در یک یادداشت دیپلماتیک به دولت ایران به تاریخ ۲۹ مارس ۱۹۴۴، ویچسلاو مولوتف، وزیر امور خارجه وقت اتحاد جماهیر شوروی، اشاره کرد که «اتحاد جماهیر شوروی [نمیتواند] نسبت به سرنوشت ایران بیتفاوت بماند». این بیانیه یکی از اصول دائمی سیاست خارجی شوروی را crystallized کرد – اصولی که هنوز بخش زیادی از رویکرد مسکو به خاورمیانه امروز را ترکیب میکند: ایران یک بازیگر حاشیهای غیرقابل حذف نیست. این کشور یک گره ساختاری در جناح جنوبی منطقه نفوذ آسیای مرکزی روسیه است.
مواجهه نظامی کنونی بین ایران از یک سو و ایالات متحده (ایالات متحده) و اسرائیل از سوی دیگر، ممکن است این منطق را به حد خود برساند. مسکو ممکن است مجبور شود یک هندسه جدید و احتمالاً خطرناک از کارایی، ایدئولوژی و احتیاط استراتژیک را مدیریت کند.
بسته به نتیجه جنگ، کرملین ممکن است ببیند که معماری استراتژیکش در خاورمیانه که هماکنون نیز ناپایدار است، به قدری تضعیف شده که مجبور به بازنگری در محاسبات منطقهای خود شود.
محاسبه روسیه
موضع عمومی روسیه در پاسخ به اقدام نظامی علیه ایران، محکومیت تند و تیز لفظی بوده است. مسکو این حملات را «اقدامات غیرموجه تهاجم مسلحانه» نامیده و هشدار داده است که در صورت عدم بازگشت به دیپلماسی، بیثباتی منطقهای و جهانی به وجود خواهد آمد.
اما واضح است که روسیه وارد هیچ نوع مواجهه نظامی با ایالات متحده و اسرائیل نخواهد شد. همچنین هیچ نشانهای به تهران ارسال نکرده که نشان دهد ممکن است هر نوع حمایتی ارائه دهد.
گامهای بعدی کرملین احتمالاً به گونهای تنظیم خواهد شد که اعتبار خود را به عنوان یک شریک ضد غربی حفظ کند اما از کشیده شدن به یک درگیری با شدت بالا دوم جلوگیری کند. همچنین تلاش خواهد کرد که فضای چانهزنی با واشنگتن را در مسائل دیگر حفظ کند – نه کمتر از مذاکرات برای پایان دادن به جنگ در اوکراین.
تا زمانی که وضعیت در ایران روشن نشود، کلیدواژههای مسکو «پوشش استراتژیک» خواهد بود. به عبارت دیگر، تلاش خواهد کرد تا از حواسپرتی ایالات متحده بیشترین بهره را ببرد به امید اینکه کییف را از اکسیژن رسانهای محروم کرده و جنگ در اوکراین را به پسزمینه براند.
ابعاد هستهای: از همکاری انرژی تا ریسک استراتژیک
اما تحولات کنونی در ایران بدون پیامدهای عمیقتر برای مسکو نیست، بهویژه در ارتباط با مسئله هستهای.
بر اساس برنامه جامع اقدام مشترک (JCPOA)، سطوح غنیسازی و ذخایر در یک چارچوب مذاکره شده که روسیه در آن نقش اساسی داشت، گنجانده شده بود. آن چارچوب اکنون از بین رفته است.
حملات ایالات متحده و اسرائیل در طول جنگ موسوم به «جنگ دوازده روزه» در ژوئن، عناصر زیرساخت غنیسازی ایران را به طور قابل توجهی تضعیف کرده بود. جنگ جاری اکنون به مرحله بعدی منتقل میشود و مسئله هستهای را از دیپلماسی مدیریت شده و حملات جراحی کوتاهمدت به نیروی قهری آشکار با هدف تغییر رژیم در بلندمدت منتقل میکند.
برای مسکو، این محاسبات را به سه روش تغییر میدهد. اول، یک پرونده هستهای تضعیف شده اما حل نشده، اهمیت استراتژیک ایران را حفظ کرده و نوسانات اطراف این کشور را افزایش میدهد. هر گونه تعامل با رژیم ایرانی که اکنون تقریباً به هر کشوری در شبه جزیره عربی حمله کرده، بدون ریسک سیاسی نخواهد بود.
این یک پارادوکس ساختاری عمیقتر را منعکس میکند: همکاریای که زمانی روسیه و ایران را از نظر اقتصادی و فناوری به هم پیوند میداد، اکنون ممکن است مسکو را در معرض مشکلات شهرت و عملیاتی قرار دهد.
دوم، عادیسازی حملات پیشگیرانه علیه زیرساخت هستهای، معماری دیپلماتیکی را که روسیه زمانی برای به نمایش گذاشتن نفوذ و مشروعیت سیاسی در منطقه استفاده میکرد، تضعیف میکند.
سوم و قطعاً نه کمتر، اگر تهران به طور قابل توجهی تضعیف شود یا مجبور به توافق قهری با واشنگتن شود، مسکو در منطقهای که فضای مانور آن پس از سقوط اسد در سوریه به طور قابل توجهی محدود شده، نفوذ خود را از دست خواهد داد.
وابستگیهای جنگ اوکراین: کاهش یافته اما هنوز مرتبط
مرگ رهبر عالیرتبه ایران و افزایش فشار نظامی از سوی تعداد فزایندهای از کشورها میتواند نشاندهنده این باشد که نفوذ مسکو در منطقه ممکن است در حال کاهش باشد.
اما وضعیت در ایران بعید است که برنامههای مسکو در اوکراین را مختل کند یا میدان نبرد را تغییر دهد. نیاز روسیه به حمایت ایرانی برای حفظ جنگ خود بهطور قابل توجهی کاهش یافته است، زیرا مسکو تولید سیستمهای تسلیحاتی را که قبلاً از تهران تأمین میکرد، داخلی کرده است.
به عنوان بخشی از یک تعادل ساختاری، پهپادها و قطعات ایرانی شهادی که زمانی بهعنوان راهحلهای حیاتی محسوب میشدند، به خطوط تولید روسی ادغام شدهاند. روسیه اکنون مقادیر قابل توجهی از سیستمهای مشابه را بهطور داخلی تولید میکند و این امر نیاز به تحویلهای مداوم ایرانی را کمتر ضروری میسازد.
این موضوع ریسک عملیاتی کوتاهمدت را برای مسکو کاهش میدهد، در صورتی که درگیری در ایران طولانی شود. روسیه میتواند ناپایداری ایرانی را بدون فروپاشی فوری قابلیتها جذب کند.
اما این عایقبندی هزینهای دارد. این شراکت ممکن است کمتر متقابل و حتی بیشتر معاملاتی شود، همانطور که در ماههای اخیر شده است.
این عدم تقارن برای تهران (که به مسکو در زمینه تخصص استراتژیک در دور زدن تحریمها کمک کرده است) اهرم ایجاد میکند، اما انگیزههای کرملین برای دفاع از یک شریک تحت فشار وجودی را کاهش میدهد.
ریسک فرسایش متوالی
موضع خاورمیانهای روسیه بهطور تاریخی از طریق شراکتهای لایهای و استراتژیک مکمل حمایت میشد – با سوریه بهعنوان یک لنگر غربی و ایران بهعنوان یک محور شرقی. اما نفوذ روسیه در دمشق در طول دهه گذشته کاهش یافته و نقش تهران را در محاسبات استراتژیک مسکو بیشتر مشهود و بهطور پارادوکسی بیشتر آسیبپذیر کرده است.
اگر ایران درگیر جنگ شود و ظرفیت آن برای عمل بهعنوان یک تعادلساز منطقهای کاهش یابد، روسیه با فرسایش متوالی عمق استراتژیک مواجه خواهد شد. معماری ژئوپلیتیکی وسیعتر میتواند از یک تعادل چندقطبی که در آن مسکو رقبای خود را علیه یکدیگر به کار میگیرد، به یک محیط بیشتر تکهتکه شده تغییر کند که در آن روسیه واکنشی بهجای پیشدستانه عمل میکند.
این موضوع اهمیت دارد زیرا قدرتنمایی منطقهای به اندازه پیشبینیپذیری و ثبات در مناطق مجاور به حضور صرف رژیمهای شریک وابسته است. یک ایران درگیر جنگ عدم قطعیتهای جدیدی را در امتداد قوس جنوبی روسیه، از قفقاز تا آسیای مرکزی، که در آنجا نیز موقعیت مسکو کاهش یافته است، معرفی میکند.
موضعگیری ایدئولوژیک و روایت چندقطبی
«روسیه به دنبال شکلگیری یک جهان چندقطبی خواهد بود»، یوریوگنی پریماکوف، نخستوزیر روسیه و استراتژیست بزرگ سیاست خارجی، در سال 1998 اظهار داشت. این موضوع به سنگ بنای روایت سیاست خارجی کرملین تبدیل شد: تلاشی برای یک جهان چندقطبی که در آن قدرتهایی مانند ایران، چین و روسیه هژمونی درک شده ایالات متحده و «غرب جمعی» را متعادل میکنند.
در این چارچوب، پریماکوف ظرفیت ایران را بهعنوان یک وزن ساختاری در یک تعادل وسیعتر اوراسیا در نظر گرفت – تعادلی که مرز بین اروپا و آسیا را محو میکند و ایدهای را به چالش میکشد که اروپا بهطور نهادی و استراتژیک غربی است.
با این حال، در زمینه امروز، این نظریه تحت فشار است. اگر ایالات متحده و اسرائیل در کاهش موقعیت استراتژیک ایران موفق شوند، روایت یک نظم چندقطبی مقاوم از نظر ایدئولوژیک اعتبار خود را از دست میدهد.
بنابراین، مسیر جنگ نه تنها بر تعادل مادی تأثیر میگذارد بلکه بر مشروعیت هنجاری مفهوم بزرگ استراتژیک مسکو نیز تأثیر میگذارد.
ریسک سرریز، همراستایی منطقهای و گزینههای روسیه
یک جنگ طولانیمدت سوالات حیاتی درباره اثرات جانبی آن ایجاد میکند – از جریانهای پناهندگی تا گسترش تسلیحات و شبکههای شبهنظامی. برای روسیه، که استراتژی امنیتی خود در جبهه جنوبی را بهطور تاریخی بر ثبات داخلی و منطقهای متکی کرده است، این موضوع حاشیهای نیست.
در عین حال، گزینههای روسیه محدود است. این کشور نمیتواند بهطور نظامی با ائتلاف ایالات متحده و اسرائیل در خاورمیانه تعادل برقرار کند. و از نظر اقتصادی نیز وزن کافی برای حمایت کامل از تهران در صورت انزوای ایران پس از درگیری ندارد.
مسکو همچنین باید متغیر چین را مدیریت کند، زیرا پکن – نه مسکو – ممکن است بهعنوان یک بازیگر خارجی مهمتر در ایران پس از جنگ از آنچه تصور میشود، ظاهر شود.
بنابراین، روسیه با یک معضل استراتژیک مواجه است: آیا باید اولویت را به فاصلهگذاری مدیریتشده و نفوذ دیپلماتیک بدهد، یا به شراکتی عمیقتر وارد شود که آن را در معرض ریسک سیستماتیک و نوسانات ژئوپولیتیکی منطقهای بیشتر قرار میدهد؟
تابآوری استراتژیک در یک چشمانداز fragmented
از برخی جهات، بینش مولوتوف درباره اهمیت استراتژیک ایران برای مسکو امروز نیز معتبر است. اما زمینه بهطور چشمگیری تغییر کرده است. روسیه بهطور عملی به ایران برای جنگ خود در اوکراین وابسته نیست – که در کوتاهمدت کمک میکند. اما روسیه در معرض نوسانات ژئوپولیتیکی وسیعتری است که جنگ ایران با ایالات متحده و اسرائیل ایجاد میکند.
این جنگ صبر استراتژیک روسیه، روایت ایدئولوژیک آن و ظرفیت حفظ استقلال در یک منطقه بهسرعت در حال تکهتکه شدن را آزمایش میکند. شراکت موقتی که زمانی بهعنوان یک حائل عمل میکرد، اکنون یک متغیر در یک معادله بسیار بزرگتر است – معادلهای که در آن نفوذ روسیه نه تنها پیشتاز نیست، بلکه کاملاً اختیاری نیز نیست. این نفوذ وابسته، مذاکرهشده و بهطور فزایندهای در معرض تغییراتی قرار دارد که فراتر از کنترل مستقیم مسکو است. و از دست دادن کنترل با کرملینشناسی بهخوبی سازگار نیست…

