تصمیم ترامپ در ژوئن ۲۰۲۵ برای بمباران تأسیسات هستهای ایران در روزهای پایانی جنگ اسرائیل علیه ایران هرگونه تردید باقیمانده درباره تمایل دولت او به عبور از خط قرمز دیرینه ایالات متحده در حمله مستقیم به برنامه هستهای ایران را از بین برد.
در نتیجه، هر تهدید نظامی آمریکایی بعدی، علیه ایران و همچنین سایر نقاط جهان، با اعتباری همراه شد که تنها پیشینه تهاجم عریان میتواند به آن تحمیل کند. ربودن رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، توسط ارتش ایالات متحده در ژانویه تنها این اعتبار را تقویت کرد.
اما حمله ایالات متحده به ایران، یا عملیات چکش نیمهشب، همچنین دو پیامد را به راه انداخت که مستقیماً با دیدگاه او برای وادار کردن ایران به تسلیم در تضاد است.
اول، درگیری کوتاه ایالات متحده و ایران پس از عملیات چکش نیمهشب به ایران منتقل کرد که در حالی که واشنگتن اکنون بیشتر احتمال دارد که شلیک کند، به هیچ وجه تمایلی به ورود به یک درگیری پرهزینه و بدون پایان ندارد. در واقع، توجه ایرانیها جلب شد که در حالی که دولت ترامپ به تهران هشدار داد که هرگونه پاسخ ایرانی به عملیات چکش نیمهشب منجر به پاسخ ویرانگر ایالات متحده خواهد شد، انتقام موشکی ایران از پایگاههای آمریکایی در قطر نه خشم ترامپ را برانگیخت بلکه او این واقعه را به عنوان فرصتی برای حرکت به سمت “صلح و هماهنگی” توصیف کرد. این موضوع به سرعت با میانجیگری او برای آتشبس بین ایران و اسرائیل دنبال شد.
دوم، جنگ مشترک ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در ژوئن، ایران را از ترس خود از جنگ تمامعیار رها کرد. در ماهها و سالهای منتهی به جنگ ۱۲ روزه، باور مسمومکننده تهران که جنگ میتواند و باید در هر مرحله و به هر قیمتی اجتناب شود، دستگاه تصمیمگیری ایرانی را با احتیاطی فلجکننده پر کرده بود که از یک سو ایران را از انتقامگیری قاطعانه در برابر حملات اسرائیلی بازمیداشت و در عین حال اسرائیل را تشویق میکرد تا بارها و بارها مرزهای تشدید را بدون مجازات زیر پا بگذارد.
اما آن بنای ترس تحت وزن جنگ اسرائیل علیه ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و مشارکت مستقیم ایالات متحده در آن جنگ فرو خواهد ریخت. به جای آن، شناختی واقعبینانه شکل گرفت که ایران دیگر در آستانه جنگی که میتوانست از آن جلوگیری کند، قرار ندارد بلکه در حال حاضر به طور کامل در چرخهای مکرر از جنگهای محدود اسرائیلی و آمریکایی در داخل خاک ایران غوطهور است.
ژنرالهای ایران درک کردند که تنها راه قابل اعتماد برای شکستن قاطعانه آن چرخه، پیش بردن درگیری به فراتر از زمین راحت واشنگتن در مداخلات نظامی سریع و قابل مدیریت و به قلمرویی است که هزینههای تشدید مداوم برای ایالات متحده و اسرائیل غیرقابل تحمل خواهد شد. در هشدار اخیر رهبر معظم ایران، علی خامنهای، او هشدار داد: “اگر این بار جنگی آغاز کنند،” او احتیاط کرد، “این یک جنگ منطقهای خواهد بود.”
برای واشنگتن، این تغییر در آگاهی ایرانیها نمیتوانست در بدترین زمان ممکن رخ دهد. ایران در حال حاضر به حالت بسیج کامل برای یک جنگ منطقهای کشیده شده است در حالی که به وضوح مشخص شده است که اشتهای واشنگتن برای ماجراجوییهای نظامی فراتر از نمایشهای نظامی چشمگیر، سریع و با تأثیر بالا نمیرود.
این پیشنهاد به هیچ وجه به این معنا نیست که نیروهای مسلح ایران به نوعی با نیروهای نظامی ایالات متحده برابر هستند، چه رسد به اینکه برتر باشند. بلکه، عدم تقارن شدیدی در اراده و تحمل درد دو طرف به وجود آمده است، عدم تقارنی که به طور پارادوکسیکالی، طرف نظامی ضعیفتر به طور ساختاری در تمایل خود به تحمل و تحمیل هزینهها کمتر محدود است، که منجر به وضعیتی استراتژیک میشود که به مراتب کمتر به نفع ایالات متحده است تا آنچه که توازن خام قدرت نظامی نشان میدهد.
بیشتر پارادوکسی که وجود دارد این است که این عدم تعادل شدید در اراده در لحظهای دقیقاً شکل گرفته است که موقعیت کلی ایران در منطقه بسیار ناامنتر از هر نقطهای در دهههای اخیر است، ناامنیای که به واسطه سقوط حکومت اسد در سوریه و تضعیف قابل توجه عمق عملیاتی حزبالله در جنوب لبنان ممکن شده است.
این عدم تقارن در اراده در ابراز سیاسی خود در از سرگیری اخیر مذاکرات بین ایران و ایالات متحده درباره برنامه هستهای تجلی یافته است، به شرطی که البته مذاکرات کنونی نشاندهنده تلاش صادقانه ایالات متحده برای رسیدن به توافق باشد و نه، همانطور که در مذاکرات سال گذشته بود، تلاشی صرفاً برای خواباندن ایرانیها به منظور آرامش قبل از جنگ.
این مذاکرات، همانطور که اغلب ادعا میشود، شواهدی از موفقیت ایالات متحده در وادار کردن ایران به نشستن بر سر میز مذاکره نیست. بلکه، این مذاکرات نشاندهنده درک فزایندهای در دولت ترامپ است که گزینههای واشنگتن محدود است: یا باید به مرحله بعدی و نهایی نردبان تشدید، که جنگی تمامعیار با ایران است، صعود کند، که مدت و شدت آن احتمالاً از کنترل ایالات متحده خارج خواهد شد، یا به یک توافق مذاکرهای درباره اختلاف هستهای بازگردد.
اگر مذاکرات کنونی به حل پرونده هستهای منجر شود، این امر به عنوان یک بیان دیگر از درک در واشنگتن خواهد بود که جنگی تمامعیار با ایران یک جعبه سیاه وحشتناک است که ایالات متحده هیچ تمایلی به باز کردن آن ندارد. زیرا اگر ترامپ واقعاً معتقد بود که ایالات متحده میتواند در زمان، شکل و شدت دلخواه خود به پیروزی نظامی در برابر ایران دست یابد، او این جنگ را آغاز کرده بود، درست مانند عملیاتی که برای ربودن رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، انجام داد.
آنچه او را از انجام این کار بازداشته است، بیشتر از هر چیز دیگر، ظرفیت واقعی و قابل توجه ایران برای کشاندن ایالات متحده و کل منطقه به یک جنگ فرسایشی طولانی و خستهکننده است که به تسریع کاهش هژمونی جهانی ایالات متحده به شیوههایی که قبلاً غیرقابل تصور بود، منجر خواهد شد.
بدون شک، بنبست کنونی به هیچ وجه نوآوری خاصی ارائه نمیدهد. برعکس، تقریباً تمام ویژگیهای تعریفکننده آن قبل از خروج ترامپ از برجام قابل پیشبینی یا قابل درک بود. در واقع، پیگیری دیپلماسی هستهای توسط رئیسجمهور اوباما عمدتاً تحت تأثیر همان واقعیتهای نظامی بود که تا به امروز ترامپ را به پیگیری دیپلماسی با ایران واداشته است.
نه سال پس از اینکه ترامپ برای نخستین بار به دنبال نوشتن مجدد میراث توافق اوباما برآمد، مسیرهای موجود برای واشنگتن از هر زمان دیگری پس از انقلاب اسلامی 1979 واضحتر است: جنگی تمامعیار در منطقه که محدودیتهای آن توسط واشنگتن تعیین نخواهد شد، یا یک توافق هستهای که، هرچند از دیدگاه ترامپ کامل نیست، ایالات متحده را از لبه یک جنگ منطقهای بیپایان و غیرقابل حل با ایران بازخواهد گرداند.
اگر مشارکت واشنگتن در جنگ ایران و اسرائیل در ژوئن 2025 نیروی نظامی ایالات متحده را به ابزاری کاملاً قابل قبول در سیاست ایران ایالات متحده تبدیل کند، موفقیت مذاکرات کنونی به معنای لغو رسمی آن منطق خواهد بود. اما اگر شکست مذاکرات راه را برای یک جنگ تمامعیار دیگر هموار کند، ایالات متحده و اسرائیل با ایران بسیار متفاوتی نسبت به ژوئن خواهند جنگید. زیرا ایران امروز به نظر میرسد که با نتیجه تلخی که جنگی قاطع با اسرائیل و ایالات متحده قطعاً دردناک خواهد بود، صلح کرده است، اما این جنگ به تکرار فرسایش جنگهای مکرر و آسیبپذیری استراتژیک مزمن که تنها دشمنان را به هدف قرار دادن ایران و متحدان منطقهایاش تشویق میکند، ترجیح داده میشود.

