هیچیک از طرفین به نظر نمیرسد که خواهان جنگ باشند، اما از هزینههای عقبنشینی میترسند و بهوضوح متقاعد شدهاند که طرف مقابل ابتدا تسلیم خواهد شد.
قبل از اینکه رئیسجمهور دونالد ترامپ حملات خود را علیه سایتهای هستهای فردو، نطنز و اصفهان—مهمترین زیرساخت هستهای ایران—آغاز کند، پیشبینی کردم که اگر او تنها بهطور محدود حمله کند، درگیری محدود خواهد ماند. اما اگر حمله وسیعتر باشد و بهعنوان تغییر رژیم تلقی شود، اوضاع تشدید خواهد شد و قابل کنترل نخواهد بود. اگرچه ما به هر سه سایت حمله کردیم، اما هدف ترامپ محدود به برنامه هستهای بود و ایرانیها بهطرز مشابهی به قتل قاسم سلیمانی واکنش نشان دادند: آنها پیش از حمله به پایگاه العُدَید، نشان دادند که چه خواهند کرد و به ما اجازه دادند که خسارت را محدود کنیم و نشان دادند که علاقهای به تشدید اوضاع ندارند. بنابراین، آیا این درس است که رئیسجمهور ترامپ آموخته است: میتوان از نیروی محدود برای هدف محدود استفاده کرد و ایران نیز بهطور مشابه پاسخ خواهد داد؟
این واقعیت که رئیسجمهور بهنظر میرسد اکنون درباره حملهای محدود صحبت میکند تا سعی کند توافقی بهدست آورد—و تنها اگر این تلاش شکست بخورد، ممکن است به حملهای بسیار بزرگتر که هدفش فروپاشی رژیم است، فکر کند—نشاندهنده موارد زیر است: اول، او فکر میکند که میتواند از نیروی محدود برای اهداف فشاری استفاده کند تا به توافقی دست یابد و اینکه ایرانیها علاقهمند به حفظ درگیری در سطح محدود هستند. دوم، اگر او نتواند به توافق هستهای برسد—که بهنظر میرسد دغدغه او باشد حتی اگر دیگران درباره موشکهای بالستیک، حمایت از نیابتیها و رفتار با شهروندان ایران صحبت کنند—او شرط را بالا خواهد برد، اما بسیار دیرتر.
مشکل این است که ایرانیها اکنون بهنظر میرسد که احساس میکنند ترامپ میتواند با تهدیدات خود به حمله به نیروها، منافع و دوستان آمریکایی در سراسر منطقه بازدارنده شود. آنها او را بهعنوان کسی میخوانند که تنها خواهان درگیری محدود است و در عوض تهدید به درگیری بسیار وسیعتری میکنند. جدا از عدم تطابق در ادراکات، یک تناقض وجود دارد: هیچیک از طرفین واقعاً نمیخواهند جنگ وسیعتری رخ دهد. ترامپ نمیخواهد جنگی که تشدید شود، سخت بهپایان برسد و ممکن است جهش بزرگی در قیمت نفت ایجاد کند، در حالی که او باید با بحران affordability در این کشور مقابله کند. اما ایرانیها، با وجود تمام لافزنیهایشان، میدانند که بهطرز عمیقی آسیبپذیر هستند و هیچ یا کمترین دفاع هوایی ندارند و با خطر اینکه نیروهایشان، از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، و مکانیسمهای کنترل عمومی آنها، ممکن است بهطرز چشمگیری در جنگی که تشدید میشود، تضعیف شوند، روبرو هستند. با عمومی که میدانند بهشدت عصبانی است، این زمان مناسبی برای تضعیف بیشتر رژیم نیست. بنابراین هیچیک ممکن است خواهان جنگ وسیعتری با تشدیدی باشند که میتواند به زندگی خود ادامه دهد، اما هر یک دیگری را بهعنوان کسی میخواند که آماده است از خطوط قرمز خود عقبنشینی کند، و باور دارند که عقبنشینی برای آنها بسیار پرهزینه است و در واقع در حال بازی کردن یک بازی شجاعت هستند.
برای رئیسجمهور ترامپ، این به درک هدفش برمیگردد. ممکن است اشتباه کنم، اما هنوز فکر میکنم او آن را بهطور باریکتری تعریف میکند: ایران زیرساخت و برنامه هستهای خود را بازسازی نمیکند و بهطور مؤثری از پیگیری سلاحهای هستهای بهگونهای که غیرقابلانکار باشد، دست میکشد. آیا برای آیتالله علی خامنهای و دیگران، این نتیجه بهعنوان نشانهای از ضعف رژیم دیده میشود که تهدیدی برای رژیم است؟ یا ممکن است افرادی در اطراف رهبر عالی وجود داشته باشند که بتوانند او را متقاعد کنند که بهدنبال راهی برای خروج باشد، با توجه به خطر جنگ با ایالات متحده برای بقای رژیم؟ این در سال ۱۹۸۸ با آیتالله روحالله خمینی اتفاق افتاد، زمانی که میرحسین موسوی و اکبر هاشمی رفسنجانی او را متقاعد کردند که خطر تشدید با ایالات متحده بقای رژیم را تهدید میکند و او باید جنگ با عراق را به پایان برساند. سوال واقعی اکنون این است که آیا، مانند سال ۱۹۸۸، بقای رژیم دوباره بر سرکشی انقلابی غلبه خواهد کرد.

