صرفنظر از اینکه رئیسجمهور ترامپ درباره احتمال دستیابی به “یک توافق خوب” از ایران چه بگوید، خودداری از اقدام نظامی پس از هفتهها هشدارهای جدی ایالات متحده احتمالاً تهران را متقاعد خواهد کرد که میتواند در دیگر دولتها ترس ایجاد کند.
علاوه بر تحلیلهای مهم درباره گزینههای حمله و پیامدهای احتمالی در صورت حمله مجدد ایالات متحده به ایران، ارزش دارد که به این فکر کنیم که اگر حملهای از سوی ایالات متحده صورت نگیرد، چه پیامدهایی به وجود خواهد آمد. این موضوع به ویژه با توجه به گزارشهای مختلفی که نشان میدهد مذاکرات چندجانبهای که قرار است در تاریخ ۶ فوریه در استانبول برگزار شود، ممکن است تنها بر مسائل هستهای تمرکز کند و نه مجموعهای از دیگر مسائلی که برای سیاست ایالات متحده در مورد ایران مرکزی هستند—از نگرانیهای حقوق بشری که تهدیدات نظامی رئیسجمهور ترامپ را به وجود آورد، تا نگرانیهای امنیتی طولانیمدت آمریکا درباره گسترش موشکی و بیثباتی منطقهای—بسیار مرتبط است.
هر چه که پیش بیاید، شیوههای گذشته ترامپ به وضوح نشان میدهد که او موفقیتهایی را به تهدیدات خود در استفاده از زور مرتبط خواهد کرد. با این حال، دولت با چالشهای بزرگی روبرو خواهد بود تا هر گونه اقدام جزئی که از دور جدید مذاکرات به دست میآید را به عنوان یک پیروزی برای ایالات متحده به تصویر بکشد. مردم ایران، رهبران رژیم و ناظران در سراسر خاورمیانه احتمالاً چنین ادعاهایی را با این درک که هدف واقعی آمریکا سقوط جمهوری اسلامی است، که به احتمال زیاد به زودی اتفاق نخواهد افتاد، ارزیابی خواهند کرد. بنابراین، مقامات ایالات متحده باید انتظار داشته باشند که درباره اینکه آیا تهران—یا به عبارت دیگر، واشنگتن—به هر توافق هستهای که بهطور اصولی در روزهای آینده به دست میآید، عمل خواهد کرد، شک و تردید گستردهای وجود خواهد داشت.
ترس از قابلیتهای ایران
تهران دلایل خوبی برای باور به این موضوع دارد که میتواند در دیگر دولتها ترس ایجاد کند. در ماه گذشته، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، اعلام کرده است که کشورش در حال حاضر به ایران حمله نخواهد کرد و بسیاری از دیگر دولتها در منطقه—از جمله مصر، عمان، قطر و عربستان سعودی—در این زمینه با اورشلیم همصدا شده و از ایالات متحده خواستهاند که در حال حاضر حمله نکند. ریاض و امارات متحده عربی بهطور علنی استفاده از فضای هوایی یا سرزمین خود را برای هرگونه اقدام نظامی تهاجمی علیه ایران رد کردند، بر خلاف سکوت عمومی آنها قبل از جنگ دوازدهروزه تابستان گذشته. (گزارشها حاکی از آن است که واشنگتن از تسهیلات هیچیک از این کشورها برای آن کمپین استفاده نکرده است، به درخواست خود آنها.) نیویورک تایمز بهدرستی نوشت که “مقامات اسرائیلی و عرب از این میترسند که ایران ممکن است با حمله به کشورهای آنها تلافی کند.” به عبارت دیگر، اگر ایالات متحده تصمیم به حمله نگیرد، تهران میتواند نتیجهگیری کند که تواناییهای نظامی خود (بهویژه موشکهایش) عامل مهمی در این تصمیم بوده است.
در واقع، هشدارهای متحدان درباره خطرات یک حمله دیگر در تهران با گوشهای شنوا مواجه شده است. بر خلاف تصورات ایالات متحده، مقامات ایرانی در تمام سطوح بهطور بلند و مکرر اعلام کردهاند که اقدامات تلافیجویانه آنها در طول جنگ دوازدهروزه خسارات قابل توجهی وارد کرده است. اگرچه بسیاری از این اعلامیهها تا حدی اغراقآمیز هستند، یکی از استدلالهای مرکزی آنها را نمیتوان انکار کرد: به این معنا که ایران هرگز درخواست نکرد که جنگ سال گذشته متوقف شود و اینکه توقف جنگ تصمیمی بود که طرف مقابل اتخاذ کرد. علاوه بر این، آنها درست میگویند که اسرائیل هرگز میزان کامل خسارات ناشی از حملات موشکی ایران را فاش نکرده است، بخشی از این بهمنظور پنهان نگهداشتن این جزئیات از تهران است. آنچه اورشلیم بهطور رسمی تأیید کرده این است که تنها دو مورد از این حملات—بر روی مؤسسه علمی ویزمن و پالایشگاه حیفا—صدها میلیون دلار یا بیشتر هزینه برای جبران داشته است. علاوه بر این، گزارشها حاکی از آن است که مالکان اسرائیلی ادعای ۱.۵ میلیارد دلار خسارت از جنگ ژوئن کردهاند.
ایران همچنین به نظر میرسد که باور دارد موجودی موشکیاش بهتر از موجودی سیستمهای ضد موشکی ایالات متحده و اسرائیل حفظ شده است، هرچند که به خسارات گستردهای به لانچرهای موشکی خود اعتراف کرده است. بر اساس تحلیلهای مختلفی که بهطور خصوصی افشا شده، برآورد شده است که ایران در زمان آتشبس تابستان گذشته تا ۸۰ درصد از سیستمهای دفاع هوایی خود را از دست داده و بیش از دو سوم لانچرهایش را نیز از دست داده است؛ این ارزیابیها همچنین اشاره میکنند که حملات اسرائیلی بهطور قابل توجهی موشکهای بیشتری را از کار انداختند نسبت به آنچه که ایران قادر به شلیک بود. با این حال، رژیم بهطور حتم نیمی از موجودی موشکهای بالستیک خود که قادر به رسیدن به اسرائیل هستند را حفظ کرده است. بهطور کلی، بسیاری از موجودیهای باقیمانده موشکی آنها سیستمهای کوتاهبردی هستند که برای هدف قرار دادن اسرائیل مناسب نیستند، اما میتوانند به اهدافی در کشورهای همسایه، از جمله تأسیسات مورد استفاده ایالات متحده، برسند. برآورد میشود که ایران پیشرفت قابل توجهی در بازسازی تولید موشکهای دوربرد داشته است، هرچند ادعاهای آن مبنی بر اینکه تولید بیشتر از قبل از جنگ است، غیرمحتمل به نظر میرسد.
در طرف دیگر، ایالات متحده و متحدانش در طول جنگ حدود ۱۰۰-۱۵۰ موشک رهگیر Terminal High-Altitude Area Defense (THAAD) شلیک کردند—رقم قابل توجهی با توجه به اینکه موجودی کل جهانی این مهمات ۵۰۰-۶۰۰ عدد است و تولید سالانه معمولاً بسیار کند است (بهعنوان مثال، تنها ۱۱ عدد THAAD در سال ۲۰۲۳ تولید شده است). پنتاگون همچنین بهطور مکرر هشدار داده است که موجودی موشکهای پاتریوت ایالات متحده بسیار کمتر از آن چیزی است که برای اهداف دفاعی در شرایط تهدید جهانی کنونی نیاز است. و اگرچه اسرائیل اطلاعاتی درباره موجودی ضد موشکی خود منتشر نکرده است، برآوردها از منابع معتبر نشان میدهد که این موجودی بهطور قابل توجهی کمتر از قبل از جنگ است.
بهطور کلی، هشدارهای متحدان درباره تواناییهای تلافیجویانه ایران—از جمله از سوی اسرائیل—بسیار درباره اینکه منطقه چگونه به تعادل کنونی قدرت نگاه میکند، میگوید. اگرچه واشنگتن بهدرستی تحت تأثیر نحوه پیروزی اسرائیل در نبرد ابتدایی در ژوئن گذشته قرار گرفته است (بهعنوان مثال، کشتن بسیاری از مقامات نظامی و هستهای ارشد ایرانی؛ عملیات عمدتاً بدون مانع در فضای هوایی ایران)، اما این تمام داستان نیست. درخواستهای منطقه از واشنگتن نگرانیهای واضحی را درباره آنچه که ایران میتواند در دورهای آینده جنگ انجام دهد، نشان میدهد.
ناامیدی در میان مردم ایران
حتی پس از کشتارهای پر سر و صدای رژیم علیه معترضان در تاریخ ۸-۹ ژانویه، رئیسجمهور ترامپ از ایرانیان خواست که به تظاهرات ادامه دهند. در تاریخ ۱۳ ژانویه، او نوشت: “میهنپرستان ایرانی، به اعتراض ادامه دهید—نهادهای خود را تصاحب کنید. کمک در راه است.” او همچنین هشدار داد که کسانی که پشت “کشتار بیمعنی… هستند، بهای سنگینی خواهند پرداخت” و ادعا کرد: “روز حساب و انتقام در راه است.”
با توجه به چنین بیانیههایی، تعجبآور نیست که بسیاری از ایرانیانی که از رژیم متنفرند—بهویژه پس از کشتارهای اخیر—نه تنها امیدوارند بلکه واقعاً انتظار دارند که ایالات متحده حمله کند. در داخل جمهوری اسلامی، اعصاب به شدت متشنج است، همانطور که از شایعات گستردهای که حمله خارجی پشت انفجارهای تصادفی اخیر در مکانهای مختلف بوده، مشخص است (که اکنون با توجه به سوءمدیریت کشور و زیرساختهای در حال فروپاشی، یک اتفاق رایج است). گمانهزنیها درباره این که ایالات متحده قصد دارد آیتالله علی خامنهای را به قتل برساند نیز به شدت در حال گسترش است، در حالی که منابع رژیم با صدای بلند درباره عواقب وخیم هرگونه تلاش چنین هشدار میدهند و صداهای مردمی ابراز امیدواری میکنند که این اتفاق بیفتد.
اگر ایالات متحده پس از تمام این هشدارها، وعدهها و شایعات هیچ اقدامی نکند، بسیاری در ایران به شدت ناراضی خواهند بود. برخی از تحلیلگران غربی ممکن است مقایسههایی با سال ۱۹۹۱ (زمانی که واشنگتن به عنوان تشویقکننده عراقیها برای سرنگونی صدام حسین در نظر گرفته میشد) یا ۱۹۵۶ (زمانی که مقامات آمریکایی بهطور غیرمستقیم از مجارها خواسته بودند که در برابر اشغال شوروی مقاومت کنند) انجام دهند، اما مقایسهای که برای بسیاری از ایرانیان زندهتر خواهد بود، سال ۲۰۰۹ است، زمانی که ایالات متحده بهطور نسبی اقدام کمی برای تشویق جنبش اعتراضی گستردهای که بهدنبال انتخابات تقلبی ریاستجمهوری رژیم به وجود آمده بود، انجام داد. حتی آن دسته از غیرنظامیانی که چندان از سوابق تاریخی آگاه نیستند، احتمالاً ناامید و دلخور خواهند شد که سخنان ترامپ به اقدام منجر نشد، در حالی که رژیم بدون شک یک عقبنشینی ایالات متحده را به عنوان “مدرکی” مبنی بر پذیرش ریشههای عمیق جمهوری اسلامی تفسیر خواهد کرد.
این موضوع چقدر اهمیت دارد؟
بحثهای ایالات متحده درباره اینکه در مرحله بعد چه کاری انجام دهد باید بر اساس درک واقعگرایانهای از اینکه تصمیمگیرندگان در ایران و سایر نقاط خاورمیانه چگونه به نتایج استفاده قبلی آمریکا از نیروی نظامی نگاه میکنند، شکل بگیرد. در حالی که واشنگتن ممکن است جنگ دوازدهروزه را به عنوان یک فاجعه کامل برای ایران بخواند، پیامهایی که از اسرائیل و سایر دولتها میآید نشان میدهد که آنها همچنان به تواناییهای نظامی ایران احترام میگذارند.
البته، این عامل ادراکی تنها یکی از چندین عنصر است که باید در تصمیمگیری ایالات متحده درباره اقدام نظامی مد نظر قرار گیرد—و لزوماً مهمترین عنصر نیست. به عنوان مثال، اگر مشاوران ایالات متحده معتقد نباشند که یک حمله در این زمان نتیجهای به همراه خواهد داشت، بهتر است هزینههای شهرت ناشی از عدم حمله را بپذیرند تا اینکه عواقب بالقوه بدتری را از حملاتی که تأثیر کمی یا هیچ تأثیری ندارند، متحمل شوند. اگر رئیسجمهور ترامپ تصمیم بگیرد که حمله نکند، دولت او میتواند آسیب به اعتبار نظامی ایالات متحده را با برجسته کردن جنبههای خاص آسیبپذیری مداوم ایران محدود کند. همچنین میتواند با انجام اقداماتی قابل مشاهده برای حمایت از معترضان، مانند اتخاذ تدابیر قویتر برای کمک به آنها در ارتباطات در میان خاموشیها و سرکوبهای رژیم، به ناامیدی مردم ایران رسیدگی کند.
به طرق مختلف، مشکلاتی که ممکن است از عدم اقدام به وجود آید، نتیجه اعلامیههای پر سر و صدای دولت ترامپ درباره اینکه آیا و چرا اقدام خواهد کرد، هستند. توصیه معمول درباره چنین حملاتی این است که در پیشزمینه ساکت بمانند و در عین حال به دشمن خود در پشت صحنه هشدار دهند که حملهای قریبالوقوع است مگر اینکه شرایط خاصی برآورده شود. با این حال، این رویکرد همیشه برای سیاستمداران ایالات متحده جذاب نیست. زمانی که ترامپ نوشت، “زمان در حال تمام شدن است… حمله بعدی بسیار بدتر خواهد بود”، او تنها آخرین در صف طولانی از روسایجمهور ایالات متحده بود که اولتیماتومهای عمومی جسورانهای به دشمنان خود دادهاند—که اخیراً رئیسجمهور اوباما بود که در سال 2013 تأکید کرد بشار اسد “باید برود” و در سال 2015 هشدار داد که استفاده اسد از سلاحهای شیمیایی “خط قرمزی را رد خواهد کرد.” هرچند مشاوران و تحلیلگران ممکن است علیه چنین رویکردی مشاوره دهند، سیاستمداران ایالات متحده اغلب این احتیاطها را نادیده میگیرند. چالش اکنون این است که واکنشهای بالقوه به عدم اقدام نظامی ایالات متحده را شکل دهیم و توضیح دهیم که واشنگتن برتری را حفظ کرده در حالی که ایران طرف آسیبپذیر باقی مانده است.

