بلوک غالب شیعه عراق به گذشته نگاه کرده تا چهرهای برای آینده انتخاب کند: نوری المالکی، نخستوزیر پیشین. نامزدی او به عنوان بازگشت یک مرد قدرتمند “با تجربه” که قادر به بازگرداندن نظم و در نهایت آوردن شبهنظامیان همراستا با ایران تحت کنترل دولت است، تبلیغ میشود. اما این روایت یک تئاتر سیاسی است. بازگشت المالکی یک بازتنظیم تکنوکراتیک نیست – بلکه یک پیام استراتژیک از تهران به واشنگتن است که ایران قصد دارد برتری خود را در عراق از طریق وفادارترین و آزمودهترین اپراتور خود دفاع کند.
سوابق المالکی نشاندهنده محدود کردن گروههای مسلح نیست. دوره او بین سالهای 2006 و 2014 شاهد نزول عراق به بدترین کشتار فرقهای از سال 2003، از دست دادن سه استان به داعش و عمیقتر شدن نفوذ شبهنظامیان شیعه در داخل دولت بود. با این حال، همان ائتلاف همراستا با ایران که پارلمان را تسخیر کرده، اکنون او را احیا میکند – دقیقاً در زمانی که واشنگتن از بغداد میخواهد نفوذ شبهنظامیان را محدود کند و در حالی که ایالات متحده انتقال تا 7000 بازداشتشده داعش از سوریه به حبس عراقی را تسهیل میکند. این تصمیم بیشتر از یک تصادف، رقصی هماهنگ است.
افسانه نوری المالکی “اصلاحگر”
روایت جدیدی در حال شکلگیری است: المالکی به عنوان تنها چهرهای که به اندازه کافی قوی است تا قدرت را متمرکز کرده و نظم را تحمیل کند. دیپلمات پیشین آمریکایی زلمی خلیلزاد این چارچوب را تکرار کرده و برخی از تحلیلگران منطقهای نیز آن را پذیرفتهاند. مجری سعودی مالک العروقی استدلال کرد که المالکی میتواند “شبهنظامیان را به بطری برگرداند”، هرچند او نیز اعتراف کرد که وظیفه این است که “قدرت آنها را محدود کند، نه اینکه آنها را از بین ببرد.” او همچنین اشاره کرد که نخبگان سیاسی عراق به دنبال ساختن “عراق تحت المالکی” هستند تا با “سوریه تحت الشاره” تعادل برقرار کنند. اما این تفسیر سوابق تاریخی را نادیده میگیرد. المالکی شبهنظامیان را به بطری نیاورد؛ او بطری را شکست و سیستمی سیاسی ساخت که به آنها وابسته بود.
ایده اینکه المالکی شبهنظامیان را از بین خواهد برد یا به طور معناداری آنها را تضعیف خواهد کرد، یک خیال ساختاری است. این گروهها اهرم اصلی نفوذ ایران در عراق هستند. تهران یک وفادار را برای از بین بردن اهرم خود توانمند نمیسازد.
نقش محتمل المالکی این است که نفوذ شبهنظامیان را با ادغام آنها در نهادهای دولتی دوباره برندگذاری و متمرکز کند؛ آنها را تحت پوشش “کنترل دولتی” از نظارت بینالمللی محافظت کند؛ مسائل حساس – از جمله انتقال هزاران بازداشتشده داعش – را در یک اکوسیستم امنیتی همراستا با ایران مدیریت کند. این یک برنامه برای رام کردن شبهنظامیان نیست. این یک برنامه برای تثبیت موقعیت آنها و ارائه این ترتیب به واشنگتن به عنوان یک واقعیت غیرقابل برگشت است.
زندگی سیاسی عراق اغلب در دایرهها به جای جلو حرکت میکند. همانطور که آکادمیسین عراقی ایاد انبار اشاره میکند، سیستم “بدون هیچ توسعه دایرهای یا حلزونی خود را بازتولید میکند.” نامزدی المالکی با این الگو مطابقت دارد.
تحلیلگر لبنانی مصطفی فاحس استدلال میکند که این اقدام منعکسکننده یک مرحله جدید است که در آن راست شیعه و جریان اصلی شیعه با چالشی بیسابقه در حفظ قدرت خود در میان تغییرات منطقهای و فشارهای داخلی روبرو هستند. او همچنین بر اهمیت حمایت مسعود بارزانی از المالکی تأکید میکند – همراستایی بین راست شیعه و راست کردی که عمق چانهزنی سیاسی مورد نیاز برای مدیریت فصل بعدی عراق را نمایان میسازد.
چرا علی خامنهای نوری المالکی را انتخاب کرد
رهبر عالیرتبه ایران، علی خامنهای، به وضوح بازگشت المالکی را بر چهرههای شیعهای که به اجماعگرایی نزدیکتر هستند، تأیید کرده است. با ارتقاء یک کهنهکار قطبی، تهران نشان میدهد که وفاداری ایدئولوژیک را بر مشروعیت داخلی یا تأیید غربی ارجح میداند. همانطور که عمر عبدالستار محمود – یک رهبر در شورای ملی مخالفان عراق و عضو پیشین پارلمان – بیان کرد، ایران “ضربهای دردناک به ترامپ وارد کرده و کنترل کامل بر تمام جنبههای دولت و حکومت عراق را به دست میگیرد.”
این نوع پیامرسانی نشان میدهد که بازگشت مالکی مربوط به حکومتداری عراق نیست. بلکه هدف آن شکلدهی به شرایط تعامل با دولت دونالد ترامپ است. اگر واشنگتن قصد داشته باشد عناصر «فشار حداکثری» را احیا کند، تهران آماده است تا با «مقاومت حداکثری» از طریق رهبری بغداد که به طور کامل با جهانبینی استراتژیک آن همراستا است، پاسخ دهد.
گزینههای ایالات متحده: مجازات نوری المالکی، نه فقط اعتراض
زمانبندی نامزدی مالکی برای واشنگتن از اهمیت ویژهای برخوردار بود. تنها چند ساعت پس از انتشار خبر، وزارت امور خارجه بیانیهای از تماس مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، با نخستوزیر محمد شیاع السودانی منتشر کرد و هشدار داد که «یک دولت تحت کنترل ایران نمیتواند بهطور موفقیتآمیزی منافع عراق را در اولویت قرار دهد، عراق را از درگیریهای منطقهای دور نگه دارد یا شراکت سودمند متقابل بین ایالات متحده و عراق را پیش ببرد.» ایالات متحده به وضوح فرآیند تشکیل دولت عراق را به عنوان یک خط قرمز استراتژیک میبیند، نه یک موضوع داخلی، و آماده است تا رویکرد خود را در صورت تمایل بغداد به سمت تهران تنظیم کند.
سپس مداخلهای مستقیم و بهطور غیرمعمول صریح از سوی رئیسجمهور دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی Truth Social صورت گرفت که ضربهای سیاسی به تلاش مالکی وارد کرد. ترامپ هشدار داد: «آخرین باری که مالکی در قدرت بود، کشور به فقر و هرج و مرج کامل فرو رفت. نباید اجازه داد که این دوباره اتفاق بیفتد.» او افزود که «به دلیل سیاستها و ایدئولوژیهای دیوانهوارش، اگر انتخاب شود، ایالات متحده دیگر به عراق کمک نخواهد کرد و اگر ما آنجا نباشیم که کمک کنیم، عراق هیچ شانسی برای موفقیت، رفاه یا آزادی نخواهد داشت.» این بیانیهها نارضایتی واشنگتن از مالکی را به تهدیدی روشن از عواقب برای هر جناح عراقی که از بازگشت او حمایت کند، تبدیل میکند.
در سال ۲۰۱۴، دولت اوباما به کنار زدن مالکی کمک کرد تا از فروپاشی کامل دولت جلوگیری کند. امروز، ایالات متحده با واقعیتی بسیار ریشهدارتر مواجه است. واشنگتن نمیتواند بر سیاستهای داخلی عراق ویتو بگذارد، اما میتواند هزینه انتخابهای سیاسی را شکل دهد. سوال این نیست که آیا ایالات متحده میتواند انتصاب مالکی را متوقف کند؛ بلکه سوال این است که چقدر برای این کار از مالکی و حامیانش هزینه خواهد گرفت. روشهای واقعبینانه برای تحمیل هزینهها بر مالکی شامل تحریمهای هدفمند، فشار مالی، همکاری امنیتی مشروط، نظارت دقیقتر بر کمکهای ایالات متحده و انزوای دیپلماتیک وزارتخانههای همراستا با میليشیا است. اینها اهرمهایی هستند که باقی ماندهاند.
غرب در معرض خطر این است که خود را با توهمی از اینکه یک «مرد قوی» میتواند مشکل میليشیا در عراق را حل کند، آرام کند. بازگشت مالکی برعکس این عمل میکند: آن نیروهایی را که دولت عراق را تهی کردند و راه را برای ظهور داعش هموار کردند، تقویت میکند. اگر سیاستگذاران افسانه «تعمیرکار با تجربه» را بپذیرند، در واقع فقط در انتظار فروپاشی بعدی هستند.

