تا اوایل سال 2026، به نظر میرسد که سیاست خارجی ایالات متحده کمتر بر اساس زبان قواعد استوار است و بیشتر به وضوح در زبان نفوذ چارچوببندی شده است. سال گذشته شاهد تشدید تنشها در ونزوئلا، ادعاهای مجدد سرزمینی درباره گرینلند، افزایش تنشها در درون ناتو و رویکردی بهطور فزایندهای امنیتی در خاورمیانه بودهایم. اینها حوادثی جداگانه نیستند. بهطور کلی، آنها نشاندهنده تغییر در نحوه درک واشنگتن از حفظ موقعیت جهانیاش هستند.
بحران ونزوئلا این انتقال را بهوضوح نشان میدهد. پس از وخامت شدید روابط در اواخر سال 2025 و رویارویی مستقیم با دولت نیکلاس مادورو، سیاست ایالات متحده فراتر از تحریمهای سنتی به تاکتیکهای فشار آشکار منتقل شده است که مرز بین اجبار اقتصادی و بازیهای ژئوپلیتیکی را محو میکند. این حادثه پیام گستردهتری را تقویت کرد: واشنگتن آماده است تا هنجارهای قانونی و دیپلماتیک را در زمانی که اعتبار استراتژیک در خطر است، کش دهد. صرفنظر از اینکه چگونه کسی حکومت مادورو را ارزیابی کند، جنبههای بصری تشدید اهمیت دارد. آنها تصوری را بهویژه در جنوب جهانی تقویت میکنند که قدرت، نه رویه، بار دیگر مرکزی است.
زبان مربوط به گرینلند تأثیر نمادین مشابهی داشته است. در حالی که رقابت استراتژیک در قطب شمال جدید نیست، بازگشت به گفتمان تصاحب سرزمینی، متحدان اروپایی را نگران کرده است. در عین حال، تنشها در درون ناتو عمیقتر شده است. اختلافات عمومی بر سر تقسیم بار، تهدیدهای ضمنی از disengagement استراتژیک و تأکیدات مکرر بر اینکه قدرت ناتو عمدتاً به اراده آمریکا بستگی دارد، پایههای روانی این اتحاد را تغییر داده است. وقتی تضمینهای امنیتی شروع به شنیدن بهصورت مشروط میکنند، متحدان شروع به احتیاط میکنند.
هیچجا عواقب این تغییر حساستر از خاورمیانه نیست.
این منطقه در تقاطع امنیت انرژی، رقابت قدرتهای بزرگ و درگیریهای حلنشده قرار دارد. تنگه هرمز یکی از مهمترین نقاط تنگهای جهان باقی مانده است، بهطوری که تقریباً یکپنجم جریانهای نفتی جهانی از آن عبور میکند. حتی اگر حدود 80 درصد صادرات انرژی خلیج فارس به اقتصادهای شرق آسیا مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی هدایت شود، وابستگی اقتصادی آنها به اروپا به این معنی است که هرگونه اختلال در خلیج به سرعت به فشارهای تورمی جهانی تبدیل میشود. پس از جدایی ساختاری اروپا از انرژی روسیه، ثبات مسیرهای دریایی در خلیج برای امنیت اقتصادی اروپا بهطور فزایندهای مهمتر شده است.
در این محیط، ایالات متحده حضور نظامی خود را بهعنوان امری ضروری چارچوببندی میکند. پیام به کشورهای عرب خلیج فارس ضمنی اما واضح است: تضمینهای امنیتی آمریکایی تهدیدات منطقهای را بازدارنده و ثبات را حفظ میکند. با این حال، لحن بهطور فزایندهای عناصر نفوذ روانی را در بر میگیرد. اظهاراتی که نشان میدهد بدون حمایت ایالات متحده، رقبای منطقهای بر خلیج تسلط خواهند یافت، به سیاست وابستگی کمک میکند. هرچه ناامنی بیشتر تأکید شود، حفاظت آمریکایی غیرقابل مذاکرهتر به نظر میرسد.
اسرائیل در این معادله نقش مرکزی ایفا میکند. از زمان جنگ غزه و چرخههای تشدید منطقهای بعدی، نگرانیهای امنیتی اسرائیل بهطور تنگاتنگی با رویکرد منطقهای ایالات متحده در هم تنیده شده است.
تفسیر ایران از این تحولات تحت تأثیر این زمینه وسیعتر شکل میگیرد. محسن رضایی، سیاستمدار ایرانی و عضو شورای تشخیص مصلحت نظام که همچنین به عنوان مشاور رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران فعالیت میکند، در اظهارات اخیر خود استدلال کرده است که ایالات متحده وارد مرحلهای شده است که به طور فزایندهای به ابزارهای قهری مانند سیگنالدهی نظامی، گسترش تحریمها و ارعاب استراتژیک برای حفظ موقعیت هژمونیک خود متکی است. با توجه به نزدیکی نهادی او به ساختارهای تصمیمگیری ایران، چنین اظهاراتی به طور گستردهای به عنوان بازتابی از عناصر تفکر استراتژیک establishment ایرانی تفسیر میشود.
تعامل با ایالات متحده، چه در مورد تحریمها، مسائل هستهای یا امنیت منطقهای، به یکی از مسیرها در میان چندین گزینه در یک نظم جهانی در حال تنوع تبدیل میشود. فرض بر این است که فشار آمریکایی نه تنها برای استخراج امتیازات بلکه برای نشان دادن برتری مستمر در دنیایی که گزینههای جایگزین در حال گسترش است، طراحی شده است.
این نگرانی سیستمیک وسیعتر با واقعیتهای مالی تلاقی میکند. بدهی دولتی ایالات متحده همچنان در حال افزایش است، در حالی که بحثها درباره دلارزدایی در چارچوبهای بریکس، توافقهای ارزی دوجانبه و سازوکارهای مالی منطقهای شدت یافته است. اگر کشورهای تحت تحریم به دنبال گزینههای جایگزین باشند و حتی شرکای آمریکایی به آرامی تنوع پیدا کنند، بنیادهای ساختاری تسلط دلار به تدریج در معرض فرسایش قرار میگیرد. در چنین زمینهای، پیشبینی ضرورت نظامی و استراتژیک دو کارکرد دارد: هم دشمنان را باز میدارد و هم به بازارها اطمینان میدهد که مرکزیت آمریکایی همچنان برقرار است.
خاورمیانه، که بین جریانهای انرژی، محاسبات امنیتی اسرائیل، دکترین بازدارندگی ایران و رقابت قدرتهای بزرگ قرار دارد، جایی است که این آزمایش به وضوح قابل مشاهده است.
تا فوریه ۲۰۲۶، سؤال این نیست که آیا ایالات متحده همچنان قدرتمند است. اینطور است. سؤال عمیقتر این است که آیا روش حفظ آن قدرت—از طریق افزایش قهری، اتحادهای مشروط و ارعاب استراتژیک—در نهایت نظم مورد نظر را تثبیت میکند یا آن را تکهتکه میکند. برای بازیگران منطقهای، از جمله ایران، این عدم قطعیت منطقی محتاطانه را تقویت میکند: سازگار شوید، تنوع ایجاد کنید و تعامل با واشنگتن را نه به عنوان سرنوشت، بلکه به عنوان یکی از گزینهها در یک چشمانداز جهانی در حال تحول در نظر بگیرید.

