برای سالها، واشنگتن از طریق فشار به تهران پرداخته است. تحریمها لایه به لایه تشدید شدند. استقرار ناوها در خلیج فارس افزایش یافت. rhetoric سیاسی ایران را به عنوان دولتی معرفی کرد که در نهایت تحت خفگی اقتصادی تسلیم خواهد شد. فرض بر این بود که فشار مستمر، ثبات داخلی را شکسته و به تبعیت وادار خواهد کرد. این انتظار محقق نشده است.
محدودیتهای جنگ اقتصادی
زمانی که ایالات متحده تحت ریاستجمهوری دونالد ترامپ از برنامه جامع اقدام مشترک خارج شد، محاسبه واضح بود. خفگی اقتصادی یا باید انسجام داخلی ایران را فروپاشد یا آن را به میز مذاکره با شرایطی که واشنگتن تعیین کرده بود، بازگرداند.
در عوض، ایران سازگار شد. آنها اهرم هستهای خود را گسترش دادند. شراکتهای استراتژیک خود را فراتر از دایره غربی تقویت کردند. ساختارهای بازدارندگی داخلی را تقویت کردند. تحریمها سختیهای غیرقابل انکاری را به ویژه بر روی شهروندان عادی تحمیل کردند، اما آنها نتوانستند تداوم دولت را شکسته و تسلیم را به وجود آورند.
جنگ اقتصادی، زمانی که بیش از حد استفاده شود، منجر به سازگاری میشود. دولتها تحت فشار طولانیمدت به دنبال گزینههای جایگزین — مالی، دیپلماتیک و استراتژیک — میگردند. در این روند، آنها معماریای را که تحریمها به آن وابستهاند، تغییر میدهند.
مشروعیت و سیاست نامگذاری
گفتار امنیتی غربی به طور مکرر بازیگران منطقهای همراستا با ایران را به “نمایندگان” تقلیل میدهد. این اصطلاح به دستکاری خارجی اشاره دارد و عامل سیاسی را از آنها سلب میکند. با این حال، حرکاتی مانند حماس، حزبالله و انصارالله از تاریخهای محلی ناشی شدهاند که با اشغال، تهاجم، محاصره و exclusion سیاسی مشخص شدهاند.
اینکه آیا کسی با تمام تاکتیکهای آنها موافق است یا نه، نقطه شروع تحلیلی نیست. واقعیت مربوطه این است که این formations در constituencies اجتماعی ریشه دارند و با شرایط زندگی پایدار هستند. آنها نمیتوانند صرفاً به عنوان ابزارهای تهران درک شوند. مشروعیت آنها در جوامع مربوطهشان در واشنگتن یا بروکسل تعریف نمیشود.
قدرت نامگذاری مخالفان به طور تاریخی در دست قدرتهای غالب بوده است. اما واژگان اخلاقی به طور خودکار مشروعیت اخلاقی را اعطا نمیکند. جنبشهای مقاومت، هرچند جنجالی، از واقعیتهای سیاسی ناشی میشوند که نمیتوان آنها را با اصطلاحات پاک کرد.
همراستایی ایران با این بازیگران استراتژیک است. این امر بازدارندگی توزیعشدهای را در چندین جبهه ایجاد میکند. این اطمینان را میدهد که تشدید نمیتواند به یک میدان جنگ واحد و به راحتی قابل جداسازی محدود شود. این جنگ سنتی به معنای زمینهای باز و تقسیمات انبوه نیست. این یک مدل شبکهای از بازدارندگی است که تحت تأثیر جغرافیا، جمعیتشناسی و پیوند سیاسی شکل گرفته است.
برتری نظامی و نتایج سیاسی
گفتار استراتژیک آمریکایی همچنان از ناوهای هواپیمابر، سیستمهای نظارتی و شبکههای ائتلافی به عنوان نشانههایی از تسلط پایدار یاد میکند. این داراییها همچنان formidable هستند. با این حال، تاریخ اخیر نشان داده است که برتری تکنولوژیکی به طور خودکار به نتایج سیاسی پایدار تبدیل نمیشود.
در ویتنام، افغانستان و عراق، آتش قدرت فراتر از حد، مشروعیت پایدار تولید نکرد. پیروزیهای نظامی بر روی کاغذ نتوانستند توافق سیاسی پایدار را تأمین کنند.
مذاکرات زمانی انجام میشود که هزینه پیشبینیشده جنگ از منافع قابل تصور آن بیشتر شود.
NATO و سؤال انسجام
سیاستمداران غربی اغلب به ناتو به عنوان شاهدی بر وحدت غیرقابل تزلزل اشاره میکنند. با این حال، تنشهای داخلی این ائتلاف و فشارهایی که در طول جنگ طولانیمدت در اوکراین نمایان شد، محدودیتهای هماهنگی بینقص را آشکار کرده است. اجماع استراتژیک به طور خودکار به وجود نمیآید. فشارهای اقتصادی، تقسیمات سیاسی داخلی و نگرانیهای انرژی تصمیمگیری را پیچیده میکند.
ائتلافهای رسمی بر روی کاغذ وجود دارند. تمایل سیاسی برای یک درگیری بزرگ مقیاس دیگر در خاورمیانه به طور قابل توجهی کمتر شده است.
هالهای از همراستایی خودکار غربی کاهش یافته است، حتی اگر ساختارهای نهادی دست نخورده باقی مانده باشند.
زمینه مالی در حال تغییر
دلار آمریکا همچنان به عنوان پایهگذار مالی جهانی عمل میکند. با این حال، استفاده مکرر از تحریمها به عنوان ابزاری ژئوپلیتیکی، تلاشها برای تنوعبخشی به وابستگی به دلار را تسریع کرده است. تجارت دوجانبه به ارزهای محلی در میان کشورهای تحریمشده و غیرتحریمشده به طور فزایندهای گسترش یافته است. بحثها در چارچوبهای بریکس به طور فزایندهای بر روی مکانیزمهای تسویهحساب جایگزین متمرکز شده است. چندین کشور تحریمشده ذخایر طلا را به عنوان پوشش در برابر انزوا مالی افزایش دادهاند.
این یک فروپاشی ناگهانی از سلطه دلار نیست. این یک کالیبراسیون تدریجی است. قدرت مالی همچنان قابل توجه است، اما دیگر بدون سوال نیست. زمانی که سیستمهای اقتصادی به سلاح تبدیل میشوند، مسیرهای جایگزین به ناچار توسعه مییابند.
ایران درک میکند که جغرافیا و منابع قدرت چانهزنی ساختاری ایجاد میکنند. واشنگتن درک میکند که بیثبات کردن منطقهای که برای بازارهای جهانی بسیار مرکزی است، پیامدهایی فراتر از رویارویی دوجانبه دارد.
اسرائیل، وابستگی و محدودیتهای نیرو
معماری امنیتی اسرائیل به شدت با حمایت سیاسی و نظامی آمریکا در هم تنیده است. بستههای کمک، حمایت دیپلماتیک و همکاریهای اطلاعاتی ارکان ساختاری موضع استراتژیک آن را تشکیل میدهند. این وابستگی محاسبات منطقهای را شکل میدهد.
کمپینهای نظامی در غزه ظرفیت تخریبی فوقالعادهای را نشان دادهاند. با این حال، نیرو نتوانسته است راهحل سیاسی نهایی را ارائه دهد. مقاومت تحت بمباران از بین نرفته است. تخریب به طور خودکار به امنیت پایدار تبدیل نمیشود.
در سراسر منطقه، این الگو درک این تصور را تقویت میکند که تسلط نظامی بدون سازش سیاسی، چرخهها را ادامه میدهد به جای اینکه آنها را پایان دهد.
دنیایی در حال تنظیم
ایالات متحده همچنان یک بازیگر قدرتمند با قابلیتهای فناوری بینظیر و اتحادهای گسترده است. ایران از نظر اقتصادی محدود است اما از نظر استراتژیک مقاوم است. هیچکدام در موقعیت برتری مطلق قرار ندارند.
آنچه تغییر کرده، حاشیه اقدام یکجانبه است. اجبار بدون پیروزی قاطع، محدودیتها را نمایان میسازد. مذاکره زمانی ضروری میشود که خطرات تشدید در حوزههای مختلف — نظامی، مالی و دیپلماتیک — افزایش یابد.
ایران به دنبال ثبات برای بازسازی اقتصاد خود و رسیدگی به فشارهای داخلی است. این کشور از جنگ سودی نمیبرد. ایالات متحده به دنبال مهار بدون درگیری طولانیمدت دیگری است که منابع و سرمایه سیاسی را تخلیه کند.
گفتوگوهای کنونی منعکسکننده شناسایی متقابل محدودیتها است. عصرهایی که واشنگتن میتوانست بدون پیامد شرایط را تحمیل کند، در حال افول است. آنچه جایگزین آن میشود، هرج و مرج نیست، بلکه مذاکرهای است که تحت تأثیر قدرت توزیعشده شکل میگیرد.

