“دولت خود را به دست بگیرید”، رئیسجمهور ترامپ به ایرانیان گفت در حالی که بمبها در آخر هفته گذشته بر سرشان باریدن گرفت. “این فرصت شماست که آن را به دست آورید. این احتمالاً تنها شانس شما برای نسلها خواهد بود.” این یک فراخوان تحریکآمیز بود که بر روی رویای دموکراسی و وعده آزادی تأکید داشت. ایالات متحده بارها این پیام را به کشورهای دیگر داده و معمولاً به فاجعه ختم شده است.
در دوران جنگ سرد، پخشهای رادیو آزاد اروپا مردم مجارستان — از جمله والدین من — را به قیام تشویق کردند و راهنماییهایی در مورد تاکتیکها و استراتژیها ارائه دادند و بسیاری از شنوندگان را به این باور رساندند که کمک نظامی ایالات متحده دریافت خواهند کرد. در ۲۳ اکتبر ۱۹۵۶، مجارها به خیابانها آمدند و افسران پلیس مخفی کمونیست را بهطور علنی به دار آویختند. دولتی جدید به رهبری ایمره ناژی شکل گرفت و اعلام کرد که مجارستان از پیمان ورشو خارج خواهد شد.
کمکهای غرب هرگز نیامد. تانکهای روسی وارد شدند. والدین من شاهد بودند که سربازان به یک میدان شلوغ آتش گشودند. بین ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ مجار در جریان سرکوب شوروی کشته شدند. دهها هزار نفر دستگیر شدند، از جمله ناژی که بعداً اعدام شد.
چیزی مشابه در سال ۱۹۶۱ اتفاق افتاد، زمانی که مهاجران کوبایی آماده شدند تا به میهن خود حمله کنند و فیدل کاسترو را سرنگون کنند، با وعده پوشش هوایی ایالات متحده. حمایت نظامی محقق نشد. بیش از ۱۰۰ مبارز شورشی در خلیج خوکها کشته شدند، بیش از ۱۰۰۰ نفر دستگیر شدند و کاسترو قویتر از قبل ظاهر شد — به گونهای که زمینهساز بحران موشکی کوبا ۱۸ ماه بعد شد.
ما دوباره این موضوع را در دهه ۱۹۸۰ دیدیم، زمانی که ایالات متحده مجاهدین افغان را در جنگشان علیه اشغال شوروی تأمین مالی و مسلح کرد. این بار حمایت آمریکاییها از انقلابیون در ابتدا موفقیتآمیز بود. شورویها در سال ۱۹۸۹ عقبنشینی کردند — اما حمایت آمریکاییها نیز عقبنشینی کرد. آنچه پس از آن آمد، جنگ داخلی، ظهور طالبان، رادیکالیزه شدن مجاهدینی مانند اسامه بن لادن و در نهایت ۲۰ سال جنگ آمریکایی بود.
در سال ۱۹۹۱، پس از اینکه عملیات طوفان صحرا نیروهای صدام حسین را از کویت بیرون راند، رئیسجمهور جورج بوش پدر از عراقیها خواست که “امور را به دست خود بگیرند — صدام حسین، دیکتاتور، را وادار کنند که کنار برود.” اکثریت شیعه عراق در قیامی برخواستند و نیروهای بعثی را از شهرهای مقدس نجف و کربلا بیرون راندند. در عرض چند روز، گارد جمهوری صدام دوباره برتری را به دست آورد. نیروهای ارتش شورشیان را جمعآوری کردند و آنها را در مساجد شیعه شکنجه، تجاوز و قتل کردند، یا با استفاده از هلیکوپترها بر روی آنها نفت ریختند و آنها را آتش زدند. واشنگتن تصمیم به مداخله نگرفت. دهها هزار نفر جان خود را از دست دادند.
در تمام این موارد، شمار کشتهها تنها بخشی از داستان را روایت میکند. حس تلخ خیانت برای نسلها باقی میماند. در سال ۲۰۰۳، دو دهه پس از اینکه واشنگتن آن شورشیان شیعه را در عراق رها کرد، همکارم در “۶۰ دقیقه” باب سایمون و من با مقتدی صدر، که آن زمان یک روحانی جوان شیعه بود، در نجف نشسته بودیم، جایی که در مرکز سرکوب صدام در سال ۱۹۹۱ قرار داشت. از او پرسیدیم آیا از اینکه ایالات متحده در نهایت ستمگر شیعه عراقی را سرنگون کرده است، سپاسگزار است. با توجه به اینکه جنگ اول خلیج فارس هنوز در ذهنش تازه بود، او پاسخ داد: “مار کوچک رفته و مار بزرگ آمده است.”
رژیمهای استبدادی به ندرت به سادگی سقوط میکنند. با همه چیز در خطر، آنها به شدت مقاومت میکنند. به همین دلیل تغییر واقعی رژیم بیشتر از فقط برکناری یک رهبر فردی نیاز دارد. این نیاز به سلاح، لجستیک و اطلاعات دارد. این به زمان و پول و جانهای آمریکایی نیاز دارد. خیلی اوقات، رئیسجمهورها در ابتدا وعدههای بزرگی میدهند اما وقتی هزینهها مشخص میشود، اولویتهای خود را دوباره ارزیابی میکنند.
آنچه در این ارزیابی مجدد نادیده گرفته میشود، مردم هستند که به وعدهها ایمان داشتند. مجارهایی که به خیابانهای بوداپست آمدند. شیعیان عراقی که کنترل شهرهای خود را به دست گرفتند. مهاجران کوبایی که به ساحل پا گذاشتند.
در مورد ایران امروز، موانع بهویژه دشوار هستند. در حالی که اکثریت ایرانیان با رژیم حاکم کشورشان مخالفند، هیچ حرکت سازمانیافته و روشنی با رهبری شناختهشده برای رهبری آنها وجود ندارد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بزرگ، قدرتمند و بیرحم است. بر اساس گزارشی از یک گروه حقوق بشری مستقر در ایالات متحده، بیش از ۶۸۰۰ غیرنظامی در جریان اعتراضات اخیر علیه رژیم جان خود را از دست دادند. برخی برآوردها بسیار بالاتر از این عدد است.
تحلیلگران نظامی متعددی میگویند که بدون ورود سلاح یا نیروهای زمینی، شورشیان ایرانی امید کمی به موفقیت دارند. علاوه بر این، بسیاری از ایرانیان به نیتهای آمریکا شک دارند و به یاد دارند که آخرین بار این کشور چگونه تغییر رژیم را در ایران به وجود آورد — در سال ۱۹۵۳، زمانی که سیا به سرنگونی یک رهبر منتخب دموکراتیک کمک کرد و شاه را به قدرت بازگرداند.
اگر یک قیام مردمی موفق شود، تقسیمات داخلی میتواند باعث تکهتکه شدن کشور شود و نوعی خلأ قدرت ایجاد کند که منافع ایالات متحده را در جاهایی مانند بغداد و کابل پیش از این مختل کرده است — این بار با کشوری که ممکن است در آستانه توسعه سلاحهای هستهای باشد.
تماشای سرکوب خشونتآمیز معترضان در تهران من را به یاد صحنههایی انداخت که والدینم در بوداپست در سال ۱۹۵۶ توصیف کردند. بدون مداخله آشکار ایالات متحده، بیش از سه دهه طول کشید تا کنترل شوروی در آنجا پایان یابد. آیا ایالات متحده اکنون برای حمایت از ایرانیانی که آنها را به قیام خطرناک تشویق میکند، باقی خواهد ماند؟ یا اینکه اهداف نظامی خود را محقق کرده و پیش خواهد رفت؟
زبان رهایی ارزان است، در حالی که هزینه واقعی تحقق آن اینگونه نیست. افرادی که به این وعدهها باور دارند، کسانی هستند که بهای آن را میپردازند. این موضوع در طول تقریباً یک قرن سیاست خارجی آمریکا صادق بوده است. پیش از آنکه ایرانیان زندگی خود را بر روی تعهد ایالات متحده شرط ببندند، شایسته است که از شانسها آگاه شوند.

