الگوی مرگهای مشکوک در سوریه در میان افسران نظامی و امنیتی، نگرانیها درباره پاکسازیهای دوران اسد را دوباره زنده کرده است، حتی در حالی که شواهد همچنان نامشخص باقی ماندهاند. حداقل ۲۵ افسر در طی شش ماه گذشته در مواردی که بهطور عمومی به حملات قلبی و ایست قلبی نسبت داده شدهاند، جان باختهاند. بیوگرافیهای آنها یک دستهبندی سیاسی واحد را نقض میکند: برخی از آنها از مخالفان دوران اسد بودند و برخی دیگر از گروههای اسلامی نزدیک به رهبری کنونی آمدهاند. امتناع دولت سوریه از تحقیق یا توضیح درباره این الگو، حدس و گمانها را تشدید کرده و بر حافظه تاریخی عمیق از حسابهای رسمی مبهم تکیه میکند.
در دوران دیکتاتوری خانواده اسد، “حمله قلبی” به عنوان یک اصطلاح برای حذف سیاسی، شکنجه و قتلهای غیرقانونی تبدیل شده بود. این میراث اکنون نحوه تفسیر سوریها از مرگهای جدید را شکل میدهد، حتی بدون وجود مدرکی از بازیهای ناپسند. مرگهای مشکوک در سوریه به لنزی تبدیل شدهاند که از طریق آن شهروندان اعتبار دمشق و صداقت بازسازی نظامی آن را ارزیابی میکنند. سکوت دولت، همراه با گزارشهای نادرست و نظریههای متناقض، خلأ اطلاعاتی ایجاد کرده است که روایتهای توطئهگرانه آن را پر میکند. تا زمانی که دمشق نهادهایی را بسازد که قادر به تولید توضیحاتی باشند که مشکوک نباشند، هر مرگ قلبی جدید یک رویداد سیاسی باقی خواهد ماند. چالش تنها پزشکی نیست بلکه عمیقاً نهادی و روانی است.
مرگهای مشکوک در سوریه شک و تردید عمومی را برمیانگیزد
زمانی که یک فرمانده در تیپ ۵۲ ارتش سوریه در ماه مارس جان باخت، یک کانال تلگرام سوری خبر را به زبان یک تسلیت عادی اعلام کرد: نادر مطلق، که بیشتر به عنوان ابوحاتم الایس شناخته میشود، دچار حمله قلبی ناگهانی شده بود. برای او تسلیت و دعاهایی برای مرده فرستاده شد. سپس، یک دقیقه بعد، همان کانال دوباره پست کرد. “این سومین فرمانده نظامی است که به دلیل حمله قلبی جان میسپارد,” به بیش از ۳۸,۰۰۰ مشترک خود گفت. “چیزی درست نیست.”
با افزایش مرگها، کاربران به تدریج شروع به توجه به الگوی حوادث قلبی کردند. پس از مرگ یک افسر سوری دیگر در آوریل، یکی از کاربران اظهار داشت، “این ششمین مورد است… چگونه این اتفاق میافتد؟” دیگران شروع به درخواست مستقیم از دولت برای مداخله کردند. “یک تحقیق باز کنید,” یکی نوشت. “چیزی غیرعادی در حال وقوع است.”
عدم توضیح دولت سوریه به زودی به مشکوک شدن دامن زد. یکی از سوریها نوشت: “چیزی که عجیب است این است که تمام این حملات قلبی اتفاق افتاده و هنوز هیچ اقدامی برای بررسی علل آنها صورت نگرفته است.”
سرانجام، این شک و تردید به حدی آشنا شد که به آن شوخی میکردند. وقتی یک فرمانده وزارت دفاع در ماه مه درگذشت، یکی از کانالهای تلگرام اظهار داشت که “دیگر غیرممکن است که یک هفته بدون حملات قلبی بگذرد.”

نظرسنجی ۲۵ مورد مرگ قلبی را ثبت میکند
نظرسنجی نویسنده از کانالهای اجتماعی خبری عمده نشان میدهد که در شش ماه گذشته حداقل ۲۵ افسر نظامی و امنیتی سوری در مواردی که بهطور عمومی به حملات قلبی و ایست قلبی نسبت داده شدهاند، درگذشتهاند. هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد این مرگها به هم مرتبط بودهاند، چه برسد به اینکه علل آنها غیرطبیعی باشد. مردگان در یک دسته سیاسی واحد قرار میگیرند و الگوی جمعیتی روشنی نیز وجود ندارد.
سن دقیق درگذشتگان به ندرت ذکر میشود، اما بیوگرافیهای آنها نشان میدهد که اینها تنها مجموعهای از مردان مسن نیستند. برخی افسران کهنهکاری بودند که دههها خدمت کرده بودند، در حالی که دیگران به نسل جوانتری از فرماندهان تعلق داشتند که پس از سال ۲۰۱۱ از صفوف مخالفان بالا آمده بودند. اما معنای این مرگها به آنچه که سوریها معتقدند ممکن است به آن اشاره کند، مربوط میشود. در طول ۵۰ سال دیکتاتوری خانواده اسد، عدم شفافیت توضیحات رسمی و الگوهای غیرقابل توضیح مرگ به بسیاری از سوریها آموخت که به روایت دولت از وقایع با شک و تردید نگاه کنند.
برخی از سوریها این مرگها را بهعنوان پاکسازی افرادی از مخالفان مسلح که در سالهای اولیه جنگ داخلی شکل گرفتند، تفسیر کردهاند، بهویژه افسرانی که از ارتش اسد جدا شده و بعداً در ارتش آزاد سوریه خدمت کردند. پس از اینکه دو جداشده از دوران اسد در عرض ۲۴ ساعت در ماه ژوئن درگذشتند، یکی از کانالها پرسید که آیا “پدیده مرگ افسران جداشده بهطور خاص به دلیل حملات قلبی نیاز به بررسی دارد.”
اما بیوگرافیهای مردگان چنین توضیحی را به سادگی نمیپذیرند. برخی از آنها واقعاً جداشدههای دوران اسد بودند که وفاداری آنها ممکن است برای رهبران جدید سوریه که تقریباً دو سال پیش قدرت را از اسد به دست گرفتند، مشکوک باقی بماند. با این حال، دیگر قربانیان حملات قلبی از جناحهای اسلامی بودند که به رهبری کنونی بسیار نزدیکتر هستند.
بازسازی نظامی نظریههای توطئه را تقویت میکند
این نظریهها، با وجود عدم انسجامشان، بر یک مبارزه واقعی برای قدرت در داخل ارتش جدید سوریه تکیه دارند. حاکمان سوریه در حال انجام یک بازسازی فوقالعاده حساس از نیروهای مسلح هستند و در این راستا، شورشیان سابق، افرادی که از ارتش اسد جدا شدهاند، گروههای اسلامی، نیروهای کرد و شبهنظامیان تحت حمایت ترکیه را به یک ارتش واحد تبدیل میکنند. آنها این کار را با شکستن زنجیرههای فرماندهی در زمان جنگ و جدا کردن فرماندهان از نیروهایی که قبلاً بهطور شخصی کنترل میکردند، انجام دادهاند.
دمشق میخواهد ساختارهای فرقهای به ارث رسیده از جنگ را تضعیف کرده و قدرت را تحت رهبری جدید متمرکز کند. اما ادغام سریع نیروهای مخالف که پس از سقوط رژیم اسد صورت گرفت، نیرویی بینظم تولید کرد که دمشق در کنترل آن با مشکل مواجه شد و در لحظات تنش بالا، بهویژه در زمان خشونت علیه علویها و دروزیها در سال ۲۰۲۵، به یک بار اضافی تبدیل شد.
برکناری فرمانده، بیاعتمادی عمومی را عمیقتر میکند
تغییرات در سلسلهمراتب ارتش سوریه واکنشهای رادیکالی متفاوتی را به همراه داشت. زمانی که سیف بولاد، یک فرمانده شبهنظامی تحت تحریم ایالات متحده و افسر تحت حمایت ترکیه، در ماه اوت از فرماندهی تیپ ۷۶ برکنار شد، برخی از سوریها در شبکههای اجتماعی این اقدام را بخشی از “طرد و حاشیهنشینی” مداوم فرماندهان سابق شورشی توصیف کردند.
چند روز پس از اینکه بولاد فرماندهی تیپ خود را از دست داد، گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه او پس از سفر به ترکیه دچار حمله قلبی شده است. این داستان نادرست بود. اما تا آن زمان، ماهها گزارشهای مشابه باعث شده بود که برخی از سوریها برکناری سیاسی یک فرمانده را با داستان آشنا و روزمره مرگ ناگهانی قلبی مرتبط کنند.

چرا ‘حمله قلبی’ به معنای پاکسازی است؟
اصطلاح “حمله قلبی” بهطور تاریخی به یک اصطلاح قابل قبول برای برکناری سیاسی در سوریه تبدیل شده است. به مدت چند دهه، این اصطلاح در شرایطی که گزارشهای رسمی مرگ دشوار یا غیرممکن برای تأیید بودند، ظاهر شده و در حافظه بسیاری از سوریها جا افتاده است.
در طول جنگ داخلی، سازمانهای حقوق بشری گزارشهایی از مقامات امنیتی سابق دوران اسد ارائه کردند که توصیف میکردند اجساد از شعبههای اطلاعاتی به بیمارستانها منتقل میشد. در آنجا، مدارک میتوانستند مرگ ناشی از نارسایی قلبی را ثبت کنند حتی زمانی که بازداشتشدگان پس از شکنجه یا شرایط وحشتناک بازداشت جان باخته بودند. خانوادههای مفقودین گاهی اوقات اطلاعیههای مرگ دریافت میکردند که حمله قلبی یا نارسایی تنفسی را به عنوان علت مرگ ذکر میکرد.
در آن زمان، سوریها با همان شوخطبعی تاریکی که در پاسخ به آخرین رویدادهای قلبی دوباره ظاهر شده است، واکنش نشان دادند. در سال ۲۰۱۴، پس از اینکه مقامات اسد به خانواده یک بازداشتشده ۲۸ ساله گفتند که او بر اثر حمله قلبی فوت کرده است، پدرش به بازرسان سازمان ملل گفت: “به نظر میرسد اکنون همه در سوریه دچار حمله قلبی شدهاند.”

تاریخچه توضیحات مبهم رسمی
این “حملات قلبی” به خود دستگاه امنیتی اسد نیز گسترش یافت. زمانی که یک افسر ارشد در اطلاعات نیروی هوایی در خانهاش پیدا شد، علت مرگ گزارش شده حمله قلبی بود. فعالان مخالف بلافاصله ادعا کردند که او در میان رقابتهای درون دستگاه امنیتی حذف شده است.
حملات قلبی همچنین جان فرماندهان شورشی را که تحت رهبری رئیسجمهور احمد الشراعه در جبهه نصرت، وابسته سوری القاعده، خدمت میکردند، گرفت. در سال ۲۰۱۵، یک فرمانده برجسته اردنی جبهه نصرت در حالی که در زندان خود گروه نگهداری میشد، جان باخت. نصرت ادعا کرد که او دچار حمله قلبی شده است، اما شواهد بعدی نشانههایی از آزار و شکنجه بر بدن او را نشان داد.
مرگهای مشکوک در سوریه نیاز به پاسخهای واقعی دارند
هیچیک از این مثالها ثابت نمیکند که افسران سوری امروز در حال حذف شدن هستند. با این حال، آنها کمک میکنند تا توضیح دهند چرا برخی سوریها ممکن است به طور غریزی به اصطلاح “حمله قلبی” با شک و تردید نگاه کنند و معانی فراتر از یک وضعیت پزشکی را درک کنند.
دولت برخی مرگهای فردی را تأیید کرده است اما هیچ تلاشی برای رسیدگی به نگرانیها در مورد الگوی کلی انجام نداده است. همچنین رسانههای سوری توجه چندانی به این موضوع نکردهاند و تنها یک رسانه به آن علاقه نشان داده است. وقتی از وزارت دفاع درباره مرگهای مکرر سؤال شد، مقامات گفتند که این موضوع نیاز به توضیح رسمی ندارد.
برخی از افسران سابق اپوزیسیون بهطور علنی ادعاهای مربوط به یک کمپین ترور را رد کردهاند و به سن و سوابق پزشکی برخی از افراد فوتشده اشاره کردهاند. گزارشهای نادرستی منتشر شده که ادعا میکنند افسران دیگری نیز فوت کردهاند یا دچار حمله قلبی شدهاند، از جمله وزیر دفاع سوریه که مرگ او در این ماه توجه زیادی را جلب کرد قبل از اینکه نادرستی آن ثابت شود.
چالش عمیقتر برای دمشق این است که نهادهایی بسازد که توضیحات آنها بهطور فوری به گزینههای توطئهآمیز دعوت نکند. تا زمانی که دمشق نتواند فاصله بین آنچه دولت میگوید و آنچه شهروندانش آمادهاند به آن باور کنند را کاهش دهد، حمله قلبی ممکن است به همان اندازه یک رویداد سیاسی باقی بماند که یک رویداد پزشکی است.

