در حالی که رئیسجمهور ترامپ حمله به ایران را به عنوان یک عمل دفاعی توجیه کرد و بر این نکته تأکید کرد که این حملات برای “دفاع از مردم آمریکا با از بین بردن تهدیدات قریبالوقوع از رژیم ایران” ضروری بودند، مقیاس آنچه که پس از آن رخ داد هر ادعایی مبنی بر حفاظت محدود را نابود کرد.
جهان نه تنها با خبر شهادت آیتالله علی خامنهای بیدار شد، بلکه با منطقهای در آتش مواجه شد. تهران با دود و آتش زخمی شده است. در تلافی حمله آمریکا-اسرائیل، موشکها و پهپادها از شبهجزیره عربی عبور کرده و به قطر، کویت، بحرین، امارات متحده عربی و عربستان سعودی حمله کردهاند. سامانههای دفاع هوایی در دوحه و ابوظبی فعال شدهاند. حمل و نقل هوایی مختل شده است. آنچه در واشنگتن به عنوان ضرورت دفاعی ارائه شده بود، به سرعت به جنگی در حال گسترش در خاورمیانه تبدیل شده است.
زبان خود ترامپ مقیاس این جاهطلبی را نشان میدهد. او قول داده است که “موشکهای آنها را نابود کند”، “صنعت موشکی آنها را به زمین بزند” و “نیروی دریایی آنها را نابود کند”، و وعده داده است که ظرفیت نظامی ایران “کاملاً… نابود خواهد شد.” این زبان برای خنثی کردن یک تهدید خاص نیست. این زبان مربوط به از بین بردن زیرساختهای استراتژیک یک دولت مستقل است.
بر اساس قانون آمریکا، این تمایز تعیینکننده است.
قانون اساسی آمریکا قدرت اعلام جنگ را به کنگره واگذار کرده است. رئیسجمهور به عنوان فرمانده کل قوا زمانی که جنگ مجاز شده باشد، عمل میکند. بنیانگذاران این نقشها را به طور عمدی جدا کردند. آنها درک میکردند که چقدر سریع فوریتهای اجرایی میتواند به جنگ اجرایی تبدیل شود. با الزام به موافقت قانونی، آنها اطمینان حاصل کردند که جدیترین تصمیمی که یک جمهوری میتواند بگیرد، بر اساس قضاوت جمعی و نه اراده یکجانبه است.
بدیهی است که یک رئیسجمهور ممکن است به یک حمله ناگهانی پاسخ دهد یا به یک خطر واقعی نزدیک واکنش نشان دهد. اما نابود کردن نیروهای موشکی یک کشور دیگر، هدف قرار دادن ظرفیت دریایی آن و شرکت در کشتن رهبر عالیرتبهاش، یک مانور دفاعی زودگذر نیست. این خصومتهای پایدار و یک عمل عمدی جنگی است.
اگر کنگره مجوز خاصی برای استفاده از نیروی نظامی علیه ایران صادر نکرده باشد، این کمپین فاقد مبنای قانونی است. مجوزهای پس از ۱۱ سپتامبر و دوران عراق برای دشمنان و درگیریهای خاصی طراحی شده بودند. کشاندن آنها به طور نامحدود به تئاترهای جدید، آنها را به مجوزهای جنگ دائمی تبدیل میکند—دقیقاً همان چیزی که قانون اساسی برای جلوگیری از آن طراحی شده است.
مخالفت در واشنگتن این نگرانی را منعکس میکند. سناتور تیم کین حملات را به دلیل عدم تأیید کنگره غیرقانونی خوانده است. سناتور چاک شومر خواستار توضیح فوری در مورد مبنای قانونی شده است. نمایندگان رو خانا و توماس مسی از قطعنامه اختیارات جنگی برای محدود کردن تشدید بیشتر بدون موافقت قانونی استفاده کردهاند. اصل زیرین ساده است: هیچ رئیسجمهوری نمیتواند به تنهایی جنگ جدیدی را آغاز کند.
این اقدامات بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار در واردات را تحت تأثیر قرار داد و دهها میلیارد دلار درآمد تعرفهای تولید کرد که بعداً کسبوکارها آن را به عنوان وضع شده به طور غیرقانونی به چالش کشیدند. بخشهایی معکوس شدند. درخواستهای بازپرداخت دنبال شد. خطای قانونی در سیاست تجاری هزینهبر و شرمآور بود—اما از نظر مالی قابل بازگشت بود. جنگ اینگونه نیست.
عواقب اکنون در حال وقوع در خلیج فارس را نمیتوان بر روی یک ترازنامه محاسبه کرد. کشورهای مستقل که این رویارویی را مجاز نکردهاند اکنون با موشکهایی در آسمانهای خود مواجه هستند. کریدورهای انرژی با بیثباتی روبرو هستند. تشدید منطقهای خطر گسترش فراتر از نیت اولیه را به همراه دارد. هنگامی که خصومتها گسترش یابند، خود به خود نیرویی پیدا میکنند.
اگر تلاشهای میانجیگری از طریق عمان واقعاً در حال پیشرفت بوده است—چنانکه وزیر امور خارجه عمان، بدر البوسعیدی، بهطور عمومی تأیید کرده که توافق صلحی بین واشنگتن و تهران “در دسترس” است—آنگاه زمانبندی این حمله سؤالهای نگرانکنندهتری را مطرح میکند. آیا این واقعاً به منظور جلوگیری از خطر قریبالوقوع برای آمریکاییها بود، یا اینکه تلاشی ناامیدانه برای تأمین منافع استراتژیک اسرائیل و دکترین توسعهطلبانه خشونتآمیز که توسط رهبری سختگیر آن پذیرفته شده است؟ یک رئیسجمهور آمریکایی مجاز نیست که جنگی تحولآفرین را به نفع آرمانهای ایدئولوژیک یک کشور دیگر آغاز کند. در چنین شرایطی، مجوز کنگره نه تنها عاقلانه است؛ بلکه از نظر قانونی ضروری است.
ساختار قانونی بهطور دقیق به این دلیل وجود دارد که جنگ غیرقابل بازگشت است. بحثهای قانونی وضوحی درباره اهداف، محدودیتها و استراتژیهای خروج ایجاد میکند. این امر مسئولیت عمومی را الزامی میسازد. این کشور را بهطور جمعی به هزینههایی که به دنبال دارد، متعهد میکند. وقتی که این مرحله نادیده گرفته میشود، تصمیم به جنگ نه با جمهوری بلکه با یک دفتر واحد است.
“حفاظت” یک کلمه قدرتمند است. اما در یک جمهوری قانونی، این به یک فرد اجازه نمیدهد که تعیین کند چه زمانی کشور وارد جنگ میشود.
این هزینهها قابل جبران نیستند. به همین دلیل است که قانون اساسی نظارت کنگره را قبل از سقوط بمبها الزامی میداند—نه بعد از آن.

