آخرین بهروزرسانی شاخصهای تایگر بروکینگز-فایننشال تایمز، که بر اساس دادههای پیش از جنگ ایران است، نشان میدهد که چگونه اقتصاد جهانی به نظر مقاوم میرسید و برای سالی با رشد مناسب آماده بود، علیرغم موانع ساختاری ناشی از نوسانات سیاست تجاری، افزایش سطوح بدهی عمومی و تکهتکه شدن ژئوپولیتیکی. بازارهای مالی در بسیاری از کشورها رونق داشتند و اعتماد بخش خصوصی در حال بازگشت بود. لغو تعرفههای روز آزادی توسط دیوان عالی ایالات متحده نشانه مثبتی برای تجارت جهانی بود، حتی اگر این امر مسیر پیشبینیپذیری را تضمین نمیکرد.
جنگ ایران اقتصاد جهانی را از مسیر خود خارج کرده و تقریباً بهطور قطع منجر به افزایش تورم خواهد شد. اینکه آیا این افزایش موقتی خواهد بود و آیا رشد بهطور قابل توجهی آسیب خواهد دید، بستگی به مدت زمان جنگ دارد. عدم وجود راهحلی برای این درگیری در هفتههای آینده و احتمال اینکه جنگ میتواند بخشهای وسیعتری از خاورمیانه را در بر بگیرد، خطر قابل توجهی برای چشمانداز اقتصادی جهانی به شمار میآید.
دو سوال کلیدی وجود دارد که در ارزیابی اثرات جنگ اهمیت دارد. اول، آیا جنگ نسبتاً زود به پایان خواهد رسید و بدون آسیبهای قابل توجه بیشتر به زیرساختهای تولید انرژی در منطقه؟ دوم، آیا جنگ به گونهای به پایان خواهد رسید که صلح پایدار در منطقه را فراهم کند یا اینکه تنشهای زیرین منطقهای را به حال خود رها خواهد کرد؟ در حالی که این ستون نوشته میشود، هر دو موضوع نگرانیهای قابل توجهی را به همراه دارد.
این ستون عمدتاً بر روی شتاب رشد زیرین در اقتصادهای بزرگ قبل از آغاز جنگ ایران تمرکز خواهد کرد، زیرا این امر پایهای برای ارزیابی اینکه جنگ چگونه میتواند به طور جدی بر چشماندازهای رشد تأثیر بگذارد، فراهم میکند.
اقتصاد ایالات متحده به نظر میرسید که در مسیر یک سال دیگر از رشد سالم قرار دارد، علیرغم برخی نشانهها از کند شدن شتاب بازار کار. تورم تثبیت شده بود (هرچند در سطحی بالاتر از هدف فدرال رزرو)، که به فدرال رزرو فضایی برای کاهش نرخهای بهره سیاستی میداد. هزینههای مصرفکننده قوی، سرمایهگذاری مداوم در هوش مصنوعی و افزایش بهرهوری، اقتصاد و بازارهای سهام را به حرکت در میآورد. جنگ ایران پیشبینیکننده افزایش بیشتر در هزینههای کسری و بدهی فدرال بود، با افزایش قابل توجه بازدهی اوراق قرضه خزانهداری به عنوان نتیجه. دلار، که در اوایل سال کمی تضعیف شده بود، به عنوان سرمایهگذاران به دنبال امنیت بودند، تقویت شده است.
عملکرد اقتصادی در منطقه یورو در آغاز سال ناپایدار باقی ماند. فرانسه همچنان با کسری بودجه، سیاستهای پرتنش و هزینههای ضعیف مصرفکننده دست و پنجه نرم میکرد، در حالی که آلمان برای یک بهبودی ملایم در رشد آماده بود اما اعتماد بخش خصوصی هنوز شکننده بود. هلند، ایتالیا و اسپانیا شتاب رشد قویتری داشتند. وابستگی کشورهای منطقه یورو به انرژی وارداتی و تقاضای قوی برای صادرات خود، آنها را در برابر افزایش قیمتها آسیبپذیر میکند که میتواند رشد را متوقف کند یا رکود جهانی گستردهتری را ادامه دهد، بهویژه از آنجا که بسیاری از این اقتصادها در حال حاضر با فشارهای مالی قابل توجهی روبرو بودند.
ژاپن، که خود یکی از واردکنندگان بزرگ انرژی است، با مجموعهای مشابه از چالشها روبروست و ممکن است با احیای مجدد تورم مواجه شود، بهویژه اگر ارزش ین همچنان تضعیف شود. بریتانیا نیز با کاهش سرمایهگذاری بخش خصوصی و همچنین ضعف در هزینههای مصرفکننده و رشد بهرهوری دست و پنجه نرم میکند. در هر دو این اقتصادها، فضای کمی برای استفاده از سیاستهای مالی به منظور کاهش تأثیر قیمتهای بالای انرژی بر رشد وجود دارد.
اقتصاد چین در اوایل سال جاری نشانههایی از تثبیت را نشان داد، با این حال صادرات همچنان پیشتاز است اما رشد در مصرف داخلی، سرمایهگذاری و تولید صنعتی شروع به افزایش کرده است. ذخایر انرژی چین و انتقال تدریجی آن به یک اقتصاد سبز احتمالاً بهطور موقت این کشور را از شدیدترین اثرات افزایش قیمت انرژی نجات خواهد داد. چین در کوتاهمدت فضای لازم برای مقابله با این شوک را هم از نظر سیاست پولی و هم از نظر سیاست مالی دارد. نگرانی بزرگتر این است که دولت هنوز هیچ عجلهای برای رسیدگی به مشکلات ریشهدار در بازار مسکن، بازارهای مالی و ساختار مالی عمومی که همچنان مانع رشد و همچنین مدل رشد نامتعادل با مصرف ضعیف خانوارها میشود، نشان نمیدهد.
هند به نظر میرسید که برای یک سال دیگر از رشد چشمگیر با تورم پایین، سیاست مالی منضبط و بخش تولید در حال احیاء آماده است، اما اکنون همه اینها مشکوک به نظر میرسد. وابستگی هند به انرژی وارداتی، مصرفکنندگان و شرکتهای تولیدی آن را به شدت در برابر افزایش قیمتها آسیبپذیر میکند. این نگرانیها در کاهش شدید ارزش روپیه هند و افت قیمتهای سهام منعکس شده است. افزایش قیمتهای نفت میتواند به اقتصاد روسیه کمک کند، که ممکن است اثر جانبی آن طولانیتر شدن جنگ در اوکراین و افزودن به بیثباتی ژئوپلیتیکی باشد.
جنگ ایران ضربهای بهویژه شدید برای اقتصادهای کمدرآمد است، بسیاری از این اقتصادها به نظر میرسید که برای یک سال شکوفا آماده هستند. این اقتصادها به شدت به کود، نفت و گاز وارداتی وابستهاند و تقریباً نیمی از هزینههای خانوارهایشان به غذا و انرژی اختصاص دارد. افزایش قیمتهای انرژی و غذا به شدت به رشد این اقتصادها آسیب خواهد زد، بهویژه از آنجا که بیشتر آنها فضای لازم برای سیاستهای پولی و مالی را ندارند.
این زمان بهطور فوقالعادهای چالشبرانگیز برای سیاستگذاران در تمام کشورها است، زیرا آنها در تلاشند تا اقتصادها و شهروندان خود را از تأثیرات اقتصادی جنگ ایران محافظت کنند. بهویژه، بانکداران مرکزی در یک وضعیت دشوار قرار دارند زیرا آنها باید بین دو خطر همزمان افزایش طولانیمدت تورم و تضعیف رشد تعادل برقرار کنند. مالیات عمومی بسیاری از اقتصادهای پیشرفته بزرگ در حال حاضر تحت فشار است، با سطوح بالای کسری و بدهی عمومی که فضای کمی برای مانور باقی میگذارد، و افزایش نرخ بهره در برخی کشورها هزینههای بهره را افزایش داده و آن فضا را بیشتر تنگ میکند. جنگ ایران اهمیت حفظ ذخایر سیاستی و بهبود انعطافپذیری ساختارهای اقتصادی را برای عبور از جهانی که بیثباتی اقتصادی و ژئوپلیتیکی به یک هنجار تبدیل شده است، برجسته میکند.

