در تاریخ ۲۰ مارس، جمهوری اسلامی ایران یک حمله محدود با موشکهای بالستیک دوربرد به دیگو گارسیا، پایگاهی در اقیانوس هند که بهطور مشترک توسط ایالات متحده و بریتانیا اداره میشود، انجام داد. کان کاساپ اوغلو، پژوهشگر ارشد مؤسسه هادسون، به تحلیل این حمله ناموفق و پیامدهای آن برای ایالات متحده و متحدانش میپردازد.
شیفت عمدی ایران به سمت قابلیتهای بینقارهای
تصمیم ایران برای هدف قرار دادن دیگو گارسیا با دو موشک، گسترش محاسبهشده هندسه عملیاتی تهران فراتر از صحنه خاورمیانه را نشان میدهد. اینکه هیچیک از موشکها به هدف مورد نظر خود نرسیدند—یکی در حین پرواز دچار نقص شد و دیگری رهگیری شد—اهمیت عملیاتی این تلاش را کاهش نمیدهد.
در عوض، این پرتابها نشان میدهد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (IRGC) قصد دارد سیستمهای تحویل با برد بلند خود را تحت شرایط عملیاتی واقعی آزمایش کند و مکانهایی را هدف قرار دهد که قبلاً فراتر از دسترس تهران محسوب میشدند. این تلاش با هدف ژئوپلیتیکی ایران برای ایجاد تأثیرات استراتژیک در مقیاس جهانی به منظور تحت فشار قرار دادن دولت دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، برای پایان دادن به جنگ همراستا است.
ارزیابیهای نظامی اسرائیل سیستمهای تسلیحاتی که ایران در این حمله به کار برده را به عنوان یک موشک بالستیک دو مرحلهای با برد عملیاتی تقریبی ۲۵۰۰ مایل توصیف میکند. این توصیف وزن تحلیلی قابل توجهی برای هر تلاشی به منظور تعیین سیستمی که ایران ممکن است استفاده کرده باشد، به همراه دارد.
پیکربندی دو مرحلهای احتمالاً به این معناست که موشک به خانواده خرمشهر تعلق ندارد، که یکی از موشکهای بالستیک میانبرد میراثی ایران است. خرمشهر-۴ یک پلتفرم بهینهسازی شده برای تحویل بارهای سنگین در شعاع عملیاتی تقریباً ۱۲۴۰ تا ۱۲۵۰ مایل است. واریانت پایهای این موشک از کره شمالی قادر به دستیابی به بردهای بیش از ۱۸۶۰ مایل است، اما تنها با سرجنگی بهمراتب سبکتر.
با وجود توصیفهای گاهبهگاه نادرست به عنوان یک موشک دو مرحلهای، خرمشهر با اطمینان بالا به عنوان یک پروژه تک مرحلهای با سوخت مایع که ریشه در نسل موسودان کره شمالی دارد، ارزیابی میشود. ارجاعات به این پروژه که دارای مرحله دوم است، اغلب منعکسکننده یک ادغام تحلیلی بین مراحل واقعی پیشرانه—فازهای موتور مجزا که در طول صعود نیروی محرکه تولید میکنند—و پیکربندیهای وسیله ورودی یا پس از تقویت است، که اجزای هدایت نهایی و تحویل بار را که پس از پایان مرحله تقویت فعال میشوند، شامل میشود.
ارزیابی اسرائیلی از تلاشهای ایران برای حمله به دیگو گارسیا نشان میدهد که تهران احتمالاً از معماریهای مشتقشده از وسیله پرتاب فضایی (SLV) استفاده کرده است، نه خرمشهر، در این حملات. ترکیب یک پروفایل پیشرانه دو مرحلهای تأیید شده و یک دامنه قابل نمایش تقریباً ۲۵۰۰ مایل، وزن تحلیلی را بهطور قاطع به سمت اکوسیستم SLV ایران—مجموعهای از موشکهای چند مرحلهای ورود به مدار که تهران تحت پوشش برنامههای فضایی غیرنظامی خود توسعه داده است—حرکت میدهد.
سیستمهایی مانند زلجاناه، قاصد و—احتمالاً بیشتر از همه—غائم-۱۰۰، فلسفه طراحی نزدیکتری نسبت به پارامترهای حمله مشاهدهشده در حمله هفته گذشته ارائه میدهند. این پروژهها معماریهای چند مرحلهای تأیید شده را با پیشرفتهای قابل نمایش در فناوری سوخت جامد و توالی مرحلهای ترکیب میکنند و ویژگیهای بردی سازگار با پروفایل حمله گزارششده به دیگو گارسیا را نشان میدهند.
این پروفایل حمله همچنین نشان میدهد که ایران ممکن است هرگونه موانع فنی باقیمانده که مانع از هدف قرار دادن اهدافی به فاصله دیگو گارسیا میشد، برطرف کرده باشد. این موانع، که مهمترین آنها زندهماندن وسیله ورودی در برابر تنشهای حرارتی و مکانیکی بالا در یک فرود با سرعت بالا است، ممکن است از طریق آزمایشهای زیرمداری، آزمایشهای غیرمستند، یا کمکهای فنی خارجی، احتمالاً از کره شمالی، بهطور جزئی یا کامل کاهش یافته باشد.
مسیر طولانیمدت تسلیحات استراتژیک
ارزیابیهای اطلاعات دفاعی منبع باز بر سه مسیر اصلی توسعه متمرکز میشوند که از طریق آنها ایران میتواند بهطور معتبر به سمت قابلیت موشک بالستیک بینقارهای (ICBM) پیشرفت کند.
-
تکامل نسل خرمشهر.
تهران میتواند جرم بار را کاهش دهد و سیستم را به انواع موشکهای بالستیک میانبرد (IRBM) با دامنههای progressively longer reconfigure کند. این تلاش میتواند در نهایت مشتقات کلاس ICBM را تولید کند که از زیرساختهای موجود پیشرانه استفاده میکند و در عین حال دامنه جریمههای ناشی از پیکربندیهای کلاهک فوق سنگین را حذف میکند.
-
ادغام واحدهای پیشرانه خارجی.
ایران میتواند طراحیهای موتور خارجی حیاتی، به ویژه خانواده RD-250 با منشاء شوروی را ادغام کند تا از محدودیتهای توسعه بومی عبور کند و زمان لازم برای دستیابی به عملکرد واقعی بینقارهای را کوتاه کند. نسل طراحی RD-250 در توسعه برنامه هواسونگ-15 کره شمالی نقش مرکزی داشت.
-
استفاده از برنامه SLV
تهران میتواند به استفاده از پلتفرمهایی مانند قاصد و قائم-100 ادامه دهد تا سیستمهای پیشرانه جامد چند مرحلهای، معماریهای هدایت دقیق و دینامیکهای مرحلهای را بهبود بخشد. این مسیر یک راه ساختاریافته و سیاسی قابل قبول برای پیشرفت به سمت قابلیتهای بینقارهای تحت پوشش یک برنامه فضایی بهطور ظاهری غیرنظامی ارائه میدهد.
از این سه گزینه، مسیر SLV احتمالاً قابلقبولترین، پایدارترین و سیاسیترین مسیر موجود برای تهران است. در آوریل 2020، نیروی فضایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اولین پرتاب موفق خود از یک ماهواره نظامی را انجام داد و نور را در مداری پایین زمین در حدود 273 مایل قرار داد.
این عملیات یک تغییر نهادی قابل توجه بود. این عملیات بهطور انحصاری توسط سپاه پاسداران انجام شد، نه توسط سازمان فضایی غیرنظامی ایران، و از وسیله پرتاب قاصد استفاده کرد—یک سیستم سه مرحلهای که عناصر پیشرانه مایع و جامد را ادغام میکند. این پرتاب بهطور مستقیم و عمدی بر زیرساختهای موجود موشکی و فضایی ایران تکیه داشت و خط نهادی بین دو برنامه را بهگونهای مبهم کرد که تقریباً قطعاً عمدی بود.
پروفایل معماری قاصد بهطور نزدیکی با یک ICBM همخوانی دارد. مرحله اول آن با اطمینان بالا ارزیابی میشود که به موتور موشک بالستیک میانبرد کلاس قدر وابسته است، پیکربندی که تأییدکننده همزیستی عمدی بین موجودی موشکهای نظامی ایران و برنامه پرتاب فضایی آن است.
در ژوئیه 2025، پس از پایان جنگ دوازدهروزه، ایران آزمایشهای پرتاب فضایی را با استفاده از قاصد از سر گرفت. این پرتابها بهطور رسمی بهعنوان تمرینهای فنی مرتبط با ماهواره توصیف شدند، اما بهوضوح قابلیتهای پیشرانه، هدایت و مرحلهبندی ایران را با ارتباط مستقیم به توسعه موشکهای بالستیک دوربرد پیش بردند. ویژگی دوگانه برنامه فضایی ایران موضوع استنباط تحلیلی نیست—این یک ویژگی ساختاری از طراحی برنامه است.
همگرایی ساختاری در ایران بین فناوری SLV و توسعه موشکهای بالستیک دوربرد یک نگرانی مداوم و بهخوبی مستند شده در ارزیابیهای اطلاعاتی و دفاعی غربی بوده است. بریتانیا، فرانسه و آلمان—E3—پس از پرتاب ماهواره سوریا توسط ایران در ژانویه 2024 با استفاده از SLV قائم-100، بیانیهای هماهنگ صادر کردند. این سه کشور بهصراحت ارزیابی کردند که این پرتاب نه بهعنوان یک نقطه عطف غیرنظامی، بلکه بهعنوان بخشی از یک الگوی گسترده و عمدی توسعه موشکهای دوربرد است.
از زمان دوره اول ترامپ، ارزیابیهای متوالی جامعه اطلاعاتی ایالات متحده نیز بهطور مداوم ارزیابی کردهاند که برنامه فضایی بهطور ظاهری غیرنظامی تهران بهطور معتبر و عمدی به دنبال دستیابی به قابلیتهای موشک بالستیک بینقارهای بوده است. تلاش ایران برای حمله به دیگو گارسیا ممکن است این قضاوت را تأیید کند زیرا جزئیات بیشتری از این حمله مشخص میشود.
گسترش تهدید ایران: پیامدها برای ایالات متحده قارهای و ناتو
تلاش برای حمله به دیگو گارسیا نقطه عطفی تعیینکننده در موضع استراتژیک موشکی ایران به شمار میرود—موضعی که نیاز به ارزیابی مجدد بنیادین چارچوبهای تهدید موجود دارد.
برای سالها، تهران داستان راحتی را حفظ کرده بود که موشکهایش دارای سقف برد خودتحمیلی ۱،۲۴۰ مایل هستند. این موضع به منافع دیپلماتیک ایران خدمت میکرد در حالی که سرعت واقعی برنامه توسعهاش را پنهان میکرد.
این داستان اکنون از نظر عملیاتی منسوخ شده است. پروفایل حملهای که به اقیانوس هند گسترش مییابد، نه تنها بردی بیشتر را نشان میدهد، بلکه رها کردن عمدی ابهام استراتژیک ایران را نیز نمایان میسازد. ایران دیگر نشانهای از احتیاط نمیدهد. بلکه نشانهای از دسترسی را ارائه میدهد و این کار را در شرایط واقعی جنگی انجام میدهد.
پیامدها برای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) فوری و ساختاری است. با استثنای محدود شبهجزیره ایبری، قلمرو این ائتلاف اکنون در محدوده در حال توسعه موشکی ایران قرار دارد، از جمله سیستمهایی که از برنامه SLV آن ناشی میشود.
علاوه بر این، تهدید ایرانی دیگر نظری نیست. در طول عملیات اپیک فیوری، ایران چندین تلاش حمله علیه ترکیه، تنها کشور عضو ناتو که مرز زمینی با جمهوری اسلامی دارد، انجام داده است. داراییهای دفاع هوایی و موشکی ائتلاف، از جمله سیستمهایی که از زیرساختهای حیاتی مانند رادار هشدار زودهنگام X-band کویرچیک محافظت میکنند، این تلاشها را رهگیری کردند.
در سطح استراتژیک، دسترسی ایران اکنون به مراتب فراتر از اروپا گسترش یافته است. برنامه توسعه موشکهای دوربرد تهران همیشه هدف نهایی ضمنیای داشته است: قرار دادن ایالات متحده قارهای در محدوده قابل اعتبار حمله. برای جمهوری اسلامی، بردی که به ۲،۵۰۰ مایل میرسد، نه یک نقطه پایان، بلکه یک نقطه میانی در توسعه است. برای غرب، تلاش ایران برای حمله به دیگو گارسیا به عنوان نشانهای عمل میکند که تهران به طور عمدی به سمت قابلیتهای بینقارهای در حال حرکت است.

