پیمان سعودی-پاکستان یک گسست نیست بلکه یک تنظیم مجدد است. این پیمان فضای مذاکره را برای ریاض گسترش میدهد و به اسلامآباد یک پلتفرم بالقوه برای نفوذ ارائه میدهد.
این اولین باری نیست که کشورهای عرب خلیج احساس رهاشدگی—یا حتی خیانت—در مورد تضمینهای امنیتی غربی میکنند. تاریخ یادآوریهای تندی را ارائه میدهد. در سال ۱۹۶۸، نخستوزیر بریتانیا، هارولد ویلسون، اعلام کرد که بریتانیا تمام نیروهای خود را تا سال ۱۹۷۱ از “شرق سوئز” خارج خواهد کرد. برای خانوادههای سلطنتی خلیج فارس که از زمان جنگ جهانی دوم به بریتانیا تکیه کرده بودند، این یک شوک بود. آنها احساس خیانت کردند و از بقا خود ترسیدند. حتی رئیسجمهور ایالات متحده، لیندون جانسون، نیز عصبانی شد و بسیاری از مقامات آمریکایی عقبنشینی بریتانیا را به عنوان یک عمل خیانت توصیف کردند. چند روز بعد، وزیر دفاع بریتانیا، دنیس هیلی، در تلویزیون بیبیسی حاضر شد و گفت: “خب، من خیلی از ایده اینکه نوعی بردهدار سفید برای شیخهای عرب باشم، خوشم نمیآید.” او بعداً بابت این اظهارنظر عذرخواهی کرد.
در سال ۱۹۷۹، سقوط شاه ایران درس دردناک دیگری را به همراه داشت. اگر واشنگتن نتواند از نزدیکترین متحد خود محافظت کند، چگونه میتواند پادشاهان خلیج فارس به آن تکیه کنند؟ این فروپاشی آنها را به شدت محتاط کرد که بیش از حد به یک قدرت خارجی تکیه کنند. دوباره در سال ۲۰۰۳، زمانی که صدام حسین سرنگون شد و عراق به مدار ایران افتاد، پادشاه سعودی، عبدالله، از آمریکاییها به شدت احساس خیانت کرد.
بهار عربی شوکهای بیشتری را به همراه داشت. در چندین درگیری منطقهای، مانند یمن و سوریه، رهبران خلیج به طور مکرر از عدم تصمیمگیری آمریکا دچار شوک شدند.
هزینهها تنها استراتژیک نیستند بلکه سیاسی نیز هستند
برای سالها، رهبران خلیج به خود اطمینان میدادند که مرزهایشان از تهاجم مستقیم در امان است، حتی در میان آشوبهای اطرافشان. شهروندان نیز، هرچند نگران وابستگی بیش از حد به واشنگتن بودند، صلح را نسبت به هرج و مرج در دیگر کشورهای عربی پس از ۲۰۱۱ ارزشمند میدانستند. این حس امنیت اکنون به شدت متزلزل شده است. حمله پهپادی به تأسیسات ابقیق شرکت سعودی آرامکو و به تازگی حمله به دوحه، آسیبپذیریهایی را که حکام خلیج مدتها فرض میکردند تحت کنترل هستند، آشکار کرد.
هزینهها تنها استراتژیک نیستند بلکه سیاسی نیز هستند. این حملات در داخل کشور تصورات را تقویت میکند که نخبگان حاکم با اعتماد بیش از حد به ایالات متحده اشتباه محاسباتی کردهاند و اکنون بهای آن را میپردازند. رابطه شورای همکاری خلیج فارس و ایالات متحده هرگز به مشروعیت عمومی گستردهای وابسته نبوده است؛ این همیشه یک معامله نخبگانی بوده که عمدتاً حول امنیت و نفت میچرخیده است.
این حملات همچنین به جنبشهای مذهبی تندرو سوخت میدهد تا ادعای دیرینه خود مبنی بر اینکه وابستگی به آمریکا یک اشتباه استراتژیک بوده است، را تقویت کنند. پس از حمله به قطر، حزبالله به کشورهای خلیج هشدار داد که اگر اسرائیل در برابر شبهنظامیان فعلی خود موفق شود، آنها ممکن است هدف بعدی باشند.
چنین حوادثی بازیگران غیر دولتی را جسور میکند و به آنها اعتماد به نفس میدهد که امنیت خلیج در واقع میتواند نقض شود. گروههای شبهنظامی سنی و شیعه اکنون فناوری پهپاد را به عنوان ابزاری ارزان و مؤثر برای بیثبات کردن دولتها میبینند. سوابق حوثیها در منطقه یک راز نیست. در این زمینه، بیتوجهی ظاهری واشنگتن به عنوان یک کابوس ترسناک برای حکام شورای همکاری خلیج فارس به نظر میرسد.
پیمان به عنوان ابزاری برای چانهزنی
در حال حاضر، تلاشهای خلیج فارس برای خودکفایی دفاعی بیشتر به منظور افزایش قدرت چانهزنی است تا استقلال مطلق. رهبران شورای همکاری خلیج فارس درک میکنند که با وجود ناامیدیهای فزاینده از واشنگتن، نه میتوانند ایالات متحده را بیاعتبار کنند و نه میتوانند بهطور کامل از حمایت امنیتی آن چشمپوشی کنند. اما با سرمایهگذاری در صنایع دفاعی داخلی، ایجاد روابط با قدرتهای آسیایی و انجام تمرینات مستقل منطقهای، گزینههای پشتیبان را ایجاد میکنند که موقعیت آنها را در مذاکرات با شرکای غربی تقویت میکند. با این حال، مسیر کاهش وابستگی خارجی همچنان طولانی و پرچالش است.
پیمان دفاعی سعودی-پاکستانی باید در این زمینه دیده شود. این پیمان نه علیه اسرائیل است و نه بهمنظور جایگزینی چتر امنیتی آمریکا. بلکه این یک اقدام احتیاطی است—تلاشی برای تبدیل وابستگی نامتقارن به وابستگی مدیریتشده. به همین دلیل است که رهبران شورای همکاری خلیج فارس همچنان به مذاکرات باز هستند و هنوز از توافقات ابراهیم فاصله نگرفتهاند. توافق با پاکستان از نظر دفاعی است و هدف آن جلوگیری از حوادثی مانند ابقیق و دوحه است که بهدلیل عدم تصمیمگیری ایالات متحده ممکن شد.
در سالهای اخیر، عربستان سعودی بهطور مداوم در این راستا حرکت کرده است. تحت چشمانداز 2030، هدف آن این است که نیمی از نیازهای دفاعی خود را از طریق صنعت داخلی تأمین کند. بودجه 2025 آن 78 میلیارد دلار به دفاع اختصاص داده است—21 درصد از کل هزینههای دولت و حدود 7 درصد از تولید ناخالص داخلی. ریاض همچنین روابط خود را با چین گسترش داده است، از خرید پهپادهای مسلح تا همکاری در توسعه موشکهای بالستیک. شراکتها با ترکیه در زمینه پهپادهای پیشرفته، مانند برنامه Baykar Akinci، فراتر از تأمین شامل تولید مشترک و انتقال فناوری میشود. در سطح شورای همکاری خلیج فارس، سرمایهگذاریهای مشترک مانند تفاهمنامه بین بارزان هولدینگز قطر و EDGE امارات، تلاشها برای یکپارچهسازی قابلیتهای دفاعی در سطح منطقه را نشان میدهد.
با این حال، نیروهای نظامی خلیج فارس همچنان به شدت به ایالات متحده و اروپا برای سیستمهای تسلیحاتی عمده، لجستیک، فناوری و اطلاعات وابسته هستند. و از نظر اقتصادی، خلیج فارس هنوز بهطور عمیق به بازارهای غربی از طریق انرژی، سرمایهگذاری و مالی وابسته است. تعامل با آسیا همچنان در حال رشد خواهد بود، اما بدون سوزاندن پلها با غرب.
بنابراین، پیمان سعودی-پاکستانی نمایانگر تنوع است، نه گسست. واشنگتن همچنان مرکزی خواهد بود، اما شراکتهای جایگزین در حال نهادینه شدن هستند تا به ریاض انتخابهای استراتژیک بیشتری بدهند.
نقش پاکستان و محدودیتهای آن
برای پاکستان، این پیمان هم یک فرصت و هم یک چالش است. در طول دههها، ریاض و اسلامآباد اغلب در زمانهای دشوار در کنار یکدیگر ایستادهاند. این میراث شراکت به توافق جدید وزن میدهد. در عین حال، پاکستان بهندرت بهعنوان یک بازیگر کاملاً مستقل در تعاملات خود با عربستان سعودی عمل کرده است و ریاض بهطور طبیعی تلاش خواهد کرد تا اسلامآباد را با اولویتهای امنیتی خلیج فارس همسو نگه دارد.
وظیفه پاکستان این است که اطمینان حاصل کند که این همراستایی به تبعیت بیچون و چرا تبدیل نشود. بهطور ایدهآل، اسلامآباد باید نقشهای مشخص و مشروطی را مذاکره کند نه تعهدات کلی. با این حال، فشارهای اقتصادی، حساسیتهای دیپلماتیک و دینامیکهای منطقهای بهطور اجتنابناپذیری شکلدهنده میزان آزادی عمل واقعی پاکستان خواهند بود.
پاکستان دارای قدرت نظامی قابل توجه و بازدارندگی هستهای است، اما توانایی آن در پروژهسازی قدرت محدود باقی مانده است. این کشور میتواند بهطور معناداری به امنیت مرزی، آموزش، اطلاعات و استقرارهای تخصصی کمک کند. اما بهعنوان یک ضامن بلندمدت امنیت خلیج فارس، از ظرفیت کافی برخوردار نیست.
این پیمان همچنین گمانهزنیها درباره اینکه آیا بازدارندگی هستهای پاکستان بهطور ضمنی از خلیج فارس حمایت میکند، احیا کرده است. بیانیههای رسمی از اسلامآباد ناهماهنگ بودهاند. مرکز بلفر در دانشگاه هاروارد تأیید کرده است که هیچ تضمین «چتر هستهای» در کار نیست. با این حال، در برخی محافل، تصوری شکل گرفته است که ممکن است یک پیوند بازدارندگی de facto وجود داشته باشد. با این حال، این ابهام همچنین خطرات دیپلماتیک، نظارت جهانی و احتمال تشدید تنشها را به همراه دارد. برای هر دو کشور ریاض و اسلامآباد، مسیر عاقلانه این است که توافق را بهطور قاطع از هر بعد هستهای دور کنند.
قمار استراتژیک و پیچیدگیهای منطقهای
در تئوری، چنین توافقهایی میتوانند همکاریهای امنیتی منطقهای را تقویت کنند. در عمل، بدون وجود سازوکارهای اعتمادسازی و مدیریت بحران، ممکن است خطرات را افزایش دهند.
بار این مسئولیت بیشتر بر دوش پاکستان است تا عربستان سعودی. مگر اینکه سایر بازیگران منطقهای—مانند ترکیه، امارات متحده عربی و قطر—بهطور رسمی درگیر شوند، برای اسلامآباد بسیار چالشبرانگیز خواهد بود که استراتژی تعادل سنتی خود را حفظ کند. در صورت بروز یک بحران بزرگ، پاکستان ممکن است با درخواستهایی برای مداخله مستقیم مواجه شود. غیرقابل پیشبینی بودن اسرائیل، آتشبس شکننده ایران با ریاض و استمرار تهدید حوثیها همه این چالشهای جدی را تشدید میکند.
نقش رو به رشد ترکیه و آرزوهای آن در منطقه پیچیدگی بیشتری به این موضوع میافزاید. در عین حال، در درون شورای همکاری خلیج فارس، منافع متنوعی وجود دارد که به این معنی است که پاکستان باید نه تنها با تهدیدات خارجی بلکه با تنشهای درون خلیج نیز مقابله کند.
در داخل کشور، پایه اقتصادی ضعیف پاکستان فضای کمی برای تصمیمگیری مستقل باقی میگذارد. حتی اگر تأسیسات نظامی آن از توافق حمایت عمومی گستردهای برخوردار باشد، محدودیتهای مالی آزادی استراتژیک را محدود میکند. اگر این توافق بهدرستی مدیریت نشود، ممکن است پاکستان را در معرض فشارهای اقتصادی، دیپلماتیک و استراتژیک بیشتری نسبت به گذشته قرار دهد.
برخی مقامات ادعا کردهاند که ممکن است کشورهای بیشتری از خلیج فارس به این پیمان بپیوندند؛ اگر این اتفاق بیفتد، میتواند چارچوب وسیعتری برای تعادل و ثبات در سراسر منطقه فراهم کند. چنین گسترشی همچنین به منافع عربستان سعودی خدمت خواهد کرد، زیرا تعاملات دیپلماتیک اخیر آن بهطور واضح به سمت امکان یک توافق امنیتی فراگیرتر اشاره دارد. برای پاکستان نیز، حمایت از این نوع شمولیت مسیر عاقلانهتری خواهد بود.
محاسبات ریاض
برای عربستان سعودی، ریسکها کمتر اما ناچیز نیستند. ریسک اصلی در مدیریت روابط با واشنگتن و اجتناب از نارضایتی ایالات متحده نهفته است. این احتمال وجود دارد—و واقعاً با رویه معمول ریاض در مدیریت حساسیتهای ایالات متحده سازگار است—که مشاورهها یا توجیهات غیررسمی انجام شده باشد؛ با این حال، شواهد عمومی و قابل تأیید که نشان دهد واشنگتن بهطور رسمی قبل از اعلام پیمان توجیه شده است، ارائه نشده است.
در جنوب آسیا، ریاض با وظیفه حساسی در تعادل روابط خود بین اسلامآباد و دهلی نو مواجه است. بهطور تاریخی، دیپلماسی سعودی به میانجیگری به جای رویارویی تمایل داشته و معمولاً به دنبال کاهش تنشها بین این دو رقیب بوده است. با این حال، هنوز مشخص نیست که آیا هند در زمانی که نقش امنیتی اسلامآباد بهوضوح در حال گسترش است، روابط خود را با پاکستان بهبود خواهد بخشید.
نگرانی دیگر عربستان سعودی، ثبات داخلی پاکستان است. با گسترش نقش منطقهای پاکستان در خلیج، حفظ ثبات داخلی حتی بیشتر از قبل حیاتی میشود. گروههایی مانند TTP و جداییطلبان بلوچ خطرات واقعی را به همراه دارند و ریاض بهطور طبیعی انتظار دارد که اسلامآباد به این مسائل رسیدگی کند. رسیدگی به این چالش نیازمند تعامل با افغانستان و هند است—همسایگانی که احتمالاً از گسترش پروفایل امنیتی پاکستان استقبال نخواهند کرد. عربستان سعودی ممکن است در اینجا نقش حمایتی ایفا کند، اما تأثیر آن احتمالاً محدود خواهد بود.
در مجموع، توافق سعودی-پاکستانی یک گسست نیست بلکه یک تنظیم مجدد است. این توافق فضای مذاکره را برای ریاض گسترش میدهد و به اسلامآباد یک پلتفرم بالقوه برای نفوذ ارائه میدهد. با این حال، خطرات—به ویژه برای پاکستان—قابل توجه هستند. اگر این موضوع به درستی مدیریت نشود، این تنگنا میتواند اسلامآباد را بیش از حد در معرض خطر قرار دهد، با تعهداتی که نمیتواند به آنها عمل کند، و در برابر فشارهای بینالمللی آسیبپذیر کند.
با این حال، اگر به طور هوشمندانه مدیریت شود، این توافق میتواند به پاکستان کمک کند تا منافع استراتژیک و اقتصادی بلندمدت را تأمین کند، در حالی که به ریاض اهرم لازم را در روابط پیچیدهاش با غرب میدهد.
ماههای آینده تعیین خواهد کرد که آیا این ریسک جسورانه امنیت خلیج را تقویت میکند یا اینکه بار سنگینی برای پاکستان خواهد بود.

