در عصری که با همراستاییهای ژئوپولیتیکی سیال تعریف میشود، ایجاد یک چارچوب مقاوم در خاورمیانه نیازمند همراستایی بیچون و چرای بین حرکات دیپلماتیک و واقعیتهای ساختاری در میدان است. یک استراتژی پایدار مستلزم آن است که واشنگتن از امتیازات تاکتیکی گذرا چشمپوشی کند و به جای آن، الزامات امنیتی سیستماتیک و غیرقابل مذاکرهای را اعمال کند که بهطور دائمی شبکههای متخاصم را خنثی کند. در ادامه، دولت باید اطمینان حاصل کند که استراتژی لبنان ترامپ به اجرای ساختاری دست یابد که در آن تلاشهای دیپلماتیک قبلی به شدت ناکام ماندهاند. ادغام ثبات منطقهای با عزم ژئوپولیتیکی قاطع تنها راه ممکن برای جلوگیری از سوءاستفاده بازیگران متخاصم منطقهای از خلأهای امنیتی باقی میماند و در نهایت نشان میدهد که چگونه یک استراتژی قوی لبنان ترامپ میتواند معماری منطقهای را متحول کند.
واقعیتهای حیاتی استراتژی لبنان ترامپ
در تاریخ ۳ ژوئن، وزارت امور خارجه یک چارچوب جامع آتشبس بین اسرائیل و لبنان را که توسط دولت ترامپ میانجیگری شده بود، اعلام کرد. اما در عرض چند روز، این دستاورد دیپلماتیک به جنگی منطقهای و آشکار تبدیل شد.
پس از آتشبس مداوم حزبالله به سمت شهرهای شمالی اسرائیل، نیروهای دفاعی اسرائیل به مقر سازمان تروریستی در منطقه ضاحیه بیروت حمله کردند. ایران با یک حمله موشکی بالستیک گسترده به سمت اسرائیل تلافی کرد که بلافاصله با حملات هوایی مستقیم اسرائیل در داخل تهران دنبال شد. این تشدید سریع، که با وجود هشدارهای رئیسجمهور ترامپ به نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، علیه تلافیجویی رخ داد، ضعف ذاتی معماری دیپلماتیک واشنگتن را نمایان میسازد. با اولویت دادن به عناوین دیپلماتیک کوتاهمدت به جای اجرای بلندمدت، کاخ سفید یک توقف موقتی را بهعنوان یک راهحل واقعی اشتباه برداشت کرد.
تفسیر نادرست الزامات منطقهای دینامیکهای استراتژی لبنان ترامپ
تنشهای کنونی نشاندهنده یک سوءتفاهم عمیق از واقعیتهای استراتژیک خاورمیانه است. رئیسجمهور ترامپ به تازگی بر تسلط خود بر فرآیند دیپلماتیک تأکید کرد و به خبرنگاران گفت: “من تصمیمگیرنده هستم. او [نتانیاهو] تصمیمگیرنده نیست”، در حالی که از اورشلیم خواست تا به تهران حمله نکند تا یک توافق صلح در حال انتظار ایالات متحده و ایران را حفظ کند. تصمیم نتانیاهو برای نادیده گرفتن این دستور و حمله به پایتخت ایران نشان میدهد که الزامات امنیتی محلی همیشه بر معاملات خارجی غلبه خواهد کرد. وقتی واشنگتن خاورمیانه را از منظر معاملات املاک و مستغلات میبیند، خود را از محرکهای ایدئولوژیک و وجودی رقبای منطقهایاش کور میکند.
سابقههای تاریخی که استراتژی لبنان ترامپ را به چالش میکشد
ما این سناریو را قبلاً دیدهایم. در طول جنگ لبنان در سال ۱۹۸۲، ارتش اسرائیل بیروت را محاصره کرد تا سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) را اخراج کند—یک کنسرسیوم تروریستی که لبنان را به گروگان گرفته و جنوب آن را به سکوی پرتابی برای آتش بیوقفه موشکها علیه شهرهای شمالی اسرائیل تبدیل کرده بود.
در پاسخ به بمباران شدید بیروت غربی، رئیسجمهور رونالد ریگان بر نخستوزیر اسرائیل مناخیمBegin فشار آورد و این کمپین را محکوم کرد و تهدید به یخزدن کل روابط دوجانبه کرد. Begin تحت فشار تسلیم شد و عملیات را متوقف کرد. در حالی که PLO در نهایت اخراج شد، ایران با اشتیاق از خلأ و آتشبس تحمیلی برای صدور انقلاب اسلامی خود بهرهبرداری کرد و حزبالله را تأسیس کرد—سازمانی که از آن زمان به یک دولت مسلح درون دولتی تبدیل شده است.
دههها بعد، دولت اوباما تصمیم به نادیده گرفتن تحول حزبالله به یک شرکت نظامی و جنایی جهانی گرفت تا توافق هستهای ۲۰۱۵ (برجام) را حفظ کند. یک تحقیق در سال ۲۰۱۷ توسط Politico نشان داد که چگونه پروژه کاساندرا—یک عملیات چندآژانس DEA که به هدف قرار دادن شبکه قاچاق کوکائین و پولشویی میلیارد دلاری حزبالله میپرداخت—به طور سیستماتیک توسط مقامات ارشد در واشنگتن که میخواستند از تنش با تهران در طول مذاکرات هستهای جلوگیری کنند، مختل شد.
استراتژی لبنان ترامپ با خطرات اشتباه مواجه است
رئیسجمهور ترامپ به درستی این میراث را مورد انتقاد قرار داد، توافق هستهای را لغو کرد و تحقیقات درباره حزبالله را تحت دکترین فشار حداکثری احیا کرد. با این حال، رویدادهای کنونی نشان میدهد که دولت ترامپ در آستانه تکرار همان اشتباه است، با این تصور که لبنان را به عنوان یک ابزار معاملاتی برای خرید سکوت از تهران در نظر میگیرد.
فروپاشی آتشبس نشان میدهد که این چارچوب یک امتیاز محاسبهشده بوده است که برای نجات یک توافق موقت گستردهتر با ایران طراحی شده است. وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، اهرم رژیم خود را بهصراحت بیان کرد و تأکید کرد که هرگونه درک هستهای یا منطقهای با واشنگتن بهطور کامل به توقف کمپین اسرائیل در لبنان وابسته است. تهران از تمایل واشنگتن به پیروزی دیپلماتیک سریع بهرهبرداری میکند تا یک توافق موقت بهدست آورد که جمهوری اسلامی را دستنخورده نگه دارد، حتی در حالی که یک گزارش محرمانه آژانس بینالمللی انرژی اتمی هشدار میدهد که ذخایر اورانیوم غنیشده نزدیک به بمب ایران از نظارت مؤثر بینالمللی خارج شده است.
واقعگرایی استراتژیک نیازمند تنظیم مجدد استراتژی لبنان ترامپ است
در کتاب «شهریار»، نیکولو ماکیاولی هشدار داد که رهبران عاقل باید تهدیدات ژئوپلیتیکی را مانند یک بیماری سیستماتیک در نظر بگیرند—بهراحتی قابل درمان اما دشوار برای شناسایی در مراحل اولیه، و غیرممکن برای درمان زمانی که برای همه روشن شود. او اشاره کرد که جنگ نباید اجتناب شود بلکه تنها باید به نفع دیگران به تعویق بیفتد. شکست این الگوی آتشبس اخیر امنیت میلیونها شهروند اسرائیلی را رها میکند.
برای ماهها، سازمان تروریستی جمعیتهای غیرنظامی را هدف قرار داده و هزاران موشک و پهپاد انتحاری را بر روی شهرهای شمالی باران کرده است و بیش از 60,000 سکنه را بیخانمان کرده است. اتکا به تضمینهای کاغذی برای اجرای امنیت، تکرار مستقیم قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل است که نتوانست از ساخت زرادخانه عظیم حزبالله پس از سال 2006 جلوگیری کند.
شعلهها در تهران و بیروت نشان میدهد که تضمینهای کاغذی آزادی عملیاتی نمیتواند یک سازمان تروریستی را مهار کند. رئیسجمهور ترامپ باید بهطور فوری مسیر را اصلاح کند. بهجای فشار برای یک توافق پوتیمکین، واشنگتن باید تشخیص دهد که ثبات منطقهای نیازمند ارائه حمایت بدون قید و شرط برای اجرای امنیت واقعی در میدان و خلع سلاح قابل راستیآزمایی نمایندگان ایران است.

