سرعت گیجکننده تنش و آشتی بعدی بین دمشق و نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) در ژانویه به عنوان یک کاتالیزور عمل کرد و نه تنها صحنه سوریه بلکه ژئوپولیتیک کردی منطقه را نیز دوباره تنظیم کرد. با این حال، در طول این فرآیند، موضعگیری رهبر حزب دموکرات کردستان (KDP) مسعود بارزانی و دولت منطقهای کردستان عراق (KRG) به همراه لفاظی رسانههای کردی عراق، بحث را دوباره شعلهور کرد: “آیا رابطه بین بارزانی و PKK در حال بهبود است؟”
پاسخ با واکنشهای سطحی، مثبت است. با این حال، وقتی از منظر رقابت تاریخی در عرصه سیاسی کردی، فرقهگرایی رهبری و توازن قدرت منطقهای به آن پرداخته شود، پاسخ منفی است. همانند بسیاری از رویدادهای منطقهای، خواندن روابط درون کردی از طریق لنزهای احساسی و ایدئولوژیک منجر به سوءتفاهم میشود.
فرآیند جدید حل و فصل: گسترش فضای مانور KDP
ابتکار “ترکیه بدون تروریسم”، که به دنبال خلع سلاح و انحلال PKK به همراه اصلاحات دموکراتیک است، تحولی فراتر از دکترین امنیتی آنکارا را به وجود میآورد که بر کل عرصه سیاسی کردی در خاورمیانه تأثیر میگذارد. این فرآیند در حال بازتعریف تعامل آنکارا با بازیگران کردی و همچنین دینامیکهای دیرینه رقابت، درگیری و همکاری میان این بازیگران است. در حالی که کل طیف سیاسی در KRG از این فرآیند حمایت کرده است، KDP و خانواده بارزانی به ویژه دوباره نقش “میانجی” را به عهده گرفتهاند، همانطور که در فرآیند حل و فصلی که در سال ۲۰۱۵ به پایان رسید.
تا این مرحله، KDP در حال درگیری فعال با PKK بود و با ترکیه علیه این گروه در شمال عراق همکاری میکرد و فاصله سردی از مظلوم عبدی و YPG حفظ کرده بود. با این حال، در این فضای جدید، KDP – نزدیکترین متحد کردی آنکارا – تغییر تاکتیکی به سمت PKK و وابستگان سوری آن اتخاذ کرده است. در محیطی که آنکارا خصومتهای فعال را متوقف کرده و به دنبال توافق است، انتظار نمیرود KDP در درگیری با این سازمان یا شاخههای آن باقی بماند. با میزبانی از عبدی و دیگر چهرههای کلیدی در اربیل و دهوک، KDP هم نقش میانجیگری خود را تقویت میکند و هم تلاش میکند خود و KRG را به عنوان مرکز ژئوپولیتیک کردی معرفی کند.
رهبری بارزانی آرزوهای دیرینهای برای گروههایی مانند شورای ملی کردهای سوریه (ENKS) دارد تا در آینده سوریه نقش تعیینکنندهای داشته باشند. بنابراین، لفاظیهای آنها که از یک ادغام موفق بین دمشق و SDF حمایت میکند، نباید به عنوان حمایت از PKK تفسیر شود؛ بلکه این یک حرکت حسابشده است که به تأمین حقوق کردی در یک محیط پس از درگیری مرتبط است.
در حالی که SDF به طور تاریخی از تقسیم قدرت با ENKS یا بارزانیها در شمال سوریه خودداری کرده است، یک معادله جدید در حال شکلگیری است. با کاهش نفوذ انحصاری SDF و افزایش قدرت دولت دمشق، ممکن است پنجرهای از فرصت برای KDP باز شود. این تغییر پتانسیل – هرچند محدود در کوتاهمدت – برای ایجاد یک پایگاه سیاسی برای جناحهای حامی بارزانی در “سوریای جدید” را فراهم میکند.
نگرانی از کنار گذاشته شدن
خانواده بارزانی از جمله “پدران بنیانگذار” جنبشهای سیاسی کرد در این منطقه به شمار میروند. در این راستا، مسعود بارزانی تنها رهبر حزب دموکرات کردستان (KDP) نیست، بلکه نماینده برجسته این میراث نیز به حساب میآید. او هویت سیاسی خود را از طریق مقامی که ریشه در خانواده، قبیله و جغرافیا دارد، به جای رهبری متعارف حزبی تعریف میکند و از بلاغت ملیگرایانه استفاده میکند. تشکیل دولت منطقهای کردستان (KRG) در سال 2005، جایگاه خانواده بارزانی را در سطح منطقهای تقویت کرد.
تاریخاً، روابط بین حزب کارگران کردستان (PKK) و بارزانیها همواره با تنش همراه بوده است، به جز دورههای کوتاه آشتی تاکتیکی تا آخرین ابتکار آنکارا. بنابراین، ارزیابیهایی که نشان میدهند روابط دولت بارزانی با PKK در حال “تقویت” است، معمولاً بر اساس یک پیشفرض نادرست بنا شدهاند. برای بارزانی، PKK همچنان رقیب ایدئولوژیک و حتی تهدیدی به شمار میآید. با این حال، ظهور نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) به عنوان یک بازیگر دائمی در سوریه، همراه با نمادگرایی که در افکار عمومی کردها از طریق روایت “مقاومت” ایجاد کرده است، مانع از اتخاذ موضع تهاجمی بارزانی میشود.
در این زمینه، تعامل کنونی بارزانی با PKK نه یک آشتی، بلکه تلاشی استراتژیک برای جلوگیری از کنار گذاشته شدن در صحنه سوریه است. در حالی که بارزانی چشمانداز تبدیل PKK به یک مرجع قانونی برای سیاستهای کردی منطقهای را مغایر با منافع KDP و KRG میداند، او دیگر ابزارهای لازم برای خنثیسازی کامل آن خطر را در اختیار ندارد.
دستاوردهای سرزمینی PKK در طول جنگ داخلی سوریه، مشروعیت بینالمللی که از طریق SDF به دست آورد و ظرفیت قندیل برای گسترش ایدئولوژیک، مرزهای جغرافیایی نفوذ بارزانی را شروع به کاهش داده است. شواهد این امر شامل عدم اعطای تحرک سیاسی به احزاب حامی بارزانی در شمال سوریه، حاشیهنشینی ENKS، سرکوب رسانههای کردی مانند روداو و اشغال صدها روستا در داخل KRG است.
پذیرش “بیش از حد مشتاقانه” رهبری و رسانههای KRG از تنشهای دمشق و SDF باید در این چارچوب مورد بررسی قرار گیرد. علاوه بر این، روایتهای رسانهای همسو با اتحادیه میهنی کردستان (PUK) فشار غیرمستقیمی بر KDP وارد میکند. در حالی که تأسیسات سیاسی مستقر در سلیمانیه مدتهاست که رابطه قویتری با PKK حفظ کردهاند، بارزانی میداند که کنار گذاشته شدن، او را به “بازیگر کوچک” در قضیه کردی بزرگتر تنزل میدهد.
ژئوپولیتیک نوظهور منطقه به نفع دولتهای مرکزی قوی است، در حالی که فضا برای بازیگران زیر دولتی به طور پیوسته در حال کاهش است. این روند – که با تضعیف نهادهایی مانند حماس، حزبالله و حوثیها از اکتبر 2023 و درخواستهای مداوم برای محدود کردن نیروهای بسیج مردمی در عراق مشخص میشود – به فرایند خلع سلاح PKK منجر شده است، که با اعلامیههای ایالات متحده که دیگر به SDF نیازی ندارد، بیشتر تأکید شده است. بنابراین، ضرورتی برای یافتن زمین مشترک، حداقل به صورت بیانی، در مورد تهدیدات ادراک شده به ژئوپولیتیک کردی منطقهای به وجود آمده است. به جای اینکه به عنوان بازیگری که در زمان بحران بیتحرک بود، به یاد آورده شود، به نظر میرسد KRG مایل است این ریسکهای سیاسی را بپذیرد. نزدیک به سن 80 سالگی، بارزانی قصد دارد رهبری خود را از منظر وحدت کردی بازتعریف کند. در حالی که او ایده “کردستان مستقل” را رها نکرده است، واقعیتهای کنونی منطقهای را درک میکند: تنها مسیر قابل اجرا این است که کردها در سیستمهای موجود کشورهای خود قدرتمند باقی بمانند. در این راستا، درخواستهای مکرر نچیروان بارزانی، رئیس KRG، از زمان سقوط رژیم اسد برای اینکه SDF “به دمشق برود و به فرآیند سیاسی بپیوندد”، اهمیت جدیدی پیدا میکند – اولویت دادن به وضعیت سیاسی بر نظامیگری مسلحانه.
پرستش رهبری و رقابتهای ژئوپولیتیک
KDP، که در سال 1946 توسط ملا مصطفی بارزانی تأسیس شد، به عنوان اولین جنبش سیاسی مدرن کردها شناخته میشود. تأسیس PKK توسط عبدالله اوجالان سه دهه بعد انجام شد؛ با این حال، خط PKK به طور مداوم مدرسه بارزانی را به عنوان “قبیلهای و فئودالی” توصیف کرده است. یادداشتهای درز کرده از اوجالان انتقادات تندی از بارزانی را فاش میکند، در حالی که شخصیتهای ارشد PKK مانند مصطفی کاراسو تا جایی پیش رفتهاند که ادعا کنند پرچم اقلیم کردستان نمایانگر همه کردها نیست بلکه نمایانگر نخبگان است. فراتر از بلاغت، این سازمان حملات سیاسی و نظامی متعددی علیه KDP انجام داده است. به طور همزمان، PKK از تاکتیکهای مختلفی برای مسموم کردن روابط آنکارا-KDP استفاده کرده است.
در حالی که فعالیتهای PKK در عراق به خروجی سیاسی رسمی منجر نشده است، رقابت بین بارزانی و اوجالان – همعصرانی که تنها یک سال از نظر سنی از هم جدا هستند – اکنون در سوریه به نمایش درآمده است. یک جزئیات قابل توجه پس از تنشهای اخیر دمشق-YPG در حلب، فراوانی پرچم اقلیم کردستان، به جای بنرهای حزبی، در طول اعتراضات در شهرهای اقلیم کردستان بود.
تحولات در سوریه سؤال را دوباره زنده کرد: “رهبر کرد منطقهای کی خواهد بود؟” مسعود بارزانی مدتهاست که تأکید کرده است که دیگر “بیرکوچی” (جنگ داخلی) نخواهد بود. با این حال، PKK به طور منظم این وعده را آزمایش میکند. در حالی که PKK از طریق فرقه اوجالان رهبری ایدئولوژیک را ادعا میکند، بارزانی اقتدار خود را از مشروعیت تاریخی و ساختارهای نهادی مستقر به دست میآورد. با این حال، در ژئوپولیتیک کردهای مدرن، نمادها، ظرفیت نظامی و دیده شدن بینالمللی شروع به سایه افکندن بر رهبری سنتی دودمانی کردهاند. بنابراین، تحرکات اخیر بارزانی نمایانگر “شیفت به سمت PKK” نیست، بلکه یک سازگاری اجباری برای بازتعریف حوزه نفوذ اوست.
مسعود بارزانی به دنبال یک اتحاد ایدئولوژیک با PKK نیست؛ او در حال بازنگری در واکنشهای ملیگرایانه خود است تا از دست دادن ادعای رهبری منطقهای خود جلوگیری کند. در حالی که این موضوع باعث ایجاد تنش با ترکیه میشود، با توجه به دینامیکهای قدرت کنونی، غیرمنتظره نیست.
نزدیکترین چیزی که کردها به یک دولت مستقل نزدیک شدهاند، رفراندوم استقلال 2017 بود که بارزانی از آن حمایت کرد اما در نهایت شکست خورد. امروز، آن هدف همچنان دور است. تحرکات اخیر بارزانی به سمت رویکردی است که به دنبال گسترش قدرت کردها در درون ساختارهای دولتی موجود است تا به دنبال وحدت کردها باشد. با تأکید بر وحدت کردها، هدف او افزایش دامنه ایدئولوژیک خود و عمق استراتژیک اقلیم کردستان است. در نتیجه، رقابت برای روح سیاست کردها در سوریه تنها در حال آغاز است.

