با پیشرفت جنگ با ایران، یک آسیبپذیری حیاتی و کمتر مورد توجه قرار گرفته، وابستگی خلیج فارس به آب شیرین کن است. در گزارش اخیر خود، کان کاساپوغلو هشدار میدهد که تهران میتواند از این ضعف برای وادار کردن کشورهای منطقه و پیچیدهتر کردن تلاشهای ایالات متحده برای مهار درگیری استفاده کند.
جنگ انرژی و گسترش میدان نبرد خلیج فارس
در تاریخ ۱۸ مارس، نیروهای دفاعی اسرائیل به تأسیسات تولید انرژی در میدان گاز پارس جنوبی ایران حمله کردند. پارس جنوبی یک دارایی حاشیهای نیست؛ بلکه در هسته سیستم انرژی ایران قرار دارد و بزرگترین میدان گاز طبیعی جهان است. این میدان تقریباً سهچهارم تولید داخلی ایران را پشتیبانی میکند.
آسیب به این مقیاس بهطور مستقیم بر تولید برق و خروجی صنعتی تأثیر میگذارد. همچنین ثبات رژیم را تضعیف میکند. در ایران، کمبود انرژی مسائل فنی نیستند؛ بلکه نقاط اهرمی هستند. در واقع، کمپین خشم حماسی–شیر غران بعد جدیدی از جنگ سیاسی را معرفی میکند. تمرکز دیگر تنها بر کاهش قابلیتهای نظامی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) نیست. بلکه این کمپین اکنون به سمت شکلدهی به شرایط داخلی در ایران تغییر جهت داده است—فشار مستمر بر توانایی رژیم در ارائه خدمات، حکومتداری و حفظ قرارداد اجتماعی ضعیف شدهاش با جمعیتی که تحت فشار شدید است. به عنوان مثال، در بیست روز گذشته بدون اینترنت، جامعه ایرانی انزوای اورولگونهای از باقی جهان را تجربه کرده است.
پاسخ تهران دامنه درگیری را گسترش داد. پهپادها و موشکهای ایرانی به زیرساختهای انرژی در سراسر خلیج فارس حمله کردند، از جمله تأسیساتی که به میدان شمالی قطر متصل هستند—دوقلوی زمینشناسی پارس جنوبی و یک مرکز کلیدی جهانی برای گاز طبیعی مایع (LNG). درگیری فراتر از تبادلات دوجانبه تشدید شد. تلافیجویی ایرانی به طرز غمانگیزی ریسک سیستمی را به محیط تهدیدی که از قبل ناپایدار بود، معرفی کرده است.
در این میان، فرماندهی مرکزی ایالات متحده به مواضع موشکی ضد کشتی ایران در طول تنگه هرمز حمله کرد. این حملات میتواند نشاندهنده تلاش آمریکاییها برای بازگشایی این گلوگاه حیاتی بهطور دائمی باشد یا در سناریویی با احتمال پایین و تأثیر بالا، پیشدرآمد یک حمله آمفیبی به جزیره خارک باشد، بهویژه با توجه به حملات اخیر آمریکاییها به اهداف نظامی در این جزیره. خارک بهعنوان مرکز عصبی اقتصاد ایران و هاب تقریباً ۹۰ درصد از صادرات نفت کشور بهشمار میرود.
بازارهای انرژی به سرعت به زنجیرهای از روندهای تشدیدی واکنش نشان دادند. قیمتها افزایش یافتند زیرا تولید بالادستی و زیرساختهای LNG تحت فشار قرار گرفتند. با این حال، یک توسعه مهمتر، نوسانات بازار را زیر بنای خود قرار میدهد: آب ممکن است مرحله بعدی درگیری را شکل دهد.
نشانهگذاری تهدید هیدرو-استراتژیک در خلیج فارس
زمانی که نخبگان سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی گزینههای استراتژیک خود را پس از آغاز عملیاتهای خشم حماسی و شیر غران از سوی ایالات متحده و اسرائیل ارزیابی کردند، محاسبه کردند که آنچه که چند تحلیلگر انتظارش را نداشتند: مسیر شکستن ائتلافی که علیه تهران قرار دارد، از طریق کشورهای عرب خلیج فارس و نه از طریق اسرائیل میگذرد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که عامل بازدارنده رژیم است، میداند که نمیتواند ائتلاف تحت رهبری آمریکا را بهطور نظامی شکست دهد. در عوض، آنها تلاش میکنند هزینههای اقتصادی و دیپلماتیک جنگ را به حدی افزایش دهند که اراده رئیسجمهور دونالد ترامپ برای ادامه جنگ را بشکنند.
ایران تقریباً نیمی از حملات دوربرد خود را به سمت امارات متحده عربی هدف قرار داده است. این کشور امیدوار است تابآوری متحدان عرب خلیج فارس آمریکا را تضعیف کند. استراتژی نظامی جمهوری اسلامی به گونهای طراحی شده است که تلاشهای جنگی پایدار ایالات متحده را از نظر سیاسی در واشنگتن غیرقابل تحمل کند.
برای دستیابی به این هدف، نیروهای موشکی و پهپادی ایران ممکن است به هدف قرار دادن منبعی بپردازند که در منطقه عرب خلیج فارس کمیاب و حیاتی است: آب. ایران تلاش کرده است تنگه هرمز را ببندد و به تأسیسات نفت و گاز در سرتاسر این منطقه حمله کرده است. بازارهای نفت در حال حاضر تصویر استراتژیک را تحت سلطه خود دارند. با این حال، آسیبپذیری زیرساختهای آب شیرینکن در یک دسته ریسک متفاوت قرار دارد. اختلالات انرژی عمدتاً عواقب اقتصادی را با افزایش قیمتها و محدود کردن عرضه به همراه دارند. در مقابل، اختلال در آب بهطور مستقیم تهدیدی برای بقا روزمره در برخی از کشورهای با کمبود آب در جهان است.
آب شیرینکن، روش اصلی کشورهای عرب خلیج فارس برای تأمین آب شرب برای مردم خود است. حدود 90 درصد از آب شرب کویت از آب شیرینکن تأمین میشود، همچنین 86 درصد از آب عمان و حدود 70 درصد از آب عربستان سعودی. به همین دلیل، هر توافقنامه پس از جنگ که توانایی ایران را در تهدید زیرساختهای آب شیرینکن که به کشورهای عرب خلیج فارس امکان عملکرد میدهد نادیده بگیرد، منطقه را در معرض باجخواهی مداوم ایران قرار میدهد. از دیدگاه سپاه، این عدم تقارن، زیرساختهای آب را به یک اهرم قهری جذاب تبدیل میکند، حتی اگر نفت همچنان کالای استراتژیک قابل مشاهده جهانی در منطقه باشد.
سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده سالها پیش از آغاز جنگ کنونی، نسبت به این خطر هشدار داده بودند. یک ارزیابی طبقهبندینشده از سوی سازمان سیا که در سال 2010 برای انتشار تأیید شده بود، نتیجهگیری کرد که آب شرب در حال حاضر به یک کالای استراتژیک در کشورهای عرب خلیج فارس تبدیل شده است. رهبران منطقه این منبع را برای بقا ملی از نفت حیاتیتر میدانند. گزارش سیا ایران را بهعنوان بزرگترین تهدید برای زیرساختهای آب شیرینکن منطقه شناسایی کرده و هشدار داده بود که بیش از 90 درصد از تولید آب شرب منطقه به تنها 56 تأسیسات وابسته است. آسیب به این تأسیسات میتواند عواقبی شدیدتر از از دست دادن هر صنعت دیگری به همراه داشته باشد. میدان نبرد امروز نشان میدهد که هشدارهای سیا به حقیقت پیوسته است. تا کنون، ایران یک تأسیسات آب شیرینکن در بحرین را هدف قرار داده است که مسیر خطرناکی را پیش رو دارد. علاوه بر این، جمهوری اسلامی تهدید کرده است که به حملات گسترده علیه منابع آبی خلیج ادامه خواهد داد.
در مورد آب، جغرافیا منطقه را حتی آسیبپذیرتر میکند. این آسیبپذیری نمیتواند بهراحتی مهندسی شود. آب شیرینکن به ورودی مستقیم آب دریا نیاز دارد، بنابراین تأسیسات در سواحل ساخته میشوند. این بدان معناست که کشورهای باید زیرساختهای حیاتی را در نوارهای ساحلی باریک و کمارتفاع با عمق دفاعی کم قرار دهند. جمهوری اسلامی این نوارها را بهعنوان هدفهای آسان میبیند.
از نظر نظامی، تأسیسات آب شیرینکن هدفهای کلاسیک نرم هستند. این تأسیسات وسیع هستند و ساختارهای سختی ندارند. آسیب فیزیکی متوسط به پمپها و سیستمهای ورودی میتواند تأسیسات را برای مدت طولانی غیرفعال کند. تعمیر تجهیزات پیچیده و تخصصی زمانبر است. نوسانات عرضه نفت میتواند با ذخایر یا تغییرات قیمت مدیریت شود، اما کمبود آب نمیتواند. وقتی آب مختل میشود، وضعیت میتواند به سرعت به یک بحران بهداشت عمومی تبدیل شود.
آسیب به تأسیسات آب شیرینکن با برنامه عملیاتی احتمالی ایران در هر درگیری آینده همخوانی دارد. رژیم میتواند با حمایت چین، کره شمالی و روسیه، زرادخانه موشکی خود را بازسازی کند. عناصر سختگیر که از رهبر جدید، مجتبی خامنهای، حمایت میکنند احتمالاً در قدرت باقی خواهند ماند. جمهوری اسلامی ممکن است به نوعی کره شمالی جدید تبدیل شود: یک دیکتاتوری نظامی با هم قابلیت و هم اراده برای تهدید همسایگان—بهویژه تأسیسات آبی آنها.
در حالی که عملیات خشم حماسی به دنبال از بین بردن برنامههای پهپادی و موشکی ایران است، باجخواهی اقتصادی سپاه میتواند تأمین آب خلیج را به گروگان بگیرد. واشنگتن باید بهوضوح اعلام کند که تهدیدات علیه آب کشورهای عرب خلیج غیرقابل تحمل است و عواقب شدیدی به همراه خواهد داشت.
چارچوبهای دیپلماتیک قبلی برای مقابله با ایران تقریباً بهطور انحصاری بر برنامه هستهای تهران متمرکز بودهاند، مانند توافق هستهای که در دوران ریاستجمهوری اوباما امضا شد. در تلاش برای حل و فصل درگیری کنونی، واشنگتن و شرکای آن باید درک کنند که ایران برای تهدید تعادل نظامی منطقه به سلاحهای هستهای نیاز ندارد.

