به محض نزدیک شدن به ۲۸ فوریه، مهم است که به یاد داشته باشیم که این فرآیند صرفاً یک فصل بسته در تاریخ ترکیه نیست. زخمهای عمیقی که بر زندگی زنان مسلمان گذاشت، هنوز به شدت زنده است. اگرچه ۲۸ فوریه اغلب به عنوان یک “کودتای پستمدرن” توصیف میشود، اما پیامدهای آن هیچگاه انتزاعی نبود. زنان مسلمان یکی از گروههای اجتماعی بودند که سنگینترین بهای این مداخله را پرداخت کردند.
در حالی که هدف اعلام شده کودتا هویت مسلمان بود، هزینه آن به وضوح از زنان گرفته شد. حجاب از معنای خود به عنوان ابراز ایمان در فضای عمومی محروم شد و به توجیهی برای تبعیض تبدیل گردید. حقوق زنان در زمینههای آموزش، اشتغال و مشارکت سیاسی به طور سیستماتیک محدود شد. حجاب دیگر به عنوان یک انتخاب در نظر گرفته نمیشد، بلکه به عنوان یک “مسئله” تلقی میشد و زنان از زندگی عمومی کنار گذاشته شدند.
اینکه این تأثیرات هنوز هم امروز احساس میشود، نشان میدهد که ۲۸ فوریه یک پرانتز بسته نیست. در هفتههای اخیر، یک شهردار زن به دلیل پوشش خود به زبانی تحقیرآمیز مورد حمله قرار گرفت. این حادثه خاطرات و تروماهای جمعی سرکوبشده را دوباره زنده کرد و به وضوح نشان داد که سلطهای که از طریق حجاب اعمال میشود، به اشکال مختلف همچنان وجود دارد.
امروز، موضوع تنها درباره زن بودن نیست. موضوع این است که زنانی که به طور آزادانه انتخاب میکنند مسلمان باشند و حجاب را به عنوان بخشی از آن انتخاب بپوشند، هنوز مجبورند برای مشروعیت در فضای عمومی مبارزه کنند. این مشکل منحصر به ترکیه یا خاورمیانه نیست. در جوامع غربی که اغلب به عنوان “سرزمینهای آزادی” معرفی میشوند، زنان مسلمان نیز به طور مشابه تحت تبعیض، exclusion و زبان جنایی قرار میگیرند.
بنابراین، آنچه در خطر است، نه ترجیح فردی، بلکه یک عمل سیاسی کنترل و exclusion است که بر بدنها و هویتهای زنان اعمال میشود. وقتی صحبت از زنان میشود، ایمان به ندرت به عنوان فضایی از آزادی در نظر گرفته میشود؛ بلکه بهانهای برای مداخله میشود.
تحولات در ایران این دوگانگی را حتی بیشتر نمایان میکند. زنی که حجاب خود را برمیدارد، در رسانههای جهانی به عنوان نماد آزادی جشن گرفته میشود، در حالی که زنی که به اراده خود سرش را میپوشاند، به عنوان یک موضوع آزادی به همان شیوه شناخته نمیشود. با این حال، این روایت انتخابی از آزادی محدود به ایران نیست. ناپدیدی مشابهی در زمینه فلسطین مشهود است. زنان فلسطینی سنگینترین بارهای اشغال، جنگ و از دست دادن را به دوش میکشند، اما مقاومت، مادری، سوگواری و مبارزه روزمره آنها برای بقا به طور عمده از گفتمانهای جهانی آزادی غایب است.
در حالی که روایتهای آزادی برخی از بدنها و اعمال زنان را قابل مشاهده میسازند، آنهایی که “سیاسی نامناسب” تلقی میشوند—مانند زنان فلسطینی—به سکوت محکوم میشوند. بنابراین، آزادی دیگر یک حق جهانی نیست و به تصویری تبدیل میشود که از طریق شخصیتهای زن انتخابشده جغرافیایی به گردش درمیآید. این رویکرد هم زنان مسلمان را که به انتخاب خود ایمان خود را زندگی میکنند و هم زنان فلسطینی را که تحت اشغال و خشونت زندگی میکنند، به صدای فرودست تنزل میدهد.
با این حال، مجبور کردن یک زن به پوشاندن سرش به همان اندازه ناعادلانه است که مجبور کردن او به برملا کردن آن. در هر دو حالت، زنان از اختیار محروم میشوند و بدنهای آنها به عرصههای مبارزه سیاسی و ایدئولوژیک تبدیل میشود. این نشاندهنده یک دوگانگی عمیق و پایدار است که حتی در جوامع به اصطلاح مدرن نیز ادامه دارد.
در عین حال، هویتهای زنان مسلمان به طور فزایندهای در عرصههای سیاسی و اجتماعی مورد بهرهبرداری قرار میگیرند. در رسانههای اجتماعی، آنها به عنوان ابزارهایی برای مشروعیت یا دیده شدن استفاده میشوند. شخصیتهای مردی که به زبان اسلامی صحبت میکنند و با زنان حجابدار عکس میگیرند، در حالی که زندگی خصوصی و همسران خود را نادیده میگیرند، نمونهای از این فرصتطلبی هستند. چنین نمایندگیهایی زنان مسلمان را توانمند نمیسازند؛ بلکه آنها را دوباره به شیء تبدیل میکنند و بار دیگر هزینه را بر دوش زنان میگذارند.
در اصل، این بحث یک مسئله حقوق بشر است. آزادی عقیده، آزادی فکر و خودمختاری بدنی حقوقی جداییناپذیر هستند. وقتی ت
هنگامی که دولت، جامعه یا گروههای فشار ایدئولوژیک تصمیم میگیرند که یک زن چه بپوشد، این حقوق بهطور علنی نقض میشوند. ممنوعیت حجاب و تحمیل اجباری حجاب هر دو از یک ذهنیت استبدادی ناشی میشوند.
حقوق بشر تنها زمانی معنا پیدا میکند که نه تنها از انتخابهای “قابل قبول”، بلکه از انتخابهایی که ممکن است ما را ناراحت کند، دفاع شود. گفتمان آزادی که اراده زنانی را که حجاب را برمیدارند، دفاع میکند در حالی که اراده کسانی را که انتخاب میکنند آن را بپوشند نادیده میگیرد، جهانی نیست – بلکه انتخابی است.
آنچه امروز مورد نیاز است، تولید تصاویری نیست که ادعا میکنند نمایانگر زنان مسلمان هستند، بلکه یک دیدگاه حقوق بشری است که آنها را بهعنوان موضوعاتی که میتوانند صحبت کنند، تصمیم بگیرند و حقوقشان بدون قید و شرط به رسمیت شناخته شود، شناسایی میکند. آزادی زنان نباید با حضور یا عدم حضور حجاب تعریف شود، بلکه باید با حق آنها برای ساختن زندگیشان بر اساس اراده خودشان تعریف شود. در غیر این صورت، زبان حقوق بشر در خطر تبدیل شدن به چیزی بیشتر از یک ویترین است که سرکوب را پنهان میکند.

