ مسعود و مسرور بارزانی و رئیسجمهور ترکیه رجب طیب اردوغان دارند.
چه چیزی ممکن است بعد از این بیفتد؟ هم بافیل و هم قباد تعطیلاتی خواهند داشت. به احتمال زیاد، آنها ممکن است سفر کنند و به سادگی نتوانند برگردند. ترکیه پیش از این حریم هوایی سلیمانیه را مسدود کرده و بغداد و اربیل نیز ممکن است همین کار را انجام دهند. در حالی که تهران به طور سنتی از خانواده طالبانی به عنوان یک حائل حمایت کرده است، رهبری ایران روابط محکمی با نیچروان بارزانی و روابطی روزافزون دوستانه با مسرور دارد، به دلیل برخی منافع تجاری مشترک. همسر قباد آمریکایی است و آنها دارای ملکی در حومه واشنگتن هستند؛ قباد و بافیل نیز ممکن است به لندن بروند.

فرهنگ پیشرفته سلیمانیه نیاز به حفاظت دارد
در عین حال، آنچه برای سلیمانیه بعد از این خواهد آمد، به همان اندازه مهم خواهد بود. موتور این ناامیدی در اتحادیه میهنی کردستان و بعداً گوران، در فرهنگ سلیمانیه نهفته است. اربیل بسیار محافظهکار است؛ سلیمانیه بسیار پیشرفتهتر و تحملپذیرتر است. پارادوکس کردستان همیشه این بوده است که در حالی که بارزانیها درباره تبدیل منطقه خود به دوبی جدید صحبت میکردند، ذهنیت دوبی به سادگی بیشتری به سلیمانیه میآید.
اگر خانواده طالبانیها بروند، کردها باید امیدوار باشند که مسرور و آرین درک کنند که سلیمانیه نمیتواند به زور به یک اربیل جدید تبدیل شود. آنها باید استثنای سلیمانیه را درک کرده، پرورش دهند و حتی از آن محافظت کنند، وگرنه نسل جدیدی از نفاق در سلیمانیه به وجود خواهد آمد که ممکن است به اربیل بازگردد. سلیمانیه نیاز به رویکردی ملایم دارد و به سیاستمدارانی نیاز دارد که به شهروندانش امکان شکوفایی بدهند نه اینکه آنها را خفه کنند.

