“چالش ترامپ تنها تهران نیست. بلکه تعادل بین اسرائیل، طبقه اهداکننده و جنبش خود اوست—که هر کدام او را به سمتهای مختلف میکشند.” این نقل قول که توسط فایننشال تایمز منتشر شده، جوهره درگیری قریبالوقوع آمریکا با ایران را به تصویر میکشد. این درگیری دیگر محدود به مهار جاهطلبیهای ایران نیست، بلکه ممکن است به بقا سیاسی دونالد ترامپ مربوط شود اگر جنگ به ضرر او تمام شود.
فشارهایی که بر ترامپ متمرکز شدهاند
سه نیروی فشار بر دونالد ترامپ وجود دارد که همه آنها در یک چرخه معیوب یکدیگر را تقویت میکنند و میتواند فاجعهبار باشد. لابی اسرائیل در شکلدهی به رویکرد آمریکا نسبت به ایران نقش اساسی داشته است. نتانیاهو فشار زیادی بر ترامپ وارد کرده تا علیه ایران تشدید اقدامات کند و لابی اسرائیل به طور سخاوتمندانهای به سیاستمدارانی که رویکردی تندروانه نسبت به ایران دارند، پاداش داده است. ایپک بیش از ۱۰۰ میلیون دلار در چرخه انتخاباتی ۲۰۲۴ هزینه کرده است و به سیاستمداران در هر دو طرف کنگره این پیام را منتقل کرده که باید به سناریو پایبند باشند وگرنه با عواقب انتخاباتی مواجه خواهند شد. ترامپ، که desperate است تا رأی لابی اسرائیل را به دست آورد، نشان داده که بسیار مایل است به خواستههای آنها پاسخ دهد.
طبقه اهداکننده نیز بر ترامپ فشار میآورد تا رویکردی تندروانهتر نسبت به ایران اتخاذ کند. طبقه اهداکننده به تأمین مالی کمپینهای ترامپ پرداخته و به نظر میرسد که احساسات او در مورد ایران را نیز به اشتراک میگذارد. فشار طبقه اهداکننده بر ترامپ بهویژه جنبهای معاملاتی دارد. ترامپ میداند که اگر رویکردی کمتر تندروانه نسبت به ایران اتخاذ کند، خط مالی جنبش خود را به خطر میاندازد. یک جمعآوریکننده بزرگ کمکهای مالی جمهوریخواه به رسانهها گفت: “هیچ فاصلهای بین آنچه اهداکنندگان بزرگ در مورد ایران میخواهند و آنچه نتانیاهو میخواهد وجود ندارد. ترامپ این را به خوبی درک میکند.”
و البته، ترسی وجود دارد که جرات بیان نامش را ندارد: استیضاح. با اکثریت بسیار نازک کنگره و آسیبپذیریهای فراوانش در قانون، ترامپ انگیزه قویای دارد که خود را در پرچم بپیچد، بحران خارجی ایجاد کند و خود را به عنوان یک رهبر جنگی که برای جمهوری بسیار ارزشمند است، به تصویر بکشد تا از استیضاح در امان بماند. یک رئیسجمهور که از دست دادن کنگره میترسد، همیشه وسوسه میشود که یک دشمن خارجی پیدا کند. این قدیمیترین ترفند در کتاب است. ترامپ اکنون این ترفند را به کار میبرد.
صداهای هشدار
زنگهای خطر در سراسر طیف به صدا درآمدهاند. دموکراتهای سنا در ژانویه ۲۰۲۶ هشدار دادند که حملات یکجانبه به ایران “به ضرر خواهد بود و رژیم را تقویت خواهد کرد.” رهبر دموکراتهای مجلس نمایندگان، هاکیم جفرز، فراتر رفت و اعلام کرد که ترامپ “باید قبل از هر اقدام آمریکا علیه ایران از کنگره تأیید بگیرد” و افزود: “من هیچ چیزی را از این رئیسجمهور بعید نمیدانم.” سناتور کریس مرفی به زبان قانون اساسی صحبت کرد: “مردم آمریکا رأی ندادند تا یک نفر قدرت آغاز جنگ با ایران را داشته باشد. کنگره باید قبل از اینکه دیر شود، خود را دوباره مطرح کند.”
حتی متحدان سابق ترامپ نیز زنگ خطر را به صدا درآوردهاند. تاکر کارلسون، که زمانی حامی پرشور رئیسجمهور بود، ترامپ را به عنوان “همدست در حمله اسرائیل به ایران” مورد انتقاد قرار داد و هشدار داد: “آنچه در ادامه خواهد آمد، ریاستجمهوری دونالد ترامپ را تعریف خواهد کرد.” اینکه شخصیتی که به شدت در دنیای ترامپ ریشهدار است، اینگونه به شدت علیه قهرمانش صحبت کند، باید نشانهای از این باشد که ترامپ چقدر در بیگانه کردن پایگاه خود پیش رفته است.
دانشمندان روابط بینالملل نیز در تحلیل خود بهطور صریح صحبت میکنند. جان میرزهایمر، استاد روابط بینالملل در دانشگاه شیکاگو، مینویسد که ترامپ “خود را در زمینه دیپلماتیک در مورد ایران به بنبست کشانده و با خواستههای غیرقابل سازش از سوی اسرائیل مواجه است در حالی که سعی دارد از یک جنگ دائمی دیگر جلوگیری کند.” میرزهایمر ادامه میدهد که بخشی از مشکل به دست خود ترامپ بوده است.
class=”MsoNormal”>شاید compelling ترین موارد، اما، مواردی هستند که از خود اسرائیل بیرون میآیند. مخالفان نتانیاهو استدلال کردهاند که “دو مرد ناامید – ترامپ و نتانیاهو – در حال کشاندن ملتهای خود به سمت جنگ هستند تا جان خود را نجات دهند و از زندان فرار کنند.”
موازیهای تاریخی
این موضوع در سیاست آمریکا جدید نیست. نیکسون در حالی که رسوایی واترگیت در حال شکلگیری بود، کامبوج را بمباران کرد. جورج بوش پسر جنگ عراق را بر اساس یک پایه ساختگی از سلاحهای کشتار جمعی آغاز کرد. ترامپ نیز در جنگ با ایران همان را میبیند: یک نیروی متحدکننده، یک خاموشکننده منتقدان و یک تأییدکننده ضروری بودن خود.
اما در حالی که جنگهای گذشته ویرانگر بودهاند، جنگ با ایران فاجعهبار خواهد بود. این جنگ نیروهای آمریکایی را در منطقهای که به مدت دههها تحت مداخلههای آمریکا بیثبات شده است، درگیر خواهد کرد، منابع حیاتی آمریکا را تخلیه خواهد کرد و ایالات متحده را در زمانی که رقابت جهانی برای قدرت نیاز به وضوح و اعتبار دارد، منزوی خواهد کرد.
واقعیت ایران
پنتاگون بارها تعیین کرده است که ایران تهدیدی قریبالوقوع برای ایالات متحده نیست. ارزیابی جامعه اطلاعاتی این است که برنامه هستهای ایران تحت کنترل و در حال بازرسی بود تا زمانی که رئیسجمهور ترامپ در مه ۲۰۱۸ از برجام خارج شد.
برای ترامپ، محاسبات استراتژیک به طور جداییناپذیری به برند سیاسی شخصی او مرتبط است. اجماعی وجود دارد که این درگیری هیچ منافع وسیعتری برای ایالات متحده ندارد، با این حال، دایرههای سیاسی هنوز در مورد اینکه نتیجه این درگیری یک عقبنشینی استراتژیک قابل مدیریت خواهد بود یا یک فاجعه سیستماتیک، تقسیم شدهاند. طیف وسیعی از کارشناسان خاورمیانه استدلال میکنند که مداخله نظامی احتمالاً اثر “جمع شدن حول پرچم” را در تهران به وجود خواهد آورد، سختگیران را تقویت کرده و موقعیت منطقهای ایالات متحده را به شدت آسیب خواهد زد. حکم نهایی در مورد این قمار تا زمانی که سلاحها خاموش نشوند، مبهم خواهد ماند.

