این موضوع به نیروی انسانی، مواد و از همه مهمتر، نحوه استفاده ما از نیروهای نظامیمان مربوط میشود. ما همه چیز را به اشتباه انجام میدهیم.
«هیچکس نباید قدرتی را که نمیتواند اعمال کند، ادعا کند»، این جملهای است که وینستون چرچیل، سیاستمدار و نویسنده بریتانیایی، بیان کرده است. مربی فوتبال شهر زادگاهم نیز نظر مشابهی داشت: «مردی که دهانش مانند تمساح و نشیمنگاهش مانند مرغ مگسخوار باشد» بیشتر از سهم خود تنبیه خواهد شد.
نیروی نظامی ایالات متحده امروز نشیمنگاهی مانند مرغ مگسخوار دارد. با وجود دههها هزینههای نظامی سرسامآور، نیروی ما قادر به شکست یک رقیب همسطح یا نزدیک به همسطح در دنیای پیچیده و خطرناک امروز نیست. اگر به مسیر اندازه دهان تمساحی خود ادامه دهیم، عواقب آن فاجعهبار خواهد بود.
این شکاف در سه نیاز حیاتی برای پیروزی در جنگ مشهود است: نیروی انسانی، مواد و پول. ما نمیتوانیم نیروهای کافی تولید کنیم یا خسارات مادی را بهطور گسترده جبران کنیم و ما ۳۸ تریلیون دلار بدهی داریم، با کسری بودجه سالانه ۱ تریلیون دلار که بهطور نامحدود پیشبینی میشود.
نیروی انسانی
تا سال ۱۹۷۳، نیروی نظامی ایالات متحده نیازهای پرسنلی خود را از طریق ترکیبی از داوطلبان و سربازگیری در زمان جنگ و صلح تأمین میکرد. انتقال به یک نیروی داوطلب تماموقت (AVF) نتیجه نامطلوبترین و ناعادلانهترین سربازگیری در تاریخ آمریکا – جنگ ویتنام بود. AVF یک راهحل سیاسی بود، نه یک راهحل استراتژیک.
در پنج دهه گذشته، AVF موفقیت و شکستهایی را با توجه به شرایط اقتصادی و خطرات درکشده تجربه کرده است. این نیرو بهطور قابل توجهی از سقوط اتحاد جماهیر شوروی بهرهمند شد و اجازه داد که نیروهای فعال از ۲.۳ میلیون به ۱.۳ میلیون کاهش یابند و مشارکت زنان از ۲٪ سقف قانونی در اوایل دهه ۱۹۷۰ به ۱۷.۷٪ در نیروهای فعال و ذخیره تا سال ۲۰۲۳ طبق گزارش وزارت دفاع افزایش یابد.
AVF در سال ۲۰۰۳ بهطور قاطع آزمایش شد. این آزمایش شکست خورد. جنگهای عراق و افغانستان به نیروی انسانی بیشتری از آنچه AVF میتوانست تأمین کند، نیاز داشت، با وجود استانداردهای پایینتر استخدام — که دیگر به دیپلم دبیرستان یا GED نیاز نداشت، الزامات آزمونهای استعداد را کاهش داد، معافیتهایی برای مشکلات روانی و سوابق کیفری ارائه داد — و پاداشهای استخدام بیسابقه که بهطور نامتناسبی کارگران و طبقه متوسط آمریکایی را جذب کرد.
بهجای استفاده از اختیارات قانونی خود برای مجبور کردن به خدمت، دولت به تکرار استقرار نیروهای فعال و ذخیره متکی بود. نتیجه: دهها هزار عضو خدمات و خانوادههایی که بهدلیل خودکشی، PTSD، آسیب مغزی تروماتیک، قطع عضو، سوء مصرف مواد و بیش از ۷۰۰۰ مرگ در میدان جنگ آسیب دیدهاند.
این سوءاستفاده از نیرو باعث میشود که احتمال تأمین نیازهای نیروی انسانی در زمان جنگ از طریق داوطلبان کم باشد. تمایل جوانان آمریکایی برای خدمت از ۱۵٪ به ۹٪ کاهش یافته است؛ سهم واجدین شرایط از ۳۰٪ به ۲٪ کاهش یافته است؛ و نرخ زاد و ولد در ایالات متحده به پایینترین سطح جدید ۱.۶ نوزاد به ازای هر زن رسیده است. شهروندان کمتری از یک جمعیت کوچکتر، مایل یا قادر به خدمت هستند.
دلایل اصلی که آمریکاییها برای عدم استخدام ارائه میدهند: ترس از مرگ، ترس از آسیب جدی و ترک خانه است. آمریکاییهایی که در تلاش برای تأمین هزینههای روزمره هستند، در حال مطالعه نقشههای مکانهای دور برای جنگهای آینده نیستند و یا در حال رویاپردازی درباره شکوه میدان جنگ نیستند.
گزینه دیگر، احیای سربازگیری است، اما احتمال موفقیت آن پایین است و سوال خطرناکی را مطرح میکند: اگر جنگی رخ دهد و هیچکس حاضر نشود، چه خواهد شد؟
مواد
در دهه ۱۹۹۰، دولت ایالات متحده پایگاه نظامی-صنعتی خود را تجمیع کرد و بر این باور بود که تعداد کمتری از تأمینکنندگان میتوانند کارآمدتر و پاسخگوتر باشند. تا پایان دهه، ۱۰۷ شرکت به ۵ شرکت تبدیل شدند: بوئینگ، لاکهید مارتین، آر تی ایکس، جنرال داینامیکس و نورثروپ گرومن.
این پنج شرکت باقیمانده بسیار سودآور هستند و قدرت بیسابقهای در کنگره و پنتاگون دارند و هشدار رئیسجمهور آیزنهاور درباره یک مجتمع نظامی-صنعتی خطرناک را محقق میکنند.
این تجمیع ما را آسیبپذیر کرد. همانطور که استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ تصریح میکند، آمریکا از ظرفیت صنعتی لازم برای تولید سیستمها و مهمات مدرن بهصورت انبوه برخوردار نیست و باید بهسرعت به جنگهای کمهزینه و با حجم بالا سازگار شود.
اوکراین نمونهای ویرانگر از کمبودهای مادی ماست. ایالات متحده بیش از ۳ میلیون گلوله توپ ۱۵۵ میلیمتری منتقل کرده است – ۱۲۵۰٪ تولید سالانه کنونی. بازسازی این موجودی دو سال زمان خواهد برد.
جایگزینی سیستمهای تسلیحاتی پیشرفته دشوارتر است. بازگرداندن ذخایر موشک ضد تانک جاولین پنج و نیم تا هشت سال زمان میبرد؛ موشک هدایتشونده HIMARS، دو تا سه سال و موشک ضد هوایی استینگر، شش تا هجده سال.
نیروی دریایی اکنون تنها چهار کارخانه کشتیسازی دارد که تضمین میکند کشتیهای جنگی غرقشده سالها زمان برای جایگزینی خواهند داشت. نیروی هوایی با چالشهای مشابهی مواجه است. مشکل این دو شاخه را عدم دسترسی به مواد نادر زمین که برای سیستمهای تسلیحاتی پیشرفته لازم است، پیچیدهتر میکند. نیروی انسانی همچنان یک بحران موازی است. نیروی دریایی با کمبود ۱۴,۰۰۰ ملوان استخدامی مواجه است؛ نیروی هوایی ۱,۸۰۰ خلبان، از جمله ۱,۱۰۰ خلبان جنگی.
تشکیل یک نیروی کار کارخانهای توانمند یک مانع دیگر است. در یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۵، ۸۰٪ آمریکاییها گفتند که کشور در صورت کار بیشتر مردم در کارخانهها بهتر خواهد بود، اما ۷۳٪ گفتند که شخصاً در صورت انجام این کار بهتر نخواهند شد.
هیچ مقدار خوشبینی نمیتواند بر این حقایق غلبه کند.
پول
جنگها در طول تاریخ همیشه پرهزینه بودهاند و اغلب ملتهای بزرگ را فلج یا نابود کردهاند.
امروز، ایالات متحده ۳۸ تریلیون دلار بدهی دارد و کسری بودجه سالانه تریلیون دلاری برای آینده پیشبینی میشود. تنها پرداختهای بهره نزدیک به ۱ تریلیون دلار در سال است.
پنتاگون یکی از عوامل اصلی این بدهی است که بهطور رسمی نزدیک به ۱ تریلیون دلار در سال مصرف میکند و در هشت حسابرسی مالی متوالی شکست خورده است. سایر حوزههای بودجه که به هزینه واقعی “دفاع” کمک میکنند — وزارت امور کهنهسربازان، بودجه هستهای و وزارت امنیت میهن — هزینهها را به ۱.۵ تریلیون دلار در سال میرسانند. بودجه دفاعی ما از مجموع هشت کشور بعدی بیشتر است.
دستآوردی برای آن وجود ندارد. از زمان جنگ جهانی دوم، ایالات متحده تنها یک جنگ را برده، یکی را مساوی کرده و سه جنگ را باخته است: پیروزی در جنگ خلیج فارس ۱۹۹۰-۹۱، تساوی در کره و باخت در ویتنام، عراق و افغانستان. استراتژی امنیت ملی ما بر اساس جنون است – انجام کارها به همان شیوه اما انتظار نتایج متفاوت.
جستجوی حقیقت
“جنگ جهنم است”، ژنرال شرمن در طول جنگ داخلی گفت. برای بسیاری از آمریکاییها، جنگ همچنان انتزاعی باقی مانده است زیرا از آن زمان به خانه نیامده است. برای کسانی که در غزه، کییف یا تهران هستند، جنگ جهنم است.
آرزوهای خوشایند نمیتوانند از ورود فناوریهای جدید به سواحل ما جلوگیری کنند. حقیقت و امنیت میتوانند از طریق روش زیر جستجو شوند.
هر زمان که کنگره در نظر دارد نیروهای ایالات متحده را به درگیری مسلحانه متعهد کند، باید به سؤالات زیر که از دکترین پاول استخراج شدهاند، در یک فوروم عمومی پاسخ دهد تا آمریکاییها بدانند که در نام آنها چه اقداماتی انجام میشود.
-
آیا یک منافع حیاتی امنیت ملی تهدید شده است؟
-
آیا هدف واضح و قابل دستیابی داریم؟
-
آیا خطرات و هزینهها بهطور کامل و صریح تحلیل شدهاند؟
-
آیا تمام دیگر روشهای سیاست غیرخشونتآمیز بهطور کامل به پایان رسیدهاند؟
-
آیا استراتژی خروج معقولی برای جلوگیری از درگیریهای بیپایان وجود دارد؟
-
آیا عواقب اقدامات ما بهطور کامل مورد بررسی قرار گرفته است؟
-
آیا این اقدام مورد حمایت مردم آمریکا است؟
-
آیا ما حمایت واقعی و گسترده بینالمللی داریم؟
من دو سوال دیگر اضافه میکنم:
-
چند سرباز آمریکایی خواهند مرد و از کدام quintile(ها) اجتماعی-اقتصادی خواهند آمد؟
-
آیا کنگره مالیات جنگی پیشاپیش برای پرداخت هزینههای درگیری وضع خواهد کرد بدون اینکه به بدهی ملی اضافه کند؟
اگر ما این راهنما را دنبال کرده بودیم، آیا به عراق حمله میکردیم یا در افغانستان میماندیم؟ آیا “مالکیت” ونزوئلا را به عهده میگرفتیم یا اقدام نظامی علیه گرینلند، کانادا یا ایران را در نظر میگرفتیم؟ احتمالاً نه.
اگر آمریکا به آزار کشورهای ضعیف ادامه دهد، کشورهای قدرتمندتر میتوانند مداخله کنند و این خطر وجود دارد که جنگی به وقوع بپیوندد که این آزمایش دموکراتیک ۲۵۰ ساله را به پایان برساند یا بدتر از آن، به آرماگدون هستهای منجر شود.
وینستون چرچیل گفت، با ارجاع به شکسپیر، “آشوب را فریاد بزنید… و سگهای جنگ را رها کنید.” یا به قول مربی فوتبال من، “وقتی اوضاع خراب میشود، هیچکس کنترل ندارد.”
زمان آن رسیده که با واقعیتها روبرو شویم: ما در حال خوابگردی به سمت درگیریهایی هستیم که نمیتوانیم در آنها پیروز شویم.

