گزارشی که ماه گذشته به شورای حقوق بشر سازمان ملل ارائه شد، اشاره کرد که اسرائیل ۹۲ درصد از واحدهای مسکونی غزه را تخریب کرده و بیش از ۹۰ درصد از فلسطینیان را آواره کرده است، در حالی که ۸۶ درصد از این سرزمین تحت دستورهای آوارگی یا به مناطق نظامی تبدیل شده بود. بر اساس شواهد و آمار، این گزارش بیان کرد که “این نقضها از حق به مسکن مناسب ممکن است به جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت تبدیل شود و ممکن است به عنوان بخشی از جنایت نسلکشی علیه فلسطینیان در غزه در نظر گرفته شود.”
این گزارش توسط بالاکریشنا راجاگوپال، گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد حق به مسکن مناسب تهیه شده است، که همچنین پیشنهاد کرد که تخریب زیرساختهای غیرنظامی به عنوان یک جنایت بینالمللی مستقل در نظر گرفته شود.
پس از این گزارش، گزارشگران ویژه و کارشناسان مستقل سازمان ملل بیانیهای صادر کردند که در آن به هیئت صلح انتقاد کردند که یک دستور کار نواستعماری را ترویج میدهد: “رهبران باید از حدس و گمان درباره غزه به عنوان یک بهشت املاک دست بردارند و آن را به عنوان آنچه که هست ببینند – زادگاه ویران شدهای که ساکنان آن حق دارند پس از رنج و محرومیتهای عظیمی که متحمل شدهاند، زندگی خود را بازسازی کنند.”
این نظرات همچنین منعکسکننده سندی اخیر به نام اصول راهنما در بازسازی است که آتشبس دائمی یا طولانیمدت و پایان اشغال نظامی را به عنوان پیشنیازهایی برای مراحل بعدی، از جمله کمکهای انسانی، مکانیزمهای سازمان ملل برای کمک، بازسازی و حق تعیین سرنوشت، تعیین میکند.
با این حال، در حالی که کارشناسان سازمان ملل هیئت صلح را به خاطر نواستعماری مورد انتقاد قرار میدهند، خود سازمان ملل چارچوبی را فراهم کرده است که از آن دستور کار هیئت صلح ناشی میشود. پایان اشغال نظامی اسرائیل به معنای پایان استعمار اسرائیلی نیست. این به معنای درخواست برای استعمارزدایی نیست، که به این معناست که بسیاری از مواردی که از پروژه استعماری اسرائیل حمایت میکند، دست نخورده باقی خواهد ماند. هیچ تخریب شهرکها، هیچ بازگشت زمین برای فلسطینیان، هیچ حق بازگشت، در حالی که وابستگی موجود به جامعه بینالمللی همچنان قدرت فعال را از مردم فلسطین میگیرد.
سند مربوط به بازسازی همچنین از زبان مبهمی استفاده میکند. اصل ۲۳، به عنوان مثال، تضمینهای عدم تکرار را تعیین میکند: “بازسازی باید شامل اصلاحات ساختاری و شرایط سیاسی و امنیتی لازم برای جلوگیری از تکرار تخریبهای وسیع، آوارگی یا نقض حقوق باشد.” در حالی که این سند مختص غزه نیست، همچنین هیچ اشارهای به استعمار در هیچکجای متن ندارد؛ تنها “کشورهای و سرزمینهای متاثر از درگیری”. چه چیزی این کشورها را تحت تأثیر قرار میدهد و چه سیستمی قبل از اینکه از حقوق بشر حمایت کند، از نقضهای حقوق بینالملل محافظت میکند؟ سازمان ملل به شدت در این امر همدست است و نمیتوان آن را به عنوان نماد هیئت صلح در نظر گرفت تنها به این دلیل که اجماع بینالمللی را در اختیار دارد.
برای دههها، سازمان ملل اجازه استعمار فلسطین را داد. در واقع، این موضوع را در طرح تقسیم ۱۹۴۷ گنجانده است. هیئت صلح، اگر ساختار و وجود استثمارگرانه خود را حفظ کند، نتیجهای از آنچه است که سازمان ملل زمانی که مالکیت سرزمینی را برای صهیونیسم تأیید کرد، آزاد کرد. بدون نگاه به تاریخ استعمار، خشونت و همدستی، هیچ دستورالعملی از سوی سازمان ملل نمیتواند حقوق، سرزمین و حق تعیین سرنوشت فلسطینیان را محافظت کند.

