نیروهای کرد با یک شکست بزرگ مواجه شدند زیرا دولت دمشق شمال شرق سوریه را تصرف کرد و شراکت خود را با واشنگتن تقویت نمود – با این حال همبستگی مرزی کردها دوباره احیا شده است.
تغییرات چشمگیر در سوریه در هفتههای اخیر منجر به یک شکست بزرگ برای آرزوهای کردها برای خودمختاری شده است. یک حمله نظامی سریع از سوی دولت دمشق شمال شرق سوریه را از نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) تحت رهبری کردها تصرف کرد و خودمختاریای که کردها در طول جنگ داخلی در آنجا به دست آورده بودند، پایان یافت.
ایالات متحده که پیشتر از SDF حمایت کرده بود، مداخله نکرد و این امر نشاندهنده پذیرش دولت انتقالی سوریه به رهبری احمد الشراعه در دمشق به عنوان شریک اصلی خود در سوریه است.
از دیدگاه کردها، این تحولات یک شکست مهم است که تحمل آن دشوار خواهد بود. با این حال، چندین نکته مثبت وجود دارد که میتواند آینده را شکل دهد، هرچند که بسیاری به این بستگی دارد که آیا توافقات بین دو طرف اجرا میشود یا خیر.
یک حمله سریع
ماهها گفتوگو بین دمشق و SDF نتوانست مسائل کلیدی را حل کند، از جمله چگونگی ادغام SDF و واحدهای امنیت داخلی کردها در نهادهای دولتی و حفاظت از حقوق مدنی کردها.
نبردهای پراکنده بین دو طرف در اوایل ژانویه شدت گرفت زمانی که نیروهای دولتی دو محله کرد نشین در حلب را تصرف کردند. این حمله به سرعت به سمت شرق پیش رفت و SDF را به سمت شرق فرات عقب راند. عناصر عرب و قبیلهای SDF به دمشق پیوستند و به شکست افزودند.
پروتکل ادغام که به سرعت در ۱۸ ژانویه توافق شد، راه را برای آتشبس هموار کرد، با این حال SDF در برخی از خواستههای قبلی خود تسلیم شد، به ویژه برای ادغام در ارتش سوریه به عنوان یک واحد و نه به عنوان افراد.
دو روز بعد، نماینده آمریکا در سوریه، تام باراک، با اعلام عمومی این که «هدف اصلی SDF… عمدتاً منقضی شده است» یک ضربه بیانیهای به آنها وارد کرد. او استدلال کرد که کردها در سوریه باید در دولت سوریه ادغام شوند و این امر حمایت واشنگتن از دیدگاه متمرکز کننده الشراعه برای کشور را تقویت کرد.
تا زمانی که آتشبس در ۲۰ ژانویه اعلام شد، دمشق کنترل بخشهای وسیعی از سرزمینهای جدید در شرق و شمال شرق سوریه را در دست داشت. تنها سرزمینهای کرد نشین در اطراف قامشلی و حسکه و شهر مرزی مهم کوبانی در دست SDF باقی ماند.
با این حال، توافق بعدی بین الشراعه و فرمانده SDF، مظلوم عبدی در ۳۰ ژانویه برخی از concessions را به موضع کردها داد.
علاوه بر ایجاد یک آتشبس دائمی، این توافق دوم پروتکلهایی برای ادغام واحدهای کرد در نهادهای دولتی ایجاد کرد که نشاندهنده یک مصالحه است، با یک تقسیم نظامی متشکل از سه تیپ از جنگجویان SDF و یک تیپ خاص کوبانی در تقسیم حلب. در حالی که این کمتر از آنچه بود که SDF در ابتدا میخواست، از نظر آنها بهتر از نسخه ۱۸ ژانویه بود.
این توافق همچنین خواستار انتصاب مقامات کردی در پستهای دولتی محلی و مرکزی، از جمله استانداری حسکه، و به رسمیت شناختن مدارک تحصیلی کردی بود. با این حال، کنترل میادین نفتی، گذرگاههای مرزی و فرودگاه قامشلی به دمشق واگذار شد.
نتایج
با فروکش کردن گرد و غبار و تلاش هر دو طرف برای اجرای توافق 30 ژانویه، چهار نتیجه اصلی برای کردها در سوریه وجود دارد: دو نتیجه کاملاً منفی و دو نتیجه بالقوه مثبت.
نخست، امیدها برای ایجاد یک قانون اساسی فدرال یا سیستمی از تمرکززدایی که خودمختاری سختکوشانه آنها در شمال شرق را به رسمیت بشناسد، به خاکستر تبدیل شده است. در عوض، تلاش برای ایجاد یک دولت متمرکز واحد که توسط دمشق ترویج و توسط حامیان خارجی آن پذیرفته شده است، پیروز شده است.
با این حال، چندین عنصر در توافق وجود دارد که اجازه کنترل محلی بر نهادها را میدهد، هرچند به صورت دوفاکتو. به عنوان مثال، نهادهایی مانند نیروهای امنیت داخلی به دمشق پاسخ خواهند داد اما احتمالاً با کردهای محلی پر خواهند شد. این امر به رسمیت شناختن و مقداری کنترل را فراهم میکند، اما نه به اندازه خودمختاری.
حامیان دولت دمشق، از جمله باراک، استدلال کردهاند که حقوق کردها محافظت خواهد شد و به اعلامیههای قبلی درباره آموزش زبان کردی و به رسمیت شناختن رسمی نوروز، سال نو کردی، اشاره کردهاند. اما برخی ناظران استدلال کردهاند که این اقدامات ناکافی است یا اینکه حقوق باید در قانون اساسی ملی سوریه گنجانده شود.
آنها همچنین به این توافق وابسته هستند که رعایت شود. اعتماد بین دو طرف شکننده است. مقامات کردی احتمالاً به دنبال حداکثر قدرت محلی تحت چارچوب جدید خواهند بود در حالی که دمشق احتمالاً به دنبال محدود کردن آن خواهد بود. این میتواند منجر به تنش شود.
احساسات منفی و پیامدهای ناشی از حمله نظامی اخیر نیز در حافظه عمومی مدت زیادی باقی خواهد ماند. سیاستگذاران باید این عامل را با توجه به عمق قابل توجه احساسی که بسیاری از کردها در هفتههای گذشته تجربه کردهاند، پیشبینی کنند.
دوم، این رویدادها یک تغییر قاطع در ژئوپولیتیک سوریه به نفع دمشق را تأیید کرد. به ویژه، آنها نشان دادند که دمشق اکنون شریک اصلی واشنگتن است. نقش و فداکاری نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) به عنوان مهمترین شریک محلی در مبارزه با دولت اسلامی (داعش) در زمانی که بیشترین اهمیت را داشت، در واشنگتن نادیده گرفته شد. ممکن است هنوز برخی حمایتها از کردها در سوریه در CENTCOM و کنگره وجود داشته باشد، اما کاخ سفید موضع خود را به وضوح اعلام کرده است.
دمشق همچنین حمایت آنکارا و کشورهای خلیج فارس را حفظ کرده است. در حالی که کردها در سوریه برخی دوستان دارند، مانند فرانسه، اما از یک حامی که بتواند وضعیت را به نفع آنها به طور قاطع تغییر دهد، برخوردار نیستند.
آیا امیدی وجود دارد؟
از دیدگاه ملیگرایانه کردی، این دو توسعه ناامیدکننده هستند، اما رویدادهای اخیر همچنین دو نتیجه مثبت بالقوه به همراه داشته است. مهمتر از همه، افزایش همبستگی grassroots کردی فرامرزی مشاهده شده است.
کردهای عادی در سرتاسر جهان در پاسخ به حمله در سوریه تجمع کردند، با راهپیماییهای بزرگ در منطقه کردستان عراق و تظاهرات کوچک اما مداوم در ترکیه، اروپا و ایالات متحده. کمپینهای کمکرسانی که توسط خیریهها و رسانهها سازماندهی شده بود، وجوهی جمعآوری کرده و اقلامی به سوریه ارسال کردند.
این تظاهرات همبستگی کردی ممکن است در یک لحظه تاریک، تقویت روانی مهمی را فراهم کرده باشد. در حالی که این احساس ملیگرایانه ممکن است با گذشت زمان کاهش یابد، برخی استدلال کردهاند که این ابراز حمایت بیسابقه بوده و میتواند به تغییر ملموسی تبدیل شود.

