برای درک اینکه مردم ایران پس از پایان حملات آمریکایی و اسرائیلی چگونه واکنش نشان خواهند داد، مهم است که بدانیم انقلاب ایرانی ۱۹۷۹ در واقع هیچ انقلابی نبود. این یک بازی فریبنده و تغییر دهنده بود که به طرز هوشمندانهای توسط آیتالله روحالله خمینی انجام شد که خود را در رأس این حرکت قرار داد.
مردم ایران خواهان انقلابی بر اساس ایده شهروندی مدرن و یک قرارداد اجتماعی بودند تا دموکراسی، آزادی، استقلال و یک جمهوری، حتی یک جمهوری اسلامی اما بدون حاکمیت روحانی را به ارمغان بیاورند. آیتالله خمینی این ایدهها را وعده داد و به ایرانیان و قدرتهای غربی آنچه را که به شدت به آن نیاز داشتند، گفت. در نهایت، آنچه او ترتیب داد یک ضد انقلاب بود.
فریب در پاریس و دستور کار روحانیون
در حومه پاریس، در ماههای قبل از سرنگونی شاه، آیتالله دهها مصاحبه انجام داد. او جاهطلبی سیاسی خود را پنهان کرد و پیشنهاد داد که در نهایت از حکومت کنارهگیری خواهد کرد، هرچند در نوشتههای گذشتهاش اغلب به حاکمیت روحانیون اعتقاد داشت. او حتی نامهای به رئیسجمهور جیمی کارتر نوشت و از او خواست که نیروی نظامی ایران را بیاثر کند و وعده داد که ایران را از سلطه شوروی آزاد نگه دارد و نفت کشور را در بازارها حفظ کند. اما در تمام این مدت، او به حاکمیت استبدادی روحانیون علاقهمند بود و همانطور که به زودی مشخص شد، از ایالات متحده عمیقاً کینه به دل داشت.
در نشانهای دیگر از حالت ضد انقلابی او، بسیاری از مردم در ایران عمدتاً شیعه بر این باور بودند که یک مفهوم اصلاحشده از شیعه برای سازگاری با مدرنیته لازم است. اما آیتالله خمینی، از اولین کتاب مهمش در دهه ۱۹۴۰ و سپس به عنوان بالاترین مقام مذهبی شیعه، بر حفظ آیینها و دگماهای سنتی تأکید کرد و به این ترتیب ایده مدرنسازی اسلام شیعه را سرکوب کرد.
توهم کوتاه و خیانت سریع
رمانس انقلاب، ناآگاهی درباره نوشتههای گذشته آیتالله خمینی و ظاهر او به عنوان مدافع یک نظام دموکراتیک لیبرال در ماههای قبل از سرنگونی شاه باعث شد که این فریب و تغییر به طور موقت کار کند. ایرانیان از همه اقشار، رهبران غربی و بسیاری از نخبگان برجسته او را به عنوان پرچمدار آرزوهای دموکراتیک ایران دیدند.
کمی پس از به قدرت رسیدن او، یک قانون اساسی جدید به تصویب رسید که بر اساس اثر بزرگ آیتالله خمینی در سال ۱۹۷۰، “حکومت اسلامی: ولایت فقیه”، درباره ماهیت یک دولت اسلامی طراحی شده بود. این قانون اساسی فرض میکرد که مردم به لحاظ وجودی مانند گوسفندانی در یک گله هستند که قادر به مدیریت امور خود نیستند و به یک ولی نیاز دارند — ایدهای که یادآور نظریه افلاطون درباره فیلسوف-شاه است که برای مدیریت امور مردم عادی لازم است.
برای آیتالله خمینی، نیاز به یک فیلسوف نبود بلکه به یک کارشناس در شریعت نیاز بود. با به دست گرفتن قدرت، دادگاههای انقلابی اسلامی به رهبری یک قاضی مشهور به اعدام، اعضای رژیم قدیم و سپس مخالفان رژیم را در محاکمات فوری به قتل رساندند. آیتالله محدودیتهای اجتماعی سختی مانند حجاب اجباری برای زنان را تحمیل کرد. جای تعجب نیست که زنان، دموکراتهای سکولار، افراد چپ و اقلیتهای قومی احساس خیانت کردند و شروع به مقاومت کردند.
پنج دهه انقلاب تدریجی
تاریخ ایران در ۴۷ سال گذشته، بخشی از داستان تلاش مردم برای بازپسگیری حقوقی است که در آن فریب و تغییر از دست رفته است. یک مطالعه علمی اخیر در برنامه مطالعات ایرانی در دانشگاه استنفورد نشان میدهد که از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۴ به طور متوسط هر سه روز یک تظاهرات معتبر و محلی فقط در تهران برگزار شده است.
به عبارت دیگر، انقلاب واقعی در ایران در این نزدیک به پنج دهه، نبرد به نبرد، انجام شده است. جنبش سبز ۲۰۰۹-۱۰؛ قیام زن، زندگی، آزادی در سالهای ۲۰۲۲-۲۳؛ و مقاومت بیش از یک میلیون نفر که کمتر از دو ماه پیش به خیابانها آمدند و به هزاران نفر توسط رژیم کشته شدند، همه جبهههایی در این انقلاب تدریجی هستند.
سکولاریزاسیون از طریق حاکمیت استبدادی
سیاستمداران و روشنفکران ایرانی — از رضا شاه پهلوی که از ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱ بر ایران حکومت کرد، تا احمد کسروی، روشنفکر سرسخت و دانشمند که بیش از ۸۰ سال پیش نقدی رادیکال بر شیعه نوشت — هرگز نمیتوانستند جامعه ایرانی را به اندازهای سکولار، به اندازهای بیاعتنا به دگمها و به اندازهای بیاعتماد به روحانیت شیعه که امروز هست، تبدیل کنند.
این تغییر پارادایمی در افکار عمومی تنها نتیجهی مبارزهی تدریجی بیش از یک قرن برای دموکراسی نیست، بلکه — حتی مهمتر و شاید پارادوکسی — نتیجهی ۴۷ سال حکومت دیکتاتوری، دگماتیک و زنستیز روحانیون است. جانشین آیتالله خمینی، آیتالله علی خامنهای، به نماد قدرت ظاهراً غیرقابل حرکت دگم الهی تبدیل شد، بهویژه زمانی که با دلارهای نفتی تغذیه میشد و با زور سرکوب حمایت میشد.
رد قاطع وضعیت موجود
معتبرترین نظرسنجی دربارهی افکار عمومی در ایران، که توسط گروهی مستقر در هلند برای تحلیل و اندازهگیری نگرشها در ایران انجام شده، نشان میدهد که کمتر از ۱۲ درصد ایرانیان از وضعیت موجود جمهوری اسلامی حمایت میکنند. این دادهها حتی قبل از قتلعام جمعی شهروندان توسط دولت در ژانویه جمعآوری شده بود.
اکنون، با مرگ آیتالله خامنهای و حدود ۴۰ عضو ارشد سیاسی یا نظامی دیگر، تغییر در دسترس است و سوال اصلی این است که چه کسی بعداً بر ایران حکومت خواهد کرد. با توجه به تاریخ چند دههی گذشته، این سوال نادرست است.
سوال درست: اتحاد حول ایدههای دموکراتیک
با وجود جذابیت آیتالله خمینی و بهدلیل خشونت آیتالله خامنهای، بیشتر مردم ایران اکنون متقاعد شدهاند که آنچه در سال ۱۹۷۹ به عنوان درمانی برای یک سلطنت فاسد و سرکوبگر خریداری کردند، هیچ بهتر از روغن مار نبوده است. سوال درست امروز این است: ایدههای دموکراتیک برای حکومت، برای اصلاح اقتصاد، برای جلوگیری از نیروهای گریز از مرکز و برای حفظ حاکمیت و روابط خوب با جهان چیست که ایرانیان (در داخل کشور و خارج) میتوانند حول آن متحد شوند و چگونه میتوانند این کار را به گونهای انجام دهند که ایران را از فلج سیاسی و بحران اقتصادی خارج کند؟
رهبری نامشخص و تحول آینده
به عنوان رژیم اکنون تلاش میکند تا ساختار به شدت لرزان خود را دوباره ساماندهی کند، برخی امیدوار بودند که از این فرصت برای ایجاد یک گشایش دموکراتیک استفاده کند، حقوق سیاسی و انسانی مردم را بپذیرد و روابط خود را با جهان، به ویژه ایالات متحده، عادیسازی کند.
اولین انتصاب مهم، احمد وحیدی به عنوان فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نویدبخش نیست. مشخص نیست که آیا این انتصاب به دستور آیتالله خامنهای بوده یا توسط سپاه تحمیل شده است. آقای وحیدی در پستهای متعددی از جمله وزارتخانهها خدمت کرده و به طور مستقیم در قتل عام معترضان در سال 2022 دخالت داشته است.
مشخص نیست که آیا سهگانه جدید مقامات موقت که از زمان حملات مسئولیت ایران را بر عهده دارند، نقشی در این انتصاب داشتهاند یا خیر. این سهگانه شامل رئیسجمهور مسعود پزشکیان؛ غلامحسین محسنیاژهای، رئیس قوه قضائیه؛ و آیتالله علیرضا آرفی، عضو شورای نگهبان 12 نفره قدرتمند است. آیتالله آرفی از جمله افرادی است که به عنوان جانشین احتمالی آیتالله خامنهای نام برده میشود، که او را برای رهبری یک شبکه دانشگاهی جهانی به منظور ترویج دیدگاه آیتالله خامنهای از تشیع انتخاب کرده بود.
سیاستهای رهبری جدید و هویت رهبر بعدی مشخص نیست. انتصاب فردی سختگیر مانند آقای وحیدی لزوماً به این معنا نیست که رژیم مسیر گسترش یا prolonging جنگ کنونی را انتخاب خواهد کرد یا حتی به ادامه رفتارهای خشونتآمیز یا حمایت از تروریسم ادامه خواهد داد. حتی اگر سپاه پاسداران و رژیم تلاش کنند تا سیاستهای سختگیرانه و ناموفق آیتالله خامنهای را ادامه دهند، به نظر نمیرسد که جمعیت از ادامه آنها — از نظر سیاسی، اجتماعی و به ویژه اکنون، اقتصادی — راضی باشد.
آیتالله خمینی ایده وجود ریشههای اقتصادی برای انقلاب 1979 را رد کرد؛ او به طعنه گفت که اقتصاد برای “خرها” است. هدف انقلاب، به گفته او، ایجاد یک ایران اسلامی و مردان و زنان مسلمان متدین بود. آیتالله خامنهای بر این ایده تأکید کرد و جنگهای فرهنگی را به عنوان یک جزء کلیدی از استراتژی کنترل و سرکوب خود قرار داد.
اما اقتصاد منبع واضحی از تهدید مداوم برای رژیم است و زنان و مردان سکولار جدید ایران حاضر به پذیرش چیزی کمتر از آنچه که در ابتدا قبل از فریب خوردن تقریباً نیم قرن پیش وعده داده شده بودند، نیستند. ماشین رژیم ممکن است امروز زنده بماند. اما ضدانقلاب دیروز، انقلاب فردا را به وجود میآورد.

