دو جنگ در هجده ماه نیروی هوایی، دریایی و دفاع هوایی ایران را به شدت آسیبدیده است، اما نیروهای موشکی و پهپادی تهران در زیر زمین باقی مانده و به حملات خود ادامه دادهاند. تلاش بازسازی موشکی ایران که هماکنون در حال انجام است، محدودتر از برنامه پیش از جنگ است اما بسیار متمرکزتر: منابعی که قبلاً صرف جنگندهها، کشتیهای سطحی و مینهای دریایی میشد، به سمت موشکهای بالستیک، موشکهای کروز و پهپادهای حمله یکطرفه هدایت شده است.
ارزیابیهای ایالات متحده گزارش میدهند که بیش از ۸۰ درصد از تأسیسات تولید موشک و سوخت جامد آسیب دیدهاند، در حالی که مقامات ایرانی ادعا میکنند که کارخانههای زیرزمینی فعال باقی مانده و تولید از مصرف پیشی گرفته است. این اختلاف مهم است زیرا دامنه استراتژیک رژیم اکنون بر یک پایه واحد استوار است. نمایندگان از حزبالله تا حوثیها به همان تسلیحات وابسته هستند و نابودی نیروهای متعارف تسلط سپاه پاسداران بر ارتش را تسریع کرده است.
بنابراین، تلاش بازسازی موشکی ایران هم تهدید و هم فرصت ایجاد میکند: وابستگی به موشکها و پهپادها میتواند به یک نقطه شکست واحد تبدیل شود اگر واشنگتن و شرکای آن اقدام به ارائه تدابیر مؤثر و ارزانقیمت مقابلهای کنند و زنجیرههای تأمین در چین و هنگ کنگ را مختل کنند. پارادوکس این است که مقاومترین قابلیت ایران همچنین آسیبپذیرترین نقطه آن است و استراتژی ایالات متحده باید به این شکل به آن نگاه کند.
بازسازی موشکی ایران استراتژی را متحول میکند
در دو جنگی که در سال و نیم گذشته انجام شده، ایالات متحده و اسرائیل آسیبهای زیادی به نیروهای مسلح ایران وارد کردهاند. با این حال، نیروهای موشکی و پهپادی تهران نشان دادهاند که بسیار مقاوم هستند و در پاسخ ضربات دردناکی وارد کردهاند. توانایی ایران برای بهرهبرداری از این دستاوردها به طور عمده به این بستگی دارد که آیا واشنگتن و شرکای منطقهای آن میتوانند تلاشها برای بازسازی و گسترش این نیروهای موشکی و پهپادی را مختل کرده و به طور مؤثرتری با آنها مقابله کنند. بنابراین، تبدیل وابستگی فزاینده تهران به این تسلیحات به یک آسیبپذیری حیاتی باید به عنوان یک تمرکز مرکزی در استراتژی ایالات متحده در آینده باشد.
هزینههای جنگ
با فروکش کردن غبار جنگ ژوئن سال گذشته و مرحله اصلی نبرد (فوریه-آوریل) درگیری جاری امسال، آسیبهای وارده به توانمندیهای نظامی ایران روشنتر شده است. زیرساختهای هستهای آن به طور عمده تخریب شده و برنامه هستهای را سالها به عقب انداخته و نتیجهای را به بار آورده که استراتژی احتیاط هستهای آن تلاش داشت از آن جلوگیری کند. به همین ترتیب، ارزیابیهای دولت ایالات متحده در آوریل تأکید کرد که تقریباً تمام کارخانههای شناخته شده سطحی تولید پهپادهای یکطرفه و اجزای کلیدی آنها مورد حمله قرار گرفتهاند، در حالی که بیش از 80 درصد تأسیسات تولید موشک و موتورهای راکت با سوخت جامد آسیب دیدهاند.
با این حال، مقامات ایرانی ادعا میکنند که تأسیسات تولید زیرزمینی—که در برابر مهمات نفوذی ایالات متحده و اسرائیل مقاوم بودهاند—فعال باقی مانده و آنها موشکها را سریعتر از آنچه استفاده کردهاند، جایگزین کردهاند. و با وجود تلاشها برای تخریب ورودیهای تونل، نیروهای موشکی و پهپادی ایران در طول هر دو جنگ به فعالیت خود ادامه دادند و هزینههای قابل توجهی را تحمیل کردند. برآورد میشود که ایران دارای زرادخانهای از بیش از 1,000 موشک و چندین هزار پهپاد است که همچنان از طریق مونتاژ اجزای موشکی که از تخریب در امان ماندهاند و تأمین خارجی پهپادها و اجزا، در حال گسترش است. و در حالی که ممکن است تولید پهپادها را از سر گرفته باشد، از سرگیری تولید موشک به صورت کامل ممکن است چند سال طول بکشد.
نیروهای هوایی و دریایی ایران آسیبهای بیشتری را متحمل شدند. به گفته مقامات ایالات متحده، بیش از 80 درصد از دفاع هوایی کشور نابود شده و بیشتر نیروی هوایی آن نیز از بین رفته است. حملات ایالات متحده و اسرائیل همچنین بیشتر نیروهای دریایی و زیرساختهای ایران را نابود کرده و بیش از 160 کشتی سطحی و زیردریایی را غرق کرده و تقریباً نیمی از 1,000 قایق کوچک تحت عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) را نیز از بین بردهاند. همچنین گزارش شده که بیش از 90 درصد از 8,000 مین دریایی آن نیز نابود شده است.
برای سالها، حفظ این نیروها بخش عمدهای از نیروی انسانی آموزشدیده، قطعات یدکی، ظرفیت داک و ارز خارجی کمیاب ایران را جذب کرده بود—منابعی که اکنون میتوانند به توانمندیهای نظامی مؤثرتر مانند موشکها و پهپادها اختصاص یابند. و با تخریب بیشتر هواپیماهایش، نیروی هوایی اکنون اجازه بازنشستگی زودهنگام پرسنل غیرضروری را داده و به سمت کاهش اندازه به یک نیروی چابک متمرکز بر پهپاد با پهپادهای نسل بعدی و تأسیسات پشتیبانی مقاوم حرکت میکند.
آسیبی که جنگهای پس از اکتبر 2023 اسرائیل به نمایندگان منطقهای تهران وارد کرده، حتی بیشتر بوده است. نیروهای حماس در غزه به شدت آسیب دیدهاند و حدود 80 درصد از زرادخانه 150,000 تایی موشکها، پهپادها و موشکهای حزبالله لبنان گزارش شده که نابود شده است.
این ناکامیها ایران را از بسیاری از عمق استراتژیک وابسته به نیابتی که زمانی مکمل نیروی موشکیاش بود، محروم کرده است. حوثیها استثنای واضحی هستند؛ آنها به دلیل استفاده مؤثر از تقریباً تمام دامنه فناوریهای موشکی و پهپادی ایران، در دریای سرخ و علیه اسرائیل و عربستان سعودی همچنان مفید هستند. همین امر درباره نیروی نیابتی عراقی با قابلیتهای بالا در مورد استفاده از پهپادها نیز صدق میکند. هر دو مورد تأکید بر این نکته دارند که این نیروهای نیابتی برای گسترش دامنه استراتژیک خود و به تبع آن، دامنه استراتژیک ایران به موشکها و پهپادها وابسته هستند.

تکامل استراتژیک
در ارزیابی اینکه چگونه رویدادهای اخیر بر مسیر آینده نیروهای مسلح ایران تأثیر خواهد گذاشت، نگاهی به چگونگی تکامل آنها از سال ۱۹۷۹ آموزنده است. پس از انقلاب اسلامی، رژیم یک ارتش بزرگ و مدرن با نیروهای زمینی، هوایی و دریایی متوازن را به ارث برد که عمدتاً با تسلیحات و تاکتیکهای تولید شده در ایالات متحده و بریتانیا تجهیز شده بود. با این حال، سالها تحریم، ممنوعیت تسلیحاتی و فرسایش، حفظ این ساختار نیرو را دشوار کرد، بنابراین تهران ارتش خود را حول یک بازدارندگی نامتقارن و مثلث جنگی که تحت نظارت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود، بازسازی کرد.
این مثلث شامل (۱) یک زرادخانه از موشکها و پهپادهای دوربرد که عمدتاً تحت کنترل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود؛ (۲) یک نیروی دریایی ساحلی تحت کنترل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که قادر به تهدید حمل و نقل از طریق تنگه هرمز و با کمک حوثیها، باب المندب بود؛ و (۳) شبهنظامیان نیابتی به شدت مسلح که در اطراف دشمنان منطقهای ایران قرار داشتند و همگی توسط نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آموزش دیده و تجهیز شده بودند. در عین حال، استراتژی هستهای تهران با ایجاد بازدارندگی نهفته، خطر وقوع یک بحران را در صورت تهدید منافع حیاتیاش افزایش میداد.
از نظر سازمانی، این تحول سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بر ارتش اولویت داد، در حالی که تشکیلات ارتش پیش از انقلاب شکل گرفته بودند. ارتش نیروی انسانی بیشتری را به کار گرفت اما به طور مزمن با کمبود منابع مواجه بود و بیشتر به پلتفرمهای قدیمیتر (مانند تانکها، هواپیماهای جنگنده، و کشتیهای جنگی بزرگ) وابسته بود که نگهداری آنها تحت تحریمها هزینهبر بود. سپاه پاسداران بر نیروی موشکی استراتژیک تسلط یافت و از دسترسی ترجیحی به ارز سخت و شبکههای دو منظوره برخوردار بود، هرچند که (با اکراه) پرتفویهای پهپاد و انکار دریا را با ارتش به اشتراک گذاشت. تخریب تقریباً کامل ناوگان هواپیماهای ثابتپرواز ایران، کشتیهای جنگی بزرگ و زیرساختهای نگهداری مرتبط در ماههای اخیر، توانایی ارتش را برای رقابت بر سر منابع کمیاب بیشتر کاهش خواهد داد.
سه پارادوکس
با وجود—یا به نوعی به خاطر—آسیبهای ناشی از جنگ، مقامات آمریکایی اکنون با سه پارادوکس غیرمنتظره مواجه هستند. اول، حتی در حالی که نیروهای دریاییاش به طور سیستماتیک نابود میشدند، ایران در مارس تنگه هرمز را به طور مؤثر با هدف قرار دادن فقط بیست نفتکش و کشتی باری بست. همچنین با هدف قرار دادن تأسیسات نفتی و پتروشیمی در خشکی با تعداد نسبتاً کمی از پهپادها و موشکهایی که از دفاعهای هوایی و موشکی عبور کردند، بازارهای جهانی را به هم ریخت. ایران ثابت کرده است که صدها چنین سلاحی (با فرض اینکه حدود ۱۰ درصد آنها به هدف میرسند) میتوانند هزینههای سنگینی را تحمیل کنند، هرچند که برای یک کمپین طولانیمدت علیه اهدافی که تحت دفاعهای قوی قرار دارند، به هزاران سلاح نیاز خواهد بود.
دوم، درست همانطور که هرس درختان میوه به آنها اجازه میدهد تا انرژی خود را بر روی شاخههای پربازدهتر متمرکز کنند، نابودی نیروی هوایی و دریایی ایران احتمالاً آن را وادار خواهد کرد تا منابع کمیاب خود را بر روی قابلیتهای موشکی و پهپادی بسیار مؤثرتر متمرکز کند. بنابراین، حتی یک نیروی نظامی کاهشیافته ایرانی همچنان تهدید قابل توجهی برای اقتصاد جهانی و نظم منطقهای خواهد بود.
سومین و مهمترین نکته برای سیاستهای ایالات متحده، وابستگی آینده ایران به این قابلیتهای خاص، مسیرهای وابستگی را عمیقتر خواهد کرد که میتواند به یک نقطه شکست تبدیل شود اگر ایالات متحده و شرکای آن دفاعهای هوایی و موشکی مؤثرتری توسعه و مستقر کنند. در واقع، برخی از تحلیلگران رژیم ایران درباره خطرات وابستگی کل امنیت کشور به یک ستون هشدار دادهاند (اگرچه دیگران تلاش کردهاند اهمیت موشکها و پهپادها را کماهمیت جلوه دهند و تابآوری رژیم را به غیرت مذهبی نسبت دهند).

بازسازی پایگاه نظامی-صنعتی
تاریخاً، کشورهایی که تحت فشار مجبور به نوآوری شدهاند، اغلب با نیروهای نظامی توانمندتری ظهور کردهاند. به عنوان مثال، تأکید آلمان بر تحرک و تسلیحات ترکیبی پس از ورسای، پیروزیهای آن در سالهای ۱۹۳۹-۴۰ در لهستان، فرانسه و اتحاد جماهیر شوروی را ممکن ساخت. بازنشستگی انبوه جنگندههای قدیمی، کشتیهای سطحی و موشکهای بالستیک چین به نفع سیستمهای مدرنتر A2/AD (مقابله با دسترسی/محدودیت منطقهای) و C4ISR (فرماندهی، کنترل، ارتباطات، کامپیوتر، اطلاعات، نظارت و شناسایی) آن را برای درگیریهای احتمالی در اقیانوس آرام بهتر آماده کرده است. ایران دارای پایگاه صنعتی باریکتری و مالیاتهای تنگتری است، اما انگیزه یکسان است: رها کردن نیروها و قابلیتهای قدیمی که دیگر اثرات قاطعی ندارند و تمرکز بر روی آنهایی که دارند.
تهران سعی خواهد کرد حداقل بخشی از ظرفیت تولید پیش از جنگ خود را بازسازی کند. احتمالاً تلاش خواهد کرد تجهیزات و ابزارهای ماشینی آسیبدیده را که از تأسیسات سطحی بمباران شده به دست آمدهاند، تعمیر یا از آنها استفاده مجدد کند، همانطور که آلمان در طول جنگ جهانی دوم و عراق پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ انجام داد، و آنها را به مراکز تحقیقاتی، توسعه و تولید زیرزمینی منتقل کند. اقلامی که قابل تعمیر نیستند، با استفاده از شبکههای تأمین مخفی در چین و دیگر نقاط که در دورهای قبلی تحریمها و جنگها مقاوم بودهاند، جایگزین خواهند شد.
از نظر سازمانی، جنگ بر تسلط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی افزوده و فرآیندهای تصمیمگیری را ادغام و ساده کرده است، در friction بین نیروها کاسته و تولید موشکهای بالستیک و کروز، مهمات پرسهزن و پهپادهای حمله یکطرفه را تسریع کرده است. مقامات همچنین در حال افزایش تلاشها برای حمایت از سیستمهای C4ISR و جنگ الکترونیک هستند، از جمله از طریق هوش مصنوعی، عملیات سایبری و قابلیتهای فضایی. با توجه به تجربه گسترده ایران در بازسازی در شرایط کمبود، این کشور حافظه نهادی عمیقی برای بهبودی تطبیقی دارد.
موشکها، پهپادها و گزینه هستهای
موشکها و پهپادها. ایران به دنبال افزایش بیشتر دامنه، دقت و قابلیت اطمینان موشکهای خود خواهد بود در حالی که تاکتیکهای اشباع، استفاده از سرجنگیهای خوشهای برای نفوذ به دفاعهای دشمن و استفاده از موشکهای بالستیک برای هدف قرار دادن کشتیهای در حال حرکت را بهبود میبخشد. نیروی موشکی آینده آن ممکن است شامل فریبندهها، چاف یا تدابیر الکترونیکی با توان پایین باشد. منطق مشابه با فوریت بیشتری به پهپادها اعمال میشود – ایران احتمالاً تولید پهپادهای دید اول (FPV) و مهمات پرسهزن را افزایش خواهد داد، قابلیت استفاده از زنبورکهای خودکار مجهز به هوش مصنوعی را توسعه خواهد داد و سرجنگیهایی را تولید خواهد کرد که برای هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی بهینه شدهاند.
گزینه هستهای. تحلیلگران ایرانی که خواستار پیگیری تهاجمیتر تسلیحات هستهای هستند ممکن است از رویدادهای اخیر احساس توجیه کنند و خواستار معادله جدید بازدارندگی با ایالات متحده و اسرائیل شوند. با این حال، حامیان ادامه گزینهگذاری ممکن است استدلال قویتری داشته باشند: ایران همچنان در برابر حمله هوایی آسیبپذیر است و هرگونه تلاش برای خروج تقریباً به طور قطع منجر به حملات مجدد خواهد شد.
بنابراین، تهران احتمالاً به دنبال حفظ گزینه هستهای خود خواهد بود در حالی که تا حد ممکن ظرفیت متعارف را بازسازی میکند بدون اینکه خطوط قرمز اسرائیل یا آمریکا را رد کند. یک نیروی موشکی و پهپادی بازسازی شده ترکیب شده با نفوذ باقیمانده بر تنگه هرمز ممکن است فوریت کوتاهمدت برای دستیابی به سلاح هستهای را کاهش دهد. با این حال، همان فشارهایی که در حال شکلدهی به پایگاه نظامی-صنعتی متعارف آن هستند ممکن است به برنامه هستهای نیز اعمال شود. اگر اینگونه باشد، رهبران جدید ایران ممکن است تلاش کنند تا بمب را به دست آورند به محض اینکه قدرت خود را تثبیت کنند.

چرا بازسازی موشکی ایران آسیبپذیر است
ایران از دو جنگ گذشته با نیروی نظامی بسیار سبکتری خارج شده است که قابلیتهای آن هنوز تهدیدی برای منافع حیاتی ایالات متحده به شمار میرود. با این حال، وابستگی شدید آن به موشکها و پهپادها یک آسیبپذیری بالقوه است. اگر واشنگتن و شرکای آن بتوانند وسایل ارزان و بسیار مؤثری برای مقابله با این قابلیتها توسعه دهند و به کار گیرند، ممکن است وابستگی فزاینده ایران به موشکها و پهپادها را به یک نقطه شکست تبدیل کنند. در این میان، سیاست ایالات متحده باید به تلاشهای مداوم ایران برای بازسازی و تقویت این قابلیتها از طریق مجموعهای از اقدامات پاسخ دهد:
اختلال در زنجیره تأمین بهصورت تهاجمی. تحریمهای ثانویه و کنترلهای صادراتی را علیه شرکتهایی که عمدتاً در چین، هنگ کنگ و سایر نقاط مستقر هستند و ابزارهای ماشینکاری، پیشسازهای جامد، اجزای هدایت و کامپوزیتها را به ایران تأمین میکنند، گسترش دهید. همچنین گرههای مالی و لجستیکی که امکان تأمین از طریق ارزهای دیجیتال یا شبکههای مبادلهای را فراهم میکنند، هدف قرار دهید.
راهحلهای کینتیک. قابلیتهای شناسایی و نابودی گرههای تولید موشک و پهپاد نوظهور، تأسیسات زیرزمینی و زیرساختهای مرتبط در داخل ایران را تقویت کنید.
تقویت دفاعهای دریایی و ساحلی. برای محدود کردن توانایی ایران در اختلال در صادرات نفت خلیج فارس و سایر فعالیتهای اقتصادی حیاتی، توسعه و استقرار وسایل دریایی و هوایی بدون سرنشین مجهز به سیستمهای دفاعی ضد پهپاد و دفاع نزدیک را تسریع کنید. این میتواند آزادی ناوبری در تنگه هرمز را تسهیل کند و در عین حال دفاعهای ساحلی که زیرساختهای حیاتی را محافظت میکنند، تقویت نماید.
شرطگذاری. هرگونه کاهش تحریمهای ایران را به محدودیتهای قابل راستیآزمایی در تولید موشکها و سیستمهای بدون سرنشین مرتبط کنید.

