اتهام بیسابقه دولت عراق مبنی بر اینکه کتائب حزبالله (KH) که توسط ایالات متحده به عنوان یک گروه تروریستی شناخته شده، حمله مسلحانه مرگباری به یک دفتر دولتی انجام داده است، حرکتی است که میتواند به تضعیف منظمترین و ترسناکترین شبهنظامی pro-Iran در عراق منجر شود.
در تاریخ ۸ اوت، چند روز پس از حمله، بغداد اعلام کرد که عاملان حمله ژوئیه به اداره کشاورزی در غرب بغداد “جزو KH هستند و به دو تیپ حشد ۴۵ و ۴۶ تعلق دارند.” طبق بیانیه رسمی، این حمله که منجر به کشته شدن دو نفر، از جمله یک عضو KH و زخمی شدن پانزده نفر شد، به منظور جلوگیری از نصب یک مدیر جدید، که جانشین مدیر فاسد pro-KH قبلی بود، انجام شده است.
دولتهای متوالی در عراق بهطور علنی تمایزی بین “گروههای مقاومت”، از جمله KH، و واحدهای بسیج مردمی (PMUs، معروف به حشد) حفظ کردهاند. گروههایی مانند KH به عنوان نیروهای ایدئولوژیک خارج از کنترل دولت بیشتر “تحمل” شدهاند. در عین حال، حشد بهطور فرضی از دستورات رسمی پیروی میکند. این تمایز ناشی از تأسیس حشد در سال ۲۰۱۴ به عنوان یک نیروی نظامی دولتی بهطور غیررسمی—در واقع یک شبهنظامی—از طریق یک دستور اجرایی غیرقانونی توسط نخستوزیر بود. این موضوع بعدها از طریق یک قانون پارلمانی در سال ۲۰۱۶ قانونی شد، همانطور که قانون اساسی مقرر میکند، و حشد را به بخشی رسمی از نیروهای مسلح عراق تبدیل کرد. اگرچه این تمایز بهطرز مضحکی غیرقانعکننده است، اما برای بغداد هدفی داشت: اجتناب از مسئولیت برای کنترل حشد، در حالی که بهطور غیرمستقیم “گروههای مقاومت” را به خاطر تمام اعمال نادرست آن مقصر میدانست.
کمیته دولتی که نظارت بر تحقیق در مورد حمله ژوئیه را بر عهده دارد، توصیه کرد که فرماندهان دو تیپ متهم، ۴۵ و ۴۶، به دلیل نگرانی از اینکه “در فرماندهی و کنترل حشد شعبی مشکلی وجود دارد، از جمله وجود تشکیلاتی که از دستورات نظامی پیروی نمیکنند”، برکنار شوند. به عنوان فرمانده کل، محمد شیعه السودانی این توصیه را تأیید کرد، طبق بیانیه.
تمایل دولت السودانی برای مقابله با KH—قویترین و ایدئولوژیکترین شبهنظامی pro-Iran در عراق که به طور مکرر توسط ایالات متحده به خاطر هدف قرار دادن و کشتن پرسنل آمریکایی بمباران شده است—حرکتی نادر و جسورانه است. این موضوع حضور KH در حشد را افشا کرده و آن را به فعالیتهای فاسد و جنایی متهم کرده است. با این حال، عزم دولت در تحقق وعدهاش برای پیگرد قضایی عاملان KH بیشتر آزمایش خواهد شد.
محاسبات السودانی
اقدامات السودانی علیه KH جسورانه و حسابشده است و به نظر میرسد دو هدف در ذهن دارد. هدف اول سیاستهای انتخاباتی است. السودانی “ائتلاف بازسازی و توسعه” را راهاندازی کرده است تا در انتخابات عمومی نوامبر پیش رو، با چارچوب هماهنگی (CF)—بلوک پارلمانی شیعه فعلی که او را در سال ۲۰۲۲ به عنوان نخستوزیر نصب کرد، اما اکنون بهطور عمده با او برای دوره دوم مخالف است—چالش کند. شیعیان عراقی از شیوههای فاسد CF ناامید شدهاند و السودانی میخواهد از خشم گسترده نسبت به سرقتهای مافیاگونه شبهنظامیان که بهطور معمول بدون مجازات میماند، بهرهبرداری کند. در اینجا، چارچوب غیرسیاسی دولت برای پروندهاش علیه KH، که حزب سیاسیاش حرکات حقوق بخشی از CF است، قابل توجه است: یک مبارزه ساده علیه فساد. مدیر برکنار شدهای که KH به دنبال reinstal آن بود، به جعل اسناد رسمی برای انتقال اراضی کشاورزی متهم شده است، که بهطور گزارش شده به نفع KH بوده است.
>هدف دوم تضعیف قانونگذاری پیشنهادی در پارلمان عراق است که به دنبال بازسازی الحشد به شیوهای مشابه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران است، اما سیاستمداران CF ادعا میکنند که این قانون کنترل دولت بر الحشد را تقویت خواهد کرد. KH که بهطور نهادی بر الحشد تسلط دارد، از این قانون به شدت بهرهمند خواهد شد و یکی از حامیان اصلی آن است. علاوه بر اعتراضات شدید واشنگتن، نمایندگان سنی، کردی و برخی از نمایندگان شیعه با این لایحه مشکلدار طرفدار ایران مخالفت میکنند. اگر این قانون تصویب شود، الحشد را به شدت تقویت کرده و شانسهای ال-Sudani برای دوره دوم را تهدید خواهد کرد، مشابه نقشی که الحشد در سال 2022 در جلوگیری از به قدرت رسیدن صدرها پس از پیروزی انتخاباتیشان در انتخابات پارلمانی 2021 ایفا کرد. حتی اگر ال-Sudani بتواند از این مانع عبور کند (احتمالاً اگر پیروزی انتخاباتیاش به اندازه کافی بزرگ باشد)، یک الحشد قویتر هرگونه دوره دوم برای او را بسیار دشوارتر خواهد کرد و اصلاحات وعده داده شده را مسدود کرده و فرآیند تصمیمگیری که هماکنون نیز ناکارآمد و آشفته است را حتی دشوارتر خواهد کرد.
از زمان تأسیس الحشد، همه نخستوزیران عراقی—به جز احتمالاً عادل عبدالمهدی که بهطور کامل به الحشد و حامی اصلی آن، ایران، وابسته بود—از فراتر رفتن سیاسی مداوم الحشد و تضعیف اختیارات اجرایی نخستوزیر رنج بردهاند.
عامل صدر
از طرف خود، CF میخواهد الحشدی قویتر ببیند که قادر به حفاظت از انحصار خود بر قدرت باشد (لایحه پیشنهادی شامل بندی است که الحشد را به عنوان محافظ نظام سیاسی تعیین میکند). با افزایش خشم عمومی نسبت به بسیاری از ناکامیهای نخبگان شیعه حاکم، رهبران CF از هر دو قیام مردمی و احتمال تصاحب قدرت توسط صدرها میترسند.
این ترسها با امتناع صدرها از شرکت در انتخابات بعدی تشدید شده است و احتمال اقدام خیابانی حمایت شده از سوی صدرها را افزایش میدهد—بهویژه با توجه به اعلامیه اخیر مقتدی صدر که گفت: “تا زمانی که فساد وجود دارد، در انتخاباتی لنگ شرکت نخواهم کرد”، و بر “منحل کردن میلیشیاها و تقویت ارتش” به عنوان پیششرطها تأکید کرد.
صدر واقعاً میتواند آسیب سیاسی قابل توجهی به CF وارد کند. یکی از گزینهها که گفته میشود در محافل عالی صدرها مورد بحث قرار گرفته، این است که در آخرین لحظه به رأیدهندگان صدر دستور دهد که به رقبای CF رأی دهند که “پلتفرم انتخاباتیشان شامل انحلال میلیشیاها و ادغام الحشد با نیروهای امنیتی است.” چنین حرکتی احتمالاً شکست CF را در صندوق رأی تضمین خواهد کرد و حفظ قدرت را برای آن دشوارتر خواهد کرد. ال-Sudani و احزاب سکولار و طرفدار تشرین، که تحت “ائتلاف جایگزین” گرد هم آمدهاند، عمدتاً یک چتر شیعه لیبرال هستند که با احزاب شیعه اسلامی حاکم مخالفاند، میتوانند از این به عنوان دریافتکنندگان بالقوه نزدیک به یک میلیون رأی صدرها بهرهمند شوند. احتمالاً به همین دلیل است که صدر قبلاً از پیروانش خواسته بود که سوابق رأیدهی خود را بهروز کنند.
واکنش ایالات متحده
این چشمانداز نگرانکننده از شکست انتخاباتی به این معنی است که CF و میلیشیاها حتی بیشتر به هم نزدیک خواهند شد تا کنترل خود بر قدرت را حفظ کنند. این ممکن است به حمایت از لایحه پیشنهادی در آینده منجر شود.
به دلیل فشار ایالات متحده، به نظر میرسد CF در حال حاضر لایحه را کنار گذاشته است. برای اطمینان از نابودی نهایی لایحه—و جلوگیری از بازگشت آن به شکلی متفاوت در آینده—واشنگتن باید رد خود از این اقدام را تقویت کند و آن را با فهرستی از پیامدها در صورت تصویب روشن کند.
این ممکن است شامل پایان دادن به حمایت ایالات متحده از درآمدهای نفتی عراق تحت فرمان اجرایی ۱۳۳۰۳ رئیسجمهور در سال ۲۰۰۳ باشد، که واشنگتن هر سال از آن تجدید کرده است. این اقدام به عراق اجازه میدهد تا درآمدهای نفتی خود را در یک بانک آمریکایی در نیویورک واریز کند، که توسط عراق برای اهداف عراقی مدیریت میشود، از جمله انتقال وجوه به بغداد. اقدام ممکن دیگر، خروج ایالات متحده از توافقنامه چارچوب استراتژیک (SFA) در سال ۲۰۰۸ است. این توافقنامه بهطور رسمی رابطهای از “دوستی و همکاری”، همانطور که عنوان رسمی آن بیان میکند، بین عراق و ایالات متحده را مشخص میکند. با این پایه، باید برای هر شریک دشوار باشد که بپذیرد طرف دیگر یک نهاد خصمانه را نهادینه میکند که بهطور علنی تهدید به کشتن پرسنل خود کرده است، همانطور که شبهنظامیان در گذشته با افتخار انجام دادهاند و به ادامه این کار در آینده وعده دادهاند.
همکاری امنیتی ایالات متحده با عراق شامل کمک به بغداد برای دفاع از خود در برابر بازگشت داعش و آموزش ارتش آن است، وظایفی که حشد و نیروهای طرفدار ایران در عراق با آن مخالف هستند. پایان دادن به این همکاری اثر معکوس خواهد داشت—اجازه دادن به شبهنظامیان طرفدار ایران که ادعا کنند سرانجام ایالات متحده را بیرون کردهاند. این امر دست شبهنظامیان را تقویت میکند و به آنها نفوذ بیشتری بر سیاست عراق میدهد. باید از ال-Sudani در اقدامات محدود فعلیاش علیه شبهنظامیان حمایت شود، در حالی که او تشویق شود تا تلاشهای خود را برای کنترل آنها از طریق ترتیبات نهادی که آنها را از سیاستزدگی خارج کرده و تحت کنترل قوی دولت قرار میدهد، گسترش دهد.
با توجه به ضربات جدی که “محور مقاومت” تحت رهبری ایران ضعیف شده دریافت کرده است، این هدف اکنون قابل دستیابی است. این فرصتی است که نباید از دست برود.

