متوجه شدن اینکه رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، واقعاً چه هدفی را با جنگ تجاوزکارانه غیرقانونی خود و اسرائیل علیه ایران دنبال میکند، تقریباً غیرممکن است – حداقل از توجیهاتی که ارائه شده است.
آیا هدف، نابود کردن برنامه تسلیحات هستهای ایران است که هیچ مدرک ملموسی برای آن وجود ندارد و ترامپ چند ماه پیش ادعا کرد که در یک حمله غیرقانونی قبلی “کاملاً و بهطور کامل نابود شده” است؟
یا اینکه هدف، وادار کردن تهران به بازگشت به مذاکرات درباره برنامه غنیسازی انرژی هستهای است که بهطور زودهنگام به پایان رسید، زمانی که ایالات متحده حمله غیرموجه خود را آغاز کرد – مذاکراتی که باید توجه داشت، به این دلیل ضروری شد که در سال ۲۰۱۸، در طول دوره اول خود، ترامپ توافق اولیه با ایران را پاره کرد؟
یا اینکه جنگ قرار است ایران را وادار به انعطافپذیری بیشتر کند، حتی با وجود اینکه ترامپ مذاکرات را در لحظهای که عمان، میانجی اصلی، اصرار داشت که تهران تقریباً بر روی تمام خواستههای سنگین واشنگتن تسلیم شده، به هم زد و گفت که توافق “در دسترس ماست”؟
یا اینکه حملات هوایی برای “آزاد کردن” ایرانیان طراحی شده است، حتی با وجود اینکه قربانیان اولیه شامل حداقل ۱۶۵ غیرنظامی در یک مدرسه دخترانه بودند که بیشتر آنها کودکانی بین ۷ تا ۱۲ سال بودند؟
یا اینکه هدف، تحت فشار قرار دادن ایران برای کنار گذاشتن موشکهای بالستیکش است – تنها بازدارندهای که در برابر حمله دارد و این امر آن را کاملاً در برابر طرحهای بدخواهانه ایالات متحده و اسرائیل بیدفاع میگذارد؟
یا اینکه واشنگتن معتقد بود تهران در حال آمادهسازی برای حمله اول است، حتی با وجود اینکه مقامات پنتاگون به کارکنان کنگره اعتراف کردهاند که هیچ اطلاعاتی مبنی بر اینکه حملهای در حال وقوع است وجود ندارد؟
یا اینکه هدف، سرنگونی رژیم ایرانی است، همانطور که حملات با ترور رهبر عالی ایران، علی خامنهای، به این هدف دست یافتهاند؟ اگر چنین است، به چه منظوری، با توجه به اینکه خامنهای به شدت با بمب هستهای ایرانی مخالف بود و فتوایی علیه توسعه آن صادر کرد؟
آیا ممکن است جانشین خامنهای – با دیدن اینکه ایالات متحده و اسرائیل چقدر غیرقابل اعتماد هستند و چگونه بهعنوان دولتهای سرکش بدون محدودیتهای حقوق بینالملل عمل میکنند – اکنون تصمیم بگیرد که توسعه بمب هستهای یک اولویت مطلق برای حفاظت از حاکمیت ایران است؟
هیچ توجیه روشنی
هیچ دلیل روشنی از واشنگتن وجود ندارد زیرا نویسنده این حمله نه در کاخ سفید و نه در پنتاگون یافت میشود. این طرح دههها پیش در تل آویو تهیه شده است.
نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، روز یکشنبه به این موضوع اعتراف کرد. او با افتخار گفت: “این تلاش مشترک به ما این امکان را میدهد که آنچه را که ۴۰ سال است آرزویش را داشتم، به انجام برسانیم: نابودی کامل رژیم ترور. این وعده من است و این همان چیزی است که قرار است اتفاق بیفتد.”
این چهار دهه، باید یادآور شویم، همچنین زمان هشدارهای بیپایانی از نتانیاهو و دیگر رهبران اسرائیلی بود که تهران تنها چند ماه با توسعه بمب هستهای فاصله دارد.
نتانیاهو در تمام این مدت همین پیشزمینه فوری و بیمعنی برای حمله به ایران را تکرار کرده است. به مدت ۴۰ سال، هر سال به عنوان آخرین فرصت برای جلوگیری از دستیابی “ملاهای دیوانه” به بمب اعلام شده است – بمبی که هرگز محقق نشد.
و در تمام این مدت، زرادخانه هستهای خود اسرائیل، که اعلام نشده و بنابراین تحت نظارت نیست، یک راز آشکار بوده است.
اروپا به اسرائیل در توسعه بمب کمک کرد، در حالی که ایالات متحده چشم خود را بر این موضوع بست، حتی در حالی که رهبران اسرائیلی دکترین خودکشی به نام “گزینه شمشون” را ترویج میکردند، که بیان میکرد اسرائیل ترجیح میدهد زرادخانه هستهای خود را منفجر کند تا اینکه شکست نظامی متعارف را تحمل کند.
گزینه شمشون به طور ضمنی ایدهای را رد میکند که هر کشور دیگری در خاورمیانه میتواند اجازه داشته باشد بمب هستهای به دست آورد و به این ترتیب میدان نظامی را با اسرائیل برابر کند.
همین پیشفرض است که به مدت دههها سیاست اسرائیل را در قبال تهران هدایت کرده است. نه به این دلیل که ایران تمایل به توسعه سلاح نشان داده است. و نه به این دلیل که “ملاهای دیوانه” آن به اندازه کافی احمق باشند که اگر روزی به سلاح هستهای دست یابند، آن را به سمت اسرائیل شلیک کنند.
خیر، به دلایل دیگری بود. زیرا ایران بزرگترین و یکپارچهترین کشور در منطقه است، کشوری با تاریخ غنی، هویت فرهنگی قوی و سنت فکری قابل توجه. زیرا ایران بارها نشان داده است – چه تحت رهبران سکولار و چه مذهبی – که حاضر به تسلیم شدن در برابر سلطه استعماری غرب و اسرائیل نیست.
و زیرا به عنوان منبعی از اقتدار و رهبری توسط جوامع مذهبی شیعه در کشورهای همسایه – عراق، لبنان، سوریه، یمن – که تاریخ مشابهی در عدم تسلیم به هژمونی اسرائیل دارند، مورد توجه قرار میگیرد.
ترس اسرائیل این بود که اگر ایران به دنبال کره شمالی برود و سلاح هستهای به دست آورد، اسرائیل به عنوان مفیدترین کشور نظامیگری در خاورمیانه غنی از نفت به پایان خواهد رسید.
بدون توانایی ترساندن همسایگانش، دامن زدن به تقسیمات فرقهای و کمک به گسترش قدرت امپریالیستی ایالات متحده در منطقه، اسرائیل دلیل وجودی خود را از دست خواهد داد. این کشور به یک فیل سفید نهایی تبدیل خواهد شد.
رهبران اسرائیل – که از یارانههای نظامی بیپایانی که توسط مالیاتدهندگان آمریکایی پرداخت میشود و مجوز غارت منابع فلسطینیها را دارند، چاق شدهاند – هرگز به طور داوطلبانه از قطار خوشگذران خود پیاده نخواهند شد.
به همین دلیل است که ایران به ندرت از دید اسرائیل خارج شده است.
‘درد زایمان’
میزان فریب فوقالعاده اسرائیل در مورد توجیه جنگ علیه ایران را میتوان با مقایسه آن با فریبی که دولت جورج بوش در آغاز حملهاش به عراق در سال ۲۰۰۳ انجام داد، سنجید.
عراق یک دولت نظامی قوی دیگر بود – اگرچه به دلیل تقسیمات عمیق مذهبی و قومیاش به طور ذاتی شکنندهتر بود – که اسرائیل از آن میترسید که ممکن است توانایی هستهای توسعه دهد که وضعیت برترش را به خطر بیندازد.
در آستانه این جنگ غیرقانونی – که دوباره با تشویق اسرائیل همراه بود – بوش ادعا کرد که رهبر عراقی، صدام حسین، دارای ذخایر بزرگ و مخفی از سلاحهای کشتار جمعی است که پیش از معرفی رژیم بازرسی تسلیحاتی سازمان ملل در سال ۱۹۹۱ وجود داشته است.
بازرسان، که در عراق از قدرتهای گستردهای برخوردار بودند، این ادعا را غیرمحتمل ارزیابی کردند. آنها همچنین اشاره کردند که حتی اگر برخی از سلاحهای شیمیایی شناختهشده عراق از بازرسیهای آنها دور مانده باشد، به قدری قدیمی شدهاند که به “مادهای بیضرر” تبدیل شدهاند.
پس از حمله، هیچ سلاح کشتار جمعیای هرگز پیدا نشد. با این حال، سیاستمداران و رسانههای غربی به راحتی دروغ بزرگ را پذیرفتند. حداقل در آن زمان، آنها میتوانستند ادعا کنند که تنها چند ماه فرصت داشتهاند تا اعتبار ادعاها را ارزیابی کنند.
در مورد ایران، برعکس، سیاستمداران و رسانهها ۴۰ سال فرصت داشتهاند تا ادعاهای اسرائیل را بررسی و وزن کنند. آنها باید مدتها پیش متوجه میشدند که نتانیاهو راوی کاملاً غیرقابل اعتمادی از یک “تهدید” فرضی ایرانی است.
و این حتی شامل این واقعیت نمیشود که او همچنین یک مظنون به جنایات جنگی فراری است که بیش از دو سال در مورد تخریب نسلکشی اسرائیل در غزه دروغ گفته است. هیچکس نباید به یک کلمه از دهان او اعتماد کند.
همانطور که با نابودی جاری غزه و اشغال قبلی عراق، حمله کنونی به ایران نیز یک همکاری جنایی دیگر بین ایالات متحده و اسرائیل است – در واقع، ادامه همان پروژه است.
تبلیغ فروش واضح است.
نتانیاهو از تمایل خود برای “سرکوب رژیم تروریستی” صحبت میکند، درست همانطور که قبلاً از “نابودی” حماس در غزه سخن گفته بود.
ترامپ نیز بهطور مشابه ادعا میکند که یک ایران شکستخورده کلید یک “خاورمیانه کاملاً متفاوت” است. پس از آغاز حملات هوایی در آخر هفته، او از ایرانیان خواست تا “تئوکراسی سرکوبگر” خود را سرنگون کنند و یک “ایران آزاد و صلحجو” بسازند.
همه اینها بهگونهای طراحی شده است که به خیالپردازیها درباره مهندسی یک خاورمیانه جدید که اسرائیل و عوامل ایدئولوژیک آن در واشنگتن – که به نئوکونها معروفند – بیش از یک چهارم قرن است که به آن میپردازند، طنینانداز شود، از قبل از حملات بیفایده به افغانستان و عراق.
کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه بوش، در سال ۲۰۰۶ از “درد زایمان” دردناک صحبت کرد که منطقه باید در حین عمل نظامیان ایالات متحده و اسرائیل به عنوان ماما برای این دوره جدید تحمل کند.
بار اول، این طرح به سرعت به بنبست رسید. نیروهای آمریکایی نتوانستند بر مقاومت شدید عراقیها غلبه کنند. افغانستان به آرامی توسط طالبان از اشغالگران آمریکایی و بریتانیایی خود بازپس گرفته شد. و حزبالله در سال ۲۰۰۶ به اسرائیل ضربه سختی زد زمانی که تلاش کرد جنوب لبنان را دوباره اشغال کند.
با این حال، دور اول یک نمایش وحشتناک بود. این شامل کشتار جمعی جمعیتها در سراسر منطقه توسط ایالات متحده و اسرائیل بود. سایتهای سیاه نظامی ویژهای در ایالات متحده تأسیس شد که در آنجا شکنجه رواج داشت. حقوق بینالملل به شدت نقض شد. و جابجایی میلیونها نفر به دلیل جنگ آنها را به سمت اروپا سوق داد و به ظهور راست افراطی ضد مهاجرت دامن زد.
‘افسانه تغییر رژیم’
دور دوم، که اسرائیل و نئوکانها از مدتها پیش منتظر شروع آن بودند، همیشه قرار بود حتی زشتتر باشد.
لحظه آن در اواخر سال 2023 با فرار مرگبار یکروزه حماس از اردوگاه تمرکز غزه که در آن فلسطینیها – که تا آن زمان حدود 2.3 میلیون نفر بودند – به مدت دههها توسط اسرائیل زندانی شده بودند، فرا رسید.
با تأکید بر حق “تلافی”، اسرائیل یک کمپین نسلکشی از حملات هوایی بیهدف را آغاز کرد. این منطقه کوچک ساحلی ویران شد، دهها هزار – و احتمالاً صدها هزار – فلسطینی کشته شدند و کل جمعیت بیخانمان و destitute شدند.
اما آن ویرانی – درست مانند کمپین موازی اسرائیل برای گرسنه نگهداشتن مردم غزه – تنها پاسخی به حمله حماس در 7 اکتبر 2023 نبود، هرچند که پیشنهاد دیگری در این زمینه تابو شده است.
اسرائیل مدتهاست که برنامهای برای “بازسازی” خاورمیانه دارد، برنامهای که حتی قبل از به قدرت رسیدن نتانیاهو به آن برمیگردد.
هنوز مشخص نیست که الگوی اسرائیل برای یک خاورمیانه متحول شده چقدر با الگوی واشنگتن همخوانی دارد، هرچند تحلیلگران معمولاً به هر دو بهطور کلی به عنوان “تغییر رژیم” اشاره میکنند. اما این یک نامگذاری نادرست است. حتی برای واشنگتن، تغییر رژیم مستلزم نصب یک رهبر دموکراتیک است که نماینده اراده مردم ایران باشد.
وزیر جنگ، پیت هگست، که در عراق خدمت کرده است، در رد این ایده که هر چیز خیرخواهانهای از این حمله غیرقانونی به وجود خواهد آمد، صادقتر از پیشینیان اخیرش بود.
“هیچ قانون احمقانهای در مورد درگیری، هیچ باتلاقی برای ساخت ملت، هیچ تمرین دموکراسیسازی، هیچ جنگ سیاسی درست وجود ندارد”، او به خبرنگاران گفت.
دلیل خوبی برای این اجتناب وجود دارد. آخرین باری که ایران یک دولت دموکراتیک داشت، در اوایل دهه 1950 بود، زمانی که نخستوزیر سکولار و سوسیالیست آن، محمد مصدق، با ملیسازی صنعت نفت ایران به نفع ایرانیان، غرب را خشمگین کرد.
عملیات آژاکس سیا در سال 1953 او را سرنگون کرد و محمدرضا پهلوی، شاه خشن را دوباره به سلطنت نشاند و به ایالات متحده و بریتانیا اجازه داد کنترل نفت ایران را دوباره به دست بگیرند.
واکنش به این موضوع 26 سال طول کشید. روحانیون اسلامی از خشم عمومی علیه شاه مورد حمایت آمریکا و اسرائیل برای راهاندازی انقلاب خود استفاده کردند.
اقلیت بیثبات
واشنگتن قطعاً دوست دارد “تغییر رژیم” به شکل نصب رضا پهلوی، پسر بزرگ شاه، به عنوان یک دیکتاتور جدید و عروسکی غربی باشد.
اسرائیل نیز ممکن است از این نتیجه راضی باشد.
اما هیچکس در واشنگتن یا تلآویو واقعاً تصور نمیکند که ایران بتواند به پذیرش بازگشت یک رهبر ظالم مانند شاه بمباران شود.
تنها چیزی که ایالات متحده تا کنون توانسته ثابت کند، واضح است: تعداد زیادی از ایرانیان میتوانند به خیابانها بیایند و اعتراض کنند، همانطور که در اواخر دسامبر انجام دادند، اگر آنها و کشورشان به حدی فقیر شوند که دیگر نتوانند تحمل کنند، به واسطه یک رژیم بیرحم از تحریمهای اقتصادی ایالات متحده.
اما هرچند که سیاستمداران و رسانههای غربی چنین القا میکنند، ایرانیانی که از فقر به ستوه آمدهاند نه یک حرکت سیاسی منسجم هستند و نه احتمال دارد به درخواستهای نخبگان آمریکایی که سالها کشورشان را ورشکسته کردهاند، پاسخ مثبت دهند.
اگر ایدهای مبنی بر اینکه یک اپوزیسیون ایرانی آماده است تا به قدرت برسد، معقول به نظر میرسد، تنها به این دلیل است که رسانههای غربی مخاطبان خود را با دو دروغ احتمالی آماده کردهاند.
اول، اینکه رژیم ایرانی هیچ حمایت مردمی ندارد. و دوم، اینکه کسانی که در حال اعتراض هستند، بهطور انحصاری مشکلات خود را به گردن حاکمان خود میاندازند و سهمی از خشم خود را برای بازیگران خارجی که به طور بدخواهانه در زندگی آنها دخالت میکنند، محفوظ نمیدارند.
چند تبعه ثروتمند ایرانی – کسانی که دوباره مشتاقند از فروش نقرهجات ایران به اربابان استعماری غربی سود ببرند – ممکن است از بمباران کودکان ایرانی از امنیت استودیوهای تلویزیونی غربی خوشحال باشند. اما تصور اینکه آنها نماینده چیزی بیشتر از یک اقلیت کوچک و بیثبات هستند، نادرست خواهد بود.
آشفتگی مگا
برخلاف سردرگمی ایجاد شده در واشنگتن به دلیل نیاز به راضی کردن افکار عمومی ایالات متحده، برنامه بلندمدت اسرائیل برای “بازسازی” خاورمیانه روشن و شفاف است.
در تل آویو، هیچ علاقهای به “تغییر رژیم” وجود ندارد مگر اینکه رژیم جدید مایل باشد خود را تحت سلطه اسرائیل به عنوان قدرت منطقهای قرار دهد، همانطور که کشورهای خلیج فارس انجام دادهاند.
با توجه به اینکه احتمال چنین چیزی وجود ندارد، اسرائیل آنچه را که بهتر است “سرنگونی رژیم” یا “فروپاشی رژیم” نامید، میخواهد: تخریب کامل زیرساختهای ایران، انحلال تمام مقامات دولتی و نظامی و ایجاد یک خلأ قدرت که در آن اسرائیل بتواند بازیگران رقیب را دستکاری کرده و یک جنگ داخلی دائمی و خستهکننده را دامن بزند.
آشنا به نظر میرسد؟
این به این دلیل است که حمله به ایران با همان استراتژی نظامی فاجعهبار ایالات متحده که توسط متحدان نئوکانی اسرائیل در واشنگتن در حملات به افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و یمن قبل از اکتبر 2023 به کار گرفته شده، همخوانی دارد.
ترامپ به قدرت رسید به این دلیل که وعده داده بود “جنگهای ابدی” – جنگهایی برای اسرائیل – که باعث ایجاد هرج و مرج در سراسر خاورمیانه شده و به طور مستقیم به اشکال جدیدی از افراطگرایی اسلامی، از القاعده تا دولت اسلامی، دامن زده است، متوقف خواهد کرد.
به طور طبیعی، جنبش مگا او اکنون به دلیل حمله به ایران در آشفتگی است.
اما ترامپ، که به شدت به آرای مسیحیان انجیلی پرو-اسرائیل وابسته بود و از نظر مالی به اهداکنندگان بزرگ اسرائیل مانند میریم آدلسون وابسته بود، هرگز قرار نبود از برنامه موجود دور شود.
از اکتبر 2023، با حمایت دولت بایدن، اسرائیل جنگهای سرنگونی رژیم خود را در غزه، لبنان و دوباره در سوریه آغاز کرده است. هر یک اکنون به شدت نظامی آسیبدیده و به سختی قابل اداره هستند.
ترامپ به این جنگها اعتراضی نکرد – و هدف اصلی آنها هموار کردن راه برای انزوای ایران از متحدان منطقهایاش بود، به گونهای که آن را به اندازه کافی در معرض حمله کنونی قرار دهد.
این موضوع طبق یک سناریوی کاملاً قابل پیشبینی پیش رفته است، همانطور که ژنرال چهار ستاره وسلی کلارک در سال 2007 اعتراف کرد. بلافاصله پس از حمله به برجهای دوقلو در سال 2001، به او یک برگه توجیهی محرمانه برای یک طرح پنتاگون نشان داده شد که هدف آن “سرنگونی” هفت کشور، از عراق شروع و با ایران پایان مییافت.
پیمان با شیطان
همپیمانان غربی واشنگتن ممکن است بهطور خصوصی از اینکه بهطور علنی با یک جنگ غیرقانونی دیگر بین ایالات متحده و اسرائیل مرتبط شوند، ناراحت باشند. اما با حمایت از بیش از دو سال نسلکشی در غزه، آنها قبلاً با شیطان پیمان بستهاند. اکنون راهی برای بازگشت وجود ندارد.
به همین دلیل است که بریتانیا، فرانسه، آلمان، کانادا و استرالیا این هفته بهطور وظیفهشناسانهای پشت دولت ترامپ صف کشیدند.
مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، در حال حاضر در حال خوردن کلماتی است که در ماه ژانویه در داووس بیان کرده بود: اینکه زمان آن رسیده است که “قدرتهای میانه” مانند او از “زندگی در دروغ” نیکوکاری تحت رهبری ایالات متحده دست بردارند و بهجای آن استقلال استراتژیک خود را برای پیشبرد سیاست خارجی صادقانهتر برقرار کنند.
کارنی در آخر هفته بیانیهای صادر کرد و تمام وزن کانادا را پشت جنگ تجاوزکارانه غیرقانونی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران – آنچه که حقوق بینالملل بهعنوان “جرم بینالمللی عالی” تعریف میکند – قرار داد.
نخستوزیر بریتانیا، کیر استارمر، در همین حال، کلیدهای پایگاههای هوایی بریتانیا را برای ترامپ بهعنوان “اهداف دفاعی” بهطور دوگانهای واگذار کرده است.
کسی باید به استارمر، که زمانی وکیل مشهور حقوق بشر بود، توضیح دهد که نمیتوان بهطور “دفاعی” به یک جنگ تجاوزکارانه کمک کرد. با انجام این کار، شما نیز به یک متجاوز تبدیل میشوید.
زمانبندی طرح براندازی رژیم پنتاگون در سال 2001 که توسط ژنرال کلارک دیده شده بود، “هفت کشور در پنج سال” بود. همانطور که رویدادها در یک چهارم قرن گذشته ثابت کردهاند، آن سناریو بهطرز وحشتناکی غیرواقعی بود.
هیچ دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم ایالات متحده یا اسرائیل بینش واضحتری نسبت به سال 2001 در مورد اینکه این وضعیت چگونه پیش خواهد رفت، دارند. تنها قطعیت این است که این وضعیت طبق برنامه پیش نخواهد رفت.
اسرائیل غزه کوچک را از روی نقشه پاک کرده است، اما حماس هنوز ایستاده و در کنترل ویرانهها است و بدون شک با خشم و تمایل به انتقام که حتی بیشتر شعلهور شده، پر شده است.
ایران یک موضوع بسیار بزرگتر از غزه یا هر یک از اهداف قبلی حملات اسرائیلی-آمریکایی است.
آتش مقاومت – در غزه، عراق، لبنان، سوریه، یمن و احتمالاً در مکانهای جدیدی مانند بحرین – خاموش نشده است. و اکنون، با حمله به ایران، این آتش با هر جرم جدید، هر جنایت جدید و هر وحشت جدید شعلهورتر میشود.

