بیشتر تحلیلها در مورد احتمال تشدید تنشهای ایالات متحده علیه ایران در خلیج فارس به منطق بازدارندگی و تعادلهای منطقهای محدود میشود. این بحث غالباً بر اعتبار، تلافی و خطوط قرمز متمرکز است. با این حال، چنین چارچوبی واقعیت ساختاری عمیقتری را نادیده میگیرد. وقتی از منظر نظریههای کلاسیک روابط بینالملل به بحران خلیج نگاه شود، این بحران تنها یک رویارویی دوجانبه نیست. بلکه یک آزمون فشار برای سیستم صنعتی جهانی است.
کنث والتز در کتاب «انسان، دولت و جنگ» (1959) استدلال کرده است که میتوان درک کرد که درگیری از طریق سه «تصویر» قابل فهم است: فرد، دولت و سیستم بینالمللی. به کارگیری این چارچوب در دینامیک کنونی ایالات متحده و ایران نشان میدهد که خطرات مهمتر نه در سطح شخصیتها یا حتی رقابتهای دولتی، بلکه در سطح سیستمیک نهفته است.
سطح فردی
در تصویر اول، رفتار رهبری اهمیت دارد. سبک سیاسی دونالد ترامپ به طور تاریخی ترکیبی از چانهزنی معاملاتی و لبهگذاری استراتژیک بوده است. تشدید یا تهدید معتبر آن میتواند به عنوان سیگنال سیاسی هم در سطح خارجی و هم داخلی عمل کند. از این منظر، تنش در خلیج ممکن است به عنوان مکانیزمی برای نمایش اراده یا تنظیم مجدد مذاکرات عمل کند.
با این حال، تشدید در سطح فردی لزوماً به معنای تمایل به جنگ تمامعیار نیست. این اغلب بازتابی از ریسکپذیری کنترلشده است که فشار را افزایش میدهد بدون اینکه به آستانه درگیری غیرقابل کنترل برسد. اما حتی تشدید تنظیمشده نیز در چارچوبهای وسیعتری عمل میکند که بازیگران فردی به طور کامل کنترل نمیکنند.
سطح دولتی
در تصویر دوم، رقابت ساختاری بین واشنگتن و پکن به مرکزیت میرسد. ایالات متحده درگیر یک رقابت اقتصادی و فناوری بلندمدت با چین است. جریانهای انرژی بخشی از این معادله هستند.
تقریباً 83 درصد از صادرات نفت خام خاورمیانه به چهار اقتصاد آسیایی میرسد: چین، هند، ژاپن و کره جنوبی. چین به تنهایی به شدت به تولیدکنندگان خلیج فارس برای نفت وارداتی خود وابسته است. از یک دیدگاه دولتی محدود، بیثباتی در تنگه هرمز میتواند به عنوان یک نقطه فشار علیه ستون فقرات اقتصادی پکن تفسیر شود.
در این منطق، نقاط گلوگاهی انرژی به عنوان اهرم استراتژیک ظاهر میشوند. اختلال میتواند هزینهها را برای چین افزایش دهد، تولید صنعتی را پیچیده کند و عدم قطعیت را به زنجیرههای تأمین وارد کند. اگر صرفاً از منظر رقابت دولتی دیده شود، این ممکن است از نظر تاکتیکی منطقی به نظر برسد.
اما این استدلال در تصویر سوم فرو میریزد.
سطح سیستمی
در سطح سیستماتیک، منطق به طور کامل تغییر میکند. سیستم بینالمللی امروز نه تنها با قطبیت تعریف میشود بلکه با وابستگی متراکم نیز مشخص میشود. نقاط گلوگاهی انرژی دیگر بحرانهای منطقهای محدود تولید نمیکنند؛ بلکه بازتابهای جهانی ایجاد میکنند.
تنگه هرمز تقریباً یکپنجم تجارت جهانی نفت و سهم قابل توجهی از صادرات LNG، به ویژه از قطر را مدیریت میکند. بر اساس تحلیلی که در ژوئن 2025 توسط مؤسسه اقتصاد انرژی و تحلیل مالی (IEEFA) انجام شده، تقریباً 10 درصد از واردات LNG اروپا از قطر و امارات متحده عربی منشأ میگیرد و از طریق هرمز عبور میکند. ایتالیا، بلژیک و لهستان از جمله دریافتکنندگان اصلی هستند که ایتالیا تقریباً نیمی از این حجم LNG خلیج فارس را به خود اختصاص میدهد.
در نگاه اول، 10 درصد ممکن است قابل مدیریت به نظر برسد. اما این رقم تنها واردات مستقیم LNG از آن تأمینکنندگان خلیج فارس را نشان میدهد. این رقم دینامیکهای بازار گستردهتری را که در صورت اختلال به وجود میآید، در بر نمیگیرد.
حدود 82 درصد از صادرات LNG قطر به خریداران آسیایی میرسد. اگر هرمز با بیثباتی مواجه شود، واردکنندگان آسیایی مانند چین، ژاپن، کره جنوبی و هند به شدت برای بارهای جایگزین رقابت خواهند کرد. بازار LNG به طور جهانی یکپارچه و حساس به قیمت است. اروپا که وابستگی خود به گاز خط لوله روسیه را کاهش داده، همچنان به طور ساختاری به واردات LNG برای تثبیت عرضه و حفظ سطوح ذخیرهسازی وابسته است.
چشمانداز بازار گاز آژانس بینالمللی انرژی در سال 2025 بر اهمیت ادامهدار LNG برای امنیت انرژی اروپا تأکید کرد. حتی اگر قرار گرفتن مستقیم در معرض خلیج از نظر درصد محدود به نظر برسد، افزایش قیمت به سرعت در بازارهای اروپایی منتقل خواهد شد.
ریسک سیستماتیک بنابراین تنها از دست دادن حجم نیست بلکه سرایت قیمت نیز هست.
یک شوک انرژی در خلیج فراتر از بازارهای سوخت تأثیر خواهد گذاشت. هسته صنعتی آلمان، بخشهای پردازش ایتالیا و تولید در اروپای شرقی به نوسانات انرژی حساس باقی میمانند. بحران 2022–2023 نشان داد که چگونه افزایش قیمت گاز به سرعت به تورم، فشار مالی و کندی صنعتی تبدیل میشود.
حتی تشدید محدود نیز پیامدهای سیستماتیک به همراه دارد. حق بیمههای بیمه برای نفتکشها افزایش خواهد یافت. تنها ادراک ریسک میتواند معیارهای نفت و گاز را به سمت بالا سوق دهد. بازارها نه تنها به کمبودهای فیزیکی بلکه به تهدیدات معتبر نیز واکنش نشان میدهند.
مقامات ایرانی بارها هشدار دادهاند که بیثباتی ایران، منطقه را بیثبات خواهد کرد.
استراتژی که در سطح دولت به نظر منطقی تاکتیکی میرسد و از طریق آسیبپذیری انرژی فشار وارد میکند، ممکن است در سطح سیستماتیک به طور استراتژیک خودزنی کند. اروپا که هنوز در حال پیمایش پسلرزههای جدایی انرژی خود از روسیه است، با فشارهای تورمی جدیدی مواجه خواهد شد. مراکز تولید آسیایی با افزایش هزینهها روبرو خواهند شد. زنجیرههای تأمین تنگتر خواهند شد.
چارچوب والتز به ما یادآوری میکند که در حالی که رهبران عمل میکنند و دولتها رقابت میکنند، ساختار نتایج را محدود میکند. در سال 2026، آن ساختار با وابستگی صنعتی و آسیبپذیری انرژی تعریف میشود. بنابراین یک بحران در تنگه هرمز تنها آزمایش بازدارندگی ایالات متحده و ایران نخواهد بود.
این بحران، تابآوری خود سیستم جهانی را آزمایش خواهد کرد.

