به نظر میرسد که دولت ترامپ سه منافع را در ارتباط با جمهوری اسلامی در نظر دارد:
اول، دولت یک انگیزه انسانی را مشاهده میکند. رئیسجمهور دونالد ترامپ وعده داده بود که در صورت کشتار معترضان که در ژانویه به پا خواسته بودند، مداخله خواهد کرد. او از حمایت صریح از نیروی نظامی خودداری کرد اما تهدید به “اقدام بسیار قوی” کرد.
دوم، ترامپ از آن زمان به برنامه تسلیحات هستهای ایران بازگشته است. او اعلام کرده که اگر تهران از توافق “معنایی” برای پایان دادن به آرزوهای تسلیحات هستهای خود خودداری کند، “چیزهای بسیار بدی” خواهد افتاد. رئیسجمهور گفت: “آنها نمیتوانند سلاح هستهای داشته باشند، این بسیار ساده است.” آخرین دور مذاکرات هستهای روز پنجشنبه در ژنو برگزار شد.
و سوم، واشنگتن میخواهد زرادخانه قابل توجه موشکهای بالستیک متعارف ایران را محدود کند، اگر نه حذف کند. ایران در طول جنگ کوتاه و تند 12 روزه تابستان گذشته حدود 550 موشک بالستیک به سمت اسرائیل پرتاب کرد، به همراه حدود 1,000 پهپاد. اما بر اساس برآوردهای ارتش اسرائیل، بیش از 1,000 موشک باقی مانده است. رهبر عالی علی خامنهای به شدت اعلام کرده است که موجودی موشکی ایران غیرقابل مذاکره است. آیتالله گفت: “هیچکس نمیتواند کوچکترین تعرضی به موشکهای ما داشته باشد.” او افزود: “موشکهای ما موضوع مذاکره نیستند و نخواهند بود.”
ایران از طریق دیپلماسی یک قدم هم عقبنشینی نخواهد کرد. این به اقدام نظامی منجر میشود.
چگونه میتوان به سه مشکل در خلیج فارس رسیدگی کرد؟ بیایید دوباره آنها را مرور کنیم. کشتاری که رئیسجمهور هشدار داده بود، اتفاق افتاده است. به گفته برخی منابع، نیروهای امنیتی در تاریخ 8-9 ژانویه بیش از 30,000 معترض را به قتل رساندهاند. برخی ادعا میکنند که رژیم حتی ممکن است از سلاحهای شیمیایی برای سرکوب قیام استفاده کرده باشد. بدون شک، تعداد بیشتری از ایرانیان زندانی شده و با سرنوشتی غمانگیز مواجه هستند. با صدور یک تهدید و قرار دادن اعتبار خود در خطر، ترامپ تقریباً باید اقدام نظامی را دستور دهد. در غیر این صورت، تعداد کمی تهدید یا وعده بعدی او را جدی خواهند گرفت.
علاوه بر این، تصور اینکه حاکمان روحانی ایران از برنامه تسلیحات هستهای خود چشمپوشی کنند، حتی تحت فشار شدید، دشوار است. به هر حال، ملاها این برنامه را به عنوان یک منافع ملی اساسی برای دههها در نظر گرفتهاند. آنها بر حق ایران برای استفاده از انرژی هستهای برای مقاصد صلحآمیز تأکید میکنند. موضوع را پیچیدهتر میکند، این حق در حقوق بینالملل، بهویژه توسط پیمان منع گسترش تسلیحات هستهای در سال 1968 مقدس شده است. تهران به طور مکرر از این حق به عنوان پوششی برای تلاشهای خود برای غنیسازی اورانیوم به درجه تسلیحاتی، فراتر از درجه غنیسازی مورد نیاز برای تأمین سوخت یک نیروگاه، استفاده کرده است. چشمپوشی از یک منافع اساسی—بهویژه به درخواست یک دشمن نفرتانگیز—برای هر رهبری ملی خواسته دشواری است.
همچنین، همانطور که خامنهای تأکید کرد، رهبری احتمالاً تسلیم موشکهای بالستیک جمهوری اسلامی نخواهد شد. با عدم وجود نیروی دریایی یا نیروی هوایی قابل توجه، نیروی موشکی تنها ابزار نظامی ایران با وزن واقعی است. این امر موشکها را به یک منافع بقا برای رژیم روحانی تبدیل میکند. بنابراین، خلع سلاح متعارف نیز به نظر میرسد که غیرقابل تصور باشد. این به خلع سلاح قهری منجر میشود. به نظر میرسد که بیرون راندن رژیم از قدرت تنها مسیر قابل قبول واشنگتن برای مجازات، غیرهستهای کردن و خلع سلاح جمهوری اسلامی باشد.
آمریکا در خاورمیانه یک ناوگان دارد—اما هیچ نیروی زمینی
فرض کنید این تشخیص از بنبست دیپلماتیک درست باشد. بیایید پیشبینی کنیم که یک کمپین تغییر رژیم چگونه پیش خواهد رفت و چه چشماندازهایی برای موفقیت خواهد داشت. به وضوح مشخص است که هیچ مؤلفه زمینی عمدهای در هیچ کمپینی وجود نخواهد داشت. هیچ گروه آماده آمفیبی در کنار نیروهای دریایی در منطقه وجود ندارد، بنابراین تفنگداران دریایی ایالات متحده بر روی سواحل خارجی فرود نخواهند آمد. (خلبانان دریایی از ناوهای USS Abraham Lincoln و USS Gerald R. Ford جنگندههای F/A-18 Hornet پرواز میکنند.) ارتش به هیچ وجه از طریق یکی از همسایگان خود به ایران نخواهد رفت. این احتمال وجود دارد که نوعی عملیات ویژه مشابه مدل ونزوئلا انجام شود، اگرچه عملیاتی که به منظور برکناری حاکمان ایرانی طراحی شده باشد، چالشهای بسیار بیشتری نسبت به یک عملیات ربایش و دستگیری یک فرد بدخواه خواهد داشت.
این امر قدرت هوایی و موشکی را باقی میگذارد. هواپیماهای تاکتیکی نیروی هوایی ایالات متحده به تعداد و قابلیتهای قابل توجهی به خاورمیانه و اقیانوس هند سرازیر شدهاند، در حالی که سوالاتی درباره اینکه آیا متحدان و شرکای ایالات متحده اجازه خواهند داد نیروی هوایی از پایگاههای خود در خاکشان حملات بمبافکن انجام دهد، باقی مانده است. این امکان وجود دارد که اهداف ایرانی از پایگاههای هوایی به فاصلهای دور مانند میسوری هدف قرار گیرند، همانطور که عملیات Midnight Hammer، حمله هوایی تابستان گذشته به مجتمع هستهای ایران نشان داد. اما فاصلههای بسیار طولانی به شدت نرخ پروازها را محدود خواهد کرد و بنابراین میزان مهمات تحویلی به هدف را در یک کمپین هوایی بیش از یک بار مانند Midnight Hammer کاهش میدهد. با تنها ۱۹ بمبافکن B-2 پنهانکار در موجودی نیروی هوایی، بمبافکنهای غیرپنهانکار B-52 و B-1 به احتمال زیاد باید در یک حمله بمبافکن طولانیمدت شرکت کنند تا قدرت آتش کافی را تحویل دهند. نیروهای اسرائیلی در تابستان گذشته دفاع هوایی ایران را تضعیف کردند. نیروهای ایالات متحده باید آنها را بیشتر سرکوب یا نابود کنند تا اجازه دهند قدرت هوایی استراتژیک و تاکتیکی غیرپنهانکار وارد عمل شود.
و سپس نوبت به نیروی دریایی ایالات متحده میرسد. تا تاریخ ۲۳ فوریه، گروه نبرد لینکلن در جنوب شبهجزیره عربستان در حال پرواز بود در حالی که گروه فورد در دریای مدیترانه شرقی در حال گشتزنی بود. بین این دو، تقریباً ۱۵۰ هواپیمای جنگی از انواع مختلف، از جمله جنگندههای پنهانکار F-35C Lightning II در ناو لینکلن وجود دارد. مشخص نیست آیا پنتاگون دستور خواهد داد که فورد در دریای مدیترانه باقی بماند، به احتمال زیاد برای دفاع از اسرائیل—یا اینکه از طریق کانال سوئز به دریای سرخ برود و سپس به لینکلن نزدیکتر شود. دومی به طور قابل توجهی قدرت ضربهزنی ایالات متحده را افزایش خواهد داد.
اینها به هر معیاری نیروهای هوایی قابل توجهی هستند، اما آیا آنها به تنهایی میتوانند جمهوری اسلامی را برکنار کنند؟
قدرت هوایی واقعاً چه تفاوتی ایجاد میکند؟
آیا قدرت هوایی ابزار تعیینکنندهای در جنگ است، سؤالی است که از زمان آغاز هوانوردی نظامی بیش از یک قرن پیش، استراتژیستها را به خود مشغول کرده است. افرادی مانند سرهنگ جان واردن، معمار افسانهای کمپین هوایی طوفان صحرا، با صدای بلند پاسخ میدهند: بله! خلبانان باید در هر درگیری با این پیشفرض وارد شوند که قدرت هوایی میتواند همه چیز را انجام دهد. به طور خلاصه، سرهنگ واردن معتقد است که نیروهای هوایی میتوانند به طور مستقیم به مراکز گرانش خصمانه مانند رهبری سیاسی از ارتفاع حمله کنند. بدین ترتیب، آنها میتوانند نتایج استراتژیک و سیاسی بزرگی را به دست آورند در حالی که زمان، هزینه و ویرانی ناشی از آزاد کردن وسایل جنگی را کاهش میدهند.
آدمیرال جی. سی. وایلی، شخصیت افسانهای دیگر در حوزه استراتژیک، در این مورد با واردن اختلاف نظر دارد. آدمیرال وایلی قدرت هوایی (و اغلب قدرت دریایی) را به عنوان شیوههای جنگی “جمعی” توصیف میکند، به این معنی که نیروهای هوایی به بسیاری از اهداف پراکنده در نقشه حمله میکنند. او در واقع استدلال میکند که هیچ حمله فردی نمیتواند رهبری یا جمعیت یک رقیب را به تسلیم وادارد، چه برسد به اینکه رهبری را از قدرت برکنار کند. هر یک از این حملات به اندازه کافی بزرگ نیست و تأثیر روانی آنها بسیار ناچیز است. برای وایلی، هدف استراتژی نظامی کنترل آنچه باید در سطح کنترل شود، است و تنها نیروی نظامی که قادر به کنترل فضای جغرافیایی است، سرباز یا تفنگدار است. سربازان میروند و میمانند. این کنترل است.
وایلی از حامیان قدرت هوایی انتقاد میکند که فرض میکنند توانایی بمباران چیزها از آسمان معادل کنترل و بنابراین موفقیت استراتژیک است. به طور کلیتر، او معتقد است که عملیاتهای جمعی به عنوان تسهیلکنندههای ضروری برای عملیاتهای “دنبالهدار” که به طور مکرر به دشمن ضربه میزنند و در نهایت کنترل را به دست میآورند، ضروری هستند. اما رویکرد جمعی به خودی خود نامعین است. این تنها برای کمپین واقعی در جای دیگر تفاوتساز است.
چشمانداز واردن از عملیاتهای هوایی تعیینکننده، دیدگاه خوشبینانهای نسبت به چشماندازهای یک کمپین هوایی و موشکی برای اخراج جمهوری اسلامی از قدرت پرورش میدهد، در حالی که چشمانداز وایلی به مراتب کمتر خوشبینانه خواهد بود. حال، به طور قابل توجهی، وایلی رساله مهم خود با عنوان استراتژی نظامی را در دهه ۱۹۶۰، در سالهای پایانی عصر پیش از تسلیحات دقیق نوشت. ممکن است او اگر امروز در میان سریعالعملها بود، ارزیابی خود از پتانسیل قدرت هوایی را بازنگری کند. اما من اینطور فکر نمیکنم. او به شدت معتقد بود که نیروهای زمینی داور نهایی پیروزی هستند و من نیز با او موافقم.
اگر وایلی در این بحث بر واردن پیروز شود، هر کمپین هوایی احتمالاً به نسبت با “چکش نیمهشب” طولانی خواهد شد و چشماندازهای استراتژیک و سیاسی آن نامشخص خواهد بود. از این نظر، این نظریههای متضاد قدرت هوایی به وضوح در حال آزمایش در خلیج فارس هستند.

