یک حمله ایالات متحده به ایران، حتی اگر منجر به تغییر رژیم نشود، فرصتی استراتژیک را نمایان میسازد که به خوبی با اولویتهای MAGA همراستا است. تضعیف ایران میتواند محور چین-روسیه-ایران را محدود کند، دینامیکهای انرژی را تأمین کند، موقعیت آمریکا را پیش از احتمال درگیری با چین تقویت کند و خطر بلندمدت یک جنگ جهانی بزرگتر را کاهش دهد.
در حالی که دولت ترامپ در حال بررسی نحوه مدیریت بحران ایران است، کشورهای منطقه و جهان به دقت نظارهگر هستند. در کنار ملاحظات اخلاقی که حمله به ایران را حمایت میکند — به هر حال، خود رئیسجمهور به معترضان ایرانی که با کشتار مواجه بودند وعده کمک داده بود — ملاحظات عملی سختگیرانه نیز وجود دارد. شرایط برای حمله به ایران امروز از هر زمان دیگری مطلوبتر است و احتمالاً هرگز به این اندازه مناسب نخواهد بود.
لحظه حداکثر ضعف ایران
رژیم ایرانی به شدت به دلیل هایپر اینفلاسیون بیرویهای که کشور را در بر گرفته و سرکوب وحشیانه اعتراضات در اوایل ژانویه تضعیف شده است. گزارشها حاکی از آن است که شخصیتهای ارشد رژیم ثروت خود را به خارج از کشور قاچاق میکنند و حتی شاهد فرار دیپلماتهای ردهبالا بودهایم — که همه اینها نشاندهنده ترکهایی در بنیادهای رژیم است. فراتر از خود رژیم، سیستم دفاع هوایی ایران هنوز از جنگ ۱۲ روزه در ژوئن گذشته بهبود نیافته است. فوریتی که ایران اکنون به گزارشها از واردات سیستمهای دفاع هوایی چینی نشان میدهد، اضطرار عملیاتی آن را تأکید میکند و شک و تردیدهای جدی درباره توانایی آن برای ادغام این خریدها به یک قابلیت دفاعی معنادار و یکپارچه ایجاد میکند.
محاسبه آرام خلیج
کشورهای خلیج فارس، که از تهدیدات قلدرمآبانه ایران علیه خود و صادرات نفتشان از طریق تنگه هرمز ترسیدهاند، به تلاشها برای کاهش تنشها پیوستهاند. اما منافع واقعی آنها نباید نادیده گرفته شود. عربستان سعودی، امارات متحده عربی و اکثریت جمعیت شیعه عراق از رهایی از چنگال خفهکننده ایران استقبال خواهند کرد. ادعاهایی مبنی بر اینکه ریاض و دیگر پایتختهای منطقه ترجیح میدهند رژیم ایرانی ضعیف اما آشنا را به بیثباتی ترجیح دهند، غیرواقعی است. رژیم ایرانی که از بحران کنونی جان سالم به در ببرد، قویتر و تهاجمیتر، هم در داخل و هم در سطح منطقهای، ظاهر خواهد شد. تهدیدی که این رژیم ایجاد میکند احتمالاً افزایش خواهد یافت، نه کاهش.
مهمتر از همه، فرض بر این است که ایران در نهایت نیاز به مهار با زور خواهد داشت، آسیب بالقوه به کشورهای منطقه امروز بسیار کمتر از گذشته و به مراتب کمتر از آنچه در آینده ممکن است باشد، است. ۱۰۰-۲۰۰ لانچر موشکی که پس از جنگ مشابه در ژوئن ۲۰۲۵ در زرادخانه ایران باقی ماندهاند میتوانند آسیب جدی ایجاد کنند، اما تنها در صورتی که تلاش آنها متمرکز باشد. ایران تهدید کرده است که به تمامی پایگاههای ایالات متحده و تأسیسات همپیمانان در سراسر منطقه حمله خواهد کرد — اما اگر حملات موشکی خود را مطابق با این تهدیدات پراکنده کند، تلاشهای دفاع موشکی کشورهای هدف احتمالاً بسیار مؤثرتر خواهد بود. اسرائیل، که هدف محتملترین حمله متمرکز ایرانی است، تنها شریک است که حاضر است این بار را به دوش بکشد.
مورد MAGA برای جنگ
هستهی معضل واشنگتن به نظر میرسد در تنش میان ورود به یک جنگ دوردست دیگر و رضایت دادن به عنصر انزواطلب در دستور کار MAGA نهفته است. بنابراین، سوال واقعی این نیست که آیا حمله به ایران از نظر اخلاقی توجیهپذیر است، آیا این اقدام حرکت درستی برای خاورمیانه خواهد بود، یا اینکه آیا باید از فرصت نظامی زودگذر فعلی استفاده کرد یا خیر. مهم نیست که دولت ترامپ چه تصمیمی بگیرد، تصمیم آن باید بر اساس منافع مستقیم و بهوضوح تعریفشدهی آمریکا باشد.
این منافع را میتوان در دو محور تبیین کرد: تقویت اقتصاد ایالات متحده و آمادهسازی برای چشمانداز قریبالوقوع یک جنگ ممکن و بالقوه با چین.
این دو بعد بهطور نزدیکی به هم مرتبط هستند. تصادفی نیست که دولت فعلی ترامپ دورهی خود را با یک جنگ تجاری و وضع تعرفههای حمایتی آغاز کرد. حتی بیشتر از تهدید چین برای تایوان، عدم تعادل تجاری با چین و رقابت جهانی بر سر مواد معدنی نادر و کنترل زنجیرههای تأمین هستند که ایالات متحده و چین را به سمت برخوردی حتمی سوق میدهند.
آنچه که صداهای ارشد MAGA باید اکنون در نظر بگیرند این نیست که آیا یک جنگ منطقهای جدید ایدهی خوبی است یا خیر. سوالات مرتبطتر این است که چگونه یک جنگ محدود علیه ایران میتواند ایالات متحده را از یک جنگ جهانی سوم که بهطور منطقی ممکن است در دوران فعلی دولت به وقوع بپیوندد، مصون نگه دارد و چگونه میتوان شانسهای آمریکا برای پیروزی در چنین جنگی را در صورت بروز آن بهبود بخشید.
پاشنهآشیل چین
به این ترتیب، پاسخ نسبتاً واضح است. ایالات متحده در جنگی در دریای چین جنوبی با یک ایران تقویتشده، مسلح و تشنهی انتقام در جناح خود در خلیج فارس با مشکل مواجه خواهد شد. یک ایران در این وضعیت همچنین تضمینکنندهی جریان پایدار نفت خواهد بود که برای تولید جنگی و تلاش کلی جنگ چین حیاتی است. تصادفی نیست که چین اکنون بهطور فوری به تسلیح ایران پرداخته است.
در سناریوی جایگزین — یعنی ایران که رژیم آن یا جایگزین شده یا بهطور مؤثری از طریق نابودی قابلیتهای دفاعیاش تحت سلطه قرار گرفته — ایالات متحده یک جناح امن در خاورمیانه را تأمین میکند و به چین امنیت انرژی را که به شدت در زمان صلح و جنگ به آن نیاز دارد، انکار میکند.
ایران تنها عامل نیست. نابودی قابلیتهای نظامی ایران و جذب آن به حوزهی نفوذ آمریکایی بهطور قدرتمندی در سراسر منطقه طنینانداز خواهد شد و توانایی کشورهای منطقه را برای ادامهی توازن میان واشنگتن و پکن به شدت محدود خواهد کرد. آیا چین جرأت میکند با ایالات متحده مواجه شود اگر تنها تأمینکنندهی انرژی دوستانهی باقیماندهاش روسیه باشد؟ در چنین شرایطی رقابت جهانی بر سر مواد معدنی حیاتی چگونه خواهد بود؟
شبح دهه 1930
ما به احتمال وقوع جنگ جهانی سوم اشاره کردهایم و این نیاز به توضیح دارد. چین تنها قدرتی نیست که به دنبال آنچه که به عنوان جایگاه rightful خود در جهان میبیند، است. جنگ ولادیمیر پوتین در اوکراین نیز ناشی از همین انگیزه است.
با وجود امیدهای دولت، به نظر میرسد پوتین تحت تأثیر مهارتهای مذاکره واشنگتن قرار نگرفته است. نه تنها صلح در اوکراین در دسترس نیست، بلکه تحلیلگران به آمادهسازیهای روسیه برای جنگی گستردهتر در اروپا اشاره میکنند. تحریکات روسی، به ویژه در منطقه بالتیک، این ارزیابیها را تقویت میکند. نابودی سیستمهای دفاع هوایی، نیروی دریایی و نیروهای موشکی ایران، حتی اگر این امر باعث فروپاشی داخلی رژیم آیتاللهها نشود، احتمالاً تأثیر سردکنندهای بر جاهطلبیهای روسیه خواهد داشت.
جهان اکنون در میانه یک مسابقه تسلیحاتی شتابان میان قدرتهایی است که به دنبال هژمونی هستند و این موضوع با رقابتهای تهاجمی بر سر حوزههای نفوذ، مسیرهای تجاری، عناصر نادر و جایگاه بینالمللی در هم تنیده شده است. هنجارهای بینالمللی که پس از آخرین جنگ جهانی برقرار شده بودند، خالی شدهاند. با این حال، مقایسه با دوره پیش از جنگ جهانی دوم گمراهکننده است. هیچ چیز قطعی در مسیر به سوی یک درگیری جهانی وجود ندارد. ما نمیدانیم که تاریخ جایگزینی که امروز در دبیرستانها تدریس میشود، چه خواهد بود اگر بریتانیا، فرانسه و ایالات متحده در برابر اقدامات ژاپن در چین، تهاجم ایتالیا به اتیوپی یا دخالت آلمان در اسپانیا در دهه 1930 مداخله میکردند.
اکنون ضربه بزنید یا بعداً هزینه بپردازید
بازگشت به جنبش MAGA، انزواطلبی آمریکایی در دهه 1930 این کشور را از جنگ جهانی دوم مصون نداشت. بزرگ کردن دوباره آمریکا به maneuvering شرایط به نفع کشور بستگی دارد، از نظر رقابت تجاری و منابع و بهبود شانسها برای جلوگیری از درگیری در یک جنگ بزرگ و ویرانگر. به همین دلایل، تضعیف محور چین-روسیه-ایران یک محاسبه استراتژیک صحیح است. ضربه زدن به ایران، خلع سلاح آن از قابلیتهای نظامی و دادن فرصتی دیگر به شهروندانش برای رهایی از خود، از این منظر اقدام درستی است. این محاسبه بدون ریسک نیست. هر عملیات نظامی خطراتی به همراه دارد و تلفات قابل انتظار است. اما پتانسیل سودها حتی در سناریوهای موفقیت جزئی نیز قابل توجه است. این ممکن است آخرین فرصت ما برای کشیدن خطی در شن باشد قبل از اینکه جنگ بزرگ فرا برسد.
